فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

فرهنگ سیاسی حکومت علوی

نهج البلاغه مجموعه ای از سخنان کسی است که خود را امام، رهبر وهادی جامعه می داند ونقش اول را در فرهنگ سازی دارد. از این رو، نهج البلاغه محتوی فرهنگ عمومی وخصوصی جامعه است. در واقع، نشان دهنده راه ها وچاه ها، سعادت ها وشقاوت ها است. نهج البلاغه کتاب تربیت وتکامل، در بعد فردی واجتماعی برای همه زمان ها ومکان ها است که گویی برای امروز وفرداها نوشته شده است وبا مروز زمان کهنه نمی شود، بلکه تازه تر می گردد. نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترین منبع شناخت معارف دین، ارزش ها وضد ارزش ها است. لذا خود حضرت علیه السّلام می فرماید:
ینحدر عنّی السیل ولا یرقی الیّ الطیر.(395)
سیل علوم ومعرفت، از دامن کوهسار من جاری است ومرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندی ارزش من نتوانند پرواز کرد.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه در این باره می گوید:
سیل در بیابان، به جریان افتاد؛ ولی به آخر نرسد ودر زمان بیابان فرو رفت.
از آن جا که باورهای دینی به جامعه ونهادهای آن، شکل خاص می دهند وباورهای سیاسی نیز شکل خاصی از نظام سیاسی ایجاد می کنند، مردم هر جامعه ای بر اساس باورهایشان با نظام سیاسی ارتباط برقرار می کنند وهم چنان که معیار مشروعیت نظام اسلامی، تبعیت از قرآن وسنت است، معیار مقبولیت (مشروعیت سیاسی) نیاز به رابطه حمایتی ونظارتی مردم دارد. بر این اساس، در فرهنگ دینی، فرهنگ سیاسی - مشارکتی، معیار واساس است.
1. فرهنگ سیاسی - مشارکتی
در بحث مشروعیت سازی، به تفصیل در این باره وشاخصه های آن سخن خواهیم گفت. در این جا تنها به عناوینی که مورد استناد در نهج البلاغه است، اشاره می کنیم:
1/1. مقبولیت مردمی (مشروعیت سیاسی مبتنی بر مقبولیت مردمی): در فصل دوم توضیح داده شد ودر بحث جایگاه بیعت وشورا نیز به تبیین جایگاه مردم در مورد نقش حمایتی ونظارتی که در برابر حکومت دارند، به تفصیل بحث خواهد شد.
2/1. تقویت نظارت مردمی با ابزارهایی، هم چون امر به معروف ونهی از منکر ونصیحت ائمه مسلمین: مردم که برای اصلاح امور خود وحرکت در مسیر سعادت، پیروی از یک نظام سیاسی را بر خود واجب می دانند، هر چه نقش خود را پررنگ تر احساس کنند، همراهی بیشتری با نظام خواهند داشت؛ ولی اگر برای خود، نقش کم تری را ببینند وجایی برای بیان نظریات خود واعمال نظارت های خود نیابند، همراهی ایشان نیز با نظام سیاسی، کم رنگ خواهد شد وفرهنگ سیاسی - مشارکتی، رو به افول خواهد گذاشت.
3/1. بهره گیری از رای زنی: از ویژگی های فرهنگ سیاسی - مشارکتی، احساس نیاز به نظریات مشورتی است ولذا اگر نظام سیاسی، خود را مستغنی از رای زنی های فرهنگی، سیاسی وغیره بداند، در واقع، روحیه مشارکتی خود را کاهش داده است.
