فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

4. امنیت

مفهوم امنیت، مصونیت از تعرض و تصرف اجباری و بدون رضایت است، و درباره افراد، به معنای آن است که در مورد حقوق و آزادی های مشروع خود، بیم و هراسی نداشته باشند و به هیچ وجه، حقوق آنان به مخاطره نیفتد و هیچ عاملی، حقوق مشروع آنان را تهدید نکند.
عواملی که برای تحقق امنیت، در همه ابعاد آن، مورد توجه است، عبارتند از:
1. اجرا و تعمیم یک سان عدالت و قانون، و نفی هر گونه تبعیض در جامعه.
2. مبارزه مداوم با عوامل تجاوز و زمینه های تعرض احتمالی و نیروهای فشار و وحشت، و مهار کردن عواملی که زمینه تعرض را به وجود می آورند و پیش گیری های لازم برای خشکاندن ریشه های تعدی و تعرض.
3. آگاهی عامه اجرای مردم از حقوق متقابل موجود در جامعه.
4. ضمانت اجرای نیرومند معنوی، که ایمان و اخلاق است.
5. ضمانت اجرای نیرومند قانونی، برای کیفر دادن متجاوزان به حقوق مردم.
قرآن امنیت را یکی از اهداف استقرار حاکمیت اللَّه و جانشینی صالحان در امامت معرفی کرده(288) و تأمین امنیت را از اهداف جهاد اسلامی شمرده(289) و جامعه امن را ضرب المثل و الگو معرفی می کند.(290)
امام علی (ع) نیز تأمین امنیت را انگیزه قیام صالحان و از اهداف عالی امامت می شمارد(291) و با تأکید بر صلح، برای تأمین امنیت، پیش گیری از عوامل تهدید کننده را گوشزد می کند.(292)
در فصل مربوط به نظم و امنیت، به تفصیل درباره امنیت و ابعاد آن، بحث خواهد شد.
1/4. صلح طلبی و پای بندی به تعهدات خارجی
حضرت (ع) در فرمان جامع خود به مالک اشتر نخعی، هم به صلح طلبی هوشمندانه و هم به پای بند بودن در برابر تعهدات خارجی، توصیه می فرماید:
و لا تَدْفَعَنَّ دَعاک إلیه عَدوُّک ولِلّهِ فیه رضیً... .(293)
هرگز پیشنهاد صلح دشمن را، که خشنودی خدا در آن است، رد مکن، که آسایش زرمندگان و آرامش فکری خود و امنیت کشور در صلح تأمین می شود... حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش و بر آن چه بر عهده گرفتی، امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛ زیرا هیچ یک از واجبات الهی، همانند وفای به عهد نیست.
2/4. اقتدار
حاکمان در حکومت حق باید مصداق واقعی این آیه مبارکه باشند:
محمدٌ رسول اللَّه و الّذین معه أشداء علی الکفّار رحماء بینهم.(294)
که صلابت در رفتار با دشمن و دشمنی را مطرح می کند. لذا حضرت (ع) در جایی می فرماید:
أَلا و إنّی أُقاتلُ رجلین: رجلاً ادّعی ما لیس له، و آخَر منع الّذی علیه.(295)
آگاه باشید! من با دو کس پیکار خونین خواهم داشت: (اول) کسی که چیزی را ادعا کند که از آن او نباشد، (دوم) آن کس که از ادای حق سر باز زند.
در برابر بهانه جویی های طلحة بن عبید اللَّه، مبنی بر انتقام خون عثمان، حضرت (ع) افشاگری کرده و می فرماید:
تا بوده ام مرا از جنگ نترسانده و از ضربت شمشیر نهراسانده اند، من به وعده پیروزی، که پروردگارم داده است، استوارم. به خدا سوگند! طلحة بن عبید اللَّه، برای خونخواهی عثمان شورش نکرده، جز این که می ترسیدم خون عثمان از او مطالبه شود؛ زیرا او خود متهم به قتل عثمان است، که در میان مردم، از او حریص تر بر قتل عثمان یافت نمی شد. برای این که مردم را دچار شک و تردید نکند، دست به این گونه ادعاهای دروغین زد... .(296)
حضرت (ع) بنابر همین مسلک، با معاویة بن ابی سفیان نیز، که با انواع و اقسام مکر و حیله، به بهانه خونخواهی عثمان، زمینه جنگ با اما م (ع) را تدارک می دید، با شدت و با صراحت برخورد می کند(297) و در مقابل پیشنهاد و اصرار بر واگذاری ولایت شام به معاویه، خطاب به او می نویسد:
و أمّا طلبُک الیّ الشّام فإنّی لم أَکُن لَأُعطیکَ الیومَ ما مَنعتُک أمسِ. و امّا قولک: إِنّ الحربَ قد أکَلَت العربَ إلّا حُشاشات أنْفُسٍ بقِیت ألا و من أَکَلهُ الحقّ فإلی الجنّةِ، و من أکله الباطلُ فإلی النّارِ.(298)
معاویه! این که خواستی شام را به تو واگذارم، همانا من چیزی را که دیروز از تو بازداشتم، امروز به تو نخواهم بخشید، و اما در مورد سخن تو که جنگ، عرب را جز اندکی، به کام خویش فرو برده است آگاه باش آن کس که بر حق بود، جایگاهش بهشت، و آن که بر راه باطل بود، در آتش است.
