فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

ویژگی های فرهنگ جاهلی

ویژگی های فرهنگ جاهلی عرب، در دوره امام علی علیه السّلام را می توان چنین بیان کرد:
1. زندگی قبیله ای، که در آن فرد، مسؤولیتی ندارد وهمه افراد قبیله، حتی در برابر اعمال اشخاص، پاسخ گو هستند.
2. مبارزه دائمی با طبیعت، به علت کمبود منابع حیات وبه تبع، جنگ وخون ریزی و قتل وغارت دائمی.
3. بت پرستی.
4. نژاد پرستی وتعصب نژادی وبه تبع، نابرابری اجتماعی بین عرب وغیر عرب، حتی در قبایل ودر بین جنس زن ومرد.
5. فحشا، فساد وحرام خواری.
این ویژگی ها در مواجهه با بعثت پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله دچار انقلاب شدند؛ به ویژه در مدینه، در دوران حکومت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله، که زیر بنای تمدن اسلامی با فرهنگ ناب توحیدی پایه گذاری شد؛ اما پس از رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله بعضی از این ویژگی ها، دوباره زنده شد وحیات مجدد آن ها تا زمان حکومت امام علی علیه السّلام ادامه یافت. مهم ترین ویژگی های زنده شده، تعصب نژادی، برتری نژادی عرب وقریش وانتصاب گرایی به جای شایسته سالاری است که اوج این فرهنگ را در زمان خلافت عثمان مشاهده می کنیم. پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه وآله عنصر شیخوخیت، در فرهنگ عرب (ساختار قبیله ای)، ابوبکر را حاکم کرد ومنزلت قریش به وی مشروعیت داد وسپس در دیگر خلفا تا دوره امام علی علیه السّلام ادامه یافت.
با توضیحاتی که گذشت، فرهنگ سیاسی عرب را می توان در قالب فرهنگ محدود - تبعی تعریف کرد؛ چون تنها به منافع خود وخویشاوندان می اندیشیدند ومفهوم کشور ومنافع ملّی برای ایشان بیگانه بود وتنها تابع بزرگ قبیله بودند.
بر این اساس، در جنگ های جمل، صفین ونهروان، مردم متوجه نبودند که حفظ کشور ونظام اسلامی، واجب است، حتی اگر با کشتن مسلمانان محقق شود. لذا علیه نظام اسلامی خروج کردند وبه علت این عدم آگاهی، در جنگ صفین به آسانی تحت تأثیر تبلیغات امثال معاویه قرار گرفتند.
دیگر این که، با توجه به سطوح چهارگانه ای (شیخ، اشراف، اعضای عادی وبردگان) که در قبیله بود، قشربندی اجتماعی در این زمان، عبارت بود از: 1. شیوخ ورؤسای قبایل؛ 2. ثروتمندانی که راه تجارت، مال فراوان اندوخته بودند؛ 3. طبقه متوسط (شامل بازرگانان جزء وعشیره های متنفذ)؛ 4. بردگان وستم کشان.
امام علی علیه السّلام با توجه به این که در دامان پیامبر گرامی اسلام صلّی اللَّه علیه وآله تربیت شده بود، شخصیت ایشان با فرهنگ مذهبی اسلام رشد کرده بود واز فرهنگ عرب جاهلی، بسیار فاصله داشت. مراد از فرهنگ مذهبی، فرهنگی است که هنجارها، سنت ها، آداب ورسوم وارزش های آن، همه از سرچشمه وحی نشأت گرفته باشد ویا مورد تأیید منبع وحی الهی باشد.
نکته مهم این که فرهنگ مذهبی اسلام، که با بعثت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله مطرح شد، نتوانست به طور کامل جایگزین فرهنگ سنتی عرب جاهلی شود. لذا هر چند در زمان حضور پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله با توجه به ویژگی های شخصیتی ایشان، حالت غلبه بر فرهنگ جاهلی را نشان می داد، اما در زمان پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله نشان داد که غلبه کامل بر فرهنگ سنتی عرب جاهلی پیدا نکرده است، هر چند در زمان خلیفه اول ودوم، چون مقید به حفظ ظواهر بودند، بحران تعارض فرهنگ ها نمود آن چنانی نداشت، ولی در زمان خلیفه سوم، که مدافع ارزش های فرهنگ سنتی عرب جاهلی بود ودر زمان حکومت امام علی علیه السّلام، که به شدت مدافع ارزش های فرهنگ مذهبی اسلام بود وبا ارزش های جاهلی مبارزه می کرد، بحران تعارض فرهنگ ها (جاهلی واسلامی) به صورت جدی بروز کرد.