4/1. دوری از راه ورسم مستکبران: حضرت علیه السّلام توجه به عاقبت گذشتگان، در مطالعه تاریخ پادشان وسلاطین ودرس آموختن از وضعیت آنانی که با روحیه استکباری وبا پیرایه های زور وزر زندگی کردند، را از مظاهر تقوای الهی معرفی کرده وپرهیز از این رویه را توصیه می فرماید.(396)
وچه زیباست در خطبه قاصعه، سبب دوری ابلیس از درگاه الهی را استکبار وکبر ورزی وی معرفی کرده ومی فرماید:
فلو رخّص اللَّه فی الکبر لاحد من عباده لرخّص فیه لخاصّة أنبیائه وأولیائه، ولکنّه سبحانه کرّه الیهم التکابر ورضی لهم التّواضع...(397)
اگر قرار بر این شود که خداوند به بنده ای از بندگانش کبر را رخصت دهد، بی شک، به انبیا واولیای برگزیده اش چنین رخصتی می داد؛ اما می بینیم که خداوند سبحان، کبر ورزی را بر ایشان ناخوش داشته وفروتنی را پسندیده است، چنان که گونه های خویش را به زمین وجبین هایشان را بر خاک می ساییدند ودر برابر مؤمنان، همواره فروتنی داشتند وخود از مستضعفان بودند که خداوند با گرسنگی بیازمودشان، به سخت کوشی واداشتشان، با حوادث هولناک امتحانشان کرد وبا صافی ناکامی ها بیالودشان.
5/1. مبارزه با سالوس صفتی: پیش از این یاد آور شدیم که از اصول وخط مشی های کلی سیاست حضرت علیه السّلام ترویج فرهنگ تملق گریزی ونصیحت پذیری بوده است، لذا هم خود ایشان بر این ارزش، اصرار می ورزید(398) وهم به دیگران چنین توصیه می فرمود که حق گویانی که تلخ سخن هستند، باید برگزیدگان نزد تو باشند واز مجاز گویان شیرین سخن، که کارهای ناکرده را بزرگ می شمارند وثناگویی آنان مایه خودخواهی می شود، بپرهیز.(399)
حضرت علیه السّلام در بخشی از نامه 53 به مالک اشتر هشدار می دهد:
وایّاک والاعجاب بنفسک، والثقة بما یعجبک منها، وحبّ الاطراء، فانّ ذلک من أوثق فرص الشّیطان فی نفسه لیمحق ما یکون من احسان المحسنین.(400)
مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! وبه خوبی های خود اطمینان کنی، وستایش را دوست داشته باشی! که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان برای هجوم آوردن به تو است، وکردار نیک نیکوکاران را نابود می سازد.
از شواهد علم غیب امام علیه السّلام این که روزی مردی که در دل، به امام علیه السّلام بدبین بود، ولی در ظاهر، در ثناگویی امام علیه السّلام افراط می کرد، این جملات را از امام علیه السّلام شنید:
أنا درون ما تقول، وفوق ما فی نفسک(401)
من کم تر از آن هستم که بر زبان آوردی، وبرتر از آن هستم که در دل داری.
6/1. ترویج سادگی وصمیمیت: حضرت علیه السّلام از یاران، اطرافیان ومردم می خواهد که:
وبدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگویید وآن چنان که از زور مندان خشمگین پروا می کنند، از من فاصله مگیرید وبا ظاهر سازی با من رفتار نکنید، وگمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد دهید، بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت، بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد شد.(402)
این ها همه زمینه مشارکت مردم را در حکومت ومیل به مشارکت را تقویت می کند. نظامی که بر اساس اهداف عالی برقراری عدالت ومساوات، ترویج ارزش های الهی ومعنوی، مردم محوری واستکبار ستیزی حکومت کند، بدیهی است که مردم وظیفه خود می دانند که در نیل به این اهداف، با حکومت مشارکت کنند وحکومت نیز این مشارکت را مغتنم شمرده واز آن، در تسریع حرکت نظام به سوی کمال مطلوب استفاده می کند.
2. ترویج فرهنگ وفاق گرا
درباره این که آیا فرهنگ سیاسی اسلام، وفاق گرا است یا منازعه گرا، با وجود شاخصه های ذیل، به آسانی می توان گفت که فرهنگی وفاق گرا است نه منازعه گرا.
