فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

نظم اجتماعی در نهج البلاغه

گفتیم که سیاست در فرهنگ اسلامی، مدیریت، توجیه وتنظیم زندگی اجتماعی انسان ها در مسیر حیات معقول است،(639) که به عنوان یک وظیفه وتکلیف الهی، متوجه کسانی است که قدرت آن را داشته باشند.
بنابراین، شناخت نیازهای فرد وجامعه وتأمین عوامل مرتفع کننده این نیازها برای کسانی که قدرت ودیگر شرایط آن را دارند، یک تکلیف مقدس در حیات اجتماعی است. بر این اساس، مشارکت همه آحاد جامعه، اعم از دولت وملت، برای تنظیم روابط اجتماعی وتحقق نظم اجتماعی، که زمینه ساز نیل به حیات معقول است، ضروری می باشد وبه عنوان یک ارزش الهی به آن نگاه می شود. حتی دعوت خداوند در آیات الهی، مبنی بر اجابت دعوت خدا ورسول، برای رسیدن به حیات وحیات طیبه، می تواند از باب تأکید بر همین ارزش الهی باشد.(640) علاوه بر این، هم چنان که رشد حیات فردی انسان، نیازمند شناخت قوانین مربوطه واجرای آن است، حیات اجتماعی نیز برای رشد خود، نیازمند شناخت قوانین واجرای قوانین اجتماعی است تا به رشد خود، یعنی حیات معقول برسد.
مردان بزرگ تاریخ، خلاصه عمر خود را در آخرین وصایای خود بیان می کنند. امام علی علیه السّلام در آخرین وصایای خود به فرزندان عزیزش وهمه کسانی که تا قیامت، می خواهند از این کلام بهره مند شوند، تقوای الهی را در کنار نظم در امور، توصیه می فرماید،(641) که شاید کنایه از این باشد که تقوا، به عنوان نظم درونی، ونظم، به عنوان تقوای بیرونی، بر هر مؤمن ومسلمانی واجب است. کسانی که تقوا (تنظیم باورهای درونی، بر اساس احساس حضور در محضر خداوند) ویا نظم در امور (تنظیم اعمال بیرونی، بر اساس باورهای درونی) را نداشته باشند، بهره ای از رهروی راه هدایت، که همان راه انبیا واوصیا است، نخواهند داشت.
حضرت علیه السّلام در خطبه منبریه، در بیان فلسفه حکومت اسلامی، اصلاح امور - که ناشی از تنظیم امور اجتماعی انسان ها است ودر سایه آن، بندگان الهی در امنیت زندگی خواهند کرد - را بیان می فرماید:
اللّهمّ انّک تعلم... ونظهر الاصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک(642).
علاوه بر این، در کلام امام علیه السّلام تنظیم روابط فردی واجتماعی انسان ها، در فلسفه بعثت انبیا وامامت اوصیا بیان شده است. امام علیه السّلام در یکی از خطبه ها، ضمن تبیین فرهنگ جاهلیت، جایگاه بعثت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله را تشریح می فرماید:
انّ اللَّه بعث محمداً صلّی اللَّه علیه وآله نذیراً للعالمین، وأمیناً علی التّنزیل، وأنتم معشر العرب علی شرّ دین، وفی شرّ دار، منیخون بین حجارة خشن، وحیّات صمّ، تشربون الکدر، وتأکلون الجشب، وتسفکون دماءکم، وتقطعون أرحامکم، الاصنام فیکم منصوبة والاثام بکم معصوبة.(643)
خداوند، پیامبر اسلام، حضرت محمد صلّی اللَّه علیه وآله را هشدار دهنده جهانیان مبعوث فرمود تا امین وپاسدار وحی الهی باشد. آن گاه که شما ملت عرب، بدترین دین را داشته ودر بدترین خانه ها زندگی می کردید. میان غارها، سنگ های خشن ومارهای سمی خطرناک فاقد شنوایی، به سر می بردید، آب های آلوده می نوشیدید وغذاهای ناگوار می خوردید، خون یکدیگر را به ناحق می ریختید وپیوند خویشاوندی را می بریدید، بت ها میان شما پرستش می شد ومفاسد وگناهان، شما را فرا گرفته بود.
در این کلام امام علیه السّلام به خوبی دیده می شود که جامعه جاهلی عرب، اختلالات مختلفی از جمله، اختلالات نمادی، هنجاری، رابطه ای وتوزیعی داشته وبعثت بوده که با طرح حیات معقول، نظم اجتماعی را به عنوان ارمغان مکتب توحیدی اسلام، به ایشان عرضه داشته است.(644)
در بحث استراتژی های ایجاد نظم اجتماعی، چهار استراتژی مهم، مورد توجه قرار گرفت ودر این مقام، نگاهی به نهج البلاغه می کنیم تا بیان حضرت علیه السّلام را در این باره بررسی کنیم:
