فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

نکته

نکته مهم در تحلیل رفتار حضرت علیه السّلام هنگامی که به عنوان خلیفه چهارم، از طریق شورای اهل حل وعقد انتخاب شد، این است که هر چند امام علیه السّلام بنابر اعتقاد خود، بانص صریح الهی ونبوی صلّی اللَّه علیه وآله به عنوان امام وجانشین پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله برگزیده شده است، اما چون پس از وفات رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله مسأله حاکمیت، از مجرای اصل خود (از انتصاب الهی ونبوی صلّی اللَّه علیه وآله به انتخاب مردمی وشورای اهل حل وعقد) تغییر مسیر داد، استدلال های خود را با بیعت کنندگان ودیگران، مانند معاویة بن ابی سفیان، بر مبنای موجود (که انتخاب شورا وبیعت مردم در انتخاب وگزینش حاکم، ملاک اصلی است) انجام می دهد. لذا در نامه ای به معاویه، که به بهانه خون خواهی خلیفه سوم (عثمان) به مخالفت با امامی که منتخب شورا وبیعت شده مردم است، می پردازد، می فرماید:
انژه بایعنی القوم الذین بایعوا أبابکر، وعمر، وعثمان علی ما بایعوهم علیه، فلم یکن للشاهد أن یختار، ولا للغایب أن یردّ، وانّما الشّوری للمهاجرین والانصار، فان اجتمعوا علی رجل وسمّوه اماماً کان ذلک للَّه رضی، فان خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردّه الی ما خرج منه، فان أبی قاتلوه علی اتّباعه غیر سبیل المؤمنین وولّاه اللَّه ما تولّی.
بی تردید همان ها که با ابابکر وعمر وعثمان بیعت کردند، درست همان سان با من بیعت کردند. پس نه کسانی را که در بیعت حضور داشته اند، حق انتخاب دوباره است (اختیار فسخ ندارند) ونه غایبین را حق رد آن، که شورا تنها وتنها حق مهاجر وانصار است واگر آنان پیرامون مردی گرد آمدند وهمگی امامش نامیدند، مورد خشنودی خدا خواهد بود. پس کسی را که با انتقاد ویران گر، یا با بدعت گذاری، از اطاعت فرمانشان بیرون رود، بازش گردانند، واگر سرباز زد، به دلیل پیروی اش از خطی جز خط مؤمنان، با او پیکار کنند وخداوند او را در گمراهی اش رها می کند.(506)
ودر کلامی خطاببه زبیر، که در پی نقض ونکث بیعت برآمده بود، می فرماید:
یزعم أنّه قد بایع بیده ولم یبایع بقلبه فقد أقرّ بالبیعة، وادّعی الولیجة، فلیأت علیها بأمر یعرف، والّا فلیدخل فیما خرج منه.
زبیر خیال می کند که بیعتش تنها با دست بود نه با دل، پس او اقرار به بیعت کرده، ولی مدعی است که با قلب نبوده است. بنابراین، بر او لازم است دلیل روشن بیاورد والا باید به بیعت خود بازگردد.(507)
ویا در نامه ای به طلحه وزبیر - که سرکرده ناکثین وراه اندازان جنگ جمل بودند - می فرماید:
فقد علمتما وان کتمتما أنّی لم أرد الناس حتی أرادونی، ولم أبایعهم حتّی بایعونی، وانّکما ممّن أرادنی وبایعنی، وانّ العامّة لم تبایعنی لسطان غالب ولا لعرض حاضر.
شما دو تن می دانید، اگر چه کتمان می کنید، که من به دنبال مردم نرفتم، آنان به سراغ من آمدند، من دست بیعت به سوی آنان نگشودم، آنان با اصرار زیاد با من بیعت کردند، شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستند وبا من بیعت کردند، عموم مردم با من با زور یا برای متاع دنیا بیعت نکردند.(508)
دلیل ما برای این تحلیل، کلام خود امام علیه السّلام در خطبه شقشقیه است که فرمود:
به خدا سوگند! فلانی (ابوبکر) ردای خلافت را به تن کرد در حالی که خوب می دانست که جایگاه من نسبت به حکومت وخلافت، همانند محور سنگ آسیاب است؛ ولی چون عاقبت دیدم که صبر، به عقل وخرد نزدیک تر است، شکیبایی پیشه کردم...(509)
ودر نامه 62 فرمود:
فواللَّه ما کان یلقی فی روعی ولا یخطر ببالی أنّ العرب تزعج هذا الامر من بعده صلّی اللَّه علیه وآله عن أهل بیته ولا أنّهم منحّوه عنّی من بعده، فما راعنی الّا أنثیال الناس علی فلان یبایعونه .
به خدا سوگند! هرگز فکر نمی کردم وبه ذهنم خطور نمی کرد که عرب، بعد از پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله، امر امامت را از اهل بیت او بگردانند وآن را از من دور سازند. تنها چیزی که مرا ناراحت کرد، اجتماع مردم، اطراف فلانی (ابوبکر) بود تا با او بیعت کنند.
مهم این که سکوت حضرت علیه السّلام در زمان انحراف مسیر امامت وخلافت از اجرای اصلی، ناشی از اضطرار ویا ناتوانی حضرت علیه السّلام نبود، بلکه سکوتی منطقی وحساب شده وبنابر مصلحت جامعه اسلامی بود که به مراتب، از قیام کردن وبه شهادت رسیدن (که آرزوی حضرت علیه السّلام بود)(510) بسیار سخت تر ودردناک تر بوده است. این سکوت (که به تعبیر خود ایشان مانند استخوانی در گلو وخاری در چشم،(511) حضرت علیه السّلام را آزار می داد) چون به نفع اسلام بود، برای ایشان قابل تحمل بود. در این مدت سکوت تلخ وزجر آور (که 25 سال به طول انجامید) حضرت علیه السّلام بنابر همان مصلحت، با خلفای سه گانه همکاری کرد واذیت وآزارهای به خود، همسر وفرزندانش را با صبر وسکوت، پاسخ داد.

