فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

1. رسیدن به عدالت

بیان کردیم که از دیدگاه نهج البلاغه، از کار ویژه های مهم قدرت سیاسی، اجرای عدالت در جامعه است. این نیز بدیهی است که اجرای عدالت، وقتی در جامعه محقق می شود که قدرت سیاسی، در بین شایستگان این قدرت توزیع شود واز هر گونه توزیع تبعیض آمیز وغیر کارآمد ورابطه ای پرهیز گردد.
بر اساس هدف قرار دادن عدالت در حکومت بود که امام علیه السّلام پس از به دست گرفتن امور، بی درنگ به تحقق عدالت همه جانبه قیام کرد وبر سر پیمان عدالت خواهی خویش ایستاد. از جمله کارهایی که امام علیه السّلام در این زمینه انجام داد، می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1/1. برگرداندن مناصب واموالی که در زمان عثمان، به صورت تبعیض آمیز واگذار شده بود.(591)
2/1. واگذاری مناصب حکومتی وجایگاه های قدرت، به انسان های والا وبا تقوا وشایسته ای که از سوء استفاده از قدرت، به دور بودند.(592)
3/1. مقاومت در برابر کسانی که برای به اصطلاح آرامش ظاهری، حضرت علیه السّلام را به ابقای امثال معاویه بر امارت شام، وبذل وبخشش بیش تر به اشراف عرب، دعوت می کردند.(593)

