فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

5. آزادی

امام علی (ع) آزادی را بزرگ ترین موهبت الهی به جامعه انسانی دانسته و با این بیان، آزادی انسان را به اصل آفرینش انسان، پیوند می زند.(305) آزادی و حریت در مکتب والای امام (ع) دارای معنای گسترده ای است و در مرتبه والای آن، آزادی از هر قید و بند و وابستگی مادی و دل بستگی به غیر خدا را دارد که عین عبودیت و بندگی خدای تعالی است. این معنا از آزادی، از عوامل درونی و بیرونی را شامل می شود، با آزادی در دیدگاه اندیشمندان غربی، که بیش تر، آزادی از عوامل بیرونی و سلطه دولت و قدرت سیاسی را شامل می شود، تفاوت دارد.
آزادی به این معنا، با فطرت و خلقت انسان عجین شده و نه کسی می تواند آن را به انسان بدهد و نه می تواند آن را از انسان سلب کند و حضرت (ع) لازمه این آزادی را اکرام نفس می داند.
و أکرم نفسک.(306)
با این بیان، آزادی ای که حکومت به مردم می دهد، لطف نیست، بلکه وظیفه قدرت سیاسی، تأمین آزادی های اساسی مردم است. این، ویژگی خلقت انسان است که نمی خواهد زیر دست و بنده کسی باشد. این آزادی، مبنای حقوق اجتماعی انسان و عامل بازیابی نقش های اصلی و واقعی انسان است. لذا حضرت (ع) می فرماید:
و لیس له ان احکم علی ما تکرهون.(307)
من این حق را ندارم که شما را بر چیزی که اکراه دارید، اجبار کنم.
1/5. آزادی انتخاب
در بحث بیعت، به تفصیل، جریان بیعت مردم با امام (ع) بیان شده و این که حضرت (ع) بیعت مردم با خود را با بیعت مردم با خلفای پیشین مقایسه می کند و آزادی انتخاب مردم را که از ظلم و بی عدالتی در زمان عثمان به ستوه آمده بودند، به عنوان یک ارزش در دیدگاه حکومتی حضرت (ع) بیان می کند، که مهم ترین کلام حضرت (ع) در خطبه شقشقیه است.(308)
اگر لوازم آزادی انتخاب را ممنوعیت اکراه و جلوگیری از اجبار، تمایل داوطلبانه، اختیار و انتخاب آگاهانه بدانیم، این شروط در انتخاب حضرت (ع) به عنوان خلیفه مسلمانان، مورد توجه ایشان بوده است.(309)
این سخنان حضرت (ع) در حالی است که بنابر اعتقاد شیعه، امام (ع) در روز غدیر خم به امر الهی و به دست پیامبر اکرم (ص) به امامت منصوب شد و لذا شیعه معتقد است که در اصل امامت و ولایت امام علی (ع) و دیگر معصومین (ع)، مردم دخالتی ندارند؛ ولی در مقبولیت حکومت ایشان، مردم نقش اساسی دارند؛ اما استنادات امام به روش انتخابی خلیفه، مبنی بر جریان عادی جامعه است که به دنبال حادثه سقیفه بنی ساعده به وجود آمد.
حضرت (ع) هیچ یک از قاعدین را، یعنی گروهی که از بیعت امام (ع) سرباز زدند و از معروفین نیز بودند، مانند عبد اللَّه بن عمر (فرزند خلیفه دوم)، سعد بن ابی وقاص (فاتح ایران در زمان خلیفه دوم)، حسّان بن ثابت (شاعر معروف زمان پیامبر (ص)، محمد بن مسلمه (کلید دار خلیفه سوم) و اسامة بن زید (آخرین فرمانده لشکر پیامبر (ص) مجبور به بیعن نکرد.
2/5. آزادی بیان و قلم
این آزادی، که امروزه به عنوان یکی از حقوق طبیعی برای همه افراد بشر، مورد توجه مکاتب است، در مکتب نورانی اسلام و حکوت علوی، تحت عنوان سه اصل ارزشی و واجب، مورد توجه گرفته است: مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت ائمه مسلمین.(310)
1/2/5. آزادی پیشنهاد
حضرت (ع) برای تقویت این آزادی، در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر، توصیه می کنند که فرصتی را برای مردم اختصاص بده تا آزادانه با تو حرف بزنند و پیشنهادهای خود را مطرح کنند.