ویژگی های فرهنگ مذهبی اسلام

1. خدا محوری

گفتیم که از ویژگی های فرهنگ سنتی عرب جاهلی، بت پرستی وتکثر در الوهیت بوده است؛ اما آن چه در فرهنگ مذهبی اسلام، به عنوان اولین ارزش، مورد توجه است، یکتا پرستی وخدا محوری است که در عینیت فرهنگ وسیاست، جلوه هایی دارد.
جلوه های خدا محوری
1/1. خدامحوری وتوجه به عظمت وبزرگی حق، مانع استکبار می شود (استکبار ستیزی)
حضرت علیه السّلام در خطبه قاصعه، ابلیس را، که غافل از عظمت الهی شد، امام المتعصّبین وسلف مستکبرین معرفی می فرماید:
فعدوّ اللَّه امام المتعصّبین وسلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیّة، ونازع اللَّه رداء الجبریّة، وادّرع لباس التّعزّز، وخلع قناع التّذلّل، ألا ترون کیف صغّره اللَّه بتکبّره ووضعه اللَّه بترفّعه.(359)
شیطان دشمن خدا وپیشوای متعصب ها وسرسلسله مستکبران است، که اساس عصبیت را بنا نهاد وبا لباس کبریایی وعظمت، با خدا در افتاد، لباس بزرگی را بر تن پوشید وپوشش تواضع وفروتنی را از تن درآورد. آیا نمی نگرید که خدا به علت خود بزرگ بینی، او را کوچک ساخت؟ وبه علت بلند پروازی، او را پست وخوار گردانید؟
توجه به عظمت خداوند وکوچک شدن ما سوی اللَّه، با یکدیگر رابطه عکس دارند، که حضرت علیه السّلام در خطبه همّام، عکس آن را می فرماید که اگر غیر خدا، که یکی از مصادیق آن، خود انسان است، برای کسی بزرگ شود، در نتیجه، خدا برایش کوچک شده ودر مقابل او تکبر خواهد کرد.
2/1. خدا محوری مایه توجه به مسؤولیت های انسان
حضرت علیه السّلام در کلامی، اصحاب ویاران خود را به اقامه وحفظ نماز وزکات وادای امانت، توصیه می فرماید ودر انتها، خمیر مایه توجه به این مسؤولیت ها ونیکو انجام دادن آن ها را خدا محوری وتوجه به حضور در محضر او می داند:
انّ اللَّه سبحانه وتعالی لا یخفی علیه ما العباد مقترفون فی لیلهم ونهارهم، لطف به خبراً واحاط به علماً. أعضاؤکم شهوده، وجوارحکم جنوده، وضمائرکم عیونه وخلواتکم عیانه.(360)
همانا بر خداوند سبحان پنهان نیست آن چه را بندگان در شب وروز انجام می دهند، که دقیقاً بر اعمال آنان آگاه است وبا علم خویش بر آنان احاطه دارد، اعضای شما مردم، گواه او واندام شما، سپاهیان او، روان وجانتان جاسوسان او وخلوت های شما بر او آشکار است.
3/1. خدا محوری، راز جوّناپذیری
ابوذر غفاری از جمله یاران حضرت علیه السّلام است که با تکیه بر خدای تبارک وتعالی در شداید اوضاع سیاسی، در زمان خلافت عثمان، مقهور جو زمانه نشد وسخن حق را فریاد می زد، که زبان او را برنده تر از شمشیر می دانند. حضرت علیه السّلام به هنگام بدرقه ابوذر، در حالی که او به سوی تبعیدگاهش (ربذه) در حال حرکت بود، فرمود:
یا أباذرّ! انّک غضب للَّه فارج من غضبت له،...، ولو أنّ السّماوات والأرضین کانتا علی عبد رتقاً ثمّ اتّقی اللَّه لجعل اللَّه له منهما مخرجاً.(361)
ای اباذر! همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که برای او غضبناک شدی... اگرآسمان وزمین، درهای خود را بر روی بنده ای ببندند واو از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود.
همین سفارش را حضرت علیه السّلام به محمد بن ابی بکر می فرماید:
واعلم، یا محمد بن ابی بکر!... ولا تسخط اللَّه برضا احد من خلقه، فانّ فی اللَّه خلفاً من غیره، ولیس من اللَّه خلف من غیره.(362)
خدا را در راحت نگه داشتن مردم، به خشم نیاور؛ زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده، اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود.
4/1. خدا محوری، رمز اخلاص وفداکاری
تنها برای خدا گام برداشتن، سبقت در راه خدا وبرای خدا از حق خود گذشتن ودیگران را بر خود مقدم داشتن، بدون توجه به عظمت الهی امکان پذیر نیست. حضرت علیه السّلام برای تربیت پیروان وشیعیان خود، ماهیت عملکرد خویش را این گونه بیان می فرماید:
الّلهم انّک تعلم انّه لم یکن الذی کان منّا منافسة فی سلطان... الّلهّم انّی أوّل من أناب، وسمع وأجاب،
لم یسبقنی الّا رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله بالصلاة.(363)
خدایا! تو می دانی که جنگ ودرگیری ما برای به دست آوردن قدرت وحکومت ودنیا وثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق ودین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم. خدایا! من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد ودعوت تو را شنید واجابت کرد، در نماز، کسی از من جز رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله پیشی نگرفت.
