فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

3. مشارکت مردمی

این که مردم در ساختار سیاسی قدرت وحکومت، نقش جدی دارند وبدون حضور ومشارکت همه جانبه مردم، اداره جامعه میسور نخواهد بود وسلامت وراست قامتی حکومت، به مردم است، پایه اندیشه سیاسی وسلوک حکومت امام علی علیه السّلام است. حضرت علیه السّلام در ابتدای قبول حکومت می فرماید:
لولا حضور الحاضر وقیام الحجّة بوجود النّاصر... لا لقیت حبلها علی غاربها.(599)
اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود ویاران حجت را بر من تمام نمی کردند... مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم.
ودر جای دیگر می فرماید:
ولا تصلح الولاة الّا باستقامة الرعیّة.(600)
زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درست کاری واستقامت ملت.
این دیدگاه، یقیناً به مشارکت مردم در قدرت سیاسی، قائل وپای بند است ونمود این مشارکت را در اصولی هم چون، بیعت، شورا، امر به معروف ونهی از منکر، نصیحت ائمه مسلمین واستیضاح مسؤولین، متجلی می داند که به عنوان ابزار کنترل قدرت نیز مورد توجه قرار می گیرد.
1/3. بیعت
حضرت علیه السّلام در نامه ای به طلحه وزبیر می نویسد:
وانّ العامّة لم تبایعنی لسلطان غالب، ولا لعرض حاضر...(601)
همانا بیعت عموم مردم با من، نه از روی ترس قدرتی مسلط بود ونه برای به دست آوردن متاع دنیا.
2/3. شورا
امام علیه السّلام در نامه ای خطاب به معاویه، ضمن بیان این مطلب که بیعت کنندگان با من، همان بیعت کنندگان با ابوبکر وعمر وعثمان هستند، تأکید می کند که هم چنان که آن سه خلیفه، منخب شورا بودند، من هم منتخب شورا هستم:
انّما الشّوری للمهاجرین والانصار، فان اجتمعوا علی رجل وسمّوه اماماً کان ذلک للَّه رضی.(602)
شورای مسلمین، از آن مهاجرین وانصار است، پس اگر به امامت کسی گرد آمدند واو را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.
3/3. امر به معروف ونهی از منکر
حضرت علیه السّلام آن هنگام که آماده حرکت به سوی بصره می شود، در نامه ای به مردم کوفه، این نماد مشارکت ومسؤولیت ایشان را یادآور می شود:
فانّی خرجت من حیّی هذا، امّا ظالماً وامّا مظلوماً، وامّا باغیاً وامّا مبغیّاً علیه وأنا أذکّر اللَّه من بلغه کتابی هذا لمّا نفر الیّ، فان کنت محسناً أعاننی، وان کنت مسیئاً استعتبنی.(603)
اینک پایگاه خویش را وانهادم وبه سوی دشمن روانه شده ام، ستمگر یا ستم دیده، متجاوز یا تجاوز دیده. اینک به همه کسانی که این نامه را می خوانند، مسؤولیتی را که در پیشگاه خداوند دارند، یاد آور می شوم که به سوی من روی آورند، اگر نیکوکارم دیدند، به یاری ام بشتابند واگر بدکارم یافتند، به باد انتقادم بگیرند.
4/3. نصیحت ائمه مسلمین
حضرت علیه السّلام در بیان حقوق متقابل دولت ومردم می فرماید که از حقوق دولت وحکومت، که بر عهده مردم است، این است که حاکم را از نصایح خود، بی بهره نگذارند:
وأمّا حقّی علیکم... والنّصیحة فی المشهد والمغیب.(604)
واما حق من بر شما... نصحیت کردن در حضور وغیبت است.
