فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

عدالت محوری

در بحث اهداف حکومت، به تفصیل بیان شد ه از محوری ترین اصول در دیدگاه امام علی (ع) تحقق عدالت در ابعاد مختلف است.
1/3. قاطعیت در اجرای حق و عدالت
این که امام (ع) بر اساس اصل حق مداری و در راه اجرای عدالت، هیچ ملاحظه ای جز انجام وظیفه و کسب رضای الهی را در نظر نداشت، بر هیچ کس پوشیده نیست. لذا در این جا تنها به چند نمونه از نمودهای این اصال، در دوران حکومت حضرت (ع) اشاره می کنیم:
الف) در مورد زمین های واگذار شده در زمان قبل از خلافت حضرت (ع) که به افرادی بخشیده شده بود، ایشان با شدت سوگند یاد کرد که اگر آن ها را بیابم، به بیت المال باز خواهم گرداند حتی اگر مهریه زنان قرار گرفته باشند.(257)
ب) سخنانی که در ابتدای حکومت و خلافت ایراد کرد و در آن، با صراحت، همه سیاست ها را مطرح کرده و خبر از قاطعیت در اجرای حق و عدالت داد، علی رغم این که بعضی توقع نرمش را از حضرت داشتند.(258)
ج) سخنرانی حضرت، پس از فرونشاندن شورش نهروان، در سال 38 هجری، که در کوفه ایراد شد و در آن، به سابقه خود اشاره می کند که در هیچ جا درباره حق، کوتاه نیامده است.(259)
د) هنگامی که به علت رعایت مساوات در تقسیم بیت المال، مورد انتقاد قرار گرفت و به امام (ع) گفته شد که مردم به دنیا دل بسته اند، معاویه با هدایا و پول های فراوان، آنان را جذب می کند، شما هم از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش و از تقسیم مساوی بیت المال دست بردار تا به تو گرایش پیدا کنند، امام (ع) اظهار می دارد که اگر این اموال، از خودم بود، آن ها را به طور مساوی در میان مردم تقسیم می کردم، چه رسد که جزو اموال خدا است.(260)
ه) آن گاه که همه با امام بیعت کردند و عبد اللَّه بن عمر، سعد بن ابی و قاص، محمد بن مسلمه، حسّان بن ثابت(261) و اسمة بن زید، از بیعت سر باز زدند، امام (ع) در سخنانی فرمود:
به خدا سوگند؟ داد ستم دیده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم، گرچه تمایل نداشته باشد.(262)
و) در برابر ناکثین (طلح و زبیر) که پس از بیعت با امام (ع) به ایشان اعتراض کردند که چرا در امور کشور با آنان مشورت نکرده و از آنان کمک نگرفته است، حضرت (ع) قاطعانه پاسخ می دهد:
به اندک چیزی خشمناک شوید... به من خبر دهید که کدام حقی را از شما باز داشته ام؟(263)
تلفیق قاطعیت با نرمش
نکته دارای اهمیت در سیاست علوی، این است که قاطعیت با نرمش تلفیق شده و به عنوان یک اصل تربیتی، مورد استفاده حضرت (ع) قرار می گرفته است. امام (ع) در ابتدای حکومت خود، پس از جنگ جمل، نامه ای را به وسیله جریر بن عبد اللَّه برای معاویه می فرستند و مشروعیت حکومت خود را بر اساس و مبنای معاویه، که تکیه بر بیعت مردم و تصمیم شورای مهاجر و انصار بوده، توضیح می دهد. هر چند حضرت (ع) اعتقاد و باور خود را به امامت و رهبری، در جای دیگر بیان فرموده است،(264) ولی در مقابل معاویه، با مبنای او به طریق مماشات رفتار می کند و در ادامه، قاطعیت خود را در برابر گردن کشان اعلام می دارد.(265)
و یا در برخورد با گزارشی که از عبد اللَّه بن عباس، فرماندار بصره به حضرت (ع) رسید، مبنی بر بدرفتاری و حشونت وی با قبیله بنی تمیم، حضرت (ع) می فرماید:
سعی کن تا خوش بینی من به شما استوار باشد و نظرم دگرگون نشود.(266)
و در مورد دیگر، به فرماندار فارس ایران(267) درباره شکایت دهقانان مشرک منطقه حکومت ویی، توصیه می فرماید که:
