فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

ویژگی های فرهنگ مذهبی اسلام

1. خدا محوری

گفتیم که از ویژگی های فرهنگ سنتی عرب جاهلی، بت پرستی وتکثر در الوهیت بوده است؛ اما آن چه در فرهنگ مذهبی اسلام، به عنوان اولین ارزش، مورد توجه است، یکتا پرستی وخدا محوری است که در عینیت فرهنگ وسیاست، جلوه هایی دارد.
جلوه های خدا محوری
1/1. خدامحوری وتوجه به عظمت وبزرگی حق، مانع استکبار می شود (استکبار ستیزی)
حضرت علیه السّلام در خطبه قاصعه، ابلیس را، که غافل از عظمت الهی شد، امام المتعصّبین وسلف مستکبرین معرفی می فرماید:
فعدوّ اللَّه امام المتعصّبین وسلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیّة، ونازع اللَّه رداء الجبریّة، وادّرع لباس التّعزّز، وخلع قناع التّذلّل، ألا ترون کیف صغّره اللَّه بتکبّره ووضعه اللَّه بترفّعه.(359)
شیطان دشمن خدا وپیشوای متعصب ها وسرسلسله مستکبران است، که اساس عصبیت را بنا نهاد وبا لباس کبریایی وعظمت، با خدا در افتاد، لباس بزرگی را بر تن پوشید وپوشش تواضع وفروتنی را از تن درآورد. آیا نمی نگرید که خدا به علت خود بزرگ بینی، او را کوچک ساخت؟ وبه علت بلند پروازی، او را پست وخوار گردانید؟
توجه به عظمت خداوند وکوچک شدن ما سوی اللَّه، با یکدیگر رابطه عکس دارند، که حضرت علیه السّلام در خطبه همّام، عکس آن را می فرماید که اگر غیر خدا، که یکی از مصادیق آن، خود انسان است، برای کسی بزرگ شود، در نتیجه، خدا برایش کوچک شده ودر مقابل او تکبر خواهد کرد.
2/1. خدا محوری مایه توجه به مسؤولیت های انسان
حضرت علیه السّلام در کلامی، اصحاب ویاران خود را به اقامه وحفظ نماز وزکات وادای امانت، توصیه می فرماید ودر انتها، خمیر مایه توجه به این مسؤولیت ها ونیکو انجام دادن آن ها را خدا محوری وتوجه به حضور در محضر او می داند:
انّ اللَّه سبحانه وتعالی لا یخفی علیه ما العباد مقترفون فی لیلهم ونهارهم، لطف به خبراً واحاط به علماً. أعضاؤکم شهوده، وجوارحکم جنوده، وضمائرکم عیونه وخلواتکم عیانه.(360)
همانا بر خداوند سبحان پنهان نیست آن چه را بندگان در شب وروز انجام می دهند، که دقیقاً بر اعمال آنان آگاه است وبا علم خویش بر آنان احاطه دارد، اعضای شما مردم، گواه او واندام شما، سپاهیان او، روان وجانتان جاسوسان او وخلوت های شما بر او آشکار است.
3/1. خدا محوری، راز جوّناپذیری
ابوذر غفاری از جمله یاران حضرت علیه السّلام است که با تکیه بر خدای تبارک وتعالی در شداید اوضاع سیاسی، در زمان خلافت عثمان، مقهور جو زمانه نشد وسخن حق را فریاد می زد، که زبان او را برنده تر از شمشیر می دانند. حضرت علیه السّلام به هنگام بدرقه ابوذر، در حالی که او به سوی تبعیدگاهش (ربذه) در حال حرکت بود، فرمود:
یا أباذرّ! انّک غضب للَّه فارج من غضبت له،...، ولو أنّ السّماوات والأرضین کانتا علی عبد رتقاً ثمّ اتّقی اللَّه لجعل اللَّه له منهما مخرجاً.(361)
ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که برای او غضبناک شدی... اگرآسمان وزمین، درهای خود را بر روی بنده ای ببندند واو از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود.
همین سفارش را حضرت علیه السّلام به محمد بن ابی بکر می فرماید:
واعلم، یا محمد بن ابی بکر!... ولا تسخط اللَّه برضا احد من خلقه، فانّ فی اللَّه خلفاً من غیره، ولیس من اللَّه خلف من غیره.(362)
خدا را در راحت نگه داشتن مردم، به خشم نیاور؛ زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود.
4/1. خدا محوری، رمز اخلاص وفداکاری
تنها برای خدا گام برداشتن، سبقت در راه خدا وبرای خدا از حق خود گذشتن ودیگران را بر خود مقدم داشتن، بدون توجه به عظمت الهی امکان پذیر نیست. حضرت علیه السّلام برای تربیت پیروان وشیعیان خود، ماهیت عملکرد خویش را این گونه بیان می فرماید:
الّلهم انّک تعلم انّه لم یکن الذی کان منّا منافسة فی سلطان... الّلهّم انّی أوّل من أناب، وسمع وأجاب،
لم یسبقنی الّا رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله بالصلاة.(363)
خدایا! تو می دانی که جنگ ودرگیری ما برای به دست آوردن قدرت وحکومت ودنیا وثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق ودین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم. خدایا! من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد ودعوت تو را شنید واجابت کرد، در نماز، کسی از من جز رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله پیشی نگرفت.
5/1. خدا محوری، عامل انقلاب ارزش ها
برای عده ای، ارزش این است که دیگران او را ستایش کنند؛ ولی وقتی حضرت علیه السّلام برای همّام، صفات متقین وپرهیزگاران وخدا محوران را توضیح می دهد، به این جمله می رسد که:
فهم لانفسهم متّهمون، ومن أعمالهم مشفقون، اذا زکّی أحد منهم خاف ممّا یقال له، فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، وربّی أعلم بی منّی بنفسی، الّلهم لاتؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل ممّا یظنّون، واغفرلی ما لا یعلمون.(364)
(متقین) نفس خود را متهم می کنند واز کردار خود ترسناک هستند، هر گاه یکی از آنان را بستانید، از آن چه در تعریف او گفته شد، در هراس افتاده، می گوید: من خود را از دیگران بهتر می شناسم وخدای من، مرا بهتر از من می شناسد، بار خدایا! مرا بر آن چه می گویند، محاکمه نفرما، وبهتر از آن قرار ده که می گویند، وگناهانی که نمی دانند، بیامرز.
امام علیه السّلام در این کلام بلند وبا عظمت، صفات وویژگی های پرهیزگاران را چنان بیان فرمود که همّام از تأثیر کلام وعظمت آن، از خود بی خود شد وجان سپرد، وحضرت علیه السّلام فرمود که پندهای رسا با آنان که پذیرنده آنند، چنین می کند.(365)
6/1. خدا محوری، عامل متانت در فراز ونشیب زندگی
آن چه متانت ووقار را در فراز ونشیب زندگی از انسان سلب می کند، دو عامل می تواند باشد: اول، عدم توجه به موقتی بودن این فراز ونشیب ها ودوم، احساس تنهایی در مشکلات. انسان های خدا محور، هر دو عامل را با در نظر گرفتن این که در محضر خدایند واو را اصل واساس عالم می دانند، از زندگی خود محو می کنند. لذا از سویی با توجه به موقتی بودن دنیا، نه به خوشی های آن دل می بندند ونه از سختی های آن نگران نگران وناامید می شوند واز سوی دیگر، با احساس حضور در محضر خدا وتحت حمایت الهی بودن، هیچ گاه در مشکلات وشادمانی ها احساس تنهایی ندارند ودر نتیجه، نه در مشکلات، ناامید ونه در شادمانی ها مغرور می شوند. این، مضمون کلام حضرت علیه السّلام است، آن جا که می فرماید:
الّلهم صن وجهی بالیسار، ولا تبذل جاهی بالاقتار، فأسترزق طالبی رزقک واستعطف شرار خلقک، وأبتلی بمحمد من أعطانی، وأفتتن بذمّ من منّعنی وأنت من وراء ذلک کلّه ولیّ الاعطاء والمنع، انّک علی کلّ شی ء قدیر.(366)
خدایا! آبرویم را با بی نیازی نگه دار، وبا تنگ دستی شخصیت مرا لکه دار نفرما، چنان که از روزی جویان تو روزی خواهم، واز بدکاران خلق، عفو وبخشش طلبم، از سویی به ستایش کسانی گرفتار آیم که مرا چیزی دهند، واز دیگر سو، به مغاک فتنه نکوهش کسانی در افتم که دهش خویش را از من دریغ دارند، در صورتی که در پشت پرده، اختیار هر بخشش ودریغی در دست تو است وتو بر همه چیز توانایی.