1. قانون مداری ومساوات در اجرای قانون: از مهم ترین استراتژی ها در حکومت امام علیه السّلام برقراری نظم اجتماعی بوده است. قانونی که امام علیه السّلام مبنای تنظیم روابط اجتماعی می داند، قانون وحدود الهی است که در بیان فلسفه حکومت خود، آن را بیان می فرماید:
وتقام المعطّلة من حدودک(645)
وهمین قانون را در آغاز فرمان جامع خود به مالک اشتر نخعی، مبنای روابط اجتماعی معرفی می کند:
أمره بتقوی اللَّه وایثار طاعته، واتّباع ما أمر به فی کتابه من فرائضه وسننه، التی لا یسعد أحد باتّباعها، ولا یشقی الّا مع جحودها واضاعتها.(646)
حضرت علیه السّلام سعادت فرد وجامعه را در تنظیم روابط خود بر اساس اوامر الهی وسنن نبوی صلّی اللَّه علیه وآله دانسته وشقاوت وناهنجاری های فردی واجتماعی را ناشی از اضاعه این قوانین می داند.(647)
حضرت علیه السّلام برای حفظ تعادل اجتماعی، در نامه های 47 و51 یاران وفرزندان خود را به مساوات در اجرای قانون دعوت می فرماید، حتی درباره قاتل خود، هر چند امام جامعه را به شهادت رسانده، ولی حدود الهی اقتضا می کند که همه افراد، در برابر قوانین الهی مساوی باشند ولذا هیچ تبعیضی پذیرفته نخواهد بود.(648)
حتی هم چنان که در بیان حقوق دشمنان واقلیت ها متذکر شدیم، حضرت علیه السّلام پای بندی به عهد وپیمان هایی که با دشمنان بسته شده را یک فریضه ای الهی ومبنای نظم اجتماعی شمرده وبر آن تأکید می کند.(649)
2. توسعه سازمان در ارائه خدمات مشترک وهماهنگی های عمومی: حضرت علیه السّلام در نامه 53، هم درباره توسعه صنعت وبازرگانی وحمایت دولت از صنعتگران وبازرگانان، کسانی که می توانند با چرخاندن چرخ های اقتصادی جامعه، زمینه ساز نظم اجتماعی بهتر باشند، توصیه می فرماید وهم زمامداران خود را از آفات تجارت ونگرش سوداگرانه در اقتصاد، آگاه می سازد وخاطر نشان می کند که وظیفه حکومت است که با هماهنگی ونظارت وبازرسی، مانع بروز اختلالات اقتصادی شود:
ثمّ استوص بالتجّار وذوی الصّناعات... فانّهم موادّ المنافع، وأسباب، المرافق، وجلّابها من المباعد والمطارح فی برّک وبحرک، وسهلک وجبلک، وحیث لا یلتئم النّاس لمواضعها...واعلم مع ذلک، أنّ فی کثیر منهم ضیقاً فاحشاً، وشحّاً قبیحاً....(650)
سپس سفارش مرا به بازرگانان وصاحبان صنایع بپذیر... زیرا آنان منابع اصلی منفعت، وپدید آوردندگان وسایل زندگی وآسایش، وآورندگان وسایل زندگی از نقاط دور دست ودشوار هستند، از بیابان ها ودریاها ودشت ها وکوهستان ها، جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمی کنند... این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانی هستند که تنگ نظر وبد معامله وبخیل واحتکار کننده اند...
3. تبلیغات واطلاع رسانی: عنصر تربیت، انسان سازی، تبلیغ واطلاع رسانی، برای ارائه آگاهی های لازم به افراد جامعه (تا ذهنیت درستی درباره نظام اجتماعی داشته باشند وهمین ذهنین وباور دست، ایشان را بر حفظ نظم اجتماعی ترغیب کند) فراوان در کلمات حضرت علیه السّلام مورد توجه قرار گرفته است.
حضرت علیه السّلام تعلیم وتربیت جامعه را یکی از حقوق جدی مردم، که بر عهده حکومت است، برمی شمرد:
فامّا حقّکم علی... تعلیمکم کیلا تجهلوا وتأدیبکم کیما تعلموا.(651)
حضرت علیه السّلام در شگفت ترین نامه خود به معاویة بن ابی سفیان، سیاست اسلامی ودینی را تربیت درست انسان ها معنا کرده وآن را شأن انبیا واولیای الهی دانسته ومسلک معاویه وامثال او را متابین با مسلک سیاست مداران دین الهی معرفی می کند.(652)
بدیهی است هر نظام سیاسی، که تربیت وتعلیم وتبلیغ را در راه انسان سازی، اساس کار خود قرار داده است به گونه ای حرکت می کند که باور مردم به بنیان های فکری، که اساس نظم اجتماعی است، اولاً حفظ شود وثانیاً رشد پیدا کند.
بر همین اساس، حضرت علیه السّلام آگاهی دادن به مردم از واقعیات موجود جامعه، خدمات، دشمنی ها ونفاق افکنی ها را از وظایف جدی حکومت واز خط مشی های اساسی نظام اسلامی می داند.(653)