آنان (دهقانان مشرک) را نه شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگ دلی و بدرفتاری یافتم، زیرا با ما هم پیمانند. پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز و رفتاری همراه با شدت و نرمش داشته باش.(268)
وقتی معاویه قصد توطئه در بصره را دارد، امام (ع) در نامه ای به مردم بصره چنین می نویسد:
داستان پیمان شکستن و موضع گیری ستیزه جویانه تان با من، روشن تر از آن است که از یادش ببرید، با این همه، من مجرمان شما را عفو کردم... اما اگر هم اکنون کارهای ناروا و اندیشه های نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمنی با من بکشاند، سپاه من آماده و پا در کابند و اگر مرا به حرکت مجبور کنید، حمله ای بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد.(269)
در سفارشی دیگر به یکی از فرمانداران(270) تصریح می کند که:
درشت خویی را با اندک نرمی بیامیز. در آن جا که مدارا کردن بهتر است، مدارا کن و در جایی که جز با درشتی کار انجام نگیرد، درشتی کن...(271)
2/3. عدالت اجتماعی
مستفاد از آیات الهی و احادیث نبوی، این است که پیامبران الهی دو هدف اصلی را دنبال می کردند:
الف) در بعد فردی: تزکیه انسانو یزکّیهم.(272)
ب) د بعد اجتماعی: عدالت اجتماعی: لِیَقومَ الناسُ بِالقِسطِ(273) بر همین اساس، بالاترین نمود حکومت علوی، عدالت اجتماعی بود که در زمانه رواج تبعیض ها بیش از شاخصه های دیگر، در سخنان حضرت (ع) به چشم می خورد تا جایی که حضرت (ع) را کشته عدالتش خوانده اند.(274)
در خطبه 16، که حضرت (ع) در ابتدای حکومت خود قرائت فرمود، با شدت از اجرای عدالت اجتماع، سخن به میان می آورد:
والذی بَعَثُ بالحقِّ لِتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلةً و لتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلةً وَ لَتُساطُنّ سَوطَ القِدْر، حتی یَعودَ أسفَلُکُم أعلاکم، و أَعلاکم أَسفَلکم، و لَیَسْبِقَنَّ سابِقونَ کانوا قَصُروا وَ لَیَقْصُرَنَّ سَبّاقُونَ کانوا سَبقوا.
سوگند به خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد! سخت آزمایش می شوید. چون دانه ای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند، به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد. تا آن که پایین به بالا و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند و تا کنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند و آنان که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.(275)
3/3. عدالت اقتصادی
تأمین عدالت در زمینه اقتصاد و به منظور:
الف) برآوردن نیازهای مادی انسان، در جریان رشد و تعالی.
ب) تأمین استقلال اقتصادی و نفی هر گونه وابستگی و اسارت اقتصادی.
ج) ریشه کن کردن فقر و محرومیت.
از اهداف حکومت اسلامی است، که در قالب قسط و عدل در بعد اقتصادی، مورد توجه قرار می گیرد. وقتی به امام علی (ع) پیشنهاد می شود که دنیا پرستان را با هدایا و تقسیم نامساوی (ناعادلانه) در میان آنان، حامی خود قرار دهد، حضرت می فرماید که اگر این اموال از خودم بود، به تساوی و عدالت تقسیم می کردم چه رسد به این که این اموال، اموال خدا است (و متعلق به بیت المال مسلمین است).(276)
نهج البلاغه راه هایی را که منتهی به عدالت اقتصادی می شود، این گونه معرفی می کند:
1/1. توزیع منابع طبیعی و دآرمدهای عمومی (نامه های 50 و 53).
2/1. استرداد ثروت های نا مشروع (خطبه 15 و نامه 26).
3/1. توجه جدی و حمایت از اقشار آسیب پذیر (ایتام و مستمندان) (نامه های 47 و 53).
4/1. ایجاد زمینه اشتغال و کارهای مورد نیاز جامعه.(277)
5/1. پیگیری سیاست فقر زدایی (نامه 67).