به بیان دیگر، اگر انسان خداوند را حاضر وناظر بر همه احوالات، اعم از اقبال ها وادبارهای دنیوی بداند وبه حکمت ولطف ومهربانی او ایمان داشته باشد، هیچ گاه قضاوت عجولانه ونادرست درباره حوادث عالم نخواهد کرد واز مسیر تعادل، وقار ومتانت در موضع گیری ها خارج نخواهد شد وخود را به جز خداوند، وامدار هیچ مخلوقی نمی داند.
7/1. خدا محوری، انگیزه ادب وتقوا
خدا محوری عامل مهمی است که موجب حفظ انسان ها در صراط مستقیم شده واز دخالت احساسات وترجیح آن بر حق طلبی، ممانعت می کند. امام علیه السّلام در نبرد صفین با مشاهده بعض یاران، که به شامیان دشنام می دادند، به ایشان تذکر داده وفرمود:
انّی أکره لکم أن تکونوا سبّابین ولکنّکم لو وصفتم أعمالهم، وذکرتم حالهم، کان أصوب فی القول، وأبلغ فی العذر، وقلتم مکان سبّکم ایاهم: اللّهم احقن دماءنا ودماءهم وأصلح ذات بیننا وبینهم، واهدهم من ضلالتهم حتّی یعرف الحقّ من جهله ویرعوی عن الغیّ والعدوان من لهج به.(367)
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید؛ اما اگر کردارشان را تعریف، وحالات آنان را بازگو می کردید، به سخن راست نزدیک تر، وعذرپذیرتر بود، خوب بود به جای دشنام به آنان می گفتید: خدایا! خون ما وآنان را حفظ کن، بین ما وآنان اصلاح فرما، وآنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، وآنان که با حق می ستیزند، پشیمان شده، به حق بازگردند.
توجه به حضور در محضر خداوند (که معنای واقعی تقوا) است که این ادب ونزاکت را از یک سو، ودل سوزی برای هدایت انسان ها وتلاش برای نجات ایشان از گرداب جهل وگمراهی را از سوی دیگر، حتی در فرهنگ جنگ با دشمنان نیز، تأکید می کند وآن را یک اصل می داند.(368)
8/1. خدا محوری، رمز زهد وآزادگی
انسان ها از لحاظ وابستگی، به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی دل بستگی به خدا دارند وبه تبع این دل بستگی، از غیر خدا احساس آزادی می کنند وهیچ نقش ونگار وبا زر وزوری، ایشان را تحت تأثیر خود قرار نمی دهد که در اصطلاح، به ایشان بندگان خدا ویا آزادگان می گویند.
گروه دوم، وابستگی به غیر خدا دارند وبه تبع این وابستگی، احساس آزادی از خدا می کنند وهمواره اسیر جلوه های دنیا واقبال وادبارهایند. در اصطلاح عرفا به ایشان اسیر وپای بند هر چند که خود ودیگران، ایشان را آزاد می دانند.
کسی که بنده خدا باشد، نمی تواند بنده غیر خدا باشد وبر عکس، کسی که بنده غیر خدا باشد، نمی تواند بنده خدا باشد. امام المتقین علیه السّلام در آن هنگام که مردم، پس از مرگ عمر (خلیفه دوم)، برای تبعیت با عثمان جمع شدند، این گونه این آزادگی خود وعدم وابستگی به جلوه های دنیا، از جمله، خلافت را نشان می دهد:
لقد علمت أنّی أحقّ النّاس بها من غیری، وواللَّه لا سلّمنّ ما سلمت أمور المسلمین، ولم یکن فیها جور الّا علیّ خاصّة، التماساً لاجر ذلک وفضله، وزهداً فیما تنافستموه من زخرفه وزبرجه.(369)
همانا می دانید که من سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم، سوگند به خدا! به آن چه انجام داده اید گردن می نهم، انتظار پاداش این گذشت وسکوت وفضیلت آن را از خدا دارم وبه زرق وبرق ریاست، که میدان رقابت شما است، دل نمی سپارم.(370)
9/1. خدا محوری، راز مقاومت وآرامش
این ویژگی فرهنگی حکومت حضرت علیه السّلام بر اساس دو آیه شریف قرآن است که می فرماید: ( الا بذکر اللَّه تطمئنّ القلوب)(371) و ( ومن یتوکّل علی اللَّه فهو حسبه)(372) دل دادن به خدا وتکیه کردن بر قدرت لا یزال الهی، هم به انسان، در برابر پستی وبلندی های زندگی مقاومت می بخشد وهم آرامش عطا می کند. لذا حضرت علیه السّلام در شرایط سختی که برای یار صدیق خود، ابوذر غفاری به وجود آمده بود واو در آستانه تبعید به ربذه بود، به او چنین فرمود:
یا أباذر انّک غضبت للَّه فارج من غضبت له.(373)
ای ابوذر! تو برای خدا خشمگین شدی، پس تنها تکیه گاه وامید خویش را نیز خدایی قرار ده که برایش به خشم آمدی... اگر آسمان ها وزمین، بنده ای را تحت فشار قرار دهد واو تنها تقوای الهی را پیشه کند، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود.(374)
با همین تکیه گاه بود که حضرت توانست در برابر غضب آشکار حق خویش، مقاومت کند ودر برابر تهمت هایی که بر حضرت علیه السّلام روا می داشتند، پایداری نشان دهد وتنها به خداوند شکوه برد.(375)
10/1. خدا محوری، مایه شهادت طلبی
انسان های خدا طلب وخدا محور، هم چنان که زندگی خدایی برای خود رقم می زنند، در انتخاب مرگ نیز بالاترین فوز(376) و برّ(377) را، که شهادت وملاقات خونین با خدای تبارک وتعالی است، طلب می کنند. لذا حضرت علیه السّلام در توصیف مجاهدان فی سیبل اللَّه می فرماید:
الرّائح الی اللَّه کالظّمان یرد الماء.(378)
مجاهدان شهادت طلب، چنان به سوی خدا پر می کشند که تشنگان به جانب آب. وچه زیبا پس از ضربت خوردن ودر آستانه شهادت می فرماید:
واللَّه ما فجأنی من الموت وارد کرهته، ولا طالع أنکرته، وما کنت الّا کقارب ورد، وطالب وجد.(379) وما عنداللَّه خیر للابرار.(380)
به خدا سوگند! مرگ، مرا پیش آم دی غافلگیر کننده وناخوشایند نبود ودر افقش هیچ طلیعه زشتی نمایان نشد؛ زیرا داستان من ومرگ، داستان جست وجوگر شبانه آب را مانند که به آن دست یابد وخواستگاری را که معشوق خود را در آغوش کشد.
ودر پایان به کلام خدا استشهاد می کند که:
آن چه نزد خدا است، ابرار را ارزشمندتر است.