امام (ع) در این نامه به مقایسه آبا و اجداد خود و معاویه می پردازد و بنابر اقتضای امامت و هدایت، او را نصیحت می کند که شیطان را از خود دور سازد.
سرکوبی توطئه
آن جا که جایگاه مهر و محبت و مدارا و عفو و گذشت است، امام (ع) سرآمد همگان شناخته می شود که نمونه های آن، به ویژه در رفتار با قاتل خود، ابن ملجم مرادی مشهود است؛ ولی آن جا که جایگاه شدت، صلابت، جدیت، قاطعیت و سرکوبی است، باز هم او است که هرگز کوتاه نمی آید تا آتش توطئه را خاموش کند. لذا هنگامی که از حضرت (ع) خواستند که کار طلحه و زبیر را پیگیری نکند و آهنگ جنگ با آنان نداشته باشد، فرمود:
واللَّه لا أکونُ کَالضَّبعِ،(299) تنامُ علی طولِ اللّذمِ، حتی یَصِلَ إلیها طالبُها...(300).(301)
به خدا سوگند که من، نه آن کفتارم که به ضرب آهنگ های پیاپی و طولانی صیاد، به خواب رود تا جوینده اش به او برسد و نخجیرگر کمین کرده، شکراش را دست یابد. من همواره با یاری انسان های حق طلب، فراریان از حق را سرکوب می کنم و با سربازان آماده و گوش به فرمان، نافرمانان اهل تردید را درهم می شکنم، تا آن روز که دوران زندگی من به سرآید.
همین مطلب را حضرت (ع) در خطبه های 148 و 209 درباره طلحه و زبیر تکرار می فرماید.
3/4. توجه به نیروهای صلح
امام علی (ع) نیروهای مسلح را جنود الهی، زینت زمامداران، مایه عزت دین و جامعه دینی ن، سبب برقراری امنیت در جامعه و مایه قوام رعیت و پایداری زندگی جامعه معرفی می فرماید(302) و این توصیفات، به علت جایگاه خاص این طبقه، در نظام حومتی اسلام است. پس از بیان اجمال، به تفصیل به بیان شروط لازم برای فرماندهان می پردازیم که عبارتند از:
اول، خیر خواهی و خیر اندیشی
دوم، پاکدامنی.
سوم، بردباری و ظرفیت.
چهارم، داشتن روحیه والای ترحم و رأفت بر ناتوانان و مقاومت و تأثیر ناپذیری از قدرتمندان.
پنجم، هیجانی نشدن در برابر خشونت.
ششم، اصالت خانوادگی (حیثیت شرف و تربیت در خانواده های صالح).
هفتم، حسن سابقه.
هشتم، داشتن شخصیت دلاور و با عظمت.
نهم، سخاوت.(303)
در ادامه همین بخش، حضرت (ع) به وظایف زمامدار، در برابر نیروهای مسلح اشاره می فرماید که به ترتیب، عبارتند از:
اول، زیر نظر مستقیم گرفتن امور ارتش، به ویژه فرماندهان.
دوم، بزرگ جلوه ندادن خدمات انجام شده برای نیروهای مسلح.
سوم، دریغ نکردن از هر گونه لطف و عنایت ممکن، به نیروهای مسلح.
چهارم، به کارگیری دقت و باریک بینی به همراه لطف، در امور نیروهای مسلح، به ویژه ظرایف کار ایشان.
پنجم، تقدم داشتن فرماندهانی که در رسیدگی به نیروها مواسات به خرج می دهند.
ششم، برآوردن آرزوهای معقول نیرهای مسلح.