2. شایسته سالاری

قبلاً بیان شد که شایسته سالاری، معیار گزینش انبیا از سوی خدای تبارک وتعالی بوده است. بر همین اساس، انبیا نیز کارگزاران مختلف امور حکومتی را از شایستگان جامعه انتخاب می کردند. بدین ترتیب، در اعطای مناصب ومسؤولیت ها، هیچ معیاری به جز شایستگی وتوانایی، مورد نظر نبوده است. این معیار عقلانی می تواند موجب سعادت هر جامعه گردد؛ زیرا بهترین شیوه توزیع قدرت ومناسب ترین مانع از سوء استفاده از قدرت است وجامعه را از سقوط به ورطه انحطاط وهلاکت، حفظ می کند. در نهج البلاغه، درباره گزینش مدیران، وزیران، فرماندهان، قضات وکاتبان، ملاک هایی که همگی حاکی از اصل شایسته سالاری در حکومت امام علیه السّلام است، بیان شده که به اختصار، به آن ها می پردازیم:
1/2. معیار گزینش وزیران
انّ شرّ وزرائک من کان للاشرار قبلک وزیراً، ومن شرکهم فی الاثام فلا یکوننّ لک بطانة، فانّهم أعوان الائمة، واخوان الظّلمة، وأنت واجد منهم خیر الخلف...(594)
بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو، وزیر بدکاران بوده ودر گناهان آنان شرکت داشته است. پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند؛ زیرا آنان یاوران گناهکاران، ویاری دهندگان ستمکارانند. تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که: 1. قدرت فکری امثال آنان را داشته، اما گناهان وکردار زشت آنان را نداشته باشند؛ 2. کسانی که فرد ستمکاری را در ستمی یاری نکرده باشند؛ 3. وگناه کاری را در گناهی یاری نرسانده باشند.
حضرت علیه السّلام در ادامه همین کلام معیار انتخاب خواص را از میان یاران وکارگزاران، حق گویی صریح معرفی می کند.(595)
2/2. معیار گزینش قضات
ثمّ اختر للحکم بین النّاس أفضل رعیّتک فی نفسک ممّن لا تضیق به الامور، ولا تمحکه الخصوم ولا یتمادی فی الزّلّة، ولا یحصر من الفی ء الی الحقّ اذا عرفه....(596)
سپس از میان مردم، برترین فرد را برای قضاوت انتخاب کن: 1. کسانی که مراجعه فراوان، آنان را به ستوده نیاورد؛ 2. رفتار مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد؛ 3. بر اشتباهاتش پافشاری نکند؛ 4. بازگشت به حق، پس از آگاهی از اشتباه، برای او دشوار نباشد؛ 5. طمع را از دل ریشه کن کند؛ 6. در شناخت مطالب، با تحقیقی اندک رضایت دهد؛ 7. ودر شبهات، از همه با احتیاطتر عمل کند؛ 8. در یافتن دلیل، اصرار او از همه بیش تر باشد؛ 9. در مراجعه پیاپی شاکیان، از همه برنده تر باشد؛ 10. ستایش، او را فریب ندهد؛ 11. چرب زبانی، او را منحرف نسازد. وچنین کسانی بسیار اندکند.
3/2 معیار گزینش فرماندهان نظامی
فولّ من جنودک أنصحهم فی نفسک للَّه ولرسوله ولامامک وأتقاهم جیباً...(597)
شروطی که از این کلام حضرت علیه السّلام درباره انتخاب وگزینش فرماندهان، استفاده می شود، عبارتند از:
الف) خیرخواهی وخیر اندیشی (أنصحهم فی نفسک للَّه ولرسوله ولامامک).
ب) پاکدامنی (أنقاهم جیباً).
ج) بردباری وظرفیت (أفضلهم حلماً).
د) روحیه والای ترحم ورأفت بر ناتوانان ومقاومت وتأثیر ناپذیری از قوی ترها (ممّن یبطی عن الغضب ویستریح الی العذر، ویرأف بالضّعفاء وینبو علی الاقویاء).
ه) خشونت، او را به هیجان در نیاورد وناتوانی زمین گیرش نسازد (ممّن لا یثیره العنف ولا یقعد به الضّعف).
و) حیثیت وشرف وتربیت در خانواده های اصلح (ثمّ الصق بذوی الاحساب، وأهل البیوتات الصّالحة).
ز) حسن سابقه (والسّوابق الحسنة)
ح) داشتن شخصیت دلاور وبا عظمت (ثمّ أهل النّجدة والشّجاعة).
ط) سخاوت (والسّخاء والسّماحة).
4/2. معیار گزینش کاتبان
ثمّ انظر فی حال کتّابک، فولّ علی أمورک خیرهم، واخصص رسائلک الّتی تدخل فیها مکائدک وأسرارک بأجمعهم لوجوه صالح الاخلاق...(598)
الف) ممّن لا تبطره الکرامة، فیجتری بها علیک فی خلاف لک بحضرة ملاء.
کسی که گرامی داشتن، او را به سرکشی وتجاوز نکشاند، تا در حضور دیگران با تو مخالفت کند.
ب) ولا تقصر به الغفلة عن ایراد مکاتبات عمّا لک علیک واصدار جواباتها علی الصّواب عنک.
ودر رساندن نامه کارگزارانت به تو، ویا رساندن پاسخ های تو به آنان کوتاهی نکند.
ج) ولا تقصر... فیما یأخذ لک ویعطی منک.
ودر آن چه برای تو می ستاند یا از طرف تو به آنان تحویل می دهد، فراموش کار نباشد.
د) ولا یضعف عقداً عتقده لک، ولا یعجز عن اطلاق ما عقد علیک.
ودر تنظیم هیچ قرار دادی سستی نورزد، ودر بر هم زدن قرار دادی که به زیان تو است، کوتاهی نکند.
ه) ولا یجهل مبلغ قدر نفسه فی الامور، فانّ الجاهل بقدر نفسه یکون بقدر غیره أجهل.
ومنزلت وقدر خویش را بشناسد. همانا آن که از شناخت قدر خویش عاجز باشد، در شناخت قدر دیگران جاهل تر است.
اگر در این معیارهای گزینش، که تنها به بخشی از آن ها اشاره کردیم، دقت کنیم، به وضوح در می یابیم که معنای واقعی به کارگیری عدالت در توزیع مناسب جایگاه های قدرت، یعنی گذاردن هر چیز وهر کس در جایگاه متناسب وواقعی خود، در آن ها مشهود است وهیچ معیاری به جز شایستگی در جهاد مختلف ومتناسب با امور، در توزیع وتقسیم مسؤولیت در نظر امام علیه السّلام نبوده است.