4/3. عدالت قضایی (اجرای دقیق عدالت)
حسن عدالت و قبح ظلم، از بدیهیات عقلی است که در فرهنگ اسلام و منابع دینی (آیات و روایات) تأکید فراوانی بر آن شده است، به طوری که حدود 250 آیه در قرآن، درباره پلیدی و زشتی و وقاحت ظلم آمده است و در سخنان امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه بیش از پنجاه بار، به اشکال مختلف، به قبح ظلم اشاره شده است و این شدت پرهیز حضرت (ع) از هر گونه شائبه ظلم، و پرداختن دقیق آن وجود مبارک، به همه زوایای عدالت، او را به مجسمه دادگری و تجلی گاه عدالت در عالم هستی، تبدیل کرده است.(278) هنگامی که مردم مدینه، در سال 35 هجری با حضرت (ع)بیعت کردند، افرادی مانند عبد اللَّه بن عمر، سعد بن ابی وقاص، محمد بن مسلمه، حسّان بن ثابت و اسامة بن زید، از بیعن سرباز زدند، حضرت (ع) در یک سخنرانی، چنین می فرماید:
و اَیُمُ اللَّه لِأَنصفَنَّ المظلوم من ظالمه، و لاقودنَّ الظّالمَ بخَزامتِهِ، حتی اُورِدَه مَنْهَلَ الحقّ و إن کان کارِهاً.(279)
سوگند به خدا! داد مظلوم را از ظالمش می ستانم و افسار ستمکارش را می گیرم و او را تا چشمه سار حق می کشانم، گرچه او رغبتی بدان نداشته باشد.
هم چنین در وصیت خود به امام حسن و امام حسین (ع) پس از ضربت ابن ملجم، این گونه می فرماید:
ای فرزندان عبدالمطلب! مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید و بگویید: امیر مؤمنان کشته شد، بدانید جز کُشنده من، کسی دیگر نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضرت او مُردم، او را تنها یک ضربت بزنید، و دست و پا و دیگر اعضای او را مَبُرید.(280)
بیان شد که حضرت (ع) وحدت رویه قضایی را ابداع فرمود؛ زیرا از گلایه های جدی حضرت (ع)همین اختلاف رأی عالمان، در احکام قطعی اسلام بوده است.(281)
مهم ترین امری که در تحقق عدالت قضایی، تأثیر فراوان دارد، انتخاب قضات شایسته است که شایستگی ایشان موجب می شود احکام نورانی اسلام، که هیچ خللی در آن ها راه ندارد، به زیبایی اجرا شود که فلسفه همان احکام، تحقق عدالت در جامعه است. بر این اساس، حضرت (ع) در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر نخعی، برتری علمی، عملی و اخلاقی، توانایی قضایی، اجتناب از خشم و عصبانیت و لجاجت، وارستگی از طمع، ژرف اندیشی، احتیاط و توقف در شبهات، مهارت در استدلال و احتجاج، پر حوصلگی، قاطعیت و خود پسند و ساده لوح نبودن را ویژگی های قضات شایسته می شمارند.(282)
حضرت (ع) در ادامه همین فرمان، بر مراقبت و بازرسی عملکرد قضات، تأمین مادی قاضی و حفظ حرمت قاضی، تأکید می فرماید.
تأکید بر استقلال دستگاه قضایی
یکی از ارکان اعتماد مردم به نظام حکومتی و دوام مشروعیت و مقبولیت مردمی نظام، سلامت دستگاه قضایی است که پناهگاهی در موقع بروز مشکل شناخته می شود. امام (ع) ضمن تبیین چگونگی دستگاه قضایی و سیمای قضات و داوران، به ضرورت استقلال این دستگاه تأکید کرده و به مالک اشتر چنین می نویسد:
ثم اخْتَر للحُکمِ بین النّاسِ أَفضَل رَعیّتِک فی نفسِک، ممّن لا تضیقُ به الأمور... .(283)
سپس از میان مردم، برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن، کسانی که امور گوناگون و پراکنده، در تنگناشان نگذارد.
و در ادامه، به صفات قضاوت اشاره می فرماید.
