فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

خط مشی های کلی و فروعات آن

1. خدامحوری

این حقیقت در کلام حضرت (ع) وجود دارد، آن جا که در صحنه اخلاق، صفات متقین را برای همّام ذکر می فرماید:
عَظُم الخالقُ فی أنفُسِهِم فصَغرَ ما دونَه فی أعیُنِهم(112)
(مؤمنین) ژرفای روحشان را عظمت آفریدگار لبریز کرده است، پس هر چه جز او در نگاهشان خرد است.
و نیز آن جا که در صحنه سیاست، نوع رفتار با زمامدار را تبیین می فرماید:
إنْ من حقّ من عَظُمُ جلالُ اللَّهِ فی نفسِه، و جَلَّ موضِعُه من قَلْبهِ، أن یَصْغُرَ عنده - لعِظِم ذلک - کُلُّ ما سِواه.(113)
کسی که عظمت خدا در جانش بزرگ و منزلت او در قلبش والا است، سزاوار است که هر چیز، جز خدا را کوچک شمارد.
این سخن را در برابر ثناگویی مردم از اصحاب، ایراد می فرماید تا به او بفهماند که در فرهنگ اسلامی، جز در برابر خداوند نباید ثناگوی دیگران (حتی زمامدار حق) بود؛ زیرا عظمت مخلوق، قابل قیاس با عظمت خالق نیست و کسی که عظمت خالق را در نظر داشته باشد، مقهور عظمت مخلوق نمی شود.
در فصل سوم به نمودهای این خدا محوری، در عینیت فرهنگ و سیاست، پرداخته خواهد شد. در این بخش، به بررسی اصولی که مبتنی بر خدامحوری (حاکمیت اللَّه) است، می پردازیم.
1/1. حق مداری و حق محوری
معنای حق
از آن جا که برای کلمه حق، معانی گوناگونی بیان شده است، بدیهی است باید به چگونگی حق مداری بر اساس معانی چهارگونه در سیاست مولی الموحدین (ع) پرداخت.
الف) حق به معنای خدا: اگر حق به معنای خدا باشد، حضرت علی (ع) فانی در خدا است. رفتار، کردار، گفتار و نیّات حضرت، فانی در خدا است. جنگ خندق بهترین شاهد بر این خدا محوری (حق محوری) حضرت (ع) است.
گفت من تیغ از پی حق می زنم - بنده حقم نه مأمور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوی - فعل من بر دین من باشد گوا(114)
در کلام حضرت (ع) چنین آمده است:
و اللَّه لو أُعطیتُ الأقالیمَ السبعةِ بما تحتَ أفلاکِها علی أن أَعْصِیِ اللَّه فی نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ.(115)
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمان ها است، به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم در این که پوست جوی را از مورچه ای به ناروا بگیریم، چنین نخواهم کرد.
بنابر همین اصل، نگاه خود و دیگران را به سیاست، چنین بیان می فرماید:
إنّی اُریدکم للَّه و أنتم تریدونَنی لأَنفُسِکم.(116)
من شما را برای خدا می خواهم، و شما مرا برای خودتان می خواهید.
و نیز می فرماید:
لا طاعةَ لمخلوقٍ فی مَعصیةِ الخالقِ.(117)
مخلوق را طاعتی نیست آن جا که خالق را نافرمانی آید.
ب) حق به معنای قرآن: اگر حق به معنای قرآن باشد نیز علی (ع) از همگان حق محورتر (قرآنی تر) است. این را در جریان حکمیت تحمیلی، اثبات فرمود:
و إنّما حَکِّمَ الحَکَمانِ لیُحْییا ما أَحْیا القرآنُ، و یُمیتا ما أماتَ القرآنُ و إِحیاؤُه الاجتماعُ علیه و إِماتَتُهُ الافتراقُ عنه، فإنْ جَرَّنا القرآنُ إلیهم اتّبعناهُم، و إنْ جرّهم إلینا اتَّبَعُونا.(118)
اگر به آن دو نفر (ابوموسی و عمرو عاص) رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آن چه را قرآن زنده کرد، زنده سازند، و آن چه را قرآن مرده خواند، بمیرانند. زنده کردن قرآن، این است که دست وحدت به هم دهند و به آن عمل کنند. و میراندن، از بین بردن، پراکندگی و جدایی است. پس اگر قرآن ما را به سوی آنان بکشاند، آنان را پیروی می کنیم و اگر آنان را به سوی ما سوق داد، باید اطاعت کنند.