نکته مهم این که حضرت علیه السّلام در طول عمر شریف خود در جایگاه های رفیع وبلندی قرار گرفت واز آن ها با کلمه فوز، به معنای رستگاری تام یاد نکرد، نه زمانی که در غدیرخم در کنار رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله به عنوان جانشین معرفی شد ونه در هنگامی که به همسری دخت گرامی پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله درآمد ونه در مقام های دیگر، بلکه تنها وتنها در لحظه ای که خود را در آستانه شهادت وملاقات خونین با خداوند دید، فریاد کشید:
فزت وربّ الکعبة.(381)
قسم به خدای کعبه! رستگار شدم.(382)
طلب توفیق از خداوند، در دست رسی به آرمان های بلند
در فرهنگ اسلام، اتکا به توفیق الهی از مهم ترین رموز موفقیت شمرده می شود. لذا در کلمات معصومین علیه السّلام این جمله بسیار به چشم می خورد: وما توفیقی الّا باللَّه العلی العظیم.(383)
مولی الموحدین علیه السّلام نیز در بخش پایانی فرمان جامع خود، به این مهم اشاره می فرماید که رسیدن به آرمان های بلند، با توفیق الهی، تحقق پذیر است.
وأنا أسأل اللَّه بسعة رحمته، وعظیم قدرته علی اعطاء کلّ رغبة، أن یوفّقنی وایّاک لما فیه رضاه من الاقامة علی العذر الواضح الیه والی خلقه، مع حسن الثّناء فی العباد وجمیل الاثر فی البلاد، وتمام النّعمة، وتضعیف الکرامة، وأن یختم لی ولک بالسّعادة والشّهادة، انّا الیه راجعون.(384)
از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده وقدرت برترش در انجام همه خواسته ها، می خواهیم که به آن چه موجب خشنودی او است ما وتو را موفق فرماید، که نزد او وخلق او، دارای عذری روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان، یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمت ها وکرامت ها بوده، واین که پایان عمر من وتو را به شهادت ورستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او باز می گردیم.
2. عدالت خواهی ومساوات
در فرهنگ سنتی عرب جاهلی، حق وحقوق وقانون، جایگاه مشخصی نداشت که نیازمند سنجشی به نام عدل باشد. هر آن چه رئیس قبیله، به عنوان حاکم مطرح می کرد، همان قانون وحق بود وبقیه مجبور به اطاعت وفرمان برداری بودند؛ اما در فرهنگ مذهبی اسلام، قانون الهی مطرح است وهر یک از فرد وجامعه، حقوقی دارند که برای اجرای درست قانون واستیفای دقیق حقوق، سنجش عدالت مطرح است وافراد و حاکمان بر اساس این معیار، عادل ویا ظالم خوانده می شوند. در این که در حکومت امام علی علیه السّلام این فرهنگ، بیش از شاخصه های دیگر مورد توجه بوده، جای هیچ شک وشبهه ای نیست ودر مباحث مختلف این تحقیق نیز به این مطلب پرداخته شده است.
3. شایسته سالاری
در فرهنگ سنتی عرب جاهلی، شایستگی ها جایگاهی در عزل ونصب ها نداشت ونژاد وخون وانتصاب به قبیله بود که در موقعیت های اجتماعی وسیاسی، دخالت داشت؛ اما در فرهنگ مذهبی اسلام، تقوا،(385) جهاد(386) وعلم(387) از جمله ارزش هایی هستند که برای افراد شایستگی ایجاد می کنند وجز مقام انبیا وائمه، که نصب خاص الهی دارد، همه جایگاه های دیگر اجتماعی، بر اساس شایستگی های خاص، تعریف می شود.
در فصل دوم بیان شد که امام علیه السّلام چگونه بر این معیار پافشاری کرد وبه کارگزاران خود، توصیه فرمود. این شایسته سالاری، به ویژه پس از حکومت خلیفه سوم، که عزل ونصب ها را بر اساس قومیت، انجام می داد، نمود بیشتری داشت.
4. مصلحت گرایی
آن چه در فرهنگ جاهلی مطرح است، برتری یک نزاد وافرادی از یک قبیله است واین که تنها منافع ایشان باید در نظر باشد؛ اما در فرهنگ مذهبی که امام علی علیه السّلام معلم ومروج آن است، مصلحت جامعه، جایگاه ویژه ای دارد، به طوری که امام علیه السّلام در برابر وقایعی که پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله رخ داد، با این که بنا بر اعتقاد شیعه، امامت وجانشینی از آن حضرت بود، ولی بنابر مصالحی که تشخیص داد، از حق فردی خود گذشت وبه مصالح عمومی جامعه اندیشید ونه تنها مخالفتی با آن چه انجام گرفت، ابراز نداشت، بلکه به شهادت تاریخ، خلفای سه گانه را نیز یاری کرد تا جامعه اسلامی از بحران مصون بماند.
مصالحی که امام علیه السّلام برای حفظ آن، سکوت کرد، عبارت بودند از:
الف) حفظ اساس اسلام که در مرحله نوپایی قرار داشت.
ب) حفظ یک پارچگی ووحدت مسلمانان وجامعه اسلامی، که با اتحاد مهاجران وانصار، شکل گرفته بود.
ج) حفظ دو اصل اولیه اسلامی، یعنی توحید ونبوت، که نسبت به امامت، در اولویت، قرار دارند.
5. مسؤولیت فردی واجتماعی
از شاخصه های فرهنگ جاهلی این بود که اشخاص در برابر اجتماع، بلکه حتی در برابر اعمال خود نیز مسؤولیتی نداشته وقبیله پاسخ گوی اعمال ایشان بود؛ اما در فرهنگ اسلام، فرد در برابر اعمال خود مسؤولیت دارد. لذا امام علیه السّلام در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر، گوشزد می کند که تو وخاندان ونزدیکانت، همگی موظف هستید با مردم با انصاف رفتار کنید: انصف النّاس من نفسک ومن خاصة اهلک...(388)
حضرت علیه السّلام مسؤولیت های اجتماعی را نیز در موارد متعدد، یادآور شده است که به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:
در نامه 31 به چهار ارزش مهم، که در واقع، مسؤولیت های اجتماعی نیز محسوب می شوند، توصیه می فرماید:
الف) امر به معروف ونهی از منکر.
ب) تحمل سختی ها ومشکلات در راه حق ودر مسیر جهاد فی سبیل اللَّه.
ج) یاری مستمندان (در این فراز، امام علیه السّلام حقیقت انفاق را سرمایه گذاری برای آخرت خود می داند).
د) قرض الحسنه.
یعنی هر انسانی در برابر وضعیت عمومی جامعه، از لحاظ فساد واصلاح، دفاع از وطن ومقابله با دشمنان، فقر وتنگ دستی افراد تهی دست وگرفتاری انسان ها، مسؤولیت دارد ونمی تواند درباره این امور، بی تفاوت باشد. این مطالب را حضرت علی علیه السّلام در نامه مذکور، که در واقع وصیت نامه تربیتی امام علیه السّلام است، به فرزندان خود وهمه پیروان امامت وولایت، توصیه می فرماید.
6. ملت گرایی
شاخصه پراکندگی، از ویژگی های مهم فرهنگ جاهلی بوده است؛ زیرا ساختار جامعه، ساختاری قبیله ای بود؛ اما در فرهنگ اسلامی، همه افراد یک جامعه، علی رغم داشتن عقاید مختلف، اولاً در برابر قانون، مساوی هستند وثانیاً از حقوق طبیعی و سیاسی - اجتماعی برخوردارند ودولت موظف است از حقوق همه افراد حتی غیر مسلمان دفاع کند. از این رو، در فرهنگ مذهبی اسلام، پراکندگی نخواهد بود ومفهوم ملت وکشور، به شکل امروز، تحقق پیدا می کند.