1/2. تأکید بر وحدت در منابع اسلامی، به ویژه در قرآن ونهج البلاغه
2/2. تأکید بر نرمش وانعطاف در رفتارهای سیاسی وحکومتی.
در بحث قبل، جایی که از مهر ومحبت حکومت با مردم سخن به میان آمد، این ویژگی توضیح داده شد.(403)
3/2. ارزش قرار دادن برادری، در فرهنگ سیاسی اسلام.
4/2. تأکید بر تألیف قلوب غیر مسلمانان وصرف منابع مالی، در راه تألیف قلوب.
هر فرهنگ وفاق گرا، نیاز به یک مبنایی دارد. فرهنگ سیاسی اسلام، از آن رو وفاق گرا است که همه حقوق آن بر اساس محور توحید وتبعیت از حاکمیت الهی است. اعتقاد به توحید وعمل بر اساس لوازم موحدیت، از جمله انگیزه ها وریشه های عمده وفاق در جامعه اسلامی است.
3. احیای ارزش های دینی، الهی ومعنوی
از اهداف عالیه حکومت اسلامی، که متذکر شدیم، تربیت است واین تربیت، نیازمند آگاهی دادن، جامعه پذیری وتبیین ارزش ها وضد ارزش ها است.
1/3. خودآگاهی: سخن در اهمیت علم از نظر اسلام نیست، بلکه سخن درباره تلاش وجهاد برای افزایش آن است که به عنوان یک اصل، در قرآن(404) وسنت(405) مورد تأکید قرار گرفته است ونفی آن، یعنی احساس استغنا را زمینه ساز طغیان معرفی کرده است.(406)
بر این اساس، امام علیه السّلام یکی از اصول کلی سیاسی را همین اصل قرار داده واز هر فرصتی برای آموزش مدیران وکارگزاران خود، به طور خصوص ومردم، به طور عموم استفاده می کند که خطبه ها وبه ویژه، نامه های حضرت علیه السّلام شاهد بر این مدعا است.
حضرت علیه السّلام در مهم ترین نامه خود، که خطاب به مالک اشتر نخعی است، دو رکن مدیریت، یعنی تعهد وتخصص را یادآور می شود ودر بخش تخصص، مالک را به ازدیاد مراوده با علما وحکما ترغیب می کند:
وأکثر مدارسة العلماء ومناقشة الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه أمر بلادک واقامة ما استقام به الناس قبلک.(407)
در آموختن حقایق از دانشمندان ودر کاوش با حکما، فراوان با آنان هم نشین باش، برای فراگیری وتثبیت مصالح جامعه خود وبر پاداشتن آن چه مردم را پیش از تو (در زندگی صحیح) پا برجا داشته است.
علامه محمد تقی جعفری علیه السّلام در کتاب حکمت اصول سیاسی تأکید حضرت علیه السّلام بر ارتباط دائمی با دو گروه علما وحکما را نکته اعجاز برانگیز تفسیر کرده وعلت را چنین توضیح می دهد:
امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: با دو گروه ارتباط دائمی داشته باش: 1. گروه دانشمندان که واقعیات را از دید علمی محض می نگرند وآن ها را با اصول وقواعد مستند به تجربیات ومشاهدات، توصیف ومورد تصرف وتغیّر برای نیازهای مادی ومعنوی قرار می دهند. 2. گروه حکما که همان واقعیات را با کل نگری ودریافت وحدت های عالی تر در هستی، مورد کاوش وتحقیق وتفسیر قرار می دهند. بنابراین، برای آگاهی واطلاع از مردم جامعه، آن چنان که هستند وآن چنان که باید باشند، از هر دو نوع معرفت دانشی (علمی) وحکمی، مخصوصاً بدان جهت که سر وکار تو با انسان ها است ومدیریت آنان را پذیرفته ای، ضرورت قطعی دارد.(408)
امروزه این اصل به عنوان آموزش ضمن خدمت، در نظام مدیریتی جوامع، مطرح است.