ج) حق به معنای مصطلح و رایج حقوقی: اگر حق به معنای مصطلح و رایج حقوقی باشد نیز علی(ع) به هیچ قیمتی و حتی به اندازه ذره ای از آن عدول نمی کند. نامه شدید اللحن امام (ع) به یکی از فرمانداران و هم چنین رفتار آن حضرت با عقیل، بهترین شاهد بر این مدعی است. به امام (ع) خبر دادند که فرماندار بصره(119) مقداری از بیت المال مسلمانان را برداشته، به مکه گریخته و به ناحق مصرف کرده است. امام (ع) نامه شدید اللحنی به او نوشتند:
فَاتّقِ اللَّهَ و ارْدُد إلی هؤلاءِ القومِ أموالَهم؛ فإنّک إنْ لم تَفعَلْ ثمّ أَمْکَنَنی اللَّهُ منک لَأُعْذِرَنَّ إلی اللَّهِ فیک، و لَأضْربَنَّک بسیفی الّذی ما ضَرَبْتُ به أحداً إلّا دخَلَ النّارَ، و اللَّهِ لو أنّ الحسنَ و الحسینَ فعلا مِثلَ الذی فَعَلتَ، ما کانَتْ لهما عندی هَوادَةٌ و لا ظَفِرا مِنّی بِإِرادةٍ حتّی آخُذَ بإرادةٍ حتّی آخُذَ الحقّ منهما....(120)
پس، از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد که نزد خدا عذر خواه من باشد و با شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گردید. سوگند به خدا! اگرحسن و حسین چنان می کردند که تو انجام دادی، از من روی خوشس نمی دیدند و آرزو نمی رسیدند تا آن که حق را از آنان بازپس ستانم.
نقل دو حکایت از زبان اما (ع) در این براه، شاهد بر اهتمام حضرت، بر رعایت حقوق است. اول حکایت رفتار امام (ع) با برادر نابینا و ناتوان خود، عقیل بن ابی طالب است که به علت کثرت افراد تحت تکفل و ناتوانی جسمی، به شدت در تنگ دستی قرار داشت و از امام (ع) تقاضای پرداخت بیش از حق خود را کرد و دوم حکایت فردی که سعی داشت با اهدای هدیه ای، نظر امام را در قضیه ای به خود جلب کند.
در خطبه 224 آمده است:
به خدا سوگند! برادرم عقیل (121) را دیدم که به شدت تهی دست شده و از من درخواست داشت که یک مَن (122) از گندم بیت المال را به او ببخشم. کودکانش را دیدم که از گرسنگی، دارای موهای ژولیده و رنگشان تیره شده، گویا (صورتشان) بانیل رنگ شده بود. پی درپی مرا دیدار و درخواست خود را تکرار می کرد. چون به گفته های او گوش دادم، پنداشت که دین خود را به او واگذار می کنم و به دلخواه او رفتار واز رها و رسم عادلانه خود دست بر می دارم. روزی آهنی را در آتش گداخته، به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم. پس چونان بیمار، از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد، به او گفتم: ای عقیل! گریه کنندگان، بر تو بگریند! از حرارت آهنی می نالی که انسانی به بازیچه، آن را گرم ساخته است ؛ اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدای جبّارش با خشم خود آن را گداخته است. تو از حرارت ناچیز و من از حرارت آتش الهی ننالم؟ و از این حادثه، شگفت آورتر این که شب هنگام، کسی به دیدار ما آمد (123) و ظرفی سرپوشیده پر از حلوا داشت. معجونی در آن ظرف بود که چنان از آن متنفر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قی کرده آن مخلوط کرده اند. به او گفتم: هدیه است یا زکات یا صدقه؟ که این دو (زکات و صدقه) بر ما اهل بیت
پیامبر (ص) حرام است. گفت: نه؛ نه زکات است نه صدقه، بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگریند! آیا از راه دین وارد می شوی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده یا جن زده شدی یا هذیان می گویی؟
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمان ها است، به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه ای به ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان مَلخ، پَست تر است. علی را با نعمت های فناپذیر و لذت های ناپایدار چه کار؟ به خدا پناه می بریم از خفتن عقل و زشتی لغزش ها، و از او یاری می جوییم.(124)
د) حق به معنای قانون: اگر حق به معنای قانون باشد، علی (ع) الگوی قانون مداری و پای بندی به قانون است. آن حضرت (ع) پایمال شدن حق و عدالت را با هیچ عذری نمی پذیرد، حتی با منطق مأمور و معذور. لذا به مالک اشتر نخعی می فرماید:
و لا تَقو لَنّ إنّی مُؤمَّرُ آمُرُ فأُطاعُ.(125)
به مردم نگو: به من فرمان داند، من نیز فرمان می دهم، پس باید اطاعت شود.