5/1. خدا محوری، عامل انقلاب ارزش ها
برای عده ای، ارزش این است که دیگران او را ستایش کنند؛ ولی وقتی حضرت علیه السّلام برای همّام، صفات متقین وپرهیزگاران وخدا محوران را توضیح می دهد، به این جمله می رسد که:
فهم لانفسهم متّهمون، ومن أعمالهم مشفقون، اذا زکّی أحد منهم خاف ممّا یقال له، فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، وربّی أعلم بی منّی بنفسی، الّلهم لاتؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل ممّا یظنّون، واغفرلی ما لا یعلمون.(364)
(متقین) نفس خود را متهم می کنند واز کردار خود ترسناک هستند، هر گاه یکی از آنان را بستانید، از آن چه در تعریف او گفته شد، در هراس افتاده، می گوید: من خود را از دیگران بهتر می شناسم وخدای من، مرا بهتر از من می شناسد، بار خدایا! مرا بر آن چه می گویند، محاکمه نفرما، وبهتر از آن قرار ده که می گویند، وگناهانی که نمی دانند، بیامرز.
امام علیه السّلام در این کلام بلند وبا عظمت، صفات وویژگی های پرهیزگاران را چنان بیان فرمود که همّام از تأثیر کلام وعظمت آن، از خود بی خود شد وجان سپرد، وحضرت علیه السّلام فرمود که پندهای رسا با آنان که پذیرنده آنند، چنین می کند.(365)
6/1. خدا محوری، عامل متانت در فراز ونشیب زندگی
آن چه متانت ووقار را در فراز ونشیب زندگی از انسان سلب می کند، دو عامل می تواند باشد: اول، عدم توجه به موقتی بودن این فراز ونشیب ها ودوم، احساس تنهایی در مشکلات. انسان های خدا محور، هر دو عامل را با در نظر گرفتن این که در محضر خدایند واو را اصل واساس عالم می دانند، از زندگی خود محو می کنند. لذا از سویی با توجه به موقتی بودن دنیا، نه به خوشی های آن دل می بندند ونه از سختی های آن نگران نگران وناامید می شوند واز سوی دیگر، با احساس حضور در محضر خدا وتحت حمایت الهی بودن، هیچ گاه در مشکلات وشادمانی ها احساس تنهایی ندارند ودر نتیجه، نه در مشکلات، ناامید ونه در شادمانی ها مغرور می شوند. این، مضمون کلام حضرت علیه السّلام است، آن جا که می فرماید:
الّلهم صن وجهی بالیسار، ولا تبذل جاهی بالاقتار، فأسترزق طالبی رزقک واستعطف شرار خلقک، وأبتلی بمحمد من أعطانی، وأفتتن بذمّ من منّعنی وأنت من وراء ذلک کلّه ولیّ الاعطاء والمنع، انّک علی کلّ شی ء قدیر.(366)
خدایا! آبرویم را با بی نیازی نگه دار، وبا تنگ دستی شخصیت مرا لکه دار نفرما، چنان که از روزی جویان تو روزی خواهم، واز بدکاران خلق، عفو وبخشش طلبم، از سویی به ستایش کسانی گرفتار آیم که مرا چیزی دهند، واز دیگر سو، به مغاک فتنه نکوهش کسانی در افتم که دهش خویش را از من دریغ دارند، در صورتی که در پشت پرده، اختیار هر بخشش ودریغی در دست تو است وتو بر همه چیز توانایی.
به بیان دیگر، اگر انسان خداوند را حاضر وناظر بر همه احوالات، اعم از اقبال ها وادبارهای دنیوی بداند وبه حکمت ولطف ومهربانی او ایمان داشته باشد، هیچ گاه قضاوت عجولانه ونادرست درباره حوادث عالم نخواهد کرد واز مسیر تعادل، وقار ومتانت در موضع گیری ها خارج نخواهد شد وخود را به جز خداوند، وامدار هیچ مخلوقی نمی داند.