5/3. تبعیض ستیزی
آن چه بیش از هر چیز، بنیان های اعتقاد و باورهای مردم را به حکومت و به ویژه، حکومت دینی متزلزل می کند، وجود تبعیض در ساختار حکومتی و به تبع، در جامعه است. وقتی که در تقسیم مسؤولیت ها به جای شایسته سالاری، رابطه سالاری حاکم شود و در تقسیم منابع و ثروت ها و حتی خدمات، خواص مانع رسیدن این امکانات به عوام و توده مردم شوند، باوری برای مردم جامعه، به حکومت باقی نمی ماند. امام (ع) وارث حکومتی بود که این پدیده شوم را آن قدر در جامعه رواج داده بود که همه به ستوه آمده بودند و همان مردمی که باعث 25 سال انزوای سیاسی حضرت (ع) شده بودند برای بیعت با ایشان هجوم آورده و از آن امام هُمام، رفع تبعیض ها و برچیده شدن بساط ظلم و اجرای عدالت را طلب کردند. لذا در موارد بسیاری، حضرت (ع) مسلک و مرام خود را، مبارزه با هر گونه تبعیض، اعلام داشته و به کارگزاران حکومتی خود، توصیه می فرماید:
الذلیلُ عندی عزیزٌ حتّی آخُذَ الحقَّ له، والقَویُّ عندی ضعیفٌ حتی آخذَ الحقّ منه... .(284)
و در جای دیگر، در یک توصیه اخلاقی، هر گونه تبعیض و ستمی را بر بندگان، ظلم معرفی کرده و می فرماید:
و اللَّه لَأنْ أَبیتَ علی حَسَکِ السَّعْدانِ مُسَهّداً، و أُجَرَّ فی الاغلالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إلیّ من أنْ ألقزی اللَّه و رسولَه یوم القیامةِ ظالماً لبعضِ العبادِ، و غاصباً لشی ء من الحُطامِ، و کیف أَظْلِمُ أحداً لِنفسٍ یُسرعُ إلی قُفولُها، و یَطولُ فی الثَّری حُلُولُها؟(285)
سوگند به خدا! اگر سراسر شب را بر روی خارهای سعدان (286) به سر ببرم و یا با غُل و زنجیر، به این سو یا آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت، در حالی ملاقات کنم که به برخی بندگان ستم کرده و چیزی از اموال عمومی را غصب کرده باشم. چگونه بر کسی ستم کنم برای نفس خویش، که به سوی کهنگی و پوسیده شدن پیش می رود و در خاک، زمانی طولانی اقامت می کند؟(287)

4. امنیت

مفهوم امنیت، مصونیت از تعرض و تصرف اجباری و بدون رضایت است، و درباره افراد، به معنای آن است که در مورد حقوق و آزادی های مشروع خود، بیم و هراسی نداشته باشند و به هیچ وجه، حقوق آنان به مخاطره نیفتد و هیچ عاملی، حقوق مشروع آنان را تهدید نکند.
عواملی که برای تحقق امنیت، در همه ابعاد آن، مورد توجه است، عبارتند از:
1. اجرا و تعمیم یک سان عدالت و قانون، و نفی هر گونه تبعیض در جامعه.
2. مبارزه مداوم با عوامل تجاوز و زمینه های تعرض احتمالی و نیروهای فشار و وحشت، و مهار کردن عواملی که زمینه تعرض را به وجود می آورند و پیش گیری های لازم برای خشکاندن ریشه های تعدی و تعرض.
3. آگاهی عامه اجرای مردم از حقوق متقابل موجود در جامعه.
4. ضمانت اجرای نیرومند معنوی، که ایمان و اخلاق است.
5. ضمانت اجرای نیرومند قانونی، برای کیفر دادن متجاوزان به حقوق مردم.
قرآن امنیت را یکی از اهداف استقرار حاکمیت اللَّه و جانشینی صالحان در امامت معرفی کرده(288) و تأمین امنیت را از اهداف جهاد اسلامی شمرده(289) و جامعه امن را ضرب المثل و الگو معرفی می کند.(290)
امام علی (ع) نیز تأمین امنیت را انگیزه قیام صالحان و از اهداف عالی امامت می شمارد(291) و با تأکید بر صلح، برای تأمین امنیت، پیش گیری از عوامل تهدید کننده را گوشزد می کند.(292)
در فصل مربوط به نظم و امنیت، به تفصیل درباره امنیت و ابعاد آن، بحث خواهد شد.
1/4. صلح طلبی و پای بندی به تعهدات خارجی
حضرت (ع) در فرمان جامع خود به مالک اشتر نخعی، هم به صلح طلبی هوشمندانه و هم به پای بند بودن در برابر تعهدات خارجی، توصیه می فرماید:
و لا تَدْفَعَنَّ دَعاک إلیه عَدوُّک ولِلّهِ فیه رضیً... .(293)
هرگز پیشنهاد صلح دشمن را، که خشنودی خدا در آن است، رد مکن، که آسایش زرمندگان و آرامش فکری خود و امنیت کشور در صلح تأمین می شود... حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش و بر آن چه بر عهده گرفتی، امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان؛ زیرا هیچ یک از واجبات الهی، همانند وفای به عهد نیست.