حضرت (ع) برای تحقق حق و عدالت، زمان و مکان نمی شناسد. لذا می فرماید:
اموال به ناحق بخشیده شده بیت المال را باز می گردانم، گرچه به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد.(126)
جلوه های حق مداری
حق مداری آن امام همام، در دوران حکومت ایشان، جلوه های فراوانی داشته که در این مختصر، تنها چند مورد را می آوریم:
الف) هدف وسیله را توجیه نمی کند: به امام (ع) گفتند که مردم به دنیا دل بسته اند، معاویه با هدایاو پول های فراوان، آنان را جذب می کند، شما هم از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخشد و از تقسیم مساوی بیت المال، دست بردارید تا به شما گرایش پیدا کنند. امام (ع) فرمود:
أتأمُرونّی أنْ اطْلُبَ النّصرَ بالجورِ فیمَن وُلیّتُ علیه! و اللَّهِ لا أَطُورُ به ما سَمَرَ سَمیرٌ و ما أَمَّ نجمٌ فی السّماء نَجْماً.(127)
آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امت اسلامی، که بر آنان ولایت دارم، استفاده کنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد.
ب) صداقت در اعلام مواضع حکومت آینده: پس از قتل عثمان، که مردم برای بیعت، به سوی
حضرت (ع) هجوم آوردند، نخست از مردم می خواهد که سراغ شخص دیگری بروند؛ ولی با اصرار مردم، شرایط خود را اعلام می فرماید:
و اعلموا انی إن اجبتکم رکبت بکم اعلم ولم اُصْغِ الی قول قائلٍ و عتب العاتب.(128)
آگاه باشید! اگر دعوت شما را بپذیرم، بر اساس آن چه می دانم، با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم.(129)
مشابه این موضع گیری، بلکه شدیدتر، در خطبه 16 آمده است، آن گاه که حضرت، سیاست های حکومتی را پس از بیعت مردم کوفه، اعلام می دارد.(130)
ج) نفی هر گونه نیرنگ و فریب: پس از جنگ صفین، امام (ع) در شهر کوفه می فرماید:
و اللَّه ما معاویة بادهی منّی و لکنّه یغدر و یفجر، و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس.(131)
سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما او نیرنگ باز، حیله گر و جنایتکار است.(132) اگر نیرنگ، ناپسند نبود، من زیرک ترین افراد بودم.
د) نفی سازش و باج دهی به مخالفان، برای تثبیت موقعیت حکومت: وقتی طلحه و زبیر خدمت امام (ع) آمدند و گفتند که با تو بیعت می کنیم به این شرط که در حکومت شریک باشیم، فرمود: نه.(133)
به قدرت و حکومت رسیدن، با همراهی افراد و احزاب و گروه هایی صورت می پذیرد که از ابتدا برای خود، سهمی را در حاکمیت در نظر گرفته اند و به بیان ساده تر، معامله گرانی که برای کسب جایگاه در ساختار قدرت، همراهی می کنند. این مسأله مورد توافق طرفین معامله، یعنی یاری کنندگان و یاری شوندگان است؛ اما در حکومت های الهی، هر چند برخی یاری کنندگان، به گمان سهم داشتن در ساختار سیاسی، برای شکل گیری قدرت سیاسی همراهی می کنند، ولی پس از اتمام کار، به اهداف خود دست نیافته و در مسیر مخالفت قرار می گیرند. رفتار امام (ع) با طلحه و زبیر، در برابر توقع آنان در داشتن سهمی از قدرت سیاسی، نمونه ای از این قاعده کلی است. بر این اساس بود که فتنه جمل پایه گذاری شد.
ه) استواری نساختن ارکان حکومت، بر خون های ناحق: حضرت (ع) در مقام تعلیم اصول حکومت داری به مالک اشتر می نویسد:
إیّاکاَ و الدِماءَ و سَفْکَها بغیر حِلِّها... و لا تُقَوِّیَنَّ سُلطانَک بسفْکِ دمٍ حرامٍ، فإنّ ذلک ممّا یُضعِفُه و یُوهِنُه بل یُزیلُه ویَنقُلُه... .
مالک! بر تو باد پرهیز شدید از خونریزی حرام... هرگز سلطه زمامداری خود را با ریختن خون حرام، تقویت نکن؛ زیرا این گونه تقویت، خود از عوامل تضعیف و وهن سلطه زمامداری، بلکه موجب زوال و انتقال آن می گردد.
و) پرهیز از سیاست زر و زور و تزویر: در فلسفه اسلامی، حکومت فریب و تطمیع و حکومت کودتا، محکوم و مردود است. لذا حضرت، در نامه ای به طلحه و زبیر می نویسد:
و إنّ العامّةَ تُبایِعنی لسلطانٍ غالبٍ، و لالِعَرَضٍ حاضرِ.(134)
همانا بیعت عموم مردم با من، نه از روی ترس قدرتی مسلط بود و نه برای به دست آوردن متاع دنیا.