دو اصل مهم در سیاست های تبلیغاتی در نهج البلاغه

اول، احترام به افکار عمومی، که قبلاً در بحث حقوق سیاسی، توضیح داده شد.
دوم. دوری از منت، غلو وخلف وعده: ایّاک والمنّ علی رعیّتک باحسانک، أو التزیّد فیما کان من فعلک، أو أن تعدهم فتتبع موعدک بخلفک، فانّ المنّ یبطل الاحسان، والتّزیّد یذهب بنور الحقّ، والخلف یوجب المقت عنداللَّه والناس، قال اللَّه تعالی: (کبر مقتاً عنداللَّه أن تقولوا ما لا تفعلون.(654)
با خدمت به مردم، بر آنان منت مگذار، ودر عملکردت گزافه گویی نکن، واز دادن وعده هایی که به جا آوردنشان را نتوانی وبه آن ها پشت پا می زنی، دوری گزین که منت، خدماتت را بی بها می کند، گزافه گویی، فروغ حق را بی رنگ می سازد وخلف وعده، خشم خدا وخلق را بر می انگیزد که خدای متعال می فرماید: گفتن آن چه بدان عمل نمی کنید، خشم خدا را موجب می شود.
4. اجبار اجتماعی: در نظام اسلامی تنبیه واجبار نیز نوعی رحمت است؛ زیرا برای کسانی از اجبار وتنبیه استفاده می شود که راهی جز این، برای قرار دادن ایشان در مسیر حفظ نظم اجتماعی، که زمینه ساز رسیدن به حیات معقول است، وجود ندارد.
در بخض های قبل بیان شد که حضرت علیه السّلام یکی از ویژگی های بارز نظام اسلامی را مدارا با مردم وپرهیز از خشنونت وخون ریزی می شمارد؛(655) اما هم چنان که در جسم انسان، گاهی عضوی دچار مشکل می شود وسلامت جسم، جز با جراحی ویا قطع عضو فاسد، حاصل نمی شود، در جامعه انسانی نیز اگر سلامت اجتماع، جز با شدت وتنبیه یک عضو حاصل نشود، عقل، شرع وعرف حکم می کنند که برای مصلحت عمومی جامعه، استفاده از اجبار، تنها راه حل است.
حضرت علیه السّلام مظهر صفات خداوندی است که درباره اش می خوانیم:
أیقنت أنّک أرحم الراحمین فی موضع العفو والرّحمة، وأشدّ المعاقبین فی موضع النّکال والنّقمة.(656)
لذا رفتار امام علیه السّلام با مخالفان نظام سیاسی، در زمان ایشان، گواه بر این مطلب است که در سرکوبی توطئه، با استفاده از اجبار اجتماعی، به تنبیه معاندان پرداخت وآتش فتنه های جمل، صفین ونهروان را خاموش گردد.(657)

نظم وبی نظمی

از آن چه گذشت، روشن شد که نظم اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه، بر اصولی استوار است که آن ها را در شمار اصول اولیه حکومت بیان کردیم وعبارتند از:
1. حق مداری وحق محوری، با معانی مختلفی که برای حق مطرح است (حق به معنای خدا، قانون، قرآن وحقوق).
2. عدالت وتبعیض ستیزی که نتیجه آن، تعادل اجتماع است.
3. مردم داری.
4. هدایت محوری.
امام علی علیه السّلام هر حرکتی را که بر خلاف مسیر این اصول ومخل نظم اجتماعی جامعه مشاهده یا پیش بینی می کرد، نخست درصدد پیش گیری از بروز آن بر می آمد ودر صورت وقوع، در مرحله اول، با نصیحت، پند وموعظه، برای رفع آن می کوشید؛ اما در مرحله آخر، برای حفظ نظم اجتماعی، به مقابله با آن می پرداخت.
آماری که از خطبه ها ونامه های حضرت (در برخورد با سه گروه بزرگی که در نظم اجتماعی زمانه حضرت علیه السّلام اختلال کرده بودند) وجود دارد، گواه بر این مدعا است. رفتار با برادر خود، عقیل بن ابی طالب ونیز با طلحه وزبیر وبرخورد با پیشنهادهایی که به حضرت علیه السّلام مبنی بر مماشات با بعض دشمنان و... می شد، همه نشان می دهد که آن چه معیار نظم درست برای حضرت علیه السّلام بوده، حفظ این اصول بوده است وجامعه ای که دارای این اصول نباشد، حتی اگر در ظاهر، جامعه آرامی باشد، ولی از نظمی که جامعه انسانی را به حیات معقول می رساند، بی بهره خواهد بود.