فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

مفهوم قدرت

قدرت، معادل Power در زبان انگلیسی است(540) که با مفهوم اقتدار، قرابت بسیاری دارد تا حدی که برخی، اقتدار را قدرت نهادینه شده معرفی می کنند.(541) هم چنین این واژه، گاهی با نفوذ، زور، اجبار وترغیب، مترادف دانسته می شود.
با وجودی که مفهوم قدرت، مفهوم اساسی نظریه جدید سیاسی است (تا جایی که برخی از محققان سیاسی، علم سیاست را علم کسب وحفظ قدرت سیاسی می دانند) ولی در تعریف، با توجه به ایدئولوژی وجهان بینی خود، مفهوم قدرت را تعریف کرده اند:(542)
ماکس وبر: قدرت، امکان خاص یک عامل (فرد یا گروه)، به علت داشتن موقعیتی در روابط اجتماعی است که بتواند گذشته از پایه اتکای این امکان خاص، اراده خود را با وجود مقاومت، به کار بندد.
گرین: قدرت به طور ساده، حد توانایی کنترل دیگران است، به طوری که عملی را که از آنان خواسته شده، انجام دهند.
دال: قدرت، رابطه میان بازیگرانی است که در آن، بازیگری دیگر را به عملی وا می دارد که در غیر این صورت، آن عمل را انجام نمی داد.
لاسول: قدرت، مشارکت در تصمیم گیری ورابطه ای میان افراد است.
مورگنتا: منظور از قدرت سیاسی، اشاره به وجود کنترل در روابط متقابل دارندگان اقتدار عمومی ومیان اقتدار عمومی وعامه مردم است. ونیز: قدرت، توانایی انسان بر ذهن ها واعمال دیگران است.
هربرت گلدهامر وادوارد شیلد: قدرت، توانایی تأثیر گذاردن بر رفتار دیگران بنا به هدف های یک شخص است.
شورازنبرگر: قدرت، توانایی تحمیل اراده خود بر دیگران است، به اتکای ضمانت اجرای مؤثر، در صورت عدم قبول.
مک آیور: منظور از داشتن قدرت، توانایی تمرکز، تنظیم یا هدایت رفتار اشخاص یا کارها است.
از تعریف های مذکور، سه اندیشه را در مفهوم قدرت می یابیم:
1. قدرت، توانایی تحمیل اراده است، به رغم مقاومت دیگران.
2. قدرت، رابطه دارندگان اقتدار وتابعان آن است.
3. قدرت، مشارکت در تصمیم گیری است.
تعریفی که بتواند هر سه اندیشه را پوشش دهد، عبارت است از: توانایی فکری وعملی برای ایجاد شرایط ونتایج مطلوب.(543)
قدرت سیاسی نیز که از اساسی ترین شرایط موجودیت حکومت است، با تلفیق مفهوم قدرت با مفهوم سیاست وحکومت، قابل تعریف وتبیین است؛ بدین بیان که اگر قدرت، استعداد وتوانایی وقابلیت ایجاد نتایج خواسته شده وتحمیل اراده بر دیگران ورقابت برای نفوذ یا کنترل بر اندیشه وعملکرد دیگران، معنا شود، قدرت سیاسی، تلاش برای تحصیل این توانایی وازدیاد آن وجلوگیری از افول آن، یعنی مقاومت در برابر تلاش ونفوذ دیگران خواهد بود؛ یعنی قدرت سیاسی، دارای دو جنبه است: یک جنبه تهاجمی برای تحصیل وازدیاد قدرت، ویک جنبه تدافعی برای مقاومت در مقابل تلاش دیگران وخنثی سازی نفوذ دیگران. لذا گفته می شود:
قدرت سیاسی، از حیث برتری عملی وسایل مادی - معنوی، از قبیل امکانات اقتصادی وتسلیحاتی، وهم چنین برخورداری از اطاعت مردم یا در مواردی، از پشتیبانی مشروعیت آفرین افکار عمومی، نسبت به سایر قدرت های بلامعارض است.(544)