در فرهنگ مذهبی که حاکم بر حکومت امام علی علیه السّلام بود، حتی اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و...) نیز باید احساس امنیت، برابری در برابر قانون وامکان استیفای حقوق خود را داشته باشند. لذا حضرت علیه السّلام به حاکم استان فارس سفارش زرتشتیان را می فرماید که باید با ایشان خوش رفتاری شود واز شکایت دهقانان این منطقه، به استاندار هشدار می دهد.(389)
ویا عتاب امام علیه السّلام درباره حمله به شهر انبار، که اموال مسلمانان وغیر مسلمانان غارت شده بود وخلخال از پای زن یهودی کشیده بودند،(390) دلالت بر این دارد که امام علیه السّلام به همه جامعه وملت، به علت این که زیر مجموعه نظام اسلامی هستند، توجه خاص دارد.
7. تقوا گرایی
از جمله تأکیدات حضرت، ارزش هایی است که انسان را در زمره متقین وپارسایان قرار می دهد:
روایت شده است که یکی از یاران پرهیزگار امام علیه السّلام به نام همّام بن شریح گفت: ای امیرمؤمنان! پرهیزگاران را برای من، آن چنان وصف کن که گویا آنان را با چشم می نگرم. امام علیه السّلام در پاسخ او درنگی کرد وفرمود:
ای همّام! تقوای الهی پیشه کن ونیکوکار باش، که خداوند با پرهیزگاران ونیکوکاران است.(391)
امّا همّام قانع نشد واصرار ورزید تا آن که امام علیه السّلام تصمیم گرفت پرهیزکاران را بیان فرماید. سپس خدا را سپاس وثنا گفت وبر پیامبرش درود فرستاد وصفات متقین را برشمرد:(392)
سیمای پرهیزگاران
پس از ستایش پروردگار همانا خداوند سبحان، پدیده ها را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی نیاز، واز نافرمانی آن ها در امان بود؛ زیرا نه معصیت گناهکاران به خدا زیانی می رساند ونه اطاعت مؤمنان برای او سودی دارد، روزی بندگان را تقسیم، وهر کدام را در جایگاه خویش قرار داد.
اما پرهیزگاران، در دنیا دارای فضایل وبرتری هستند، (1) سخنانشان راست، (2) پوشش آنان میانه روی، (3) وراه رفتنشان با تواضع وفروتنی است، (4) چشمان خود را بر آن چه خدا حرام کرده، می پوشانند، (5) وگوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند، (6) ودر روزگار سختی وگشایش، حالشان یک سان است، (7) واگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدر فرموده، روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن ها قرار نمی گرفت، از شوق دیدار بهشت واز ترس عذاب جهنم.
(8) خدا در جانشان بزرگ، (9) ودیگران کوچک مقدارند، (10) بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده ودر نعمت های آن به سر می برند، (11) وجهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده ودر عذابش گرفتارند.
(12) دل های پرهیزگاران اندوهگین، (13) ومردم از آزارشان در أمان، (14) تن هایشان لاغر، (15) ودرخواست هایشان اندک، (16) ونفسشان عفیف ودامنشان پاک است.
(17) در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند، تجارتی پرسود که پروردگارشان فراهم فرموده، (18) دنیا می خواست آنان را بفریبد، اما عزم دنیا نکردند، می خواست آنان را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را آزاد ساختند.
شب پرهیزگاران
(19) پرهیزگاران در شب بر پا ایستاده، مشغول نمازند، (20) قرآن را جزء جزء وبا تفکر واندیشه می خوانند، (21) با قرآن جان خود را محزون، (22) وداروی درد خود را می یابند. (23) وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق وطمع بهشت، به آن روی آورند وبا جان پر شوق، در آن خیره شوند وگمان می برند که نعمت های بهشت در برابر دیدگانشان قرار دارد، (24) وهر گاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند وگویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی ودست وپا بر خاک مالیده، واز خدا آزادی خود را از آتش جهنم می طلبند.
روز پرهیزگاران
پرهیزگاران در روز، (25) دانشمندانی بردبار، (26) ونیکوکارانی باتقوا هستند که ترس الهی، آنان را چونان تیر تراشیده، لاغر کرده است، (27) کسی که به آنان می نگرد، می پندارد که بیمارند؛ اما آنان را بیماری نیست، ومی گوید: مردم در اشتباهند، در صورتی که آشفتگی ظاهرشان، نشان از امری بزرگ است. (28) از اعمال اندک خود خشنود نیستند، (29) واعمال زیاد خود را بسیار نمی شمارند.
(30) نفس خود را متهم می کنند، (31) واز کردار خود ترسناکند. (32) اگر یکی از آنان را بستایند، از هر چه در تعریف او گفته شد، در هراس افتاده، می گوید: من خود را از دیگران بهتر می شناسم وخدای من، مرا بهتر از من می شناسد، بار خدایا! مرا بر آن چه می گویند، محاکمه نفرما، وبهتر از آن قرارم ده که می گویند، وگناهانی که نمی دانند، بیامرز!.
نشانه های پرهیزگاران
از نشانه های پرهیزگاران این است که او را این گونه می بینی: (33) در دینداری نیرومند، (34) نرمخو ودور اندیش، (35) دارای ایمانی پر از یقین، (36) حریص در کسب دانش، (37) با داشتن علم، بردبار، (38) در توانگری میانه رو، (39) در تهی دستی آراسته، (40) در سختی ها بردبار، (41) (42) در جست وجوی کسب حلال، (43) در راه هدایت، شادمان، (44) وپرهیز کننده از طمع روزی است.
(45) اعمال نیکو انجام می دهد وترسان است (46) روز را به شب می رساند با سپاس گزاری، (47) وشب را به روز می آورد با یاد خدا، (48) شب می خوابد اما ترسان، (49) وبر می خیزد شادمان، ترس برای این که دچار غفلت نشود، وشادمانی برای فضل ورحمتی که به او رسیده است.
(50) اگر نفس او در آن چه دشوار است، فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد، محرومش می کند. (51) روشنی چشم پرهیزگار، در چیزی قرار دارد که جاودانه است، (52) وآن را که پایدار نیست، ترک می کند، (53) بردباری را با علم، (54) وسخن را با عمل، در می آمیزد.
پرهیزگار را می بینی که (55) آرزویش نزدیک، (56) لغزش هایش اندک، (57) قلبش فروتن، (58) نفسش قانع، (59) خوراکش کم، (60) کارش آسان، (61) دینش حفظ شده، (62) شهوتش در حرام، مرده، (63) وخشمش فرو خورده است (64) مردم به خیرش امیدوار، (65) واز آزارش در امانند.
(66) اگر در جمع بی خبران باشد، نامش در گروه یاد آوران خدا ثبت می گردد، (67) واگر در یاد آوران باشد، نامش در گروه بی خبران نوشته نمی شود. (68) ستمکار به خود را عفو می کند، (69) به آن که محرومش ساخته، می بخشد، (70) به آن کس که با او قطع رابطه کرده، می پیوندند، (71) از سخن زشت، دور، (72) وگفتارش نرم، (73) بدی های او پنهان، (74) وکار نیکش آشکار است. (75) نیکی های او به همه رسیده، (76) آزار او به کسی نمی رسد.
(77) در سختی ها آرام، (78) ودر ناگواری ها بردبار، (79) ودر خوشی ها سپاس گزار است. (80) به آن که دشمن دارد، ستم نکند، (81) وبه آن که دوست دارد، به گناه آلوده نشود. (82) پیش از آن که بر ضد او گواهی دهند، به حق اعتراف می کند، (83) وآن چه را به او تذکر دادند، فراموش نمی کند.
(84) مردم را با لقب های زشت نمی خواند، (85) همسایگان را آزار نمی رساند، (86) در مصیبت های دیگران شاد نمی شود (87) ودر کار ناروا دخالت نمی کند، (88) واز محدوده حق خارج نمی شود.
(89) اگر خاموش است، سکوت او اندوهگینش نمی کند، (90) واگر بخندد، آواز خنده او بلند نمی شود. (91) واگر به او ستمی روا دارند، صبر می کند تا خذا انتقام او را بگیرد.