ز) وفای به عهد، حتی با دشمن: ایشان در منشور حکومت، به مالک اشتر می نویسد:
و إن عَقَدْتَ بینک و بین عدوٍّ لک عُقْدَةً أو ألْبَسْتَهُ منک ذِمّةً فَحُطْ عَهْدَک بالوفاء، وارعَ ذِمَّتک بلأمانِة، و اجْعَل نفسَک جُنةً دون ما أَعطَیتَ... ولا تَعْقِد عَقْداً تُجَوِّزُ فیه العِلَلُ و لا تُعَوِّلَنَّ علی لَحْنِ قولٍ بعدَ التأکیدِ و التَوْثَقةِ و لا یَدعُوَنّک ضیقُ أمرٍ لَزِمک فیه عَهْدُ اللَّهِ طَلَبِ انفِساخِه بغیرِ الحقِّ...(135).(136)
ای مالک! هر گاه پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش و بر آن چه بر عهد گرفتی، امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان... مبادا قرار دادی را امضا کنی که در آن، برای دغل کاری و فریب، راه هایی وجود دارد، و پس از محکم کاری و دقت در قرار داد، دست از بهانه جویی بردار، مبادا مشکلات پیمانی که بر عهده ات قرار گرفته و خدا آن را بر گردنت نهاده، تو رابه پیمان شکنی وادارد.
2/1. امانت پنداشتن حکومت، نه غنیمت دانستن آن
تدبیر و سیاست جامعه بشری، هم یکی از مهم ترین فلسفه های ارسال رسل و انزال کتب آسمانی به شمار می رود(137) و هم اگر سیاست را مدیریت، توجیه و تنظیم زندگی اجتماعی انسان ها در مسیر حیات معقول(138) معنا کنیم، همین سیاست، به حکم عقل، یکی از عالی ترین کارها و تلاش ها محسوب می شود. لذا در مکتب اسلام، سیاست با ارزش برای عموم شایستگان، عبادت و واجب کفایی و برای شایستگان منحصر به فرد، مانند انبیا و ائمه(ع) در زمان خود، واجب عینی است.
وقتی قرآن، زنده کردن یک فرد را زنده کردن همه انسان ها می داند.(139) و از سویی می دانیم که بدون مدیریت و توجیه انسان ها در بعد زندگی اجتماعی، در مسیر حیات معقول، حیات مختل خواهد شد، واضح است که اگر کسی با داشتن شرایط مدیریت و توجیه مزبور، این وظیفه را انجام دهد، همه انسان ها را احیا کرده است و الا در حیات معقول، اخلال به وجود آورده است.
با این توضیح کوتاه، در می یابیم که اسلام به همان نسبت که با خصلت جاودانگی جامع الاطراف بودن قوانین و احکامش، در روند تکاملی نسبت به ادیان گذشته قرار دارد، در جهت تدبیر و سیاست جامعه انسانی و اسلامی نیز، ویژگی و امتیاز خاصی دارد؛ بدین معنا که توجه به سرنوشت جامعه و شیوه حکومت، قوانین و احکام مربوط به آن، ویژگی های و شرایط لازم برای متصدیان امور و... از پر دامنه ترین فصول این شریعت والای الهی و جاودانی است.
نتیجه این که سیاست، با این بیان، اتخاذ و به کارگیری شیوه های صحیح برای مدیریت بهینه و مسؤولانه جامعه خواهد بود و اگر سخنی از اصول و خطوط کلی این سیاست، به میان می آید، منظور چارچوب های ارزشی، برای اعمال و تحقق معنای فوق در جامعه است. در این مختصر، برآنیم که این اصول کلی و خطوط اساسی را در کلام نورانی امیر بیان (ع) در نهج البلاغه جست و جو کنیم.
این نگاه به سیاست و حکومت، مستفاد از کلام خداوند است که می فرماید:
إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأماناتِ إِلی أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالعَدْلِ.(140)
مفسران، این آیه را به ضمیمه آیه شریفه بعد از آن، أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ(141) مربوط به حقوق متقابل حاکم و مردم می دانند؛ به این بیان که حق مردم است که حاکمان، به حکومت، به دیده امانت بنگرند و حق حاکمان است که مردم از ایشان در حالت مذکور، اطاعت کنند و این اطاعت را در مسیر اطاعت الهی بدانند؛(142) یعنی اگر حکومت، امانت دانسته شد، اطاعت از آن، اطاعت الهی محسوب می شود و این همان نگاه مطلوبی است که در فلسفه سیاسی اسلام، به حکومت می شود.