2/4. اقتدار
حاکمان در حکومت حق باید مصداق واقعی این آیه مبارکه باشند:
محمدٌ رسول اللَّه و الّذین معه أشداء علی الکفّار رحماء بینهم.(294)
که صلابت در رفتار با دشمن و دشمنی را مطرح می کند. لذا حضرت (ع) در جایی می فرماید:
أَلا و إنّی أُقاتلُ رجلین: رجلاً ادّعی ما لیس له، و آخَر منع الّذی علیه.(295)
آگاه باشید! من با دو کس پیکار خونین خواهم داشت: (اول) کسی که چیزی را ادعا کند که از آن او نباشد، (دوم) آن کس که از ادای حق سر باز زند.
در برابر بهانه جویی های طلحة بن عبید اللَّه، مبنی بر انتقام خون عثمان، حضرت (ع) افشاگری کرده و می فرماید:
تا بوده ام مرا از جنگ نترسانده و از ضربت شمشیر نهراسانده اند، من به وعده پیروزی، که پروردگارم داده است، استوارم. به خدا سوگند! طلحة بن عبید اللَّه، برای خونخواهی عثمان شورش نکرده، جز این که می ترسیدم خون عثمان از او مطالبه شود؛ زیرا او خود متهم به قتل عثمان است، که در میان مردم، از او حریص تر بر قتل عثمان یافت نمی شد. برای این که مردم را دچار شک و تردید نکند، دست به این گونه ادعاهای دروغین زد... .(296)
حضرت (ع) بنابر همین مسلک، با معاویة بن ابی سفیان نیز، که با انواع و اقسام مکر و حیله، به بهانه خونخواهی عثمان، زمینه جنگ با اما م (ع) را تدارک می دید، با شدت و با صراحت برخورد می کند(297) و در مقابل پیشنهاد و اصرار بر واگذاری ولایت شام به معاویه، خطاب به او می نویسد:
و أمّا طلبُک الیّ الشّام فإنّی لم أَکُن لَأُعطیکَ الیومَ ما مَنعتُک أمسِ. و امّا قولک: إِنّ الحربَ قد أکَلَت العربَ إلّا حُشاشات أنْفُسٍ بقِیت ألا و من أَکَلهُ الحقّ فإلی الجنّةِ، و من أکله الباطلُ فإلی النّارِ.(298)
معاویه! این که خواستی شام را به تو واگذارم، همانا من چیزی را که دیروز از تو بازداشتم، امروز به تو نخواهم بخشید، و اما در مورد سخن تو که جنگ، عرب را جز اندکی، به کام خویش فرو برده است آگاه باش آن کس که بر حق بود، جایگاهش بهشت، و آن که بر راه باطل بود، در آتش است.
امام (ع) در این نامه به مقایسه آبا و اجداد خود و معاویه می پردازد و بنابر اقتضای امامت و هدایت، او را نصیحت می کند که شیطان را از خود دور سازد.
سرکوبی توطئه
آن جا که جایگاه مهر و محبت و مدارا و عفو و گذشت است، امام (ع) سرآمد همگان شناخته می شود که نمونه های آن، به ویژه در رفتار با قاتل خود، ابن ملجم مرادی مشهود است؛ ولی آن جا که جایگاه شدت، صلابت، جدیت، قاطعیت و سرکوبی است، باز هم او است که هرگز کوتاه نمی آید تا آتش توطئه را خاموش کند. لذا هنگامی که از حضرت (ع) خواستند که کار طلحه و زبیر را پیگیری نکند و آهنگ جنگ با آنان نداشته باشد، فرمود:
واللَّه لا أکونُ کَالضَّبعِ،(299) تنامُ علی طولِ اللّذمِ، حتی یَصِلَ إلیها طالبُها...(300).(301)
به خدا سوگند که من، نه آن کفتارم که به ضرب آهنگ های پیاپی و طولانی صیاد، به خواب رود تا جوینده اش به او برسد و نخجیرگر کمین کرده، شکراش را دست یابد. من همواره با یاری انسان های حق طلب، فراریان از حق را سرکوب می کنم و با سربازان آماده و گوش به فرمان، نافرمانان اهل تردید را درهم می شکنم، تا آن روز که دوران زندگی من به سرآید.
همین مطلب را حضرت (ع) در خطبه های 148 و 209 درباره طلحه و زبیر تکرار می فرماید.
3/4. توجه به نیروهای صلح
امام علی (ع) نیروهای مسلح را جنود الهی، زینت زمامداران، مایه عزت دین و جامعه دینی ن، سبب برقراری امنیت در جامعه و مایه قوام رعیت و پایداری زندگی جامعه معرفی می فرماید(302) و این توصیفات، به علت جایگاه خاص این طبقه، در نظام حومتی اسلام است. پس از بیان اجمال، به تفصیل به بیان شروط لازم برای فرماندهان می پردازیم که عبارتند از:
اول، خیر خواهی و خیر اندیشی
دوم، پاکدامنی.