ودر جای دیگر، خاضعانه از یاران خود می خواهد که با نصیحت خالصانه، مولا را یاری ودر اداره امور، با او مشارکت کنند:
فاعینونی بمناصحة خلیّة من الغشّ، سلیمة من الرّیب.(605)
5/3. حق استیضاح زمامدار
زمامدار موظف است استیضاح از خود را قانونی تلقی کند وبرای پاسخ دادن یا قبول خطا حاضر شود، ونیز باید هر گونه اتهام به ظلم وانحراف را، که از سوی مردم، به او نسبت داده می شود، بر طرف سازد. این مضمون کلام حضرت علیه السّلام در فرازی از فرمان خود به مالک اشتر است که می فرماید:
وان ظنّت الرعیّة بک حیفاً فأصحر لهم بعذرک، واعدل عنک ظنونهم باصحارک، فانّ فی ذلک ریاضة منک لنفسک، ورفقاً برعیّتک، واعذاراً تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحقّ.(606)
واگر مردم جامعه، درباره تو گمان ظلم وتعدی کردند (چه این بدگمانی به درجه اتهام برسد وچه فقط حالت بدگمانی محض داشته باشد) عذر خود را از موضوع یا رفتاری که موجب بدگمانی مردم شده است، آشکار کن وبا آشکار کردن حق وواقع، گمان های ناشایست آنان را درباره خود منتفی ساز؛ زیرا این اعتذار وکشف حقیقت، ریاضتی است برای نفس تو، ولطف ومهربانی است بر مردم جامعه، واین اعتذار، نیاز تو را (که مرتفع ساختن سوء ظن یا اتهام مردم درباره تو است) برطرف می سازد ومردم را هم بر مبنای حق استوار می سازد.(607)

مبانی وانواع قدرت در نهج البلاغه

از مبانی قدرت، که ذکر شد، چهار مورد آن، یعنی قدرت تنبیه وزور، قدرت پاداش، قدرت تخصص وقدرت منتسب،(608) نمود بیش تری در منابع دینی، از جمله نهج البلاغه دارد.
نکاتی که درباره قدرت تنبیه، در نهج البلاغه به چشم می خورد، عبارتند از:(609)
1. استفاده از قدرت تنبیه وزور: یکی از ابزارهای مدیریت وراه های نفوذ در دیگران است. در این باره می بینیم که خدای تبارک وتعالی، در قرآن، تنبیه با عذاب جهنم را سرانجام معاندان وظالمان معرفی کرده است وانبیای الهی نیز برای دعوت به سوی توحید ودوری از شرک وظلم، مردم را از عذاب الهی ترسانیده واز این راه، استفاده کرده اند.(610)
امام علی علیه السّلام در یکی از سخنان خود در شهر کوفه، چنین می فرماید:
ولعمری ما علیّ من قتال من خالف الحقّ وخابط الغیّ من ادهان ولا ایهان(611).
سوگند به جان خودم! در مبارزه با مخالفان حق وآنان که در گمراهی وفساد غوطه ورند، یک لحظه مدارا وسستی نمی کنم.
یا در برابر توطئه اصحاب جمل می فرماید:
أیّها النّاس أعینونی علی أنفسکم، وایم اللَّه لانصفنّ المظلوم من ظالمه، ولا قودنّ الظالم بخزامته حتّی أورده منهل الحقّ وان کان کارها.(612)
ای مردم! برای اصلاح خودتان مرا یاری کنید. به خدا سوگند! داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم، ومهار ستمگر را بگیرم وبه آبشخور حق وارد سازم، گر چه تمایل به آن نداشته باشد.
نکته قابل توجه، این که استفاده رهبران صالح، از تنبیه وزور، در جهت اصلاح جامعه است، نه چیز دیگر.
2. نفی هر گونه تبعیض در استفاده از قدرت تنبیه: آن چه جوامع را رنج می دهد، استفاده تبعیض آمیز در بعضی موارد، از قدرت پاداش یا قدرت تنبیه است؛ به این معنا که پاداش ها وتنبیه ها به تناسب افراد - ونه به تناسب اعمال - در نظر گرفته می شود. حضرت علیه السّلام در نامه ای به یک کارگزار خاطی، که متهم به خیانت در بیت المال شده بود، می نویسد:
واللَّه لو أنّ الحسن والحسین فعلا مثل الذی فعلت ما کانت لهما عندی هوادة.(613)
به خدا قسم! اگر حسن وحسین آن چه را تو انجام داده ای، مرتکب شده بودند، با آنان صلح وآشتی نمی کردم.