7/1. خدا محوری، انگیزه ادب وتقوا
خدا محوری عامل مهمی است که موجب حفظ انسان ها در صراط مستقیم شده واز دخالت احساسات وترجیح آن بر حق طلبی، ممانعت می کند. امام علیه السّلام در نبرد صفین با مشاهده بعض یاران، که به شامیان دشنام می دادند، به ایشان تذکر داده وفرمود:
انّی أکره لکم أن تکونوا سبّابین ولکنّکم لو وصفتم أعمالهم، وذکرتم حالهم، کان أصوب فی القول، وأبلغ فی العذر، وقلتم مکان سبّکم ایاهم: اللّهم احقن دماءنا ودماءهم وأصلح ذات بیننا وبینهم، واهدهم من ضلالتهم حتّی یعرف الحقّ من جهله ویرعوی عن الغیّ والعدوان من لهج به.(367)
من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید؛ اما اگر کردارشان را تعریف، وحالات آنان را بازگو می کردید، به سخن راست نزدیک تر، وعذرپذیرتر بود، خوب بود به جای دشنام به آنان می گفتید: خدایا! خون ما وآنان را حفظ کن، بین ما وآنان اصلاح فرما، وآنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، وآنان که با حق می ستیزند، پشیمان شده، به حق بازگردند.
توجه به حضور در محضر خداوند (که معنای واقعی تقوا) است که این ادب ونزاکت را از یک سو، ودل سوزی برای هدایت انسان ها وتلاش برای نجات ایشان از گرداب جهل وگمراهی را از سوی دیگر، حتی در فرهنگ جنگ با دشمنان نیز، تأکید می کند وآن را یک اصل می داند.(368)
8/1. خدا محوری، رمز زهد وآزادگی
انسان ها از لحاظ وابستگی، به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی دل بستگی به خدا دارند وبه تبع این دل بستگی، از غیر خدا احساس آزادی می کنند وهیچ نقش ونگار وبا زر وزوری، ایشان را تحت تأثیر خود قرار نمی دهد که در اصطلاح، به ایشان بندگان خدا ویا آزادگان می گویند.
گروه دوم، وابستگی به غیر خدا دارند وبه تبع این وابستگی، احساس آزادی از خدا می کنند وهمواره اسیر جلوه های دنیا واقبال وادبارهایند. در اصطلاح عرفا به ایشان اسیر وپای بند هر چند که خود ودیگران، ایشان را آزاد می دانند.
کسی که بنده خدا باشد، نمی تواند بنده غیر خدا باشد وبر عکس، کسی که بنده غیر خدا باشد، نمی تواند بنده خدا باشد. امام المتقین علیه السّلام در آن هنگام که مردم، پس از مرگ عمر (خلیفه دوم)، برای تبعیت با عثمان جمع شدند، این گونه این آزادگی خود وعدم وابستگی به جلوه های دنیا، از جمله، خلافت را نشان می دهد:
لقد علمت أنّی أحقّ النّاس بها من غیری، وواللَّه لا سلّمنّ ما سلمت أمور المسلمین، ولم یکن فیها جور الّا علیّ خاصّة، التماساً لاجر ذلک وفضله، وزهداً فیما تنافستموه من زخرفه وزبرجه.(369)
همانا می دانید که من سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم، سوگند به خدا! به آن چه انجام داده اید گردن می نهم، انتظار پاداش این گذشت وسکوت وفضیلت آن را از خدا دارم وبه زرق وبرق ریاست، که میدان رقابت شما است، دل نمی سپارم.(370)
9/1. خدا محوری، راز مقاومت وآرامش
این ویژگی فرهنگی حکومت حضرت علیه السّلام بر اساس دو آیه شریف قرآن است که می فرماید: ( الا بذکر اللَّه تطمئنّ القلوب)(371) و ( ومن یتوکّل علی اللَّه فهو حسبه)(372) دل دادن به خدا وتکیه کردن بر قدرت لا یزال الهی، هم به انسان، در برابر پستی وبلندی های زندگی مقاومت می بخشد وهم آرامش عطا می کند. لذا حضرت علیه السّلام در شرایط سختی که برای یار صدیق خود، ابوذر غفاری به وجود آمده بود واو در آستانه تبعید به ربذه بود، به او چنین فرمود:
یا أباذر انّک غضبت للَّه فارج من غضبت له.(373)
ای ابوذر! تو برای خدا خشمگین شدی، پس تنها تکیه گاه وامید خویش را نیز خدایی قرار ده که برایش به خشم آمدی... اگر آسمان ها وزمین، بنده ای را تحت فشار قرار دهد واو تنها تقوای الهی را پیشه کند، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود.(374)
با همین تکیه گاه بود که حضرت توانست در برابر غضب آشکار حق خویش، مقاومت کند ودر برابر تهمت هایی که بر حضرت علیه السّلام روا می داشتند، پایداری نشان دهد وتنها به خداوند شکوه برد.(375)
10/1. خدا محوری، مایه شهادت طلبی
انسان های خدا طلب وخدا محور، هم چنان که زندگی خدایی برای خود رقم می زنند، در انتخاب مرگ نیز بالاترین فوز(376) و برّ(377) را، که شهادت وملاقات خونین با خدای تبارک وتعالی است، طلب می کنند. لذا حضرت علیه السّلام در توصیف مجاهدان فی سیبل اللَّه می فرماید:
الرّائح الی اللَّه کالظّمان یرد الماء.(378)
مجاهدان شهادت طلب، چنان به سوی خدا پر می کشند که تشنگان به جانب آب. وچه زیبا پس از ضربت خوردن ودر آستانه شهادت می فرماید:
واللَّه ما فجأنی من الموت وارد کرهته، ولا طالع أنکرته، وما کنت الّا کقارب ورد، وطالب وجد.(379) وما عنداللَّه خیر للابرار.(380)
به خدا سوگند! مرگ، مرا پیش آم دی غافلگیر کننده وناخوشایند نبود ودر افقش هیچ طلیعه زشتی نمایان نشد؛ زیرا داستان من ومرگ، داستان جست وجوگر شبانه آب را مانند که به آن دست یابد وخواستگاری را که معشوق خود را در آغوش کشد.