اماعلی (ع) این مطلب را در نامه خود به اشعث، بن قیس که فرماندار حضرت، در آذربایجان بود، به صراحت بیان می کند:
إنّ عَمَلَکَ لَیسَ لَکَ بِطُعمَةٍ و لکِنَّهُ فی عُنُقِکَ أَمانَةٌ، و أَنتَ مُسترعیً لِمَن فَوقَک.(143)
بی گمان، کاری که به تو سپرده شده است، نه لقمه ای چرب، بلکه بار امانتی بر گردن تو است و در پاسداری از آن باید سَرور خویش را پاسخ گو باشی.
یعنی امانتی که درباره آن، سؤال کننده ای وجود دارد.
و در نامه دیگری که برای مأموران و کراگزاران وصول خراج، مرقوم فرمود، آمده است:
فإنّکم خزّانُ الرعیّةِ، و وکلاءُ الأمّةِ، و سفراءُ الائمّةِ.(144)
شما خزانه داران ملت، نمایندگان امت و سفیران رهبران هستید.
تأکید دیگر بر این مطلب، در منشور حکومت، یعنی نامه به مالک اشتر نخعی آمده است:
و لا تَکوننَّ علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم.(145)
هم چون درنده ای مباش که خوردن و دریدن مردم را مغتنم شماری.
تعابیر حضرت (ع) به خوبی حاکی این معنا است که اگر این بار امانت، وظیفه ای بر دوش حضرت نبود، هیچ گاه به پذیرش آن، تمایلی نشان نمی داد.(146)
3/1. التزام به کتاب و سنت پیامبر (ص) و سنت های خوب پیشینیان
حضرت در فرمان جامع خود به مالک اشتر می فرماید:
و الواجب علیک أن تَتَذَکَّرَ ما مَضی لِمَن تقدَّمک من حکومةٍ عادلةٍ أو سُنّةٍ فاضلةٍ، أو أثَرٍ عن نبیِّنا (ص) أو فریضةٍ فی کتاب اللَّه، فتقتدی بما شاهدت ممّا عَمِلنا به فیها... .(147)
آن چه بر تو لازم است، آن که حکومت های دادگستر پیشین، سنت های با ارزش گذشتگان، و روش های پسندیده رفتگان و آثار پیامبر (ص) و واجباتی که در کتاب خدا است، را همواره به یادآوری، و از آن چه ما عمل کرده ایم، پیروی کنی...

2. مردم محوری

هم جنان که بیان شد، از اهداف حکومت امام علی (ع) تربیت است. در تربیت، انسان محور اساسی است. لذا در حکومت های الهی، مردم نقش اساسی را دارند و حکومت، ابزاری برای رشد و تعالی مردم است، نه این که مردم ابزارس باشند برای نیل افراد و احزاب، به مقاصد سیاسی خود، آن چنان که در بسیاری از نظام های سیاسی مشاهد می شود و در جریان انتخابات و رفراندوم های مختلف، ابزاری بودن نقش مردم، نمود بیش تری پیدا می کند. بر این اساس، به نمودهای مردم محوری در نهج البلاغه، اشاره می کنیم:
1/2. مشروعیت سیاسی و مقبولیت مردمی
حضرت (ع) این مطلب را در خطبه های 137، 173، 170، 205 و نامه های 1، 31 و 54 بیان می کند که در این جا تنها به یک فراز آن، که در نامه 54 آمده است، اشاره می کنیم:
انّی لم اُرِد النّاس حتّی ارادونی و لم أبایعهم حتّی بایعونی.
من قصد مردم نکردم تا این که مردم قصد من کردند (و به سویم آمدند) و برای بیعت، دست به سوی آنان دراز نکردم تا این که ایشان دست دراز کردند و با من بیعت کردند.
در فصل چهارم، به تفصیل به این بحث خواهیم پرداخت.
2/2. شایسته سالاری
گزینش انبیای الهی، که به شهادت تاریخ، بهترین خلق خدا در هر زمان بر روی زمین بوده اند، برای راهبری جوامع بشری، و اصرار بر حفظ خط امت و ولایت، در امر هدایت بشر وعده بر این که صالحان، وارث نهایی زمین هستند(148) و کلمات پیامبر اکرم (ص) و معصومین (ع)(149) که درباره ضرورت شایستگی والیان امور صادر شده است، بهترین دلیل بر معرفی این اصل، به عنوان استراتژی کلی، در حکومت اسلامی است.امیر المؤمنین (ع) در مهم ترین فرمان حکومتی خود، که خطاب به مالک اشتر نخعی صادر شده است،(150) در دو فراز مهم، جملاتی را در این باره فرموده است که در قالب دسته بندی ذیل، آن ها را بیان می کنیم:
الف) ضرورت شناخت در گزینش (فَاستَعمِلْهم اختباراً).(151)
ب) پرهیز از خوش گمانی و هوشمندی خود، در انتخاب و گزینش کارگزار (ثم یَکن اختبارُکَ إیّاهم علی فراستِک و استنامتِک و حسن الظنِّ منک).(152)
ج) تقسیم کار و سازماندهی (وَاجعَلْ لرَأسِ کلِّ أمرٍ من أمورِک رأساً منهم).(153)
د) ضرورت وجود تشکیلات اداری (کُلَّ أمرٍ من أُمورِک).