حقوق مردم

حضرت علیه السّلام با تبیین حقوق متقابل حکومت ومردم، زمینه وبستر مناسب برای برقراری مناسبات سالم بین زمامداران ومردم را فراهم می سازد تا زمامداران از خود کامگی ومردم از خود کامه پذیری، به دور باشند. مهم ترین ویژگی این مناسبات، درک وفهم مشارکت، توسط طرفین، یعنی زمامداران ومردم است. اما در خطبه ای می فرماید:
ولیس أمرو وان عظمت فی الحقّ منزلته وتقدّمت فی الدّین فضیلته - بفوق أن یعان علی ما حمّله اللَّه من حقّه، ولا امرو - وان صغّرته النّفوس واقتحمته الیعون - بدون أن یعیّن علی ذلک أو یعان علیه.
هیچ کس (هر چند قدر وی در حق بیش تر وفضیلت او در دین بیش تر باشد) بی نیاز از یاری دیگران، در اجرای حقوق وتکالیف الهی نیست وهیچ کس (هر چند مردم او را خوار ودیده ها وی را بی مقدار شمارند) خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق، یاری نکند یا دیگری به یاری او برخیزد.(512)
وبر اساس این رویه، از یاران خود نصیحت خیرخواهانه می طلبد:
فأعینونی بمناصحة خلیّة من الغشّ، سلیمة من الرّیب.(513)
در بیان حقوق مردم، که مشروعیت حکومت، منوط به شناخت دقیق ورعایت صحیح آن است، کلمات حضرت علیه السّلام فراوان است که در فصل دوم، به تفصیل، به آن پرداختیم ودر این جا، تنها به فهرستی از آن اشاره می کنیم:

الف) حقوق سیاسی مردم

1. حق تعیین سرنوشت
2. برخورداری از آزادی
3. مشارکت دادن مردم به وسیله شورا ونفی استبداد وانتقاد پذیری حکومت
4. نصیحت امام مسلمین (که لازمه اثر نصیحت پذیری حکومت است)
5. توجه واحترام به افکار عمومی وجلب رضایت عامه مردم
6. حق آگاهی مردم از اخبار، مگر اسرار نظامی وامنیتی (حق داشتن)
7. حفظ اسرار مردم
8. ارتباط مستقیم مسؤولان حکومتی با مردم (پیوند با مردم)
9. نفی انحصارطلبی وریشه کن سازی عوامل آن
10. مسؤول بودن حکومت در مورد اعمال کارگزارانش (پاسخ گو بودن حکومت وحق استیضاح به وسیله مردم)
11. حق عدم اطاعت از حکومت، در صورت تخلف از قانون (قانون مداری)