فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

ز) حقوق اقلیت ها

1. بهره مندی از حقوق عمومی
2. احترام به پیمان نامه ها
3. رعایت حقوق قضایی متناسب با اقلیت ها.
ثمرات وویژگی های رعایت این حقوق، در کلام حضرت علیه السّلام عبارتند از:
1- حقوق بین حکومت ومردم، از بزرگ ترین حقوق الهی است که واجب شده است:
وأعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حقّ الوالی علی الرّعیّة، وحقّ الرّعیّة علی الوالی فریضة فرضها اللَّه سبحانه لکلّ علی کلّ(514).
2. رعایت دو طرفی حقوق، موجب پیوند مستحکم اجتماعی می شود که از نمادهای مشروعیت سیاسی است:
فجعلها نظاماً لالفتهم(515).
3. رعایت طرفینی این حقوق، مایه عزت وسربلندی دین وحق می شود:
فجعلها... عزّاً لدینهم... عزّ الحقّ بینهم وقامت مناهج الدّین(516).
4. برقرای عدالت:
واعتدلت معالم العدل.(517)
5. تقویت جریان درست وپایدار سنت ها در جامعه:
وجرت علی أذلالها السنن.(518)
6. اصلاح زمانه
فصلح بذلک الزمان.(519)
7. امیدواری مردم، در تداوم حکومت ویأس دشمن در نیل به آرزوها:
وطمع فی بقاء الدّولة، ویئست مطامع الاعداء.(520)

راه های جلب مشروعیت وخوش بینی

نظام سیاسی ای می تواند ادعای برخورداری از مشروعیت سیاسی کند که:
اولاً، مردم در ایجاد آن نظام وقبول ابتدایی آن همراهی ومشارکت جدی داشته باشند.
ثانیاً، استمرار این همراهی را با انگیزه قوی به مرحله ظهور برسانند.
ثالثاً، در اصلاح نظامی که از خود می دانند، کوشا باشند.
این همان سه نقش ایجادی، ابقایی واصلاحی مردم، در یک نظام سیاسی بود که قبلاً بیان شده بود.
بدیهی است استمرار همراهی مردم وحرکت ایشان در جهت اصلاح نظام سیاسی (که از نمادهای بارز مشروعیت است) عوامل وموجباتی را می طلبد که به بعضی از آن ها در نهج البلاغه اشاره می کنیم:
1. بکارگیری درست سیاست تشویق وتنبیه: حضرت علیه السّلام این امر را به مالک اشتر نخعی گوشزد فرموده وثمره آن را رشد کاربری نظام می شمارد:
ولا یکوننّ المحسن والمسی ء عندک بمنزلة سواء، فانّ فی ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان، وتدریباً لاهل الاساءة علی الاساءة.(521)
2. کاستن هزینه های عمومی زندگی وتخفیف مالیات وعدم اجبار در کارها: در ادامه کلام فوق، به مالک می فرماید:
واعلم أنّه لیس شی ء بأدعی الی حسن ظنّ وال برعیّته من احسانه الیهم، وتخفیفه المؤونات علیهم، وترک استکراهة ایّاهم علی ما لیس له قبلهم.
بدان هیچ وسیله ای برای جلب اعتماد والی به رعیت، بهتر از نیکوکاری به مردم، تخفیف مالیات وعدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نیست.(522)
3. اعتماد به مردم وارفاق به آنان: در فصل دوم با توضیح نامه 25 وبخشی از نامه 53، به این اصل اشاره شد.
4. عشق به مردم، در اوج قدرت: حضرت علیه السّلام در نامه ای به فرماندهان سپاه می فرماید:
هنگامی که به پیروزی دست یافتید ودر نبرد، به قله قدرت رسیدید، نباید از آن چه به آن رسیدید ودر واقع، به همراهی سربازان، به آن دست یافتید، مغرور شوید، بلکه واجب است که با آن اموال ونعمت ها، بیش تر به بندگان خدا نزدیک شده ومهربان بیش تری با برادران دینی خود کنید.(523)
وبه مالک اشتر فرمود:
باید تار وپود پوشش قلب تو (به عنوان یک زمامدار) مهر ومحبت مردم ودوستی ولطف به ایشان باشد.(524)
5. شرح صدر در برابر رفتارهای مختلف (مانند پرخاشگری ها): حضرت علیه السّلام بر زمامدار منتخب خود برای ولایت مصر، لازم می کند که برای مراجعه نیازمندان، بخشی از وقت خود را قرار بدهد ودر این نشست ها بدون پاسداران حضور یابد تا طبقات مختلف مردم، به راحتی بتوانند حرفشان را بگویند وتأکید می کند که باید رفتارهای تند ایشان را تحمل کنی:
ثمّ احتمل الخرق منهم والعیّ، ونحّ عنهم الضّیق والانف.(525)
6. تفقد عمومی، به ویژه از همکاران رنجیده وفرماندهان نظامی: در این که امام علیه السّلام در اقتدا به پیامبر گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه وآله اسوه اخلاق ومهربانی بود(526)، جای هیچ تردیدی برای دوست ودشمن نیست؛ اما آن چه در جلب مشروعیت مؤثر است، این که حضرت علیه السّلام در مورد رنجیدگی اطرافیان، بی تفاوت نبود. لذا به محمد بن ابی بکر نامه می نویسد ودلیل خود را برای عزل وی وجایگزینی مالک، بیان می کند(527) ویا در فرمان حکومتی به مالک اشتر، تفقد از فرماندهان نظامی را، که نشان از جایگاه ویژه ایشان دارد، گوشزد می کند.(528)
7. قانون گرایی ومساوات در اجرای قانون: امام علیه السّلام در خطبه ای علل پذیرش حکومت خود وفلسفه حکومت اسلامی را برقرار امنیت واجرای قانون ومساوی بودن همان در برابر این قانون مطرح می کند(529) وهم چنین در نامه ای به مأموران وصول خراج (مالیات اسلامی) آنان را به انصاف، مراعات وعدم تجاوز سفارش می کند(530) ودر شگفت ترین بیان تربیتی خود، درباره قاتل خود، فرزندان را توصیه می کند که اگر با این ضربت، جان دادم در برابر ضربت او، تنها یک ضربت بزنید، مبادا آن مرد (به علت این که امیر مؤمنان را به شهادت رسانده) مثله شود...(531) مراد حضرت علیه السّلام این است که در قانون قصاص، به عنوان قانون مجازات اسلامی، قاتل علی علیه السّلام به عنوان امام، با قاتل انسان معمولی، هیچ تفاوتی ندارد.
8. روشنگری به ویژه در مواقعی که مردم بر اساس قضاوت ظاهری، بدبین می شوند: حضرت علیه السّلام در این باره می فرماید:
وان ظنّت الرّعیة بک حیفاً فأصحر لهم بعذرک واعدل عنهم ظنونهم باصحارک.
اگر مردم بر تو گمان بد پیدا کردند، عذر خویش را آشکار با آنان در میان بگذار وبا این کار، از بدگمانی نجاتشان ده (با توضیح خود، سمت گیری گمانشان را با حق، هم سو ساز).(532)
سفارش های حضرت علیه السّلام درباره توجیه واحترام به افکار عمومی نیز، که در نامه 53 وخطبه 127 به آن اشاره شده است، از همین مقوله است.

راه های تضعیف مشروعیت

مشروعیت سیاسی پدیده ای است که هم چنان که قابل تقویت است، قابل تضعیف نیز هست واگر نظام سیاسی، به آن توجه نداشته باشد، به تدریج، دچار بحران می شود که در برخورد با بحران، یا باید با زور به مقابله بپردازد، یا دست به اصلاحاتی برای بازگرداندن مشروعیت بزند ویا در برابر شدت بحران، افول خود را بپذیرد.
در نهج البلاغه در این باره چنین آمده است:
1. فقدان ایمان وعقاید درست: هم چنان که ایمان وعقاید صحیح، مایه انسجام جامعه می شود، فقدان آن نیز موجب تغییر بنیان های فکری ومایه تشتت وانحطاط جامعه می شود. حضرت در بخشی از خطبه طولانی قاصعه، جامعه جاهلی عرب را (که از نعمت ایمان وعقاید صحیح برخوردار نبود) جامعه ای مشکل دار معرفی کرده وره آورد بعثت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله (به علت وجود ایمان وعقاید صحیح) نعمت های مادی ومعنوی، از جمله، آرامش اجتماعی می داند.(533)
ودر جای دیگر، ضمن تشریح ریشه بحران خلافت، بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه وآله تغییر بنیان های فکری اصیل از مجرای اصلی خود را، از عوامل شکاف وبحران معرفی می کند:
... حتّی اذا قبض اللَّه رسوله صلّی اللَّه علیه وآله رجع قوم علی الاعقاب... ونقلوا البناء عن رصّ أساسه فبنوه فی غیر موضعه، معادن کلّ خطیئة، وأبواب کلّ ضارب فی غمره.
تا وقتی که خداوند، پیامبرش را نزد خود برد (افسوس) که گروهی به گذشته جاهلی خود بازگشتند... وبنیان های فکری اسلامی را تغییر داده ودر جای دیگر بنا نهادند. آنان کانون هر خطا وگناه، وپناهگاه هر فتنه جو شدند.(534)
2. اختلاف، تفرقه ونقض عهد وپیمان: سخنان حضرت علیه السّلام درباره ناکثین، که اولین گروه پیمان شکن، بودند گواه بر این مدعا است که پیمان شکنی، اولین مرحله در ایجاد اختلاف وتفرقه وبه تبع آن، شکاف وبحران اجتماعی است.(535)
3. ظلم وستم وتبعیض وفساد (دیکتاتوری): حضرت علیه السّلام اساس حکومت خود را بر عدالت، حق محوری ومردم داری قرار داده بود ودر این راه، تا شهادت نیز گام برداشت وبه همین علت، ایشان را کشته عدالتش می خواندند. بدیهی است که ستم، تبعیض وفساد را، که شاخصه های نظام دیکتاتوری اند، عوامل بحران، شکاف واخلال در مشروعیت معرفی کند.(536)
4.اختناق، زمینه رشد فساد: اختناق از عوامل درونی افول یک نظام سیاسی است که امام علی علیه السّلام در خطبه شقشقیه، آن را عامل اصلی افول خلافت عثمان شمرده وتبعیض، فساد وظلم را از آثار آن معرفی می کند ودر نامه 53 پرهیز از اختناق را به مالک اشتر گوشزد می فرماید.
5. افول ارزش های اخلاقی: از جمله عواملی که در تحول جامعه، بدان توجه شده ومهم تلقی گردیده، خصلت های اخلاقی اعضای جامعه است. حضرت علیه السّلام در خطبه ای خصلت های اخلاقی جامعه مطلوب را بیان می فرماید (گفتنی است که انسان های مورد نظر حضرت علیه السّلام انسان هایی والایی هستند که در رکاب پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله به شهادت رسیده اند):
... ولوددت أنّ اللَّه فرّق بینی وبینکم، وألحقنی بمن هو أحقّ بی منکم: قوم واللَّه میامین الرّأی، مراجیح الحلم، مقاویل بالحق، متاریک للبغی، مضوا قدماً علی الطّریقة وأوجفوا علی المحجّة، فظفروا بالعقبی الدائمة والکرامة الباردة.
(وقتی خود را در جامعه فارق از ارزش های اخلاقی می بیند) به خدا سوگند! دوست داشتم که خدا میان من وشما جدایی اندازد ومرا به کسی که به من سزاوارتر است، ملحق فرماید. به خدا سوگند! آنان مردمی بودند نیک اندیش! ترجیح دهنده بردباری، گویندگان حق وترک کنندگان ستم. پیش از ما به راه راست قدم گذاشتند وشتابان رفتند ودر به دست آوردن زندگی جاوید آخرت وکرامت گوارا، پیروز شدند.(537)
حضرت در نامه 53 نیز به مالک اشتر سفارش پیوند با پارسایان وراست گویان را می کند واو را از صفات ناپسند خودپسندی وتکبر بر حذر می دارد.
6. ترک جهاد: خطبه جهادیه حضرت علیه السّلام شکوایه ای است از این که مردم از جهاد، این سپر ودژ مستحکم جامعه اسلامی، کناره گرفتند. حضرت علیه السّلام می فرماید:
هر که جهاد را واگذارد وآن را ناخوشایند دارد، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند.(538)
ودر جای دیگر تصریح می کند:
ترک جهاد، نه تنها عامل ذلت فردی می شود، که عامل ذلت جامعه نیز می شود.(539)