ودر پایان به کلام خدا استشهاد می کند که:
آن چه نزد خدا است، ابرار را ارزشمندتر است.
نکته مهم این که حضرت علیه السّلام در طول عمر شریف خود در جایگاه های رفیع وبلندی قرار گرفت واز آن ها با کلمه فوز، به معنای رستگاری تام یاد نکرد، نه زمانی که در غدیرخم در کنار رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله به عنوان جانشین معرفی شد ونه در هنگامی که به همسری دخت گرامی پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله درآمد ونه در مقام های دیگر، بلکه تنها وتنها در لحظه ای که خود را در آستانه شهادت وملاقات خونین با خداوند دید، فریاد کشید:
فزت وربّ الکعبة.(381)
قسم به خدای کعبه! رستگار شدم.(382)
طلب توفیق از خداوند، در دست رسی به آرمان های بلند
در فرهنگ اسلام، اتکا به توفیق الهی از مهم ترین رموز موفقیت شمرده می شود. لذا در کلمات معصومین علیه السّلام این جمله بسیار به چشم می خورد: وما توفیقی الّا باللَّه العلی العظیم.(383)
مولی الموحدین علیه السّلام نیز در بخش پایانی فرمان جامع خود، به این مهم اشاره می فرماید که رسیدن به آرمان های بلند، با توفیق الهی، تحقق پذیر است.
وأنا أسأل اللَّه بسعة رحمته، وعظیم قدرته علی اعطاء کلّ رغبة، أن یوفّقنی وایّاک لما فیه رضاه من الاقامة علی العذر الواضح الیه والی خلقه، مع حسن الثّناء فی العباد وجمیل الاثر فی البلاد، وتمام النّعمة، وتضعیف الکرامة، وأن یختم لی ولک بالسّعادة والشّهادة، انّا الیه راجعون.(384)
از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده وقدرت برترش در انجام همه خواسته ها، می خواهیم که به آن چه موجب خشنودی او است ما وتو را موفق فرماید، که نزد او وخلق او، دارای عذری روشن باشیم، برخوردار از ستایش بندگان، یادگار نیک در شهرها، رسیدن به همه نعمت ها وکرامت ها بوده، واین که پایان عمر من وتو را به شهادت ورستگاری ختم فرماید، که همانا ما به سوی او باز می گردیم.
2. عدالت خواهی ومساوات
در فرهنگ سنتی عرب جاهلی، حق وحقوق وقانون، جایگاه مشخصی نداشت که نیازمند سنجشی به نام عدل باشد. هر آن چه رئیس قبیله، به عنوان حاکم مطرح می کرد، همان قانون وحق بود وبقیه مجبور به اطاعت وفرمان برداری بودند؛ اما در فرهنگ مذهبی اسلام، قانون الهی مطرح است وهر یک از فرد وجامعه، حقوقی دارند که برای اجرای درست قانون واستیفای دقیق حقوق، سنجش عدالت مطرح است وافراد و حاکمان بر اساس این معیار، عادل ویا ظالم خوانده می شوند. در این که در حکومت امام علی علیه السّلام این فرهنگ، بیش از شاخصه های دیگر مورد توجه بوده، جای هیچ شک وشبهه ای نیست ودر مباحث مختلف این تحقیق نیز به این مطلب پرداخته شده است.
3. شایسته سالاری
در فرهنگ سنتی عرب جاهلی، شایستگی ها جایگاهی در عزل ونصب ها نداشت ونژاد وخون وانتصاب به قبیله بود که در موقعیت های اجتماعی وسیاسی، دخالت داشت؛ اما در فرهنگ مذهبی اسلام، تقوا،(385) جهاد(386) وعلم(387) از جمله ارزش هایی هستند که برای افراد شایستگی ایجاد می کنند وجز مقام انبیا وائمه، که نصب خاص الهی دارد، همه جایگاه های دیگر اجتماعی، بر اساس شایستگی های خاص، تعریف می شود.