از جمله ثمرات این اصل، ازدیاد بینش وهوشیاری جامعه وبه ویژه مدیران، درباره شرایط موجود است که حضرت علیه السّلام بیش از همه، از عدم درک دیگران از شرایط، رنج می برد؛ زیرا یا حضرت علیه السّلام را متهم می ساختند، یا ایشان را یاری نمی کردند ویا کارشکنی وخلف وعده می نمودند؛ مثلاً در جریان قتل عثمان، که حضرت علیه السّلام را متهم کردند، ایشان برای روشن شدن موضوع، چنین فرمود:
اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم، واگر از آن باز می داشتم، از یاوران او به شمار می آمدم. با این همه، کسی(409) که او را یاری کرد، نمی تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری اش برداشتند، بهترم، وکسانی که دست از یاری اش برداشتند، نمی توانند بگویند که یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می کنم: عثمان استبداد وخودکامگی پیشه کرد وشما بی تابی کردید واز حد گذراندید، وخدا در خودکامگی وستمکاری ودر بی تابی وتندروی، حکمی دارد که تحقق خواهد یافت.(410)
در جایی دیگر، حضرت علیه السّلام در برابر مردمی که برای سرکوبی معاویه فراخوانده شده، ولی سکوت کردند ودر مقابل این سؤال حضرت علیه السّلام که آیا لال هستید؟ گروهی گفتند: اگر تو حرکت کنی، با تو حرکت خواهیم کرد، بر اساس اصل روشن گری، به تبیین نقش محوری امام علیه السّلام در جامه می پردازد واین که امام چه مسؤولیت هایی دارد ودر نهایت از مردم گله می کند.(411)
2/3. تربیت محوری (جامعه پذیری از طریق خانواده): انسان های بزرگ در آخرین لحظات عمر خود، خلاصه وچکیده خود را در قالب وصایا وسفارش ها برای اطرافیان خود بیان می کنند. امام علی بن ابی طالب علیه السّلام نیز وصایای جامع وکاملی را نه تنها برای فرزندان واطرافیان خود بیان فرمود، بلکه از آن جا که ایشان امام المتقین من الاولین والاخرین است، وصایایی را برای همه افراد بشر در طول تاریخ مطرح کرده که بخشی از آن، در قالب وصیت یک پدر به فرزند خود، در نامه 31 نهج البلاغه آمده است. آغاز این وصیت نامه، توصیفی زیبا از جایگاه انسان، در فراز ونشیب حوادث روزگار است:
من الوالد الفان... الی المولود المؤمّل ما لا یدرک.
برخی وصیت نامه تربیتی - فرهنگی حضرت علیه السّلام را در محورهای ذیل دسته بندی کرده اند:(412)
- تبیین قلب جوان وتشبیه آن به زمین خالی آماده هر نوع کشت وزرع، به عنوان بهترین زمینه تربیت، که وظیفه والدین، تعلیم وتربیت آن مزرعه پاک است قبل از این که سخت شود.(413)
- تبیین تأثیر جلب اعتماد در تربیت: حضرت علیه السّلام با عبارت فوق، وصیت را با تحریک عواطف واظهار خیرخواهی ومحبت ودل بستگی آغاز می فرماید(414) ودر ادامه وصیت، سیزده بار از کلمه بُنیّ که نوعی به کارگیری عواطف ومحبت را به همراه دارد، استفاده می فرماید(415) ودر بخش دیگر، با بیان خلاصه ای از بهترین تجارب گذشتگان، این مهم را دنبال می کند. حضرت به خوبی در این وصیت می فرماید که وظیفه والدین، تنها تأمین خوراک وپوشاک نیست، بلکه رسیدگی به آن چه به رشد روح وروان فرزند مربوط می شود، از جمله آن ها است.(416)
- تبیین این ارزش که گذشته می تواند چراغ راه آینده باشد وباید از تجارب دیگران در امر تربیت استفاده کرد.(417)
- تبیین تأثیر توجه به مبدأ، در تربیت:(418) حضرت علیه السّلام در این بخش با تأکید بر شناخت خداوند تبارک وتعالی، به بیان تأثیر ابعاد این شناخت، در تربیت می پردازد که مهم ترین آن، دعا ودرخواست از خدای تعالی است. وقتی انسان به توانمندی های خالق قادر متعال پی ببرد، تلاش می کند، ضمن تقویت حسن ظن به امداد رسانی خداوند، از توانمندی های آن خالق یکتا در جهت رشد خود، استمداد کند.
