فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

مبانی قدرت(550)

تقسم بندی های مختلفی درباره مبانی قدرت، ارائه شده است که مشهورترین آن ها، مبانی پنج گانه قدرت است:
1. قدرت تنبیه وزور، که وابسته به ترس است.
2. قدرت پاداش، که مربوط به در اختیار داشتن امکان توزیع وتقسیم یک چیز باارزش است.
3. قدرت تخصص وخبرگی، که از داشتن دانش ومهارت خاصی سرچشمه می گیرد.
4. قدرت قانونی، که در اثر داشتن حقوق رسمی وقانونی ناشی از یک پست وجایگاه سازمانی، نشأت می گیرد.
5. قدرت منتسب یا مرجعیت (کاریزما) که از تحسین دیگران از یک فرد وتمایل آنان برای الگو قرار دادن رفتار وکردار او سرچشمه می گیرد.
برخی قدرت اطلاعات (به معنای دست رسی به اطلاعات وداده ها) وقدرت رابطه (به معنای امکان ارتباط حمایتی فرد) را نیز به دسته بندی فوق اضافه می کنند.
پی آمدهای رفتاری قدرت وبه بیان دیگر، عکس العمل های ممکن در برخورد با قدرت را می توان در سه گزاره زیر بیان کرد:
1. تعهد: هنگامی که قدرت منتسب با تخصص مطرح است.
2. همراهی واطاعت: هنگامی که قدرت قانونی، قدرت دانش وقدرت تشویق مطرح است.
3. مقاومت: وقتی که قدرت قهریه وزور واجبار در کار است.
استراتژی های ذیل نیز نتیجه یک جمع بندی درباره شیوه های اعمال قدرت است:
1. استدلال: بهره جستن از واقعیات وداده ها برای نشان دادن این که ایده های ما منطقی وعقلانی اند.
2. رفاقت: متواضعانه رفتار کردن، نشان دادن حسن نیت ورفاقت ودوستی وبهره جستن از تملق وچاپلوسی، پیش از مطرح کردن درخواست وتقاضای خود.
3. ائتلاف: جلب حمایت افراد دیگر، برای پشتیبانی کردن از تقاضای مورد نظر.
4. معامله کردن وچانه زدن: استفاده از مذاکره، از طریق تبادل منافع ومساعدت وهم کاری.
5. قاطعیت: بهره جویی از راه مستقیم وبی پرده؛ نظیر اطاعت کردن از دستورها، تذکر واخطارهای مکرر، دستور دادن به افراد، برای انجام کاری واین که به افراد خاطر نشان کنیم که قوانین برای اطاعت وضع شده اند.
6. توسل به مقاومت بالاتر: به دست آوردن حمایت افرادی که در رده های بالا هستند.
7. مصوبات وتجویزهای سازمانی: استفاده از پاداش ها، ومجازات ها وتنبیه ها در فرهنگ اسلامی.