هفتم، سپاس گزاری و تشکر دائمی از نیروها.
هشتم، نمایش دادن مأموریت های موفق از نیروها.(304)

5. آزادی

امام علی (ع) آزادی را بزرگ ترین موهبت الهی به جامعه انسانی دانسته و با این بیان، آزادی انسان را به اصل آفرینش انسان، پیوند می زند.(305) آزادی و حریت در مکتب والای امام (ع) دارای معنای گسترده ای است و در مرتبه والای آن، آزادی از هر قید و بند و وابستگی مادی و دل بستگی به غیر خدا را دارد که عین عبودیت و بندگی خدای تعالی است. این معنا از آزادی، از عوامل درونی و بیرونی را شامل می شود، با آزادی در دیدگاه اندیشمندان غربی، که بیش تر، آزادی از عوامل بیرونی و سلطه دولت و قدرت سیاسی را شامل می شود، تفاوت دارد.
آزادی به این معنا، با فطرت و خلقت انسان عجین شده و نه کسی می تواند آن را به انسان بدهد و نه می تواند آن را از انسان سلب کند و حضرت (ع) لازمه این آزادی را اکرام نفس می داند.
و أکرم نفسک.(306)
با این بیان، آزادی ای که حکومت به مردم می دهد، لطف نیست، بلکه وظیفه قدرت سیاسی، تأمین آزادی های اساسی مردم است. این، ویژگی خلقت انسان است که نمی خواهد زیر دست و بنده کسی باشد. این آزادی، مبنای حقوق اجتماعی انسان و عامل بازیابی نقش های اصلی و واقعی انسان است. لذا حضرت (ع) می فرماید:
و لیس له ان احکم علی ما تکرهون.(307)
من این حق را ندارم که شما را بر چیزی که اکراه دارید، اجبار کنم.
1/5. آزادی انتخاب
در بحث بیعت، به تفصیل، جریان بیعت مردم با امام (ع) بیان شده و این که حضرت (ع) بیعت مردم با خود را با بیعت مردم با خلفای پیشین مقایسه می کند و آزادی انتخاب مردم را که از ظلم و بی عدالتی در زمان عثمان به ستوه آمده بودند، به عنوان یک ارزش در دیدگاه حکومتی حضرت (ع) بیان می کند، که مهم ترین کلام حضرت (ع) در خطبه شقشقیه است.(308)
اگر لوازم آزادی انتخاب را ممنوعیت اکراه و جلوگیری از اجبار، تمایل داوطلبانه، اختیار و انتخاب آگاهانه بدانیم، این شروط در انتخاب حضرت (ع) به عنوان خلیفه مسلمانان، مورد توجه ایشان بوده است.(309)
این سخنان حضرت (ع) در حالی است که بنابر اعتقاد شیعه، امام (ع) در روز غدیر خم به امر الهی و به دست پیامبر اکرم (ص) به امامت منصوب شد و لذا شیعه معتقد است که در اصل امامت و ولایت امام علی (ع) و دیگر معصومین (ع)، مردم دخالتی ندارند؛ ولی در مقبولیت حکومت ایشان، مردم نقش اساسی دارند؛ اما استنادات امام به روش انتخابی خلیفه، مبنی بر جریان عادی جامعه است که به دنبال حادثه سقیفه بنی ساعده به وجود آمد.
حضرت (ع) هیچ یک از قاعدین را، یعنی گروهی که از بیعت امام (ع) سرباز زدند و از معروفین نیز بودند، مانند عبد اللَّه بن عمر (فرزند خلیفه دوم)، سعد بن ابی وقاص (فاتح ایران در زمان خلیفه دوم)، حسّان بن ثابت (شاعر معروف زمان پیامبر (ص)، محمد بن مسلمه (کلید دار خلیفه سوم) و اسامة بن زید (آخرین فرمانده لشکر پیامبر (ص) مجبور به بیعن نکرد.
2/5. آزادی بیان و قلم
این آزادی، که امروزه به عنوان یکی از حقوق طبیعی برای همه افراد بشر، مورد توجه مکاتب است، در مکتب نورانی اسلام و حکوت علوی، تحت عنوان سه اصل ارزشی و واجب، مورد توجه گرفته است: مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت ائمه مسلمین.(310)
1/2/5. آزادی پیشنهاد
حضرت (ع) برای تقویت این آزادی، در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر، توصیه می کنند که فرصتی را برای مردم اختصاص بده تا آزادانه با تو حرف بزنند و پیشنهادهای خود را مطرح کنند.