- بیان تأثیر توجه به معاد، در تربیت:(419) حضرت علیه السّلام در این بخش، توجه به مرگ، به عنوان قاطع لذّات ومهم ترین علامت فنای دنیا وانتقال انسان به سرای جاوید، وتوجه به مواقف وعوالم پس از مرگ را از مهم ترین عوامل تربیت انسان معرفی می فرماید واین که از آثار این توجه، آمادگی انسان برای مرگ، عدم وابستگی به دنیای فانی وتهیه زاد وتوشه برای عالم پس از مرگ است.
- بیان اهمیت خود سازی ومراحل آن:(420) در این بخش، حضرت علیه السّلام به بیان نقش تقوا وبیداری دل، واهمیت کسب شناخت وآگاهی از دین وجایگاه صبر واستقامت وتلاش، مجرای احتیاط ومیانه روی (اعتدال)، ولزوم وقت شناسی واهمیت پرهیز از صفات ناپسند (هوا پرستی، خودبینی، آفات زبان وطعام حرام) پرداخته، ودخالت این عوامل را در خودسازی بیان می فرماید.
- تبیین مسؤولیت های اجتماعی، مانند امر به معروف ونهی از منکر.
3/3. تعادل: حضرت علیه السّلام بیش از هر چیز، به این حقیقت اشاره می فرماید که اگر به موقتی بودن سرای دنیا وجاوید بودن سرای آخرت، توجه شود، نگاه انسان به زندگی فردی واجتماعی دگرگون خواهد شد، لذا در جایی، دنیا گرایی صحیح، نگاه ابزاری به دنیا وهدف قرار دادن آخرت را گام مهمی در خودسازی معرفی فرموده،(421) در جایی دیگر، این نگرش را راز نجات از فتنه می شمارد(422) ودر موقعیتی دیگر، سلامت نظام را منوط به این تفکر می داند(423) وگاه به بیان تفاوت مردم واشراف ویا دنیا پرستان وزاهدان، در این ذائقه فرهنگی (نگاه ابزاری به دنیا) می پردازد(424) ودر یک کلام، این نوع نگاه را لازمه زهد وآزادگی وعدم وابستگی به دنیا می داند وبیش از هر چیز دیگر، دنیا پرستی دنیا گرایان را نکوهش کرده وپی آمدهای وابستگی مادی ودنیا زدگی را گوشزد می فرماید که عبارتند از: از خود بیگانگی واسارت،(425) خود فروشی،(426) دین فروشی،(427) خیانت،(428) آشفتگی وافسردگی،(429) فساد سیاسی واجتماعی،(430) جنگ وخون ریزی،(431) انحطاط فرهنگی،(432) محرومیت از آزاد اندیشی،(433) جهاد گریزی،(434) رکود معنوی(435) و...
این ذائقه فرهنگی، جلوه ها ونمودهایی دارد که از جمله آن ها، تعادل است. آن چه انسان ها را از مسیر درست استفاده کردن از دنیا منحرف ساخته است، طریق افراط یا تفریط است. رهروان طریق افراط، آن چنان به دنیا گرایش پیدا کرده اند که باید ایشان را دنیا پرست نامید وبه چیزی غیر از دنیا نمی اندیشند. از سوی دیگر، رهروان طریق تفریط، چنان از دنیا بریده اند که گویی مسیر دیگری غیر از دنیا برای آخرت وجود دارد؛ اما آن چه از روح اسلام بر می آید، این است که، استفاده بهینه از دنیا وآن چه تعلق به دنیا دارد، نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح نیز هست،(436) که این همان طریق تعادل یاطریق وسطی است که نه آن چنان غرق در دنیا شود ونه این که رها کننده کامل دنیا باشد. از سخنان جامع امام علیه السّلام در این باره، بیانی است که ایشان علیه السّلام در مقابل یکی از خوارج، که در حال نکوهش دنیا بود، ایراد فرمود:
انّ الدنیا دار صدق لمن صدقها، ودار عافیة لمن فهم عنها ودار غنی لمن تزوّد منها، ودار موعظة لمن اتّعظ بها، مسجد أحبّاء اللَّه، ومصلّی ملائکة اللَّه، ومهبط وحی اللَّه، ومتجر أولیاء اللَّه، اکتسبوا فیها الرّحمة وربحوا فیها الجنّة...(437)
همانا دنیا سرای راستی برای راست گویان، وخانه تندرستی برای دنیا شناسان، وخانه بی نیازی برای توشه گیران وخانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا وجایگاه تجارت دوستان خدا است، که در آن، رحمت خدا را به دست آوردند وبهشت را سود بردند.
4/3. وفاداری به تعهداتی که انسان با خدا وخلق خدا دارد: وقتی انسان، این دنیا را سرای زراعت وعمل، وسرای آخرت را سرای محصول وعکس العمل بداند، برای انجام دادن تعهدات الهی، که همان حفظ واجبات وترک محرمات است، تلاش می کند(438) وبه تعهداتی که با بندگان خدا دارد، پای بند خواهد بود، حتی اگر مسلمان نباشند.(439)
5/3. استکبار ستیزی وپرهیز از زورمداری وزرمحوری(440)
6/3. صلابت وصراحت(441)
7/3. تبیین آداب معاشرت: انسان آن چه برای خود می پسندد، برای دیگران نیز بپسندد وآن چه برای خود ناروا می داند، برای دیگران نیز ناروا بداند، ستم نکند ونیکی کند، همان طور که دوست دارد به او ستم نشود ونیکی شود ودر برابر دیگران کظم غیظ داشته باشد وبا نرمی وحسن ظن با دیگران رفتار کند. این ها از جمله سفارش های حضرت علیه السّلام در این محور است.
در جای دیگر، برای بیان ارزش های واقعی یک دوست خوب، حضرت علیه السّلام یکی از یاران خود(442) را به عنوان یک دوست خوب برای خود، این گونه توصیف می فرماید:
کان لی فیما مضی أخ فی اللَّه، وکان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه، وکان خارجاً من سلطان بطنه، فلا یشتهی مالا یجد، ولا یکثر اذا وجد، وکان أکثر دهره صامتاً، فان قال بذّ القائلین، ونقع غلیل السائلین، وکان ضعیفاً مستضعفاً...(443)
در این کلام شریف، آن چه برای دوستی وارتباط برقرار کردن با صاحب آن ارزش است دسته بندی فرموده است:
1. کوچکی دنیا در چشم
2. پرهیز از شکم پرستی
3. عدم زیاده روی هنگام داشتن وعدم آرزو هنگام نداشتن
4. سکوت در بیش تر عمر، وبه هنگام سخن، سخنور وپاسخ دهنده پرسش پرسش گران
5. به ظاهر، ناتوان ومستضعف، ودر رفتار، جدی، چون شیر بیشه در خروش وچون مار بیابان در حرکت
6. طرح برهان، تنها نزد قاضی ودادگاه صالح
7. عدم سرزنش دیگران قبل از شنیدن عذر آنان
8. عدم شکوه در برابر درد، مگر پس از تندرستی وبهبودی
9. هماهنگ بودن گفتار وکردار
10. مغلوب نشدن در سکوت، به هنگام پیشی گرفتن سخن بر او
11. آزمندی بیش تر در شنیدن تا گفتن
12. مخالف با خواسته های نفس، در دو راهی ها
و در پایان، حضرت علیه السّلام می فرماید:
فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها، وتنافسوا فیها، فان لم تستطیعوها فاعلموا أنّ أخذ القلیل خیر من ترک الکثیر.(444)
پس بر شما باد روی آوردن به این گونه ارزش های اخلاقی، با یکدیگر در کسب آن ها رقابت کنید واگر نتوانستید، بدانید که به دست آوردن برخی از آن ارزش های اخلاقی، بهتر از رها کردن همه است.