قدرت سیاسی در نهج البلاغه

در فرهنگ اسلامی، حکم، حاکمیت، ولایت واعمال قدرت وسلطه، اولاً وبالذات از آن خدا است:
(ان الحکم الّا للَّه)(551).
حکمرانی فقط از آن خداست.
(اللَّه ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور)(552).
خداوند ولی (اختیار دار) کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت (کفر وجهل) به نور (ایمان ومعرفت) هدایت می کند.
(فاللَّه هوالولیّ)(553).
خداوند ولی وسرپرست (علی الاطلاق) است.
(وکفی باللَّه ولیّاً)(554).
(در ولایت وسرپرستی) ولایت الهی کفایت می کند.
در مراتب بعد، این ولایت، به پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله، اولوالامر ومؤمنان سپرده شده است:
(النّبیّ أولی بالمؤمنین من أنفسهم)(555).
پیامبر اولی وسزاوارتر به مؤمنان است از خود آنان (باید مؤمنان حکم واراده او را بر اراده خود مقدم بدارند).
(انّما ولیّکم اللَّه ورسوله والمؤمنون...)(556)
ولی امر وسرپرست شما تنها خدا ورسول ومؤمنانی هستند که...
(أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرّسول وأولی الامر منکم)(557)
(ای اهل ایمان!) فرمان خدا ورسول وفرمان روایان (از سوی خدا ورسول) را اطاعت کنید.
(والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض)(558)
بعضی مردان وزنان مؤمن، بر بعضی دیگر ولایت دارند.
(والّذین آووا ونصروا اولئک بعضهم أولیاء بعض)(559)
بعضی از مهاجران وانصار، بر بعضی دیگر ولایت دارند.
در این بین، ولایت شیطانی، از ولایت الهی وسلسله مراتب آن، متمایز شده است:
(والّذین کفروا بعضهم أولیاء بعض)(560)
آنان که کافر شدند نیز بعضی بر بعضی دیگر ولایت دارند.
(انهم اتّخذوا الشیاطین اولیاء من دون اللَّه)(561)
کفار ولایت الهی را رها کرده، شیاطین را اولیای خود اتخاذ کردند.
(انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون)(562)
همانا ما شیاطین را اولیای غیر مؤمنان قرار دادیم.
این ولایت شیطانی، زمینه ساز نظامی می شود که به تعبیر آن، سست بنیان است.
(مثل الّذین اتّخذوا من دون اللَّه أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتاً وانّ أوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون)(563)
مثل آنان که خدا را فراموش کرده وغیر خدا را به سرپرستی انتخاب کردند، حکایت خانه عنکبوت است که سست ترین خانه ها است، اگر بدانند.
قرآن، مؤمنان را، هم از سلطه شیطان وهم از ولایت شیطانی کافران، خارج می داند:
(لا یتّخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین)(564).
نباید اهل ایمان، مؤمنان را واگذاشته وکافران را ولی خود قرار دهند.
(انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان الّا من اتّبعک من الغاوین)(565).
هرگز تو را (ای شیطان!) بر بندگان با اخلاص من سلطه وغلبه نخواهد بود، لیکن اقتدار وسلطه تو بر پیروان گمراه تو است.
قدرت سیاسی، که در نهج البلاغه مورد توجه است، حاکمیت با واسطه ونهادینه شده ای است مبتنی بر حاکمیت اللَّه، شریعت وارزش های اسلامی.
حضرت علیه السّلام تملک خصوصی قدرت را مورد توجه قرار نمی دهد، بلکه هدفش از داشتن امامت مسلمین، اصلاح امت واجرای عدالت است:
واللَّه لان أبیت علی حسک السّعدان مسهّداً واجرّ فی الاغلال مصفّدا، أحبّ الیّ من أن ألقی اللَّه ورسوله یوم القیامة ظالماً لبعض العباد، وغاصباً لشی ء من الحطام، وکیف أظلم احداً لنفس یشرع الی البلی قفولها، ویطول فی الثری حلولها؟(566)
به خدا سوگند! اگر شب ها را بر بستر خارهای سعدان(567) به سر ببرم ویا با غُل وزنجیر، به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خدا وپیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان، ستم کرده یا چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم. آخر برای این تن خاکی - که بندبند آن به پوسیدگی می شتابد ودورانی بس دراز، در زیر توده های خاک می ماند - چگونه به کسی ستم روا دارم؟
حضرت علیه السّلام به اندازه ای بر احقاق حق مظلوم واجرای عدالت پافشاری دارد واز قدرت سیاسی حکومت، در این مسیر بهره می گیرد که در ابتدای حکومت خود، درباره برگرداندن اموالی که در زمان خلیفه سوم، غاصبانه واگذار شده بود، چنین می فرماید:
به خدا سوگند! بیت المال تاراج شده را هر جا بیابم، به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گر چه با آن ازدواج کرده (به عنوان مهریه استفاده شده باشد) یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش برای عموم است، وآن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم ،برای او سخت تر است.(568)
برای درک چگونگی به کارگیری قدرت سیاسی، در حکومت امام علی علیه السّلام توجه به نکات ذیل، که در نهج البلاغه بر آن ها تأکید شده، اهمیت بسیار دارد:
1. هم چنان که گفته شد، حکومت وقدرت مطلق، در منطق اسلام، از آنِ خدای تبارک وتعالی است، لذا امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقام حکومت واعمال قدرت، در همه جا بر بندگی خویش در برابر خداوند تبارک وتعالی تکیه دارد وسمت بندگی خود را بر همه مقام ها مقدم می دارد. بر این اساس، در آغاز نامه های خود، از بندگی خداوند سخن می گوید(569) واحساس عبودیت را بهترین مهار قدرت معرفی می کند.
2. اداره کشور، نیاز به تدبیر وحکومت، وحکومت، نیاز به قدرت وتفویض اختیار دارد.(570)
3. از آن جا که قدرت سیاسی، فی نفسه عامل طغیان وسرمستی است، حضرت علیه السّلام تأکید می کند که هدف از در دست گرفتن قدرت سیاسی، رغبت در قدرت وزیاده خواهی از دنیای ناچیز نیست،(571) بلکه هدف، اجرای عدالت، احقاق حق وابطال باطل است.(572)
4. وقتی در حکومتی، هدف از تحصیل وکسب قدرت سیاسی، اقامه حق وازاله باطل نباشد، در نگاه علی علیه السّلام ارزش یک کفش وصله دار، از آن حکومت، بیش تر است.(573)
5. به کارگیری قدرت سیاسی، برای مقابله با شکم بارگی ستمگران وگرسنگی مظلومان، عهد وپیمانی است که خداوند از عالمان دین گرفته است.(574)
6. قدرت سیاسی، با توصیفاتی که ذکر شد، یک امانت الهی تلقی می شود که باید در دست قوی ترین وعالم ترین افراد باشد.(575)
7. اگر مردم بر اعطای این قدرت سیاسی، به چنین فردی (عالم ترین بر امر الهی وقوی ترین در اجرا) اجتماع کنند، اسباب خشنودی خداوند تبارک وتعالی را فراهم کرده اند؛ چون زمینه را برای اجرای عدالت مهیا ساخته اند.(576)
8. صاحبان قدرت (حکمرانان) برای ممانعت از آثار سوء قدرت، باید سطح زندگی خود را با ضعفا یک سان نگاه دارند واز هر گونه سوء استفاده از قدرت، برای جمع آوری مال ودارایی شخصی بپرهیزند.(577)