2/2/5. آزادی انتقاد
انتقاد سازند، از لوازم و اسباب پویایی یک جامعه و حرکت در مسیر رشد و رفع نقایص است. از این رو، هر حکومتی، اگر به بالندگی خود بیندیشد، باید راه را برای هر گونه انتقادی که از سر دلسوزی مطرح می شود، باز بگذارد. امام (ع)در آغاز حرکت خود برای جنگ جمل، احتمالات مختلف را برای مردم تبیین فرموده و مردم را به تفکر وامی دارد و زمینه را برای اظهار نظر ایشان و سپس تصمیم عاقلانه، فراهم می سازد.(311) در جای دیگر، امام (ع) تأکید می کند که آن گونه که با احکام جابر روبه رو می شوید (و از گفتن انتقاد، ترس و وحشت دارید) با من روبه رو نشوید.(312) حتی دشمنان حکومت حضرت (ع)، از جمله خوارج، مادامی که داعیه جنگ نداشتند، در مرکز خلافت حضرت (ع) آزادانه سخن می گفتند.
از جمله سفارش های امام (ع) به مالک اشتر، این است که آن کس را بر دیگران برتری ده که سخن تلخ حق را به تو بیش تر بگوید.(313)
3/5. آزادی احزاب
مهم ترین گروه ها در زمان حضرت (ع) عبارت بودند از: قاعدین، ناکثین، قاسطین و مارقین، که هر چند شاخصه های احزاب و تشکل های امروزی را نداشتند، اما جریاناتی بودند که در زمان حکومت حضرت (ع) حضور داشته و با داشتن عقاید خاص، طرفدارانی هم جذب کرده بودند و فعالیت هایی را انجام می دادند؛ اما بررسی نهج البلاغه نشان می ده که حضرت (ع) با علم به فعالیت های ایشان، تا زمانی که دست به اقدام عملی علیه حکومت نزده بودند، با ایشان مقابله نکرده و تنها با آگاهی دادن به مردم، قدرت تحلیل و انتخاب مردم را افزایش می داد.(314)
4/5. پرهیز از خشونت
در فرهنگ اسلام، اصالت با صلح و دوستی و پرهیز از هر گونه خشونت و خون ریزی است، به شرط این که از آن، سوء استفاده نشود و مصلحت جامعه اسلامی نیز این اقتضا را داشته باشد. لذا حضرت (ع) پس از سرکوبی توطئه گران جنگ جمل، آن گاه که معاویه قصد داشت در بصره توطئه کند، نامه ای را به مردم بصره ارسال داشت:
و قد کانَ مِنِ انْتشارِ حَبْلِکم و شِقاقِکم ما لم تَغْبُوا عنه، فَعَفَوْتُ عن مُجرمِکم و رَفَعتُ السّیفَ عن مُدْبِرکم و قبلتُ من مُقبِلِکم.(315)
داستان پیمان شکستن و موضع گیری ستیزه جویانه تان با من، روشن تر از آن است که از یادش ببرید، با این همه، مجرمتان را عفو کردم و شمشیر از فراری تان برداشتم و استقبال کنندگان را پذیرفتم.و در ادامه می فرماید که اگر از این موقعیت و مرحمت، سوء استفاده کنید، با شما برخورد جدی خواهم کرد.(316)
حضرت (ع) در خطبه دوم نهج البلاغه، اشتباه کاری جامعه بدخویی، تلوّن و درجا زدن جامعه را نیز محصول رفتار خشونت آمیز در زمان خلافت خلیفه دوم می داند.(317)
در نامه 53 نیز از جمله توصیه های حضرت (ع) به مالک اشتر نخعی، پرهیز از هر گونه خشونت است مگر در هنگام ضرورت:
إیّاک و الدماءَ و سفکَها بغیرِ حِلِّها... .
از خون ریزی ناروا بپرهیز که آن به خشم خدا نزدیک ترین باشد و بزرگ تر کیفری را در پی دارد و هم زوال نعمت و سرنگونی را زمینه سازترین باشد.