در فصل دوم بیان شد که امام علیه السّلام چگونه بر این معیار پافشاری کرد وبه کارگزاران خود، توصیه فرمود. این شایسته سالاری، به ویژه پس از حکومت خلیفه سوم، که عزل ونصب ها را بر اساس قومیت، انجام می داد، نمود بیشتری داشت.
4. مصلحت گرایی
آن چه در فرهنگ جاهلی مطرح است، برتری یک نزاد وافرادی از یک قبیله است واین که تنها منافع ایشان باید در نظر باشد؛ اما در فرهنگ مذهبی که امام علی علیه السّلام معلم ومروج آن است، مصلحت جامعه، جایگاه ویژه ای دارد، به طوری که امام علیه السّلام در برابر وقایعی که پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله رخ داد، با این که بنا بر اعتقاد شیعه، امامت وجانشینی از آن حضرت بود، ولی بنابر مصالحی که تشخیص داد، از حق فردی خود گذشت وبه مصالح عمومی جامعه اندیشید ونه تنها مخالفتی با آن چه انجام گرفت، ابراز نداشت، بلکه به شهادت تاریخ، خلفای سه گانه را نیز یاری کرد تا جامعه اسلامی از بحران مصون بماند.
مصالحی که امام علیه السّلام برای حفظ آن، سکوت کرد، عبارت بودند از:
الف) حفظ اساس اسلام که در مرحله نوپایی قرار داشت.
ب) حفظ یک پارچگی ووحدت مسلمانان وجامعه اسلامی، که با اتحاد مهاجران وانصار، شکل گرفته بود.
ج) حفظ دو اصل اولیه اسلامی، یعنی توحید ونبوت، که نسبت به امامت، در اولویت، قرار دارند.
5. مسؤولیت فردی واجتماعی
از شاخصه های فرهنگ جاهلی این بود که اشخاص در برابر اجتماع، بلکه حتی در برابر اعمال خود نیز مسؤولیتی نداشته وقبیله پاسخ گوی اعمال ایشان بود؛ اما در فرهنگ اسلام، فرد در برابر اعمال خود مسؤولیت دارد. لذا امام علیه السّلام در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر، گوشزد می کند که تو وخاندان ونزدیکانت، همگی موظف هستید با مردم با انصاف رفتار کنید: انصف النّاس من نفسک ومن خاصة اهلک...(388)
حضرت علیه السّلام مسؤولیت های اجتماعی را نیز در موارد متعدد، یادآور شده است که به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:
در نامه 31 به چهار ارزش مهم، که در واقع، مسؤولیت های اجتماعی نیز محسوب می شوند، توصیه می فرماید:
الف) امر به معروف ونهی از منکر.
ب) تحمل سختی ها ومشکلات در راه حق ودر مسیر جهاد فی سبیل اللَّه.
ج) یاری مستمندان (در این فراز، امام علیه السّلام حقیقت انفاق را سرمایه گذاری برای آخرت خود می داند).
د) قرض الحسنه.
یعنی هر انسانی در برابر وضعیت عمومی جامعه، از لحاظ فساد واصلاح، دفاع از وطن ومقابله با دشمنان، فقر وتنگ دستی افراد تهی دست وگرفتاری انسان ها، مسؤولیت دارد ونمی تواند درباره این امور، بی تفاوت باشد. این مطالب را حضرت علی علیه السّلام در نامه مذکور، که در واقع وصیت نامه تربیتی امام علیه السّلام است، به فرزندان خود وهمه پیروان امامت وولایت، توصیه می فرماید.
6. ملت گرایی
شاخصه پراکندگی، از ویژگی های مهم فرهنگ جاهلی بوده است؛ زیرا ساختار جامعه، ساختاری قبیله ای بود؛ اما در فرهنگ اسلامی، همه افراد یک جامعه، علی رغم داشتن عقاید مختلف، اولاً در برابر قانون، مساوی هستند وثانیاً از حقوق طبیعی و سیاسی - اجتماعی برخوردارند ودولت موظف است از حقوق همه افراد حتی غیر مسلمان دفاع کند. از این رو، در فرهنگ مذهبی اسلام، پراکندگی نخواهد بود ومفهوم ملت وکشور، به شکل امروز، تحقق پیدا می کند.
در فرهنگ مذهبی که حاکم بر حکومت امام علی علیه السّلام بود، حتی اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و...) نیز باید احساس امنیت، برابری در برابر قانون وامکان استیفای حقوق خود را داشته باشند. لذا حضرت علیه السّلام به حاکم استان فارس سفارش زرتشتیان را می فرماید که باید با ایشان خوش رفتاری شود واز شکایت دهقانان این منطقه، به استاندار هشدار می دهد.(389)
ویا عتاب امام علیه السّلام درباره حمله به شهر انبار، که اموال مسلمانان وغیر مسلمانان غارت شده بود وخلخال از پای زن یهودی کشیده بودند،(390) دلالت بر این دارد که امام علیه السّلام به همه جامعه وملت، به علت این که زیر مجموعه نظام اسلامی هستند، توجه خاص دارد.