کار ویژه های قدرت سیاسی در نهج البلاغه

طبیعی است که این نوع نگاه به قدرت سیاسی، نه تنها موجب فساد وظلم واستبداد در جامعه نمی شود، بلکه عدالت، امنیت، خدمت به دین ودین داران، تأمین رفاه مردم وحفظ وحدت را به دنبال خواهد داشت. امام المتقین علیه السّلام در جای جای سخنان خود، بر این امور، به عنوان کار ویژه های قدرت سیاسی، در حکومت عدل اسلامی تأکید می فرماید:
اجرای عدالت: اجرای عدالت، که بالاترین ثمره به کارگیری درست قدرت سیاسی است، بیش ترین ثقل کلام حضرت علیه السّلام را به خود اختصاص داده است؛ چون حضرت علیه السّلام در روزگاری به سر می برد که به نام دین وحکومت دینی، وبا استفاده از قدرت سیاسی منبعث از حکومت دینی، ظلم بسیاری بر مردم روا داشته شده بود. لذا هم در بیانات حضرت علیه السّلام در دوران خلافت ابوبکر وعمر وعثمان، تأکید بر عدالت وپرهیز از فساد در قدرت مشهود است(578) وهم در دستور العمل ها وتوصیه های دوران حکومت حضرت علیه السّلام این تأکید به چشم می خورد، که نمونه جامع وکامل آن در فرمان حکومتی حضرت، خطاب به مالک اشتر نخعی آمده است:
ولیکن أحبّ الامور الیک أوسطها فی الحقّ وأعمّها فی العدل وأجمعها لرضی الرّعیّة.(579)
محبوبت ترین امور نزد تو (به عنوان زمامدار اسلامی) باید معتدل ترین آن ها در حق وفراگیرترین آن ها در عدل وجامع ترین آن ها برای رضایت مردم جامعه باشد.
در جای دیگر از همین فرمان، می فرماید که بهترین چشم روشنی زمامدار، برپا شدن دادگری در شهرها وبروز محبت رعیت است:
وانّ أفضل قرّة عین الولاة استقامة العدل فی البلاد، وظهور مودّة الرعیّة.(580)
ودر ادامه می افزاید:
مودت ومحبت رعیت، بروز وظهور نمی کند مگر این که سینه های آنان از هر عقده وناراحتی (ناشی از فساد قدرت در زندگی اجتماعی وسیاسی) سالم مانده باشد.(581)