5/5. مشارکت و استبداد گریزی
امام علی (ع) در خطبه 216 به این حق اشاره می فرماید:
فلا تَکُفّوا عَن مَقالةٍ بحقٍّ أو مَشوِرَةٍ بِعَدلٍ.
از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز به من، خودداری نکنید.
هم چنین در نامه های 5 و 50 و حکمت 161 نیز بر این مهم تأکید می فرماید.
6/5. پرهیز از انحصار طلبی
امام (ع) در ارائه برنامه حکومت به مالک اشتر، درباره رعایت این حق یادآور می شود که اولاً، از انحصارطلبی بپرهیز. ثانیاً، خود را در آن چه مردم در آن مساوی اند، مقدم ندار. ثالثاً، خود را برتر از مردم و صاحب امتیاز حساب نکن. رابعاً مواظب خواص و اطرافیان که می خواهند در داد و ستد با مردم، انصاف و عدالت را رعایت نکنند، باش.
یکی از ریشه های مخالفت با امام (ع) همین اصرار ایشان بر بازگرداندن اموال و دارایی هایی بود که در زمان خلیفه سوم، اطرافیان حکومت، به خود اختصاص داده بودند و در زمان حکومت امام (ع) نیز چنین توقعی داشتند.(318)
امام (ع) هم چنین در خطبه های 159 و 209 و نامه 27 بر این مهم تأکید می فرماید:
7/5. عدم اجبار مردم برای حضور در جنگ (اگر چه شرعاً بر آنان واجب باشد)
با وجودی که حفظ امنیت جامعه و دفع خطر دشمن، از امور مهم است، ولی حضرت (ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف، فرماندار بصره، در دستور العملی برای گزینش نیروهای شرکت کننده در جنگ با دشمن می فرماید:
وَاسْتَغنِ بِمَن انْقادَ معکَ عمّن تَقاعَسَ عنک، فإنّ المُتکارِهَ مَغیبُهُ خیرٌ من مَشْهَدِه (شهوده) وقُعودُه أَغْنی من نُهُوضِه.(319)
و از آنان که فرمان می برند، برای سرکوب عاصیان مدد بگیر؛ زیرا آن کس که از جنگ کراهت دارد، بهتر است که شرکت نداشته باشد و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.
حضرت (ع) نه به کارگیری مردم را از روی زور و جبر می پسندد و نه تحمیل هزینه را بر مردم روا می داند، مگر در موارد اضطرار (گرسنگی)، که این مطلب را در نامه ای که به ساکنان در مسیر سپاه اسلام نوشته، یادآوری می فرماید.(320)
8/5. نفی آزار و شکنجه
در مکتبی که شکنجه و آزار حیوانات حرام باشد، جایگاه اذیت و آزار انسان و مسلمان و مؤمن، کاملاً معلوم است و آیات و روایات بسیاری در این باره وارد شده است.(321) امام (ع) در اولین سخنرانی خود به تبیین ویژگی های مسلمانی پرداخته و به این مهم، چنین اشاره می فرماید:
فَالمُسلِمُ من سَلِمَ المسلمون من لسانِه ویدِه إلاّ بالحقِّ، ولا یحلُّ أذّی المسلمِ إلاّ بما یَجِب(322).
پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزادی نبینند، مگر آن جا که حق باشد، و آزار مسلمان روا نیست جز در آن چه که واجب باشد.

6. تعادل

آن چه بیش از همه، افراد جوامع و حکومت ها را تهدید می کند، عدم تعادل و پیمودن مسیرهای انحرافی و به تعبیری، افراطی یا تفریطی است. امام (ع) در همان ابتدای پذیرش امر خلافت، ضمن بیان دقیق و صریح سیاست های خود، ضرورت رعایت تعادل و اعتدال را به عنوان یک نمود تقوا متذکر شده و می فرماید:
الیمینُ و الشّمالُ مضلّةٌ، والطّریقُ الوسطی هی الجادّةُ علیها باقی الکتابِ و آثارُ النبوّةِ، و منها، مَنْفَذُ السُّنةِ، و إلیها مَصیرُ العاقبةِ... لا یَهْلِکُ علی التقوی سِنخُ أصلٍ(323).
چپ و راست [کنایه از راه های انحرافی ] جز به گمراهی نمی انجامد، و راه میانه، جادّه مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش می کنند و گذرگاه سنت پیامبر (ص) است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو می باشد... آن چه بر اساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نگردد.