ه) خودداری از واگذاری چند مسؤولیت به یک فرد (وَاجْعَل لرأسِ کلِّ أمرٍ من أمورک رأساً منهم).
و) توجه به دو شرط اساسی در مسؤولان مشاغل کلیدی: اول این که کارهای مهم، او را درمانده نسازد. دوم این که فراوانی کارها او را پریشان و خسته نکند (لایقهره کبیرها، و لا یتشتّت علیه کثیرها).
ز) پاسخ گویی مسؤول، درباره کمبودهای سازمان (مَهما کان فی کُتّابِکَ من عیبٍ فتغابیت عنه اُلْزِمْتَهُ).(154)
ح) صفات لازم کارگزارانی که گزینش می شوند:(155)
1. تجربه کاری (وتوّخ منهم أهل التجربة).(156)
2. شرم و حیا و حرمت داری خود و دیگران (و الحیاء).(157)
3. شایستگی و صلاحیت خانوادگی (من اهل البیوتات الصالحة.(158)
4. سابقه تعهد به اسلام و مسلمانی (و القدم فی الاسلام).(159)
5. کارآیی و آثار وجودی بیش تر (فاعمد لأحسنهم کان فی العامّة أثراً).(160)
6. معروف به امانت داری (وَ اعرِفْهم بالأمانِةَ وَجْهاً).(161)
حضرت (ع) در خطبه 17 نهج البلاغه، ویژگی های منفی متصدیان ناشایست امر قضاوت را برمی شمارد. برای نشان دادن پای بندی حضرت (ع) به این اصول، در عمل، به دو نمونه اشاره می کنیم:
اول: خطبه آغازین حکومت حضرت (ع) که در سال 35 هجری ایراد شد و در آن، حضرت خط بطلان بر همه ارزش های جاهلی، روابط فامیلی و قبیله ای، تعصبات کور و داد و ستدهای سیاسی کشید و با صراحت، بیان کرد که بر اساس ضوابط تقوا، قرآن و سنت پیامبر (ص) اوضاع جامعه را دگرگون خواهد کرد.(162)
دوم: عزل عمر بن ابی سلمه مخزومی، فرماندار بحرین و جایگزینی نعمان بن عجلان زرّقی، با این توجه که این کار، برای تو مذمت یا ملامتی ندارد؛ زیرا تو زمامداری را به نیکی انجام دادی و حق امانت را ادا کردی و تنها برای استفاده در جنگ صفین، این جابه جائی صورت می گیرد.(163)
1/2/2. نظارت و کنترل دقیق و دائمی
مکتوبات امام علی (ع) به کارگزاران حکومتی، شاهدی بر کنترل و نظارت دقیق و دائمی ایشان بر عملکرد حکومت است؛ مثلاً سیزده مورد از نامه ها درباره گزارش های رسیده به امام (ع) است. تعبیر بلغنی عنک، فإنّ عینی بالمغرب کتب إلیّ، قد عرفتُ أنّ، فإنّ دهاقین أهل بلدک شکوا منک، در نامه های 3، 18، 19، 20، 34، 40، 43، 44، 63، 70 و 71 نشان از اهتمام امام (ع) به این موضوع است. رفتار امام (ع) با شریح قاضی، به علت خرید خانه، و یا عثمان بن حنیف، که در میهمانی اشرافی شرکت کرده بود، نتیجه این کنترل ها است.