یا در نامه دیگری به مصقلة بن هبیره شیبانی (فرماندار یکی از شهرهای ایران) می فرماید:
... لئن کان ذلک حقّاً لتجدنّ لک علیّ هواناً ولتخفّنّ عندی میزاناً.(614)
اگر این گزارش (خیانت به بیت المال) درست باشد، بی گمان از من رفتاری زبون ساز می بینی، وکفه اعتبارت را نزد من سخت سک می یابی.(615)
3. استفاده از قدرت تنبیه وزور: آخرین حربه در به انقیاد کشاندن وتربیت، تنبیه وزور است، نه اولین راه. چون تربیت، یکی از اهداف حکومت، از دیدگاه نهج البلاغه است، تنبیه نیز از ابزار تربیتی است، ولی ابزاری که در رتبه متأخر از ابزار دیگر قرار دارد. لذا وقتی از حضرت علیه السّلام می خواهند که با دستگیر شدگان متهم به قتل عثمان، برخورد جدی کند، می فرماید:
وسأمسک الامر ما استمسک، واذا لم أجد بدّاً فآخر الدواء الکیّ.(616)
به زودی این امر را به مدارا اصلاح می کنم، مادامی که مدارا با آن ممکن است، وهر گاه چاره ای نیابم، از داغ ودرفش، به عنوان آخرین درمان استفاده خواهم کرد.
در این که معاویة بن ابی سفیان، طلحه وزبیر از دشمنان حضرت علیه السّلام ویاغیان جنگ های جمل وصفین بودند، جای تردید نیست؛ اما رفتار حضرت علیه السّلام در ابتدای امر با اینان، نصیحت، پند وموعظه ومدارا بود(617) ودر نهایت، شدت عمل را تنها راه چاره گروههای متخاصم دانست.
4. استفاده از قدرت تنبیه وزور با آمیزه های رحمت وبخشش:در تربیت اسلامی، آمیزه رحمت ورأفت وشدت وعذاب، برای تربیت متعادل، با هم استفاده شده است؛ زیرا استفاده تنها از قدرت زور وتنبیه، انسان ها وقدرت ها را به سوی استبداد می کشاند.
حضرت علیه السّلام در مقابل خوارج، که معتقد بوند کسی که گناه کبیره انجام داده، کافر واز اسلام خارج شده است، مگر این که توبه کند ودوباره مسلمان شود، به عمل پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله استناد می کند که(618) بر کسی که گناهی انجام داده وبنابر حکم الهی سنگسار شده، نماز میت گزارد (یعنی او هر چند گناهکار است، ولی کافر نشده وبا او مانند دیگر مسلمانان عمل می شود) ومیراث او را به خانواده اش سپرد؛ یعنی پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله آنان را برای گناهشان کیفر می داد وحدود الهی را جاری می ساخت؛ ولی سهم اسلامی آنان را از بین نمی برد. پس تنبیه، مانع شمول رحمت اسلامی نمی شود.
5. استفاده از قدرت تنبیه وزور، ابزاری برای تشویق افراد متعهد وپای بند است؛ حضرت علیه السّلام در فرمان جامع خود می فرماید:
ولا یکوننّ المحسن والمسیئ عندک بمنزلة سواء، فانّ فی ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان، وتدریباً لاهل الاسائة علی الاسائة، وألزم کلّا منهم ما ألزم نفسه.(619)
وقطعاً نباید نیکوکار وبدکار، نزد تو جایگاه مساوی داشته باشند؛ زیرا این کار موجب بی رغبتی نیکوکاران به کار نیک وواداشتن (تشویق) بدکاران به کار بد می شود. هر گروه را با آن چه خود را با آن ملازم کرده، ملازم وهمراه ساز (نیکوکار را پاداش نیکو وبدکار را عقوبت کنیم).