(92) نفس او از دستش در زحمت، (93) ولی مردم در آسایشند. (94) برای قیامت، خود را به زحمت می افکند، (95) ولی مردم را به رفاه وآسایش می رساند. (96) دوری او از برخی مردم، از روی زهد وپارسایی، (97) ونزدیک شدنش با بعضی دیگر، از روی مهربانی ونرمی است.
(98) دوری او از روی تکبر وخودپسندی نیست (99) ونزدیکی او از روی حیله ونیرنگ نیست.
8. پاسداری از کرامت انسان
در مسیر حرکت مولا علیه السّلام به شام، برای جنگ صفین، عده ای از دهقانان شهر انبار به امام علیه السّلام رسیدند، از اسبان واشتران خود پیاده شده وپیشاپیش آن حضرت علیه السّلام می دویدند. حضرت علیه السّلام فرمود: چرا چنین می کنید؟ گفتند: این در فرهنگ وعادت ما، برای بزرگ داشت واحترام فرمان روایان است. حضرت علیه السّلام فرمود:
واللَّه ما ینتفع بهذا امراوکم، وانّکم لتشقّون علی أنفسکم فی دنیاکم. وتشقّون به فی آخرتکم، وما اخسر المشقّة وراءها العقاب، وأربح الدّعة معها الامان من النار.(393)
به خدا سوگند! امیران شما از این کار سودی نبردند، وشما در دنیا با آن، خود را زحمت می افکنید ودر آخرت، دچار رنج وزحمت می گردید، وچه زیان بار است رنجی که عذاب در پی آن باشد وچه سودمند است آسایشی که با آن، امان از آتش جهنم باشد.
در مورد مشابهی، حضرت علیه السّلام فرمود:
ارجع فانّ مشی مثلک مع مثلی فتنة للوالی ومذّلة للمؤمن.(394)
برگرد، که چنین حرکتی از چونان تویی (رئیس قبیله) با چون منی (امام وزمامدار) زمامدار را عامل انحراف خواهد بود ومؤمن را موجب زبونی.

فرهنگ سیاسی حکومت علوی

نهج البلاغه مجموعه ای از سخنان کسی است که خود را امام، رهبر وهادی جامعه می داند ونقش اول را در فرهنگ سازی دارد. از این رو، نهج البلاغه محتوی فرهنگ عمومی وخصوصی جامعه است. در واقع، نشان دهنده راه ها وچاه ها، سعادت ها وشقاوت ها است. نهج البلاغه کتاب تربیت وتکامل، در بعد فردی واجتماعی برای همه زمان ها ومکان ها است که گویی برای امروز وفرداها نوشته شده است وبا مروز زمان کهنه نمی شود، بلکه تازه تر می گردد. نهج البلاغه پس از قرآن، بزرگ ترین منبع شناخت معارف دین، ارزش ها وضد ارزش ها است. لذا خود حضرت علیه السّلام می فرماید:
ینحدر عنّی السیل ولا یرقی الیّ الطیر.(395)
سیل علوم ومعرفت، از دامن کوهسار من جاری است ومرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندی ارزش من نتوانند پرواز کرد.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه در این باره می گوید:
سیل در بیابان، به جریان افتاد؛ ولی به آخر نرسد ودر زمان بیابان فرو رفت.
از آن جا که باورهای دینی به جامعه ونهادهای آن، شکل خاص می دهند وباورهای سیاسی نیز شکل خاصی از نظام سیاسی ایجاد می کنند، مردم هر جامعه ای بر اساس باورهایشان با نظام سیاسی ارتباط برقرار می کنند وهم چنان که معیار مشروعیت نظام اسلامی، تبعیت از قرآن وسنت است، معیار مقبولیت (مشروعیت سیاسی) نیاز به رابطه حمایتی ونظارتی مردم دارد. بر این اساس، در فرهنگ دینی، فرهنگ سیاسی - مشارکتی، معیار واساس است.
1. فرهنگ سیاسی - مشارکتی
در بحث مشروعیت سازی، به تفصیل در این باره وشاخصه های آن سخن خواهیم گفت. در این جا تنها به عناوینی که مورد استناد در نهج البلاغه است، اشاره می کنیم:
1/1. مقبولیت مردمی (مشروعیت سیاسی مبتنی بر مقبولیت مردمی): در فصل دوم توضیح داده شد ودر بحث جایگاه بیعت وشورا نیز به تبیین جایگاه مردم در مورد نقش حمایتی ونظارتی که در برابر حکومت دارند، به تفصیل بحث خواهد شد.
2/1. تقویت نظارت مردمی با ابزارهایی، هم چون امر به معروف ونهی از منکر ونصیحت ائمه مسلمین: مردم که برای اصلاح امور خود وحرکت در مسیر سعادت، پیروی از یک نظام سیاسی را بر خود واجب می دانند، هر چه نقش خود را پررنگ تر احساس کنند، همراهی بیشتری با نظام خواهند داشت؛ ولی اگر برای خود، نقش کم تری را ببینند وجایی برای بیان نظریات خود واعمال نظارت های خود نیابند، همراهی ایشان نیز با نظام سیاسی، کم رنگ خواهد شد وفرهنگ سیاسی - مشارکتی، رو به افول خواهد گذاشت.
3/1. بهره گیری از رای زنی: از ویژگی های فرهنگ سیاسی - مشارکتی، احساس نیاز به نظریات مشورتی است ولذا اگر نظام سیاسی، خود را مستغنی از رای زنی های فرهنگی، سیاسی وغیره بداند، در واقع، روحیه مشارکتی خود را کاهش داده است.
4/1. دوری از راه ورسم مستکبران: حضرت علیه السّلام توجه به عاقبت گذشتگان، در مطالعه تاریخ پادشان وسلاطین ودرس آموختن از وضعیت آنانی که با روحیه استکباری وبا پیرایه های زور وزر زندگی کردند، را از مظاهر تقوای الهی معرفی کرده وپرهیز از این رویه را توصیه می فرماید.(396)
وچه زیباست در خطبه قاصعه، سبب دوری ابلیس از درگاه الهی را استکبار وکبر ورزی وی معرفی کرده ومی فرماید:
فلو رخّص اللَّه فی الکبر لاحد من عباده لرخّص فیه لخاصّة أنبیائه وأولیائه، ولکنّه سبحانه کرّه الیهم التکابر ورضی لهم التّواضع...(397)
اگر قرار بر این شود که خداوند به بنده ای از بندگانش کبر را رخصت دهد، بی شک، به انبیا واولیای برگزیده اش چنین رخصتی می داد؛ اما می بینیم که خداوند سبحان، کبر ورزی را بر ایشان ناخوش داشته وفروتنی را پسندیده است، چنان که گونه های خویش را به زمین وجبین هایشان را بر خاک می ساییدند ودر برابر مؤمنان، همواره فروتنی داشتند وخود از مستضعفان بودند که خداوند با گرسنگی بیازمودشان، به سخت کوشی واداشتشان، با حوادث هولناک امتحانشان کرد وبا صافی ناکامی ها بیالودشان.
5/1. مبارزه با سالوس صفتی: پیش از این یاد آور شدیم که از اصول وخط مشی های کلی سیاست حضرت علیه السّلام ترویج فرهنگ تملق گریزی ونصیحت پذیری بوده است، لذا هم خود ایشان بر این ارزش، اصرار می ورزید(398) وهم به دیگران چنین توصیه می فرمود که حق گویانی که تلخ سخن هستند، باید برگزیدگان نزد تو باشند واز مجاز گویان شیرین سخن، که کارهای ناکرده را بزرگ می شمارند وثناگویی آنان مایه خودخواهی می شود، بپرهیز.(399)
حضرت علیه السّلام در بخشی از نامه 53 به مالک اشتر هشدار می دهد:
وایّاک والاعجاب بنفسک، والثقة بما یعجبک منها، وحبّ الاطراء، فانّ ذلک من أوثق فرص الشّیطان فی نفسه لیمحق ما یکون من احسان المحسنین.(400)
مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! وبه خوبی های خود اطمینان کنی، وستایش را دوست داشته باشی! که این ها همه از بهترین فرصت های شیطان برای هجوم آوردن به تو است، وکردار نیک نیکوکاران را نابود می سازد.