7. تقوا گرایی
از جمله تأکیدات حضرت، ارزش هایی است که انسان را در زمره متقین وپارسایان قرار می دهد:
روایت شده است که یکی از یاران پرهیزگار امام علیه السّلام به نام همّام بن شریح گفت: ای امیرمؤمنان! پرهیزگاران را برای من، آن چنان وصف کن که گویا آنان را با چشم می نگرم. امام علیه السّلام در پاسخ او درنگی کرد وفرمود:
ای همّام! تقوای الهی پیشه کن ونیکوکار باش، که خداوند با پرهیزگاران ونیکوکاران است.(391)
امّا همّام قانع نشد واصرار ورزید تا آن که امام علیه السّلام تصمیم گرفت پرهیزکاران را بیان فرماید. سپس خدا را سپاس وثنا گفت وبر پیامبرش درود فرستاد وصفات متقین را برشمرد:(392)
سیمای پرهیزگاران
پس از ستایش پروردگار همانا خداوند سبحان، پدیده ها را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی نیاز، واز نافرمانی آن ها در امان بود؛ زیرا نه معصیت گناهکاران به خدا زیانی می رساند ونه اطاعت مؤمنان برای او سودی دارد، روزی بندگان را تقسیم، وهر کدام را در جایگاه خویش قرار داد.
اما پرهیزگاران، در دنیا دارای فضایل وبرتری هستند، (1) سخنانشان راست، (2) پوشش آنان میانه روی، (3) وراه رفتنشان با تواضع وفروتنی است، (4) چشمان خود را بر آن چه خدا حرام کرده، می پوشانند، (5) وگوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند، (6) ودر روزگار سختی وگشایش، حالشان یک سان است، (7) واگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدر فرموده، روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن ها قرار نمی گرفت، از شوق دیدار بهشت واز ترس عذاب جهنم.
(8) خدا در جانشان بزرگ، (9) ودیگران کوچک مقدارند، (10) بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده ودر نعمت های آن به سر می برند، (11) وجهنم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده ودر عذابش گرفتارند.
(12) دل های پرهیزگاران اندوهگین، (13) ومردم از آزارشان در أمان، (14) تن هایشان لاغر، (15) ودرخواست هایشان اندک، (16) ونفسشان عفیف ودامنشان پاک است.
(17) در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند، تجارتی پرسود که پروردگارشان فراهم فرموده، (18) دنیا می خواست آنان را بفریبد، اما عزم دنیا نکردند، می خواست آنان را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را آزاد ساختند.
شب پرهیزگاران
(19) پرهیزگاران در شب بر پا ایستاده، مشغول نمازند، (20) قرآن را جزء جزء وبا تفکر واندیشه می خوانند، (21) با قرآن جان خود را محزون، (22) وداروی درد خود را می یابند. (23) وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق وطمع بهشت، به آن روی آورند وبا جان پر شوق، در آن خیره شوند وگمان می برند که نعمت های بهشت در برابر دیدگانشان قرار دارد، (24) وهر گاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند وگویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی ودست وپا بر خاک مالیده، واز خدا آزادی خود را از آتش جهنم می طلبند.
روز پرهیزگاران
پرهیزگاران در روز، (25) دانشمندانی بردبار، (26) ونیکوکارانی باتقوا هستند که ترس الهی، آنان را چونان تیر تراشیده، لاغر کرده است، (27) کسی که به آنان می نگرد، می پندارد که بیمارند؛ اما آنان را بیماری نیست، ومی گوید: مردم در اشتباهند، در صورتی که آشفتگی ظاهرشان، نشان از امری بزرگ است. (28) از اعمال اندک خود خشنود نیستند، (29) واعمال زیاد خود را بسیار نمی شمارند.
(30) نفس خود را متهم می کنند، (31) واز کردار خود ترسناکند. (32) اگر یکی از آنان را بستایند، از هر چه در تعریف او گفته شد، در هراس افتاده، می گوید: من خود را از دیگران بهتر می شناسم وخدای من، مرا بهتر از من می شناسد، بار خدایا! مرا بر آن چه می گویند، محاکمه نفرما، وبهتر از آن قرارم ده که می گویند، وگناهانی که نمی دانند، بیامرز!.
نشانه های پرهیزگاران
از نشانه های پرهیزگاران این است که او را این گونه می بینی: (33) در دینداری نیرومند، (34) نرمخو ودور اندیش، (35) دارای ایمانی پر از یقین، (36) حریص در کسب دانش، (37) با داشتن علم، بردبار، (38) در توانگری میانه رو، (39) در تهی دستی آراسته، (40) در سختی ها بردبار، (41) (42) در جست وجوی کسب حلال، (43) در راه هدایت، شادمان، (44) وپرهیز کننده از طمع روزی است.