پس از بیان این اصل، در کلامی دیگر به معرفی این طریق وسطی پرداخته و می فرماید:
نَحن النُمْرُ الوُسْطی ، بها بَلحَقُ التّالی، و إلیها یَرجِعُ الغالی.(324)
ما (اهل بیت پیامبر) تکیه گاه میانه ایم (طریق وسطی) و عقب ماندگان به ما می رسند، و پیش تاختگان به ما باز می گردند.(325)

7. توسعه و اصلاحات اجتماعی

حضرت (ع) در فرمان به مالک، چهار موضوع حیاتی را به عنوان هدف فرمان، ذکر می فرماید:
جِبایةَ خراجها و جِهاد عدوّها و اسْتصلاح اهلِها، و عمارةَ بلادها.(326)
جمع آوری مالیات، نبرد با دشمنان، اصلاح مردم و کار مردم و آبادی شهرها.
این که دنیا و زندگی دنیوی انسان، مقدمه و ابزار رسیدن به آخرت و حیات اخروی است، از اصول مهم در نظام تربیتی اسلام است. در تربیت فردی و اجتماعی، اگر این ابزار درست به کار گرفته نشود، سعادت اخروی و معنوی نیز حاصل نخواهد شد. لذا هم افراد و هم حکومت ها موظف هستند در مسیر اصلاح امور و سعادت دنیوی تلاش کنند تا در سایه آن بتوان به سعادت اخروی دست یافت.
لذا امام (ع) در ابتدای جامع ترین فرمان حکومتی خود، با بیان چهار اصل مذکور، اهمیت توسعه و اصلاحات اجتماعی را از دیدگاه خود، که دیدگاه مکتب وحی است، بیان می فرماید.
8. جامع نگری
در هرجامعه، مسائل خرد و کلان وجود دارد که هر کدام در جایگاه خود، دارای اهمیت است. اگر به بهانه پرداختن به مسائل کلان، از مسائل خرد غفلت شود، این مسائل، روزی به مسأله کلان تبدیل شده و بحران ایجاد می کند و اگر به بهانه مسائل خرد و روز مره، از مسائل کلان و برنامه ریزی های مهم غفلت شود، این روز مرگی، مانع از آینده نگری خواهد شد.
عدم جامع نگری، از آفات بزرگ نظام ها محسوب می شود؛ به این بیان که گاهی پرداختن به مسائل خرد و به اصطلاح امروزی، روز مرگی، برنامه ریزی بلند مدت را به بوته فراموشی می سپارد و گاه غرق شدن در برنامه ریزی کلان، مسائل خرد را از یاد می برد. امام علی (ع) در بحث حکومت، با دیدی جامع، به مسائل خرد و کلان، در کنار یکدیگر توجه می کند و به فرمان داران خود نیز این توصیه را می فرماید:
فإنّک لا تُعذَرُ بتَضیِیعکَ التّافِهِ لأحکامِک الکثیرَ المُهمَّ(327).
(ای مالک!) فروگذاردن و ضایع کردن کار کوچک و خرد، به خاطر انجام دادن و استوار کردن کار زیاد و مهم، عذر قابل قبولی برای تو نخواهد بود.
حضرت (ع) در بیان سیمای محرومان و مستضعفان جامع و چگونگی رسیدگی به ایشان، می فرماید:
همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روی برمگردان، به ویژه امور کسانی را از آنان بیش تر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمارند و کم تر به تو دست رسی دارند. برای این گروه، از افراد مورد اطمینان خود، که خدا ترس و فروتن هستند، فردی را انتخاب کن تا درباره آنان تحقیق کرده و مسائل آنان را به تو گزارش کنند، سپس در رفع مشکلاتشان به گونه ای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی؛ زیرا این گروه، در میان رعیت بیش تر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را به گونه ای بپرداز که نزد خدا معذور باشی...(328).
نکات قابل توجه این که حضرت (ع) در این جا اولاً به مسائلی که ظاهراً کوچک، ولی در واقع، مهم است، در عرصه حکومت اشاره می کند. و ثانیاً چگونگی رسیدگی به این مسائل را نیز گوشزد می فرماید.