سوم، بردباری و ظرفیت.
چهارم، داشتن روحیه والای ترحم و رأفت بر ناتوانان و مقاومت و تأثیر ناپذیری از قدرتمندان.
پنجم، هیجانی نشدن در برابر خشونت.
ششم، اصالت خانوادگی (حیثیت شرف و تربیت در خانواده های صالح).
هفتم، حسن سابقه.
هشتم، داشتن شخصیت دلاور و با عظمت.
نهم، سخاوت.(303)
در ادامه همین بخش، حضرت (ع) به وظایف زمامدار، در برابر نیروهای مسلح اشاره می فرماید که به ترتیب، عبارتند از:
اول، زیر نظر مستقیم گرفتن امور ارتش، به ویژه فرماندهان.
دوم، بزرگ جلوه ندادن خدمات انجام شده برای نیروهای مسلح.
سوم، دریغ نکردن از هر گونه لطف و عنایت ممکن، به نیروهای مسلح.
چهارم، به کارگیری دقت و باریک بینی به همراه لطف، در امور نیروهای مسلح، به ویژه ظرایف کار ایشان.
پنجم، تقدم داشتن فرماندهانی که در رسیدگی به نیروها مواسات به خرج می دهند.
ششم، برآوردن آرزوهای معقول نیرهای مسلح.
هفتم، سپاس گزاری و تشکر دائمی از نیروها.
هشتم، نمایش دادن مأموریت های موفق از نیروها.(304)

5. آزادی

امام علی (ع) آزادی را بزرگ ترین موهبت الهی به جامعه انسانی دانسته و با این بیان، آزادی انسان را به اصل آفرینش انسان، پیوند می زند.(305) آزادی و حریت در مکتب والای امام (ع) دارای معنای گسترده ای است و در مرتبه والای آن، آزادی از هر قید و بند و وابستگی مادی و دل بستگی به غیر خدا را دارد که عین عبودیت و بندگی خدای تعالی است. این معنا از آزادی، از عوامل درونی و بیرونی را شامل می شود، با آزادی در دیدگاه اندیشمندان غربی، که بیش تر، آزادی از عوامل بیرونی و سلطه دولت و قدرت سیاسی را شامل می شود، تفاوت دارد.
آزادی به این معنا، با فطرت و خلقت انسان عجین شده و نه کسی می تواند آن را به انسان بدهد و نه می تواند آن را از انسان سلب کند و حضرت (ع) لازمه این آزادی را اکرام نفس می داند.
و أکرم نفسک.(306)
با این بیان، آزادی ای که حکومت به مردم می دهد، لطف نیست، بلکه وظیفه قدرت سیاسی، تأمین آزادی های اساسی مردم است. این، ویژگی خلقت انسان است که نمی خواهد زیر دست و بنده کسی باشد. این آزادی، مبنای حقوق اجتماعی انسان و عامل بازیابی نقش های اصلی و واقعی انسان است. لذا حضرت (ع) می فرماید:
و لیس له ان احکم علی ما تکرهون.(307)
من این حق را ندارم که شما را بر چیزی که اکراه دارید، اجبار کنم.
1/5. آزادی انتخاب
در بحث بیعت، به تفصیل، جریان بیعت مردم با امام (ع) بیان شده و این که حضرت (ع) بیعت مردم با خود را با بیعت مردم با خلفای پیشین مقایسه می کند و آزادی انتخاب مردم را که از ظلم و بی عدالتی در زمان عثمان به ستوه آمده بودند، به عنوان یک ارزش در دیدگاه حکومتی حضرت (ع) بیان می کند، که مهم ترین کلام حضرت (ع) در خطبه شقشقیه است.(308)
اگر لوازم آزادی انتخاب را ممنوعیت اکراه و جلوگیری از اجبار، تمایل داوطلبانه، اختیار و انتخاب آگاهانه بدانیم، این شروط در انتخاب حضرت (ع) به عنوان خلیفه مسلمانان، مورد توجه ایشان بوده است.(309)
این سخنان حضرت (ع) در حالی است که بنابر اعتقاد شیعه، امام (ع) در روز غدیر خم به امر الهی و به دست پیامبر اکرم (ص) به امامت منصوب شد و لذا شیعه معتقد است که در اصل امامت و ولایت امام علی (ع) و دیگر معصومین (ع)، مردم دخالتی ندارند؛ ولی در مقبولیت حکومت ایشان، مردم نقش اساسی دارند؛ اما استنادات امام به روش انتخابی خلیفه، مبنی بر جریان عادی جامعه است که به دنبال حادثه سقیفه بنی ساعده به وجود آمد.