(45) اعمال نیکو انجام می دهد وترسان است (46) روز را به شب می رساند با سپاس گزاری، (47) وشب را به روز می آورد با یاد خدا، (48) شب می خوابد اما ترسان، (49) وبر می خیزد شادمان، ترس برای این که دچار غفلت نشود، وشادمانی برای فضل ورحمتی که به او رسیده است.
(50) اگر نفس او در آن چه دشوار است، فرمان نبرد، از آن چه دوست دارد، محرومش می کند. (51) روشنی چشم پرهیزگار، در چیزی قرار دارد که جاودانه است، (52) وآن را که پایدار نیست، ترک می کند، (53) بردباری را با علم، (54) وسخن را با عمل، در می آمیزد.
پرهیزگار را می بینی که (55) آرزویش نزدیک، (56) لغزش هایش اندک، (57) قلبش فروتن، (58) نفسش قانع، (59) خوراکش کم، (60) کارش آسان، (61) دینش حفظ شده، (62) شهوتش در حرام، مرده، (63) وخشمش فرو خورده است (64) مردم به خیرش امیدوار، (65) واز آزارش در امانند.
(66) اگر در جمع بی خبران باشد، نامش در گروه یاد آوران خدا ثبت می گردد، (67) واگر در یاد آوران باشد، نامش در گروه بی خبران نوشته نمی شود. (68) ستمکار به خود را عفو می کند، (69) به آن که محرومش ساخته، می بخشد، (70) به آن کس که با او قطع رابطه کرده، می پیوندند، (71) از سخن زشت، دور، (72) وگفتارش نرم، (73) بدی های او پنهان، (74) وکار نیکش آشکار است. (75) نیکی های او به همه رسیده، (76) آزار او به کسی نمی رسد.
(77) در سختی ها آرام، (78) ودر ناگواری ها بردبار، (79) ودر خوشی ها سپاس گزار است. (80) به آن که دشمن دارد، ستم نکند، (81) وبه آن که دوست دارد، به گناه آلوده نشود. (82) پیش از آن که بر ضد او گواهی دهند، به حق اعتراف می کند، (83) وآن چه را به او تذکر دادند، فراموش نمی کند.
(84) مردم را با لقب های زشت نمی خواند، (85) همسایگان را آزار نمی رساند، (86) در مصیبت های دیگران شاد نمی شود (87) ودر کار ناروا دخالت نمی کند، (88) واز محدوده حق خارج نمی شود.
(89) اگر خاموش است، سکوت او اندوهگینش نمی کند، (90) واگر بخندد، آواز خنده او بلند نمی شود. (91) واگر به او ستمی روا دارند، صبر می کند تا خذا انتقام او را بگیرد.
(92) نفس او از دستش در زحمت، (93) ولی مردم در آسایشند. (94) برای قیامت، خود را به زحمت می افکند، (95) ولی مردم را به رفاه وآسایش می رساند. (96) دوری او از برخی مردم، از روی زهد وپارسایی، (97) ونزدیک شدنش با بعضی دیگر، از روی مهربانی ونرمی است.
(98) دوری او از روی تکبر وخودپسندی نیست (99) ونزدیکی او از روی حیله ونیرنگ نیست.
8. پاسداری از کرامت انسان
در مسیر حرکت مولا علیه السّلام به شام، برای جنگ صفین، عده ای از دهقانان شهر انبار به امام علیه السّلام رسیدند، از اسبان واشتران خود پیاده شده وپیشاپیش آن حضرت علیه السّلام می دویدند. حضرت علیه السّلام فرمود: چرا چنین می کنید؟ گفتند: این در فرهنگ وعادت ما، برای بزرگ داشت واحترام فرمان روایان است. حضرت علیه السّلام فرمود:
واللَّه ما ینتفع بهذا امراوکم، وانّکم لتشقّون علی أنفسکم فی دنیاکم. وتشقّون به فی آخرتکم، وما اخسر المشقّة وراءها العقاب، وأربح الدّعة معها الامان من النار.(393)
به خدا سوگند! امیران شما از این کار سودی نبردند، وشما در دنیا با آن، خود را زحمت می افکنید ودر آخرت، دچار رنج وزحمت می گردید، وچه زیان بار است رنجی که عذاب در پی آن باشد وچه سودمند است آسایشی که با آن، امان از آتش جهنم باشد.
در مورد مشابهی، حضرت علیه السّلام فرمود:
ارجع فانّ مشی مثلک مع مثلی فتنة للوالی ومذّلة للمؤمن.(394)
برگرد، که چنین حرکتی از چونان تویی (رئیس قبیله) با چون منی (امام وزمامدار) زمامدار را عامل انحراف خواهد بود ومؤمن را موجب زبونی.