8/3. تبیین ارزش هایی که انسان را در جهت هماهنگی با اهداف آفرینش قرار می دهد: حضرت علیه السّلام در خطبه ای که معروف به خطبه غرّا است واز خطبه های شگفت آور امام علیه السّلام خوانده شده است،(445) پس از بیان صفات الهی وسفارش بر پرهیزگاری وپس از تبیین ماهیت دنیا ورستاخیز، به اوصاف احوال بندگان خدایی می پردازد وارزش های ذیل را در جهت هماهنگی انسان با اهداف آفرینش، معرفی می کند:
1/1. گام برداشتن در راه صحیح وصراط مسقیم
2/1. تلاش در جهت کسب رضای خداوند
3/1. عشق به سبقت در جهت نیکوکاری
4/1. تلاش در جهت کسب تقوای الهی وپروا داشتن از خداوند
5/1. تقویت روحه عذر خواهی واعتراف به خطاها
6/1. تلاش برای پیمودن راه راهنمایان الهی
7/1. تلاش در راه طهارت باطن
8/1. کسب علم برای آبادانی آخرت.(446)
9/3. تبیین دیگر ارزش ها وضد ارزش ها: اگر بخواهیم تنها به بیان ارزش ها از دیدگاه نهج البلاغه بپردازیم، نیازمند پژوهش وکند وکاو جدی هستیم، که از طاقت این مختص، خارج است. لذا در این بخش، تنها به ذکر برخی دیگر از ارزش هایی که حضرت علیه السّلام در موارد متعدد، متذکر شده است، بسنده می کنیم:
- هم سویی فکری - رفتاری با خاندان پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله ( انظر وأهل بیت نبیّکم، فالزموا سمتهم...)(447)
راستی وصداقت، نامه 20، خطبه 174
حق گرایی، نامه 53 و17
قاطعیت، نامه 63
تواضع وفروتنی، خطبه 20، نامه 53 و50
واقع بینی، خطبه 150 و121
وفا، خطبه 234
هجرت، حکمت 41 و نامه 64
همت، نامه 44
هوشیاری، نامه 48 و38
نشاط، نامه 57 وخطبه 53
نصیحت، خطبه 53
نماز، خطبه 53 و 234
مساوات، نامه 58
مدارا، خطبه 313 ونامه 69
کار وکوشش، نامه 21 وحکمت 175
متانت، نامه 54 و53
تعقل، حکمت 165
فرصت یابی، حکمت 183 و خطبه 189
فداکاری، خطبه 196 و 112
شهادت طلبی، خطبه 184
شجاعت، حکمت 290
شرح صدر، نامه 53
عدالت، خطبه 163
صراحت، خطبه 214
- ضد ارزش ها
عیب جویی، حکمت 350
پرحرفی، خطبه 191 و حکمت 350
اختلاف، خطبه 112
اختناق واستبداد، حکمت 206 و نامه 53
تفاخر، حکمت 390 و خطبه 207
تحریف، خطبه 41، 152 و150
ستم وتجاوز وجفا، خطبه 205 ونامه 51، 53، 19 و45.
جهل وکینه توزی، حکمت 163
ریاست طلبی، خطبه 201
ریا کاری، خطبه 201
رشوه خواری، خطبه 206 و32
زورگویی، خطبه 130
سعایت، خطبه 37
سستی، حکمت 231
شکم بارگی، حکمت 103 و خطبه 34
سودجویی، خطبه 3 و 56 ونامه 45
شخصیت زدگی، خطبه 192
شرک، نامه 16 و19
شک، خطبه 113 و 117
شهوت، حکمت 707 وخطبه 108
غرور، حکمت 283
غفلت، خطبه 108 و 109
لجاجت، نامه 73
ناامیدی، خطبه 185
نفاق، خطبه 50، 13، 214 و175
نژاد پرستی، خطبه 234، 147
هوس، خطبه 196 ونامه 13
هرزگی، خطبه 191
حسادت، نامه 62، 28 وخطبه 133، 168 و 234
10/3. تبیین مرزهای فرهنگی
شناخت مرزها از نکات مهم وغامض مسائل فرهنگی است که کم تر به تبیین وبررسی آن پرداخته شده است. نهج البلاغه، که در واقع، منشوری تربیتی از انسانی کامل است، در این باره، ظرایف زیبایی را بیان می کند.
1. مرز بین انسان وحیوان ودرندگان: ( انّ البهائم همّها بطونها...).(448)
2. مرز بین مؤمن واقعی وبدعت گذار: ( واعلموا عباداللَّه أنّ المؤمن... متّبع شرعة ومبتدع بدعة...).(449)
3. مرز بین عبادت تجار، عبیدان واحرار: ( انّ البهائم همّها بطونها...).(450)
4. مرز بین عالم وجاهل: ( واعلموا عباد اللَّه أنّ المؤمن... متّبع شرعة ومبتدع بدعة...).(451)
5. مرز بین جواد وفقیر: ( جواد لا یبخل بمعروفة...).(452)
6. مرز بین صبور وناشکیبا: ( من صبر...).(453)
7. مرز ستایش وچاپلوسی: ( الثناء باکثر من الاستحقاق ملق...).(454)
8. مرز عدالت واسراف: ( أتأمرونی أن أطلب...).(455)
9. مرز قاطعیت ودگر اندیشی.(456)
10. مرز فرهنگی جهادگران ودژخیمان.(457)
ودر جایی حضرت علیه السّلام تعادل را مرز کلی بین ارزش ها وضد ارزش ها بیان می فرماید.(458)

طبقات اجتماعی از دیدگاه امام علی علیه السّلام

آن چه طبقه بندی در حکومت امام علیه السّلام را از دیگر طبقه بندی های اجتماعی، متمایز ساخته، وظیفه مداری حضرت علیه السّلام است. حضرت علیه السّلام طبقات اجتماعی را بر اساس وظایف وکارکرد ایشان دسته بندی می کند، نه بر اساس طایفه یا شغل ودرآمد. لذا در فرمان جامع حکومتی خود به مالک اشتر، هفت طبقه اجتماعی را نام می برد:
1. لشکریان خدا
2. دبیران، نویسندگان، وزیران ومشاوران عالی رتبه
3. قاضیان عدالت
4. کارمندان وکارگزاران عدالت واهل مدارا با ملت
5. مالیات دهندگان، شامل اقلیت های مذهبی (که جزیه پرداخت می کنند) ومسلمانان (که مالیات می پردازند).
6. بازرگانان وصنعت گران.
7. قشر محروم جامعه.
نکات قابل توجه در این طبقه بندی، این است که: اولاً حضرت علیه السّلام قوام، ثبات وسامان مردم را مبتنی بر هم بستگی همه طبقات وگروه ها با هم می داند ولذا هیچ طبقه یا گروهی را از دیگران بی نیاز نمی شمرد.
ثانیاً ضرورت های هر طبقه وآن چه خداوند برای هر کدام مشخص کرده، از جمله، وظایف، حقوق وتکالیف آن ها را بیان می فرماید.(459)

فصل چهارم