حضرت (ع) هیچ یک از قاعدین را، یعنی گروهی که از بیعت امام (ع) سرباز زدند و از معروفین نیز بودند، مانند عبد اللَّه بن عمر (فرزند خلیفه دوم)، سعد بن ابی وقاص (فاتح ایران در زمان خلیفه دوم)، حسّان بن ثابت (شاعر معروف زمان پیامبر (ص)، محمد بن مسلمه (کلید دار خلیفه سوم) و اسامة بن زید (آخرین فرمانده لشکر پیامبر (ص) مجبور به بیعن نکرد.
2/5. آزادی بیان و قلم
این آزادی، که امروزه به عنوان یکی از حقوق طبیعی برای همه افراد بشر، مورد توجه مکاتب است، در مکتب نورانی اسلام و حکوت علوی، تحت عنوان سه اصل ارزشی و واجب، مورد توجه گرفته است: مشورت، امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت ائمه مسلمین.(310)
1/2/5. آزادی پیشنهاد
حضرت (ع) برای تقویت این آزادی، در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر، توصیه می کنند که فرصتی را برای مردم اختصاص بده تا آزادانه با تو حرف بزنند و پیشنهادهای خود را مطرح کنند.
2/2/5. آزادی انتقاد
انتقاد سازند، از لوازم و اسباب پویایی یک جامعه و حرکت در مسیر رشد و رفع نقایص است. از این رو، هر حکومتی، اگر به بالندگی خود بیندیشد، باید راه را برای هر گونه انتقادی که از سر دلسوزی مطرح می شود، باز بگذارد. امام (ع)در آغاز حرکت خود برای جنگ جمل، احتمالات مختلف را برای مردم تبیین فرموده و مردم را به تفکر وامی دارد و زمینه را برای اظهار نظر ایشان و سپس تصمیم عاقلانه، فراهم می سازد.(311) در جای دیگر، امام (ع) تأکید می کند که آن گونه که با احکام جابر روبه رو می شوید (و از گفتن انتقاد، ترس و وحشت دارید) با من روبه رو نشوید.(312) حتی دشمنان حکومت حضرت (ع)، از جمله خوارج، مادامی که داعیه جنگ نداشتند، در مرکز خلافت حضرت (ع) آزادانه سخن می گفتند.
از جمله سفارش های امام (ع) به مالک اشتر، این است که آن کس را بر دیگران برتری ده که سخن تلخ حق را به تو بیش تر بگوید.(313)
3/5. آزادی احزاب
مهم ترین گروه ها در زمان حضرت (ع) عبارت بودند از: قاعدین، ناکثین، قاسطین و مارقین، که هر چند شاخصه های احزاب و تشکل های امروزی را نداشتند، اما جریاناتی بودند که در زمان حکومت حضرت (ع) حضور داشته و با داشتن عقاید خاص، طرفدارانی هم جذب کرده بودند و فعالیت هایی را انجام می دادند؛ اما بررسی نهج البلاغه نشان می ده که حضرت (ع) با علم به فعالیت های ایشان، تا زمانی که دست به اقدام عملی علیه حکومت نزده بودند، با ایشان مقابله نکرده و تنها با آگاهی دادن به مردم، قدرت تحلیل و انتخاب مردم را افزایش می داد.(314)
4/5. پرهیز از خشونت
در فرهنگ اسلام، اصالت با صلح و دوستی و پرهیز از هر گونه خشونت و خون ریزی است، به شرط این که از آن، سوء استفاده نشود و مصلحت جامعه اسلامی نیز این اقتضا را داشته باشد. لذا حضرت (ع) پس از سرکوبی توطئه گران جنگ جمل، آن گاه که معاویه قصد داشت در بصره توطئه کند، نامه ای را به مردم بصره ارسال داشت:
و قد کانَ مِنِ انْتشارِ حَبْلِکم و شِقاقِکم ما لم تَغْبُوا عنه، فَعَفَوْتُ عن مُجرمِکم و رَفَعتُ السّیفَ عن مُدْبِرکم و قبلتُ من مُقبِلِکم.(315)
داستان پیمان شکستن و موضع گیری ستیزه جویانه تان با من، روشن تر از آن است که از یادش ببرید، با این همه، مجرمتان را عفو کردم و شمشیر از فراری تان برداشتم و استقبال کنندگان را پذیرفتم.و در ادامه می فرماید که اگر از این موقعیت و مرحمت، سوء استفاده کنید، با شما برخورد جدی خواهم کرد.(316)
حضرت (ع) در خطبه دوم نهج البلاغه، اشتباه کاری جامعه بدخویی، تلوّن و درجا زدن جامعه را نیز محصول رفتار خشونت آمیز در زمان خلافت خلیفه دوم می داند.(317)
در نامه 53 نیز از جمله توصیه های حضرت (ع) به مالک اشتر نخعی، پرهیز از هر گونه خشونت است مگر در هنگام ضرورت:
إیّاک و الدماءَ و سفکَها بغیرِ حِلِّها... .
از خون ریزی ناروا بپرهیز که آن به خشم خدا نزدیک ترین باشد و بزرگ تر کیفری را در پی دارد و هم زوال نعمت و سرنگونی را زمینه سازترین باشد.
5/5. مشارکت و استبداد گریزی
امام علی (ع) در خطبه 216 به این حق اشاره می فرماید:
فلا تَکُفّوا عَن مَقالةٍ بحقٍّ أو مَشوِرَةٍ بِعَدلٍ.
از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز به من، خودداری نکنید.
هم چنین در نامه های 5 و 50 و حکمت 161 نیز بر این مهم تأکید می فرماید.
6/5. پرهیز از انحصار طلبی
امام (ع) در ارائه برنامه حکومت به مالک اشتر، درباره رعایت این حق یادآور می شود که اولاً، از انحصارطلبی بپرهیز. ثانیاً، خود را در آن چه مردم در آن مساوی اند، مقدم ندار. ثالثاً، خود را برتر از مردم و صاحب امتیاز حساب نکن. رابعاً مواظب خواص و اطرافیان که می خواهند در داد و ستد با مردم، انصاف و عدالت را رعایت نکنند، باش.
یکی از ریشه های مخالفت با امام (ع) همین اصرار ایشان بر بازگرداندن اموال و دارایی هایی بود که در زمان خلیفه سوم، اطرافیان حکومت، به خود اختصاص داده بودند و در زمان حکومت امام (ع) نیز چنین توقعی داشتند.(318)
امام (ع) هم چنین در خطبه های 159 و 209 و نامه 27 بر این مهم تأکید می فرماید:
7/5. عدم اجبار مردم برای حضور در جنگ (اگر چه شرعاً بر آنان واجب باشد)
با وجودی که حفظ امنیت جامعه و دفع خطر دشمن، از امور مهم است، ولی حضرت (ع) در نامه ای به عثمان بن حنیف، فرماندار بصره، در دستور العملی برای گزینش نیروهای شرکت کننده در جنگ با دشمن می فرماید:
وَاسْتَغنِ بِمَن انْقادَ معکَ عمّن تَقاعَسَ عنک، فإنّ المُتکارِهَ مَغیبُهُ خیرٌ من مَشْهَدِه (شهوده) وقُعودُه أَغْنی من نُهُوضِه.(319)
و از آنان که فرمان می برند، برای سرکوب عاصیان مدد بگیر؛ زیرا آن کس که از جنگ کراهت دارد، بهتر است که شرکت نداشته باشد و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.
حضرت (ع) نه به کارگیری مردم را از روی زور و جبر می پسندد و نه تحمیل هزینه را بر مردم روا می داند، مگر در موارد اضطرار (گرسنگی)، که این مطلب را در نامه ای که به ساکنان در مسیر سپاه اسلام نوشته، یادآوری می فرماید.(320)
8/5. نفی آزار و شکنجه
در مکتبی که شکنجه و آزار حیوانات حرام باشد، جایگاه اذیت و آزار انسان و مسلمان و مؤمن، کاملاً معلوم است و آیات و روایات بسیاری در این باره وارد شده است.(321) امام (ع) در اولین سخنرانی خود به تبیین ویژگی های مسلمانی پرداخته و به این مهم، چنین اشاره می فرماید:
فَالمُسلِمُ من سَلِمَ المسلمون من لسانِه ویدِه إلاّ بالحقِّ، ولا یحلُّ أذّی المسلمِ إلاّ بما یَجِب(322).
پس مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او آزادی نبینند، مگر آن جا که حق باشد، و آزار مسلمان روا نیست جز در آن چه که واجب باشد.