امام (ع) با این عمل خود، علاوه بر نشان دادن ضرورت نظارت برای همه رده های جامعه و مدیریت جامعه، گماردن (مأموران اطلاعاتی برای نظارت) را از وظیفه کار گزاران حکومت اسلامی می داند.(164)
در نامه 60 درباره دقت نظر و رفتار امام با کارگزاران، چنین آمده است:
من عبد اللَّه علی أمیر المؤمنین إلی مَن مَرّ به الجیش من جُباةِ الخراج و عُمّال البلاد. أمّا بعد فإنّی قد سیّرت جنوداً هی مارّة بکم إن شاء اللَّه و قد أوصیتهم بما یجب اللَّه علیه من کفّ الأذی و صرف الشّذی و أنا أبرأُ الیکم و إلی ذمتّکم من معرّة الجیش إلّا من جوعة المُضْظرِّ لا یجد عنها مذهباً إلی شبعه. فَنَکِّلوا من تَناولَ منهم ظلماً عن ظُلْمهم. و کفّوا أیدی سُفهائکم عن مُضارّتهم و التّعرّض لهم فیما استثنیناه منهم و أنا بین أظهر الجیش فارفعوا إلیّ مظالمکم و ما عراکم ممّا یغْلبکم من أمرهم و ما لاتطیقون دفعه إلّا باللَّه وبی، فأنا أغیّره بمعونة اللَّه.
از بنده خدا، علی امیر مؤمنان، به گرد آوران مالیات و فرمانداران شهرهایی که لشکریان از سرزمین آنان می گذرند. پس از یاد خدا و درود، همانا من سپاهیانی فرستادم که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت و آن چه خدا بر آنان واجب کرده، به ایشان سفارش کردم، و بر آزار نرساندن به دیگران و پرهیز از هر گونه شرارتی تأکید کردم، و من نزد شما و پیمانی که با شما دارم، از آزار رساندن سپاهیان به مردم بیزارم، مگر آن که گرسنگی، سربازی را ناچار سازد و برای رفع گرسنگی، چاره ای جز آن نداشته باشد. پس کسی را که دست به ستمکاری زند، کیفر کنید و دست افراد سبک مغز خود را از زیان رساندن به لشکریان و زحمت دادن آنان جز در آن چه استثنا کردم، باز دارید. من پشت سر سپاه در حرکتم، شکایت های خود را به من رسانید، و در اموری که لشکریان بر شما چیره شده اند، که قدرت دفع آن را جز با کمک خدا و من ندراید، به من مراجعه کنید که با کمک خداوند، آن را برطرف خواهم کرد، ان شاء اللَّه.
و در کلامی دیگر، خطاب به کمیل بن زیاد نخعی، که از یاران برگزیده امام (ع) بود و در خلوت امام (ع) نیز راه نداشت، به عنوان توبیخ به علت وانهادن مسؤولیت خود در برابر دشمن و پرداختن به تاراج قرقیسا(165) چنین می فرماید:
فإنّ تضییع المرء ما ولّیَ و تکلّفه ما کُفِی لَعَجْزٌ حاضر و رأیٌ متبّر و انّ تعاطیک الغارة علی أهل قرقیسا و تعطیک مسالحک الّتی ولّیناک لیس بها من یمنعها و لا یرُدُّ الجیش عنها، لرأی شَعاعٌ. فقد جسراً لمن أراد الغارة من أعدائک علی أولیائک، غیر شدید المنکب و لا مهیب الجانب و لا سادٍّ ثغرةً و لا کاسرٍ لعدوٍّ شوکةً و لا مغن عن أهل مصره ولا مُجزٍ عن أمیره.(166)
سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده او است و پافشاری در کاری که از مسؤولیت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار و اندیشه ویرانگر است، اقدام تو به تاراج مردم قرقیسا، در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آن جا نیست که آن جا را حفظ کند و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه ای باطل است. تو در آن جا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتی داری که با تو نبرد کنند و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگربزند، نه مرزی را می توانی حفظ کنی و نه شوکت دشمن را می توانی درهم بشکنی، نه نیازهای مردم دیارت را کفایی می کنی، و نه امام خود را راضی نگه می داری.
با وجود این ارزیابی دقیق و رفتار سازنده، حرمت کارگزارانی که برکنار شده اند را حفظ می کند که نوع عزل عمر بن ابی سلمه مخزومی(167) از فرمانداری بحرین و نوع عزل محمدبن ابی بکر از فرمانداری مصر،(168) شاهدی بر این مدعا است.
1/2/2. تشویق و تنبیه
از آفات مهم یک نظام، بی تفاوتی درباره ارزش ها، لیاقت ها و تلاش ها است، که از سویی زمینه ساز استیلای افراد ناصالح و نالایق بر کارها می شود و از سوی دیگر، موجبات انزوای نیروهای شایسته را فراهم می آورد.(169)
پیامبران الهی از نظر قرآن، هم مبشرند و هم منذر.(170) لذا نیکوکاران را به تشویق الهی، مژده و بدکاران را از تنبیه الهی، بیم می دهند. براین اساس است که انسان پاک و ناپاک.(171) با ایمان و پلید و فاسق(172) و کار نیک و کار بد(173) و سرانجام، بهشتیان و دوزخیان،(174) در فرهنگ اسلامی، برابر و یک سان نیستند.