از شواهد علم غیب امام علیه السّلام این که روزی مردی که در دل، به امام علیه السّلام بدبین بود، ولی در ظاهر، در ثناگویی امام علیه السّلام افراط می کرد، این جملات را از امام علیه السّلام شنید:
أنا درون ما تقول، وفوق ما فی نفسک(401)
من کم تر از آن هستم که بر زبان آوردی، وبرتر از آن هستم که در دل داری.
6/1. ترویج سادگی وصمیمیت: حضرت علیه السّلام از یاران، اطرافیان ومردم می خواهد که:
وبدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگویید وآن چنان که از زور مندان خشمگین پروا می کنند، از من فاصله مگیرید وبا ظاهر سازی با من رفتار نکنید، وگمان مبرید که اگر حقی به من پیشنهاد دهید، بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت، بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد شد.(402)
این ها همه زمینه مشارکت مردم را در حکومت ومیل به مشارکت را تقویت می کند. نظامی که بر اساس اهداف عالی برقراری عدالت ومساوات، ترویج ارزش های الهی ومعنوی، مردم محوری واستکبار ستیزی حکومت کند، بدیهی است که مردم وظیفه خود می دانند که در نیل به این اهداف، با حکومت مشارکت کنند وحکومت نیز این مشارکت را مغتنم شمرده واز آن، در تسریع حرکت نظام به سوی کمال مطلوب استفاده می کند.
2. ترویج فرهنگ وفاق گرا
درباره این که آیا فرهنگ سیاسی اسلام، وفاق گرا است یا منازعه گرا، با وجود شاخصه های ذیل، به آسانی می توان گفت که فرهنگی وفاق گرا است نه منازعه گرا.
1/2. تأکید بر وحدت در منابع اسلامی، به ویژه در قرآن ونهج البلاغه
2/2. تأکید بر نرمش وانعطاف در رفتارهای سیاسی وحکومتی.
در بحث قبل، جایی که از مهر ومحبت حکومت با مردم سخن به میان آمد، این ویژگی توضیح داده شد.(403)
3/2. ارزش قرار دادن برادری، در فرهنگ سیاسی اسلام.
4/2. تأکید بر تألیف قلوب غیر مسلمانان وصرف منابع مالی، در راه تألیف قلوب.
هر فرهنگ وفاق گرا، نیاز به یک مبنایی دارد. فرهنگ سیاسی اسلام، از آن رو وفاق گرا است که همه حقوق آن بر اساس محور توحید وتبعیت از حاکمیت الهی است. اعتقاد به توحید وعمل بر اساس لوازم موحدیت، از جمله انگیزه ها وریشه های عمده وفاق در جامعه اسلامی است.
3. احیای ارزش های دینی، الهی ومعنوی
از اهداف عالیه حکومت اسلامی، که متذکر شدیم، تربیت است واین تربیت، نیازمند آگاهی دادن، جامعه پذیری وتبیین ارزش ها وضد ارزش ها است.
1/3. خودآگاهی: سخن در اهمیت علم از نظر اسلام نیست، بلکه سخن درباره تلاش وجهاد برای افزایش آن است که به عنوان یک اصل، در قرآن(404) وسنت(405) مورد تأکید قرار گرفته است ونفی آن، یعنی احساس استغنا را زمینه ساز طغیان معرفی کرده است.(406)
بر این اساس، امام علیه السّلام یکی از اصول کلی سیاسی را همین اصل قرار داده واز هر فرصتی برای آموزش مدیران وکارگزاران خود، به طور خصوص ومردم، به طور عموم استفاده می کند که خطبه ها وبه ویژه، نامه های حضرت علیه السّلام شاهد بر این مدعا است.
حضرت علیه السّلام در مهم ترین نامه خود، که خطاب به مالک اشتر نخعی است، دو رکن مدیریت، یعنی تعهد وتخصص را یادآور می شود ودر بخش تخصص، مالک را به ازدیاد مراوده با علما وحکما ترغیب می کند:
وأکثر مدارسة العلماء ومناقشة الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه أمر بلادک واقامة ما استقام به الناس قبلک.(407)
در آموختن حقایق از دانشمندان ودر کاوش با حکما، فراوان با آنان هم نشین باش، برای فراگیری وتثبیت مصالح جامعه خود وبر پاداشتن آن چه مردم را پیش از تو (در زندگی صحیح) پا برجا داشته است.
علامه محمد تقی جعفری علیه السّلام در کتاب حکمت اصول سیاسی تأکید حضرت علیه السّلام بر ارتباط دائمی با دو گروه علما وحکما را نکته اعجاز برانگیز تفسیر کرده وعلت را چنین توضیح می دهد:
امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: با دو گروه ارتباط دائمی داشته باش: 1. گروه دانشمندان که واقعیات را از دید علمی محض می نگرند وآن ها را با اصول وقواعد مستند به تجربیات ومشاهدات، توصیف ومورد تصرف وتغیّر برای نیازهای مادی ومعنوی قرار می دهند. 2. گروه حکما که همان واقعیات را با کل نگری ودریافت وحدت های عالی تر در هستی، مورد کاوش وتحقیق وتفسیر قرار می دهند. بنابراین، برای آگاهی واطلاع از مردم جامعه، آن چنان که هستند وآن چنان که باید باشند، از هر دو نوع معرفت دانشی (علمی) وحکمی، مخصوصاً بدان جهت که سر وکار تو با انسان ها است ومدیریت آنان را پذیرفته ای، ضرورت قطعی دارد.(408)
امروزه این اصل به عنوان آموزش ضمن خدمت، در نظام مدیریتی جوامع، مطرح است.
از جمله ثمرات این اصل، ازدیاد بینش وهوشیاری جامعه وبه ویژه مدیران، درباره شرایط موجود است که حضرت علیه السّلام بیش از همه، از عدم درک دیگران از شرایط، رنج می برد؛ زیرا یا حضرت علیه السّلام را متهم می ساختند، یا ایشان را یاری نمی کردند ویا کارشکنی وخلف وعده می نمودند؛ مثلاً در جریان قتل عثمان، که حضرت علیه السّلام را متهم کردند، ایشان برای روشن شدن موضوع، چنین فرمود:
اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم، واگر از آن باز می داشتم، از یاوران او به شمار می آمدم. با این همه، کسی(409) که او را یاری کرد، نمی تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری اش برداشتند، بهترم، وکسانی که دست از یاری اش برداشتند، نمی توانند بگویند که یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می کنم: عثمان استبداد وخودکامگی پیشه کرد وشما بی تابی کردید واز حد گذراندید، وخدا در خودکامگی وستمکاری ودر بی تابی وتندروی، حکمی دارد که تحقق خواهد یافت.(410)
در جایی دیگر، حضرت علیه السّلام در برابر مردمی که برای سرکوبی معاویه فراخوانده شده، ولی سکوت کردند ودر مقابل این سؤال حضرت علیه السّلام که آیا لال هستید؟ گروهی گفتند: اگر تو حرکت کنی، با تو حرکت خواهیم کرد، بر اساس اصل روشن گری، به تبیین نقش محوری امام علیه السّلام در جامه می پردازد واین که امام چه مسؤولیت هایی دارد ودر نهایت از مردم گله می کند.(411)
2/3. تربیت محوری (جامعه پذیری از طریق خانواده): انسان های بزرگ در آخرین لحظات عمر خود، خلاصه وچکیده خود را در قالب وصایا وسفارش ها برای اطرافیان خود بیان می کنند. امام علی بن ابی طالب علیه السّلام نیز وصایای جامع وکاملی را نه تنها برای فرزندان واطرافیان خود بیان فرمود، بلکه از آن جا که ایشان امام المتقین من الاولین والاخرین است، وصایایی را برای همه افراد بشر در طول تاریخ مطرح کرده که بخشی از آن، در قالب وصیت یک پدر به فرزند خود، در نامه 31 نهج البلاغه آمده است. آغاز این وصیت نامه، توصیفی زیبا از جایگاه انسان، در فراز ونشیب حوادث روزگار است:
من الوالد الفان... الی المولود المؤمّل ما لا یدرک.
