فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

نظریات توزیع قدرت

اول این که توزیع قدرت ودر مقابل تمرکز قدرت، دو مفهوم نسبی هستند؛ زیرا هیچ نظام سیاسی، به شکل مطلق، از نظام متمرکز یا مبتنی بر توزیع قدرت، برخوردار نخواهد بود.
دوم این که، توزیع قدرت، ممکن است اقتدارآمیز یا غیر اقتدارآمیز باشد، که برای هر کدام می توان شاخصه هایی بیان کرد. قانون گرایی، انتخاب حکمرانان، رأی گیری، تفکیک قوا، آزادی، قوّت جامعه مدنی، محاسبه پذیری وشمار هیأت حاکمه را شاخصه های توزیع قدرت غیر اقتدارآمیز (دمکراتیک) معرفی می کنند.(547)
در نظریات توزیع قدرت، دسته بندی های مختلفی مطرح است که در این مختصر، تنها به یک دسته بندی، که در آن به چهار نظریه نخبگان، کثرت گرایی، توتالیتاریسم ودمکراسی پرداخته، اشاره می شود.(548)
1. نظریه نخبگان: وجه مشترک صاحبان این نظریه،(549) عبارت است از:
الف) سیاست، تلاش ومبارزه برای کسب قدرت است واخلاق در آن، جایی ندارد.
ب) سیاست، حکومت گروه اقلیت است.
ج) نقش مردم ابزاری است ونخبگان همواره جای دیگر را می گیرند.
د) دمکراسی یعنی بهره مند شدن آزاد نخبگان از قدرت.
2. نظریه کثرت گرایی: این نظریه را، که همان نظام گروه های نخبه رقیب (برجستگان اجتماعی، برجستگان اقتصادی وصاحب منصبان سیاسی) است، نظام چند سالاری نیز می نامند. در این نظام، گروه های ذی نفع گوناگون می توانند بر سر پیشنهادهای سیاسی، چانه بزنند ورقابت کنند.
3. نظریه توتالیتاریسم: نوعی حکومت استبدادی است که وجود یک ایدئولوژی کل گرا یا همه گیر، یک حزب واحد، قدرت پلیسی بر پایه ترور ووحشت، انحصار وسایل ارتباطی، انحصار تسلیحات، اقتصاد متمرکز وکنترل سازمان ها، از ویژگی های آن است؛ به بیان دیگر، توتالیتاریسم یک نظام اجتماعی است که شامل کنترل سیاسی ومداخله همه جانبه در جنبه های عمومی وخصوصی زندگی می شود.
4. نظریه دمکراسی: در دمکراسی که همان حکومت عوام، در دیدگاه افلاطون وارسطو، وحکومت مردم به وسیله مردم وبرای مردم، در دیدگاه جدید باشد، چهار قرض اساسی مطرح است:
- همه افراد، مشارکت سیاسی دارند، هر چند برخی افراد قوی ترند.
- همه افراد، طبع سیاسی دارند، هر چند در عمل، قدرت های سیاسی برابر نباشند.
- همه افراد، دارای عقل وآگاهی اند، هر چند برابر نباشند.
- مردم در اتخاذ تصمیمات سیاسی نقش برابری دارند.
بر اساس این نظریات، توزیع قدرت در نظام سیاسی، حالت های متفاوتی به خود می گیرد. در نظریه نخبگان، قدرت بین نخبگان حاکم، ودر نظریه کثرت گرایی، بین بر جستگان اجتماعی واقتصادی وصاحب منصبان سیاسی، در نظریه توتالیتاریسم، بین سران حزب وایدئولوژی حاکم، ودر دمکراسی بین منتخبان اکثریت مردم، تقسیم وتوزیع می شود.

مبانی قدرت(550)

تقسم بندی های مختلفی درباره مبانی قدرت، ارائه شده است که مشهورترین آن ها، مبانی پنج گانه قدرت است:
1. قدرت تنبیه وزور، که وابسته به ترس است.
2. قدرت پاداش، که مربوط به در اختیار داشتن امکان توزیع وتقسیم یک چیز باارزش است.
3. قدرت تخصص وخبرگی، که از داشتن دانش ومهارت خاصی سرچشمه می گیرد.
4. قدرت قانونی، که در اثر داشتن حقوق رسمی وقانونی ناشی از یک پست وجایگاه سازمانی، نشأت می گیرد.
5. قدرت منتسب یا مرجعیت (کاریزما) که از تحسین دیگران از یک فرد وتمایل آنان برای الگو قرار دادن رفتار وکردار او سرچشمه می گیرد.
برخی قدرت اطلاعات (به معنای دست رسی به اطلاعات وداده ها) وقدرت رابطه (به معنای امکان ارتباط حمایتی فرد) را نیز به دسته بندی فوق اضافه می کنند.
پی آمدهای رفتاری قدرت وبه بیان دیگر، عکس العمل های ممکن در برخورد با قدرت را می توان در سه گزاره زیر بیان کرد:
1. تعهد: هنگامی که قدرت منتسب با تخصص مطرح است.
2. همراهی واطاعت: هنگامی که قدرت قانونی، قدرت دانش وقدرت تشویق مطرح است.
3. مقاومت: وقتی که قدرت قهریه وزور واجبار در کار است.
استراتژی های ذیل نیز نتیجه یک جمع بندی درباره شیوه های اعمال قدرت است:
1. استدلال: بهره جستن از واقعیات وداده ها برای نشان دادن این که ایده های ما منطقی وعقلانی اند.
2. رفاقت: متواضعانه رفتار کردن، نشان دادن حسن نیت ورفاقت ودوستی وبهره جستن از تملق وچاپلوسی، پیش از مطرح کردن درخواست وتقاضای خود.
3. ائتلاف: جلب حمایت افراد دیگر، برای پشتیبانی کردن از تقاضای مورد نظر.
4. معامله کردن وچانه زدن: استفاده از مذاکره، از طریق تبادل منافع ومساعدت وهم کاری.
5. قاطعیت: بهره جویی از راه مستقیم وبی پرده؛ نظیر اطاعت کردن از دستورها، تذکر واخطارهای مکرر، دستور دادن به افراد، برای انجام کاری واین که به افراد خاطر نشان کنیم که قوانین برای اطاعت وضع شده اند.
6. توسل به مقاومت بالاتر: به دست آوردن حمایت افرادی که در رده های بالا هستند.
7. مصوبات وتجویزهای سازمانی: استفاده از پاداش ها، ومجازات ها وتنبیه ها در فرهنگ اسلامی.

قدرت سیاسی در نهج البلاغه

در فرهنگ اسلامی، حکم، حاکمیت، ولایت واعمال قدرت وسلطه، اولاً وبالذات از آن خدا است:
(ان الحکم الّا للَّه)(551).
حکمرانی فقط از آن خداست.
(اللَّه ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات الی النّور)(552).
خداوند ولی (اختیار دار) کسانی است که ایمان آوردند، آنان را از ظلمت (کفر وجهل) به نور (ایمان ومعرفت) هدایت می کند.
(فاللَّه هوالولیّ)(553).
خداوند ولی وسرپرست (علی الاطلاق) است.
(وکفی باللَّه ولیّاً)(554).
(در ولایت وسرپرستی) ولایت الهی کفایت می کند.
در مراتب بعد، این ولایت، به پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله، اولوالامر ومؤمنان سپرده شده است:
(النّبیّ أولی بالمؤمنین من أنفسهم)(555).
پیامبر اولی وسزاوارتر به مؤمنان است از خود آنان (باید مؤمنان حکم واراده او را بر اراده خود مقدم بدارند).
(انّما ولیّکم اللَّه ورسوله والمؤمنون...)(556)
ولی امر وسرپرست شما تنها خدا ورسول ومؤمنانی هستند که...
(أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرّسول وأولی الامر منکم)(557)
(ای اهل ایمان!) فرمان خدا ورسول وفرمان روایان (از سوی خدا ورسول) را اطاعت کنید.
(والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض)(558)
بعضی مردان وزنان مؤمن، بر بعضی دیگر ولایت دارند.
(والّذین آووا ونصروا اولئک بعضهم أولیاء بعض)(559)
بعضی از مهاجران وانصار، بر بعضی دیگر ولایت دارند.
در این بین، ولایت شیطانی، از ولایت الهی وسلسله مراتب آن، متمایز شده است:
(والّذین کفروا بعضهم أولیاء بعض)(560)
آنان که کافر شدند نیز بعضی بر بعضی دیگر ولایت دارند.
(انهم اتّخذوا الشیاطین اولیاء من دون اللَّه)(561)
کفار ولایت الهی را رها کرده، شیاطین را اولیای خود اتخاذ کردند.
(انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون)(562)
همانا ما شیاطین را اولیای غیر مؤمنان قرار دادیم.
این ولایت شیطانی، زمینه ساز نظامی می شود که به تعبیر آن، سست بنیان است.
(مثل الّذین اتّخذوا من دون اللَّه أولیاء کمثل العنکبوت اتّخذت بیتاً وانّ أوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون)(563)
مثل آنان که خدا را فراموش کرده وغیر خدا را به سرپرستی انتخاب کردند، حکایت خانه عنکبوت است که سست ترین خانه ها است، اگر بدانند.
قرآن، مؤمنان را، هم از سلطه شیطان وهم از ولایت شیطانی کافران، خارج می داند:
(لا یتّخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین)(564).
نباید اهل ایمان، مؤمنان را واگذاشته وکافران را ولی خود قرار دهند.
(انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان الّا من اتّبعک من الغاوین)(565).
هرگز تو را (ای شیطان!) بر بندگان با اخلاص من سلطه وغلبه نخواهد بود، لیکن اقتدار وسلطه تو بر پیروان گمراه تو است.
قدرت سیاسی، که در نهج البلاغه مورد توجه است، حاکمیت با واسطه ونهادینه شده ای است مبتنی بر حاکمیت اللَّه، شریعت وارزش های اسلامی.
حضرت علیه السّلام تملک خصوصی قدرت را مورد توجه قرار نمی دهد، بلکه هدفش از داشتن امامت مسلمین، اصلاح امت واجرای عدالت است:
واللَّه لان أبیت علی حسک السّعدان مسهّداً واجرّ فی الاغلال مصفّدا، أحبّ الیّ من أن ألقی اللَّه ورسوله یوم القیامة ظالماً لبعض العباد، وغاصباً لشی ء من الحطام، وکیف أظلم احداً لنفس یشرع الی البلی قفولها، ویطول فی الثری حلولها؟(566)
به خدا سوگند! اگر شب ها را بر بستر خارهای سعدان(567) به سر ببرم ویا با غُل وزنجیر، به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خدا وپیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان، ستم کرده یا چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم. آخر برای این تن خاکی - که بندبند آن به پوسیدگی می شتابد ودورانی بس دراز، در زیر توده های خاک می ماند - چگونه به کسی ستم روا دارم؟
حضرت علیه السّلام به اندازه ای بر احقاق حق مظلوم واجرای عدالت پافشاری دارد واز قدرت سیاسی حکومت، در این مسیر بهره می گیرد که در ابتدای حکومت خود، درباره برگرداندن اموالی که در زمان خلیفه سوم، غاصبانه واگذار شده بود، چنین می فرماید:
به خدا سوگند! بیت المال تاراج شده را هر جا بیابم، به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گر چه با آن ازدواج کرده (به عنوان مهریه استفاده شده باشد) یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش برای عموم است، وآن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم ،برای او سخت تر است.(568)
برای درک چگونگی به کارگیری قدرت سیاسی، در حکومت امام علی علیه السّلام توجه به نکات ذیل، که در نهج البلاغه بر آن ها تأکید شده، اهمیت بسیار دارد:
1. هم چنان که گفته شد، حکومت وقدرت مطلق، در منطق اسلام، از آنِ خدای تبارک وتعالی است، لذا امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقام حکومت واعمال قدرت، در همه جا بر بندگی خویش در برابر خداوند تبارک وتعالی تکیه دارد وسمت بندگی خود را بر همه مقام ها مقدم می دارد. بر این اساس، در آغاز نامه های خود، از بندگی خداوند سخن می گوید(569) واحساس عبودیت را بهترین مهار قدرت معرفی می کند.
2. اداره کشور، نیاز به تدبیر وحکومت، وحکومت، نیاز به قدرت وتفویض اختیار دارد.(570)
3. از آن جا که قدرت سیاسی، فی نفسه عامل طغیان وسرمستی است، حضرت علیه السّلام تأکید می کند که هدف از در دست گرفتن قدرت سیاسی، رغبت در قدرت وزیاده خواهی از دنیای ناچیز نیست،(571) بلکه هدف، اجرای عدالت، احقاق حق وابطال باطل است.(572)
4. وقتی در حکومتی، هدف از تحصیل وکسب قدرت سیاسی، اقامه حق وازاله باطل نباشد، در نگاه علی علیه السّلام ارزش یک کفش وصله دار، از آن حکومت، بیش تر است.(573)
5. به کارگیری قدرت سیاسی، برای مقابله با شکم بارگی ستمگران وگرسنگی مظلومان، عهد وپیمانی است که خداوند از عالمان دین گرفته است.(574)
6. قدرت سیاسی، با توصیفاتی که ذکر شد، یک امانت الهی تلقی می شود که باید در دست قوی ترین وعالم ترین افراد باشد.(575)
7. اگر مردم بر اعطای این قدرت سیاسی، به چنین فردی (عالم ترین بر امر الهی وقوی ترین در اجرا) اجتماع کنند، اسباب خشنودی خداوند تبارک وتعالی را فراهم کرده اند؛ چون زمینه را برای اجرای عدالت مهیا ساخته اند.(576)
8. صاحبان قدرت (حکمرانان) برای ممانعت از آثار سوء قدرت، باید سطح زندگی خود را با ضعفا یک سان نگاه دارند واز هر گونه سوء استفاده از قدرت، برای جمع آوری مال ودارایی شخصی بپرهیزند.(577)