منابع قدرت

قدرت فردی واجتماعی ممکن است دارای هر یک از منابع زیر باشد:(545)
1. دانش: دانش به رشد ذهن وجان، کمک می کند. رهبری از این رشد برمی آید. در جامعه آگاه، هیچ رهبری نمی تواند به قدرت دست یابد یا آن را اعمال کند مگر آن که مجهز به دانشی درست ومناسب باشد.
2. سازمان: سازمان، فی نفسه قدرت است. در نظام سیاسی دمکراتیک، احزاب سیاسی برای به دست آوردن قدرت، سازمان می یابند.
3. موقعیت ها: موقعیت های اقتصادی، اجتماعی ودینی، سرچشمه قدرتند.
4. اقتدار: اقتدار به معنای قدرت مشروع است. دست یافتن به مقامی سیاسی یا حقوقی، طبق قانون وبه طور مشروع، قدرت فرد را افزایش می دهد واو را تأثیر گذارتر می گرداند.
5. مهارت: مهارت، قدرت فرد را می افزاید. کسی که دارای مهارت وتخصص در زمینه ای است، در مبارزه قدرت، بر دیگرانی که مهارت وتخصصی ندارند، چیره می شود.
6. ایمان: ایمان صاحب قدرت به اهداف خود، وایمان پیروان به رهبر، موجب تقویت قدرت می شود.
7. رسانه های جمعی: صاحبان امتیاز وسر دبیران مجله ها وروزنامه ها از منبع مهم قدرت برخوردارند.
از نگاهی دیگر، منابع مهم قدرت دولت را به منابع محسوس (جغرافیا، وسعت سرزمین، منابع ملی، توان اقتصادی، توان نظامی وجمعیت) ومنابع نامحسوس (کیفیت رهبری وحکومت ملی، اراده تخصیص منابع به دست یافتن بر هدف های ملی، روحیه، انضباط، لیاقت وکیفیت نیروهای مسلح، توان بالقوه اتحاد دولت وسطح آگاهی سیاسی در میان مردم) تقسیم می کنند.(546)

نظریات توزیع قدرت

اول این که توزیع قدرت ودر مقابل تمرکز قدرت، دو مفهوم نسبی هستند؛ زیرا هیچ نظام سیاسی، به شکل مطلق، از نظام متمرکز یا مبتنی بر توزیع قدرت، برخوردار نخواهد بود.
دوم این که، توزیع قدرت، ممکن است اقتدارآمیز یا غیر اقتدارآمیز باشد، که برای هر کدام می توان شاخصه هایی بیان کرد. قانون گرایی، انتخاب حکمرانان، رأی گیری، تفکیک قوا، آزادی، قوّت جامعه مدنی، محاسبه پذیری وشمار هیأت حاکمه را شاخصه های توزیع قدرت غیر اقتدارآمیز (دمکراتیک) معرفی می کنند.(547)
در نظریات توزیع قدرت، دسته بندی های مختلفی مطرح است که در این مختصر، تنها به یک دسته بندی، که در آن به چهار نظریه نخبگان، کثرت گرایی، توتالیتاریسم ودمکراسی پرداخته، اشاره می شود.(548)
1. نظریه نخبگان: وجه مشترک صاحبان این نظریه،(549) عبارت است از:
الف) سیاست، تلاش ومبارزه برای کسب قدرت است واخلاق در آن، جایی ندارد.
ب) سیاست، حکومت گروه اقلیت است.
ج) نقش مردم ابزاری است ونخبگان همواره جای دیگر را می گیرند.
د) دمکراسی یعنی بهره مند شدن آزاد نخبگان از قدرت.
2. نظریه کثرت گرایی: این نظریه را، که همان نظام گروه های نخبه رقیب (برجستگان اجتماعی، برجستگان اقتصادی وصاحب منصبان سیاسی) است، نظام چند سالاری نیز می نامند. در این نظام، گروه های ذی نفع گوناگون می توانند بر سر پیشنهادهای سیاسی، چانه بزنند ورقابت کنند.
3. نظریه توتالیتاریسم: نوعی حکومت استبدادی است که وجود یک ایدئولوژی کل گرا یا همه گیر، یک حزب واحد، قدرت پلیسی بر پایه ترور ووحشت، انحصار وسایل ارتباطی، انحصار تسلیحات، اقتصاد متمرکز وکنترل سازمان ها، از ویژگی های آن است؛ به بیان دیگر، توتالیتاریسم یک نظام اجتماعی است که شامل کنترل سیاسی ومداخله همه جانبه در جنبه های عمومی وخصوصی زندگی می شود.
4. نظریه دمکراسی: در دمکراسی که همان حکومت عوام، در دیدگاه افلاطون وارسطو، وحکومت مردم به وسیله مردم وبرای مردم، در دیدگاه جدید باشد، چهار قرض اساسی مطرح است:
- همه افراد، مشارکت سیاسی دارند، هر چند برخی افراد قوی ترند.
- همه افراد، طبع سیاسی دارند، هر چند در عمل، قدرت های سیاسی برابر نباشند.
- همه افراد، دارای عقل وآگاهی اند، هر چند برابر نباشند.
- مردم در اتخاذ تصمیمات سیاسی نقش برابری دارند.
بر اساس این نظریات، توزیع قدرت در نظام سیاسی، حالت های متفاوتی به خود می گیرد. در نظریه نخبگان، قدرت بین نخبگان حاکم، ودر نظریه کثرت گرایی، بین بر جستگان اجتماعی واقتصادی وصاحب منصبان سیاسی، در نظریه توتالیتاریسم، بین سران حزب وایدئولوژی حاکم، ودر دمکراسی بین منتخبان اکثریت مردم، تقسیم وتوزیع می شود.