3. مشارکت مردمی

این که مردم در ساختار سیاسی قدرت وحکومت، نقش جدی دارند وبدون حضور ومشارکت همه جانبه مردم، اداره جامعه میسور نخواهد بود وسلامت وراست قامتی حکومت، به مردم است، پایه اندیشه سیاسی وسلوک حکومت امام علی علیه السّلام است. حضرت علیه السّلام در ابتدای قبول حکومت می فرماید:
لولا حضور الحاضر وقیام الحجّة بوجود النّاصر... لا لقیت حبلها علی غاربها.(599)
اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود ویاران حجت را بر من تمام نمی کردند... مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم.
ودر جای دیگر می فرماید:
ولا تصلح الولاة الّا باستقامة الرعیّة.(600)
زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درست کاری واستقامت ملت.
این دیدگاه، یقیناً به مشارکت مردم در قدرت سیاسی، قائل وپای بند است ونمود این مشارکت را در اصولی هم چون، بیعت، شورا، امر به معروف ونهی از منکر، نصیحت ائمه مسلمین واستیضاح مسؤولین، متجلی می داند که به عنوان ابزار کنترل قدرت نیز مورد توجه قرار می گیرد.
1/3. بیعت
حضرت علیه السّلام در نامه ای به طلحه وزبیر می نویسد:
وانّ العامّة لم تبایعنی لسلطان غالب، ولا لعرض حاضر...(601)
همانا بیعت عموم مردم با من، نه از روی ترس قدرتی مسلط بود ونه برای به دست آوردن متاع دنیا.
2/3. شورا
امام علیه السّلام در نامه ای خطاب به معاویه، ضمن بیان این مطلب که بیعت کنندگان با من، همان بیعت کنندگان با ابوبکر وعمر وعثمان هستند، تأکید می کند که هم چنان که آن سه خلیفه، منخب شورا بودند، من هم منتخب شورا هستم:
انّما الشّوری للمهاجرین والانصار، فان اجتمعوا علی رجل وسمّوه اماماً کان ذلک للَّه رضی.(602)
شورای مسلمین، از آن مهاجرین وانصار است، پس اگر به امامت کسی گرد آمدند واو را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است.
3/3. امر به معروف ونهی از منکر
حضرت علیه السّلام آن هنگام که آماده حرکت به سوی بصره می شود، در نامه ای به مردم کوفه، این نماد مشارکت ومسؤولیت ایشان را یادآور می شود:
فانّی خرجت من حیّی هذا، امّا ظالماً وامّا مظلوماً، وامّا باغیاً وامّا مبغیّاً علیه وأنا أذکّر اللَّه من بلغه کتابی هذا لمّا نفر الیّ، فان کنت محسناً أعاننی، وان کنت مسیئاً استعتبنی.(603)
اینک پایگاه خویش را وانهادم وبه سوی دشمن روانه شده ام، ستمگر یا ستم دیده، متجاوز یا تجاوز دیده. اینک به همه کسانی که این نامه را می خوانند، مسؤولیتی را که در پیشگاه خداوند دارند، یاد آور می شوم که به سوی من روی آورند، اگر نیکوکارم دیدند، به یاری ام بشتابند واگر بدکارم یافتند، به باد انتقادم بگیرند.
4/3. نصیحت ائمه مسلمین
حضرت علیه السّلام در بیان حقوق متقابل دولت ومردم می فرماید که از حقوق دولت وحکومت، که بر عهده مردم است، این است که حاکم را از نصایح خود، بی بهره نگذارند:
وأمّا حقّی علیکم... والنّصیحة فی المشهد والمغیب.(604)
واما حق من بر شما... نصحیت کردن در حضور وغیبت است.
ودر جای دیگر، خاضعانه از یاران خود می خواهد که با نصیحت خالصانه، مولا را یاری ودر اداره امور، با او مشارکت کنند:
فاعینونی بمناصحة خلیّة من الغشّ، سلیمة من الرّیب.(605)
5/3. حق استیضاح زمامدار
زمامدار موظف است استیضاح از خود را قانونی تلقی کند وبرای پاسخ دادن یا قبول خطا حاضر شود، ونیز باید هر گونه اتهام به ظلم وانحراف را، که از سوی مردم، به او نسبت داده می شود، بر طرف سازد. این مضمون کلام حضرت علیه السّلام در فرازی از فرمان خود به مالک اشتر است که می فرماید:
وان ظنّت الرعیّة بک حیفاً فأصحر لهم بعذرک، واعدل عنک ظنونهم باصحارک، فانّ فی ذلک ریاضة منک لنفسک، ورفقاً برعیّتک، واعذاراً تبلغ به حاجتک من تقویمهم علی الحقّ.(606)
واگر مردم جامعه، درباره تو گمان ظلم وتعدی کردند (چه این بدگمانی به درجه اتهام برسد وچه فقط حالت بدگمانی محض داشته باشد) عذر خود را از موضوع یا رفتاری که موجب بدگمانی مردم شده است، آشکار کن وبا آشکار کردن حق وواقع، گمان های ناشایست آنان را درباره خود منتفی ساز؛ زیرا این اعتذار وکشف حقیقت، ریاضتی است برای نفس تو، ولطف ومهربانی است بر مردم جامعه، واین اعتذار، نیاز تو را (که مرتفع ساختن سوء ظن یا اتهام مردم درباره تو است) برطرف می سازد ومردم را هم بر مبنای حق استوار می سازد.(607)