برخی وصیت نامه تربیتی - فرهنگی حضرت علیه السّلام را در محورهای ذیل دسته بندی کرده اند:(412)
- تبیین قلب جوان وتشبیه آن به زمین خالی آماده هر نوع کشت وزرع، به عنوان بهترین زمینه تربیت، که وظیفه والدین، تعلیم وتربیت آن مزرعه پاک است قبل از این که سخت شود.(413)
- تبیین تأثیر جلب اعتماد در تربیت: حضرت علیه السّلام با عبارت فوق، وصیت را با تحریک عواطف واظهار خیرخواهی ومحبت ودل بستگی آغاز می فرماید(414) ودر ادامه وصیت، سیزده بار از کلمه بُنیّ که نوعی به کارگیری عواطف ومحبت را به همراه دارد، استفاده می فرماید(415) ودر بخش دیگر، با بیان خلاصه ای از بهترین تجارب گذشتگان، این مهم را دنبال می کند. حضرت به خوبی در این وصیت می فرماید که وظیفه والدین، تنها تأمین خوراک وپوشاک نیست، بلکه رسیدگی به آن چه به رشد روح وروان فرزند مربوط می شود، از جمله آن ها است.(416)
- تبیین این ارزش که گذشته می تواند چراغ راه آینده باشد وباید از تجارب دیگران در امر تربیت استفاده کرد.(417)
- تبیین تأثیر توجه به مبدأ، در تربیت:(418) حضرت علیه السّلام در این بخش با تأکید بر شناخت خداوند تبارک وتعالی، به بیان تأثیر ابعاد این شناخت، در تربیت می پردازد که مهم ترین آن، دعا ودرخواست از خدای تعالی است. وقتی انسان به توانمندی های خالق قادر متعال پی ببرد، تلاش می کند، ضمن تقویت حسن ظن به امداد رسانی خداوند، از توانمندی های آن خالق یکتا در جهت رشد خود، استمداد کند.
- بیان تأثیر توجه به معاد، در تربیت:(419) حضرت علیه السّلام در این بخش، توجه به مرگ، به عنوان قاطع لذّات ومهم ترین علامت فنای دنیا وانتقال انسان به سرای جاوید، وتوجه به مواقف وعوالم پس از مرگ را از مهم ترین عوامل تربیت انسان معرفی می فرماید واین که از آثار این توجه، آمادگی انسان برای مرگ، عدم وابستگی به دنیای فانی وتهیه زاد وتوشه برای عالم پس از مرگ است.
- بیان اهمیت خود سازی ومراحل آن:(420) در این بخش، حضرت علیه السّلام به بیان نقش تقوا وبیداری دل، واهمیت کسب شناخت وآگاهی از دین وجایگاه صبر واستقامت وتلاش، مجرای احتیاط ومیانه روی (اعتدال)، ولزوم وقت شناسی واهمیت پرهیز از صفات ناپسند (هوا پرستی، خودبینی، آفات زبان وطعام حرام) پرداخته، ودخالت این عوامل را در خودسازی بیان می فرماید.
- تبیین مسؤولیت های اجتماعی، مانند امر به معروف ونهی از منکر.
3/3. تعادل: حضرت علیه السّلام بیش از هر چیز، به این حقیقت اشاره می فرماید که اگر به موقتی بودن سرای دنیا وجاوید بودن سرای آخرت، توجه شود، نگاه انسان به زندگی فردی واجتماعی دگرگون خواهد شد، لذا در جایی، دنیا گرایی صحیح، نگاه ابزاری به دنیا وهدف قرار دادن آخرت را گام مهمی در خودسازی معرفی فرموده،(421) در جایی دیگر، این نگرش را راز نجات از فتنه می شمارد(422) ودر موقعیتی دیگر، سلامت نظام را منوط به این تفکر می داند(423) وگاه به بیان تفاوت مردم واشراف ویا دنیا پرستان وزاهدان، در این ذائقه فرهنگی (نگاه ابزاری به دنیا) می پردازد(424) ودر یک کلام، این نوع نگاه را لازمه زهد وآزادگی وعدم وابستگی به دنیا می داند وبیش از هر چیز دیگر، دنیا پرستی دنیا گرایان را نکوهش کرده وپی آمدهای وابستگی مادی ودنیا زدگی را گوشزد می فرماید که عبارتند از: از خود بیگانگی واسارت،(425) خود فروشی،(426) دین فروشی،(427) خیانت،(428) آشفتگی وافسردگی،(429) فساد سیاسی واجتماعی،(430) جنگ وخون ریزی،(431) انحطاط فرهنگی،(432) محرومیت از آزاد اندیشی،(433) جهاد گریزی،(434) رکود معنوی(435) و...
این ذائقه فرهنگی، جلوه ها ونمودهایی دارد که از جمله آن ها، تعادل است. آن چه انسان ها را از مسیر درست استفاده کردن از دنیا منحرف ساخته است، طریق افراط یا تفریط است. رهروان طریق افراط، آن چنان به دنیا گرایش پیدا کرده اند که باید ایشان را دنیا پرست نامید وبه چیزی غیر از دنیا نمی اندیشند. از سوی دیگر، رهروان طریق تفریط، چنان از دنیا بریده اند که گویی مسیر دیگری غیر از دنیا برای آخرت وجود دارد؛ اما آن چه از روح اسلام بر می آید، این است که، استفاده بهینه از دنیا وآن چه تعلق به دنیا دارد، نه تنها مذموم نیست، بلکه ممدوح نیز هست،(436) که این همان طریق تعادل یاطریق وسطی است که نه آن چنان غرق در دنیا شود ونه این که رها کننده کامل دنیا باشد. از سخنان جامع امام علیه السّلام در این باره، بیانی است که ایشان علیه السّلام در مقابل یکی از خوارج، که در حال نکوهش دنیا بود، ایراد فرمود:
انّ الدنیا دار صدق لمن صدقها، ودار عافیة لمن فهم عنها ودار غنی لمن تزوّد منها، ودار موعظة لمن اتّعظ بها، مسجد أحبّاء اللَّه، ومصلّی ملائکة اللَّه، ومهبط وحی اللَّه، ومتجر أولیاء اللَّه، اکتسبوا فیها الرّحمة وربحوا فیها الجنّة...(437)
همانا دنیا سرای راستی برای راست گویان، وخانه تندرستی برای دنیا شناسان، وخانه بی نیازی برای توشه گیران وخانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا وجایگاه تجارت دوستان خدا است، که در آن، رحمت خدا را به دست آوردند وبهشت را سود بردند.
4/3. وفاداری به تعهداتی که انسان با خدا وخلق خدا دارد: وقتی انسان، این دنیا را سرای زراعت وعمل، وسرای آخرت را سرای محصول وعکس العمل بداند، برای انجام دادن تعهدات الهی، که همان حفظ واجبات وترک محرمات است، تلاش می کند(438) وبه تعهداتی که با بندگان خدا دارد، پای بند خواهد بود، حتی اگر مسلمان نباشند.(439)
5/3. استکبار ستیزی وپرهیز از زورمداری وزرمحوری(440)
6/3. صلابت وصراحت(441)
7/3. تبیین آداب معاشرت: انسان آن چه برای خود می پسندد، برای دیگران نیز بپسندد وآن چه برای خود ناروا می داند، برای دیگران نیز ناروا بداند، ستم نکند ونیکی کند، همان طور که دوست دارد به او ستم نشود ونیکی شود ودر برابر دیگران کظم غیظ داشته باشد وبا نرمی وحسن ظن با دیگران رفتار کند. این ها از جمله سفارش های حضرت علیه السّلام در این محور است.
در جای دیگر، برای بیان ارزش های واقعی یک دوست خوب، حضرت علیه السّلام یکی از یاران خود(442) را به عنوان یک دوست خوب برای خود، این گونه توصیف می فرماید:
کان لی فیما مضی أخ فی اللَّه، وکان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه، وکان خارجاً من سلطان بطنه، فلا یشتهی مالا یجد، ولا یکثر اذا وجد، وکان أکثر دهره صامتاً، فان قال بذّ القائلین، ونقع غلیل السائلین، وکان ضعیفاً مستضعفاً...(443)
در این کلام شریف، آن چه برای دوستی وارتباط برقرار کردن با صاحب آن ارزش است دسته بندی فرموده است:
1. کوچکی دنیا در چشم
2. پرهیز از شکم پرستی
3. عدم زیاده روی هنگام داشتن وعدم آرزو هنگام نداشتن
4. سکوت در بیش تر عمر، وبه هنگام سخن، سخنور وپاسخ دهنده پرسش پرسش گران
5. به ظاهر، ناتوان ومستضعف، ودر رفتار، جدی، چون شیر بیشه در خروش وچون مار بیابان در حرکت
6. طرح برهان، تنها نزد قاضی ودادگاه صالح
7. عدم سرزنش دیگران قبل از شنیدن عذر آنان
8. عدم شکوه در برابر درد، مگر پس از تندرستی وبهبودی
9. هماهنگ بودن گفتار وکردار
10. مغلوب نشدن در سکوت، به هنگام پیشی گرفتن سخن بر او
11. آزمندی بیش تر در شنیدن تا گفتن
12. مخالف با خواسته های نفس، در دو راهی ها
و در پایان، حضرت علیه السّلام می فرماید:
فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها، وتنافسوا فیها، فان لم تستطیعوها فاعلموا أنّ أخذ القلیل خیر من ترک الکثیر.(444)
پس بر شما باد روی آوردن به این گونه ارزش های اخلاقی، با یکدیگر در کسب آن ها رقابت کنید واگر نتوانستید، بدانید که به دست آوردن برخی از آن ارزش های اخلاقی، بهتر از رها کردن همه است.
8/3. تبیین ارزش هایی که انسان را در جهت هماهنگی با اهداف آفرینش قرار می دهد: حضرت علیه السّلام در خطبه ای که معروف به خطبه غرّا است واز خطبه های شگفت آور امام علیه السّلام خوانده شده است،(445) پس از بیان صفات الهی وسفارش بر پرهیزگاری وپس از تبیین ماهیت دنیا ورستاخیز، به اوصاف احوال بندگان خدایی می پردازد وارزش های ذیل را در جهت هماهنگی انسان با اهداف آفرینش، معرفی می کند:
1/1. گام برداشتن در راه صحیح وصراط مسقیم
2/1. تلاش در جهت کسب رضای خداوند
3/1. عشق به سبقت در جهت نیکوکاری
4/1. تلاش در جهت کسب تقوای الهی وپروا داشتن از خداوند
5/1. تقویت روحه عذر خواهی واعتراف به خطاها
6/1. تلاش برای پیمودن راه راهنمایان الهی
7/1. تلاش در راه طهارت باطن
8/1. کسب علم برای آبادانی آخرت.(446)
9/3. تبیین دیگر ارزش ها وضد ارزش ها: اگر بخواهیم تنها به بیان ارزش ها از دیدگاه نهج البلاغه بپردازیم، نیازمند پژوهش وکند وکاو جدی هستیم، که از طاقت این مختص، خارج است. لذا در این بخش، تنها به ذکر برخی دیگر از ارزش هایی که حضرت علیه السّلام در موارد متعدد، متذکر شده است، بسنده می کنیم:
- هم سویی فکری - رفتاری با خاندان پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله ( انظر وأهل بیت نبیّکم، فالزموا سمتهم...)(447)
راستی وصداقت، نامه 20، خطبه 174
حق گرایی، نامه 53 و17
قاطعیت، نامه 63
تواضع وفروتنی، خطبه 20، نامه 53 و50
واقع بینی، خطبه 150 و121
وفا، خطبه 234
هجرت، حکمت 41 و نامه 64
همت، نامه 44
هوشیاری، نامه 48 و38
نشاط، نامه 57 وخطبه 53
نصیحت، خطبه 53
نماز، خطبه 53 و 234
مساوات، نامه 58
مدارا، خطبه 313 ونامه 69
کار وکوشش، نامه 21 وحکمت 175
متانت، نامه 54 و53
تعقل، حکمت 165
فرصت یابی، حکمت 183 و خطبه 189
فداکاری، خطبه 196 و 112
شهادت طلبی، خطبه 184
شجاعت، حکمت 290
شرح صدر، نامه 53
عدالت، خطبه 163
صراحت، خطبه 214
- ضد ارزش ها
عیب جویی، حکمت 350
پرحرفی، خطبه 191 و حکمت 350
اختلاف، خطبه 112
اختناق واستبداد، حکمت 206 و نامه 53
تفاخر، حکمت 390 و خطبه 207
تحریف، خطبه 41، 152 و150
ستم وتجاوز وجفا، خطبه 205 ونامه 51، 53، 19 و45.
جهل وکینه توزی، حکمت 163
ریاست طلبی، خطبه 201
ریا کاری، خطبه 201
رشوه خواری، خطبه 206 و32
زورگویی، خطبه 130
سعایت، خطبه 37
سستی، حکمت 231
شکم بارگی، حکمت 103 و خطبه 34
سودجویی، خطبه 3 و 56 ونامه 45
شخصیت زدگی، خطبه 192
شرک، نامه 16 و19
شک، خطبه 113 و 117
شهوت، حکمت 707 وخطبه 108
غرور، حکمت 283
غفلت، خطبه 108 و 109
لجاجت، نامه 73
ناامیدی، خطبه 185
نفاق، خطبه 50، 13، 214 و175
نژاد پرستی، خطبه 234، 147
هوس، خطبه 196 ونامه 13
هرزگی، خطبه 191
حسادت، نامه 62، 28 وخطبه 133، 168 و 234
10/3. تبیین مرزهای فرهنگی
شناخت مرزها از نکات مهم وغامض مسائل فرهنگی است که کم تر به تبیین وبررسی آن پرداخته شده است. نهج البلاغه، که در واقع، منشوری تربیتی از انسانی کامل است، در این باره، ظرایف زیبایی را بیان می کند.
1. مرز بین انسان وحیوان ودرندگان: ( انّ البهائم همّها بطونها...).(448)
2. مرز بین مؤمن واقعی وبدعت گذار: ( واعلموا عباداللَّه أنّ المؤمن... متّبع شرعة ومبتدع بدعة...).(449)
3. مرز بین عبادت تجار، عبیدان واحرار: ( انّ البهائم همّها بطونها...).(450)
4. مرز بین عالم وجاهل: ( واعلموا عباد اللَّه أنّ المؤمن... متّبع شرعة ومبتدع بدعة...).(451)
5. مرز بین جواد وفقیر: ( جواد لا یبخل بمعروفة...).(452)
6. مرز بین صبور وناشکیبا: ( من صبر...).(453)
7. مرز ستایش وچاپلوسی: ( الثناء باکثر من الاستحقاق ملق...).(454)
8. مرز عدالت واسراف: ( أتأمرونی أن أطلب...).(455)
9. مرز قاطعیت ودگر اندیشی.(456)
10. مرز فرهنگی جهادگران ودژخیمان.(457)
ودر جایی حضرت علیه السّلام تعادل را مرز کلی بین ارزش ها وضد ارزش ها بیان می فرماید.(458)