2/2/5. آزادی انتقاد
انتقاد سازند، از لوازم و اسباب پویایی یک جامعه و حرکت در مسیر رشد و رفع نقایص است. از این رو، هر حکومتی، اگر به بالندگی خود بیندیشد، باید راه را برای هر گونه انتقادی که از سر دلسوزی مطرح می شود، باز بگذارد. امام (ع)در آغاز حرکت خود برای جنگ جمل، احتمالات مختلف را برای مردم تبیین فرموده و مردم را به تفکر وامی دارد و زمینه را برای اظهار نظر ایشان و سپس تصمیم عاقلانه، فراهم می سازد.(311) در جای دیگر، امام (ع) تأکید می کند که آن گونه که با احکام جابر روبه رو می شوید (و از گفتن انتقاد، ترس و وحشت دارید) با من روبه رو نشوید.(312) حتی دشمنان حکومت حضرت (ع)، از جمله خوارج، مادامی که داعیه جنگ نداشتند، در مرکز خلافت حضرت (ع) آزادانه سخن می گفتند.
از جمله سفارش های امام (ع) به مالک اشتر، این است که آن کس را بر دیگران برتری ده که سخن تلخ حق را به تو بیش تر بگوید.(313)
3/5. آزادی احزاب
مهم ترین گروه ها در زمان حضرت (ع) عبارت بودند از: قاعدین، ناکثین، قاسطین و مارقین، که هر چند شاخصه های احزاب و تشکل های امروزی را نداشتند، اما جریاناتی بودند که در زمان حکومت حضرت (ع) حضور داشته و با داشتن عقاید خاص، طرفدارانی هم جذب کرده بودند و فعالیت هایی را انجام می دادند؛ اما بررسی نهج البلاغه نشان می ده که حضرت (ع) با علم به فعالیت های ایشان، تا زمانی که دست به اقدام عملی علیه حکومت نزده بودند، با ایشان مقابله نکرده و تنها با آگاهی دادن به مردم، قدرت تحلیل و انتخاب مردم را افزایش می داد.(314)
4/5. پرهیز از خشونت
در فرهنگ اسلام، اصالت با صلح و دوستی و پرهیز از هر گونه خشونت و خون ریزی است، به شرط این که از آن، سوء استفاده نشود و مصلحت جامعه اسلامی نیز این اقتضا را داشته باشد. لذا حضرت (ع) پس از سرکوبی توطئه گران جنگ جمل، آن گاه که معاویه قصد داشت در بصره توطئه کند، نامه ای را به مردم بصره ارسال داشت:
و قد کانَ مِنِ انْتشارِ حَبْلِکم و شِقاقِکم ما لم تَغْبُوا عنه، فَعَفَوْتُ عن مُجرمِکم و رَفَعتُ السّیفَ عن مُدْبِرکم و قبلتُ من مُقبِلِکم.(315)
داستان پیمان شکستن و موضع گیری ستیزه جویانه تان با من، روشن تر از آن است که از یادش ببرید، با این همه، مجرمتان را عفو کردم و شمشیر از فراری تان برداشتم و استقبال کنندگان را پذیرفتم.و در ادامه می فرماید که اگر از این موقعیت و مرحمت، سوء استفاده کنید، با شما برخورد جدی خواهم کرد.(316)
حضرت (ع) در خطبه دوم نهج البلاغه، اشتباه کاری جامعه بدخویی، تلوّن و درجا زدن جامعه را نیز محصول رفتار خشونت آمیز در زمان خلافت خلیفه دوم می داند.(317)
در نامه 53 نیز از جمله توصیه های حضرت (ع) به مالک اشتر نخعی، پرهیز از هر گونه خشونت است مگر در هنگام ضرورت:
إیّاک و الدماءَ و سفکَها بغیرِ حِلِّها... .
از خون ریزی ناروا بپرهیز که آن به خشم خدا نزدیک ترین باشد و بزرگ تر کیفری را در پی دارد و هم زوال نعمت و سرنگونی را زمینه سازترین باشد.
5/5. مشارکت و استبداد گریزی
امام علی (ع) در خطبه 216 به این حق اشاره می فرماید:
فلا تَکُفّوا عَن مَقالةٍ بحقٍّ أو مَشوِرَةٍ بِعَدلٍ.
از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز به من، خودداری نکنید.
هم چنین در نامه های 5 و 50 و حکمت 161 نیز بر این مهم تأکید می فرماید.
6/5. پرهیز از انحصار طلبی
امام (ع) در ارائه برنامه حکومت به مالک اشتر، درباره رعایت این حق یادآور می شود که اولاً، از انحصارطلبی بپرهیز. ثانیاً، خود را در آن چه مردم در آن مساوی اند، مقدم ندار. ثالثاً، خود را برتر از مردم و صاحب امتیاز حساب نکن. رابعاً مواظب خواص و اطرافیان که می خواهند در داد و ستد با مردم، انصاف و عدالت را رعایت نکنند، باش.
یکی از ریشه های مخالفت با امام (ع) همین اصرار ایشان بر بازگرداندن اموال و دارایی هایی بود که در زمان خلیفه سوم، اطرافیان حکومت، به خود اختصاص داده بودند و در زمان حکومت امام (ع) نیز چنین توقعی داشتند.(318)
امام (ع) هم چنین در خطبه های 159 و 209 و نامه 27 بر این مهم تأکید می فرماید:
7/5. عدم اجبار مردم برای حضور در جنگ (اگر چه شرعاً بر آنان واجب باشد)
با وجودی که حفظ امنیت جامعه و دفع خطر دشمن، از امور مهم است، ولی حضرت (ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف، فرماندار بصره، در دستور العملی برای گزینش نیروهای شرکت کننده در جنگ با دشمن می فرماید:
وَاسْتَغنِ بِمَن انْقادَ معکَ عمّن تَقاعَسَ عنک، فإنّ المُتکارِهَ مَغیبُهُ خیرٌ من مَشْهَدِه (شهوده) وقُعودُه أَغْنی من نُهُوضِه.(319)
و از آنان که فرمان می برند، برای سرکوب عاصیان مدد بگیر؛ زیرا آن کس که از جنگ کراهت دارد، بهتر است که شرکت نداشته باشد و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.
حضرت (ع) نه به کارگیری مردم را از روی زور و جبر می پسندد و نه تحمیل هزینه را بر مردم روا می داند، مگر در موارد اضطرار (گرسنگی)، که این مطلب را در نامه ای که به ساکنان در مسیر سپاه اسلام نوشته، یادآوری می فرماید.(320)
8/5. نفی آزار و شکنجه
در مکتبی که شکنجه و آزار حیوانات حرام باشد، جایگاه اذیت و آزار انسان و مسلمان و مؤمن، کاملاً معلوم است و آیات و روایات بسیاری در این باره وارد شده است.(321) امام (ع) در اولین سخنرانی خود به تبیین ویژگی های مسلمانی پرداخته و به این مهم، چنین اشاره می فرماید:
فَالمُسلِمُ من سَلِمَ المسلمون من لسانِه ویدِه إلاّ بالحقِّ، ولا یحلُّ أذّی المسلمِ إلاّ بما یَجِب(322).
پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزادی نبینند، مگر آن جا که حق باشد، و آزار مسلمان روا نیست جز در آن چه که واجب باشد.

6. تعادل

آن چه بیش از همه، افراد جوامع و حکومت ها را تهدید می کند، عدم تعادل و پیمودن مسیرهای انحرافی و به تعبیری، افراطی یا تفریطی است. امام (ع) در همان ابتدای پذیرش امر خلافت، ضمن بیان دقیق و صریح سیاست های خود، ضرورت رعایت تعادل و اعتدال را به عنوان یک نمود تقوا متذکر شده و می فرماید:
الیمینُ و الشّمالُ مضلّةٌ، والطّریقُ الوسطی هی الجادّةُ علیها باقی الکتابِ و آثارُ النبوّةِ، و منها، مَنْفَذُ السُّنةِ، و إلیها مَصیرُ العاقبةِ... لا یَهْلِکُ علی التقوی سِنخُ أصلٍ(323).
چپ و راست [کنایه از راه های انحرافی ] جز به گمراهی نمی انجامد، و راه میانه، جادّه مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش می کنند و گذرگاه سنت پیامبر (ص) است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو می باشد... آن چه بر اساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نگردد.
پس از بیان این اصل، در کلامی دیگر به معرفی این طریق وسطی پرداخته و می فرماید:
نَحن النُمْرُ الوُسْطی ، بها بَلحَقُ التّالی، و إلیها یَرجِعُ الغالی.(324)
ما (اهل بیت پیامبر) تکیه گاه میانه ایم (طریق وسطی) و عقب ماندگان به ما می رسند، و پیش تاختگان به ما باز می گردند.(325)