مفاسد قدرت

در این که قدرت در انواع آن، فی نفسه، زمینه ساز فساد، انحصارطلبی، خود کامگی، کبر ونخوت، خشونت وخون ریزی وزور گویی وستم است، جای شک وتردید نیست وسخنان حضرت علیه السّلام در خطبه های 30 و 229 ونامه های 26 و 53 وحکمت 152، گواه بر این واقعیت است. ناگفته پیدا است که قدرت - از هر نوع آن که باشد - اگر در جهت درست، که همان تعالی ورشد فرد وجامعه است واز آن به هدایت ویا عدالت ورفع ظلم یاد می شود، استفاده نمی شود، یقیناً زمینه ساز مفاسد بسیار خواهد بود.
برخی از مفاسد اجتماعی قدرت مهار نشده، به قرار ذیل است:(620)
1. عینیت حاکمیت شیطان: حضرت در خطبه 192 ضمن بر حذر داشتن مردم از اطاعت شیطان، متکبران وسرکشان وکسانی که قدرت فراوان ومهار نشده دارند، را فریفته شیطان معرفی کرده ونتیجه عملکرد ایشان را زیر پا گذاشتن احکام الهی وحاکمیت شیطان می داند.
2. سلب آزادی های عمومی: حضرت علیه السّلام همواره مردم را از رفتارهای حقارت آمیز در برابر زمامداران اسلامی، که موجب سلب خود به خودی آزادی های عمومی می شود، بر حذر داشته وتأکید می کرد که آن گونه که با ستم کاران وجباران رفتار می کنند وسخن می گویند، با من رفتار نکنید ودر ادامه، اشاره می فرماید که اگر کفایت الهی، همراه زمامدار نباشد، هیچ گاه مصون از خطا نخواهد بود.(621)
3. رواج چاپلوسی وتملق در میان مردم وروی کار آمدن یک قشر متملق در هیأت حاکمه: حضرت علیه السّلام در ادامه سخن قبل، از مردم می خواهد که با ایشان منافقانه رفتار نکند(622) که اگر دورویان، ابزار قدرت را به دست گیرند، حق گویان یا مهر سکوت بر لب می نهند ویا در زندان های جور، جان می سپارند.
4. از بین رفتن ثبات سیاسی: قدرتی که مهار نشده باشد، بازیچه هوس های شیطانی خواهد شد واراذل را پیرامون خود جمع خواهد کرد وموجب خانه نشینی افاضل خواهد شد. نهایتاً استبداد وخشونت، تألیف، تألیف قلوب را به کینه ودشمنی تبدیل می کند وبیت المال را تخلیه کرده ونظام سیاسی را در آستانه تزلزل وسقوط قرار خواهد داد امام علی علیه السّلام نظام سیاسی خلیفه سوم را در خطبه شقشقیه، بر این اساس توصیف می کند.(623)
5. از بین رفتن برتری قانون (رابطه گرایی به جای قانون گرایی): قانون برای به نظم کشیدن جامعه وجلوگیری از خروج از حد ومرزها است. قدرت مهار شده، برای اجرای این قانون به کار گرفته می شود وهر حرکت غیر قانونی را مخل نظام دانسته وبا آن مقابله می کند؛ اما قدرت مهار نشده، که قانون را مانع تجاوزات خود به حد ومرزها می داند، آن را زیر پا می گذارد.
6. سقوط ارزش های انسانی: در جایی که قدرت مهار نشود وروز به روز، به روند افزون طلبی خود ادامه دهد، به بیان حضرت علیه السّلام، جنون قدرت پیدا کرده(624) وکم کم فریاد انا ربّکم الاعلی سر می دهد. بدیهی است این قدرت، نه تنها زمینه ساز تعالی انسان ها نخواهد بود، بلکه به علت تبعات آن، ارزش های انسانی نیز سقوط خواهد کرد.
7. اخلاق سرمایه داری وحیف ومیل بیت المال ومنابع مالی مردم: اگر قدرت کنترل نشود، در ابعاد مختلف، از جمله، ازدیاد قدرت مالی، افزایش پیدا خواهد کرد. این امر باعث می شود که نه تنها خوی ساده زیستی از بین برود، بلکه سبب می گردد که خوی سرمایه داری - حتی به قیمت حیف ومیل بیت المال - جایگزین آن شود. عتاب شدید امام علیه السّلام به عثمان بن حنیف، به علت شرکت در یک میهمانی اشرافی را می توان در این جهت تفسیر کرد.(625)