این اصل متخذ از قرآن، در حکومت امام علی (ع) یک اساس است. لذا به مالک اشتر توصیه می فرماید:
و لا یَکونَنَّ المُحسنُ و المسی ءُ عندکَ بمنذلةٍ سَواءٍ.(175)
هرگز افراد نیکوکار و بدکار، در نظرت یک سان نباشند.
و در ادامه، به مهم ترین فایده این اصل اشاره می فرماید که:
این کار (تساوی محسن و مسی ء) سبب می شود که افراد نیکوکاران در نیکی هایشان بی رغبت و بی انگیزه شوند و بدکاران در عمل بدشان تشویق گردند.(176)
در فرهنگ تربیتی اسلام، تنها به اصل تشویق و تنبیه اشاره نشده، بلکه کمیت و کیفیت آن نیز مورد توجه قرار گرفته است.(177) در این جا تنها به یک نکته از بیان حضرت (ع) اشاره می کنیم که فرمود:
گنهکار و بدکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار، تنبیه کن.(178)
که این، بیان نوعی خاص از تنبیه است.
3/2. استصلاح (نصیحت پذیری و تملّق گریزی)
از جمله اصولی که در شعار، بیش تر از عمل، بدان توجه می شود و تبدیل به آفت بزرگی نیز شده است، داشتن روحیه نصیحت پذیری و تملق گریزی است. امام (ع) علی رغم مقام عصمتی که داشت، در عمل نشان داد که اولاً نصایح را از هر کس که باشد، می پذیرد و ثانیاً به ناصحان خود محبت می کرد تا عملاً جایگاه ایشان را نزد خود، به نمایش بگذارد و در مقابل، از چاپلوسان و متملقان، هم دوری می کرد و هم به سخن ایشان وقعی نمی گذاشت. پس از جنگ جمل، ضمن ستایش بعض یاران خود، از آنان تقاضای نصیحت کرده و می فرماید:
أنتمُ الأنصارُ علی الحقِّ، و الإخوان فی الدّین، فاعینونی بمُناصَحَةٍ خلیّةٍ من الغشّ، سلیمةٍ من الرّیبِ.(179)
شما یاران حق و برادران دینی من هستید...پس مرا با خیر خواهی و نصیحت خالصانه و سالم از هرگونه شک و تردید، یاری کنید.
حضرت (ع) در ترویج این تفکر، در صحرای صفین، ضمن یک سخنرانی نسبتاً طولانی، روابط سالم و متقابل رهبر و مردم را تبیین کرده و به این اصل اشاره می فرماید:
مردم! از پست ترین حالات زمامداران نزد صالحان، این است که گمان برند آنان دوستدار ستایشند، و کشور داری آنان بر کبر و خود پسندی استوار باشد. به راستی من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن هستم، سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست می داشتم، آن را رها می کردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می دانند؛ اما من از شما می خواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا از عهده وظایفی که در براب رخدا و شما دارم، برآیم و حقوقی که مانده است، بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد، ادا کنم. پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید، و چنان که از آدم های خشمگین کناره می گیرند، دوری نجویید، و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید، بر من گران آید، یا درپی بزرگ نشان دادن خویشم ؛ زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت، بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق یا مشورت در عدالت، خودداری نکنید؛ زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم، نمی دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید.(180)
از این کلام به خوبی فهمیده می شود که رعایت این اصل، علاوه بر این که، تقویت روحیه تواضع و نفی تکبر را از لحاظ اخلاقی به دنبال دارد، زمینه ساز ادای وظایف و حقوق است و به بیان دیگر، مشغول شدن به تملقات و پرهیز از نصایح، انجام وظایف و ادای حقوق را نیز مختل می سازد.
حضرت (ع) در خطبه 34 آن جا که به بیان حقوق متقابل مردم و رهبری (نظام) می پردازد، چنین می فرماید:
فأمّا حقُّکم علیّ فالنصیحةُ لکم.(181)
از جمله حقوق شما بر من، نصیحت خیر خواهانه درباره شما است.
با توجه به تعریفی که در فرهنگ اسلامی از سیاست می شود که اداره جامعه به سوی حیات معقول است، خیر خواهی زمامدار، آن گاه تحقق می یابد که مردم، جامعه را از اجزا و عناصر شخصیت خود تلقی کنند. این مطلب در نامه حضرت به عثمان بن حنیف(182) دیده می شود که بر اساس آن، زمامدار درباره جامعه، آن خیر خواهی را روا می دارد که در مورد خویشتن، و ظلم به جامعه را ظلم بر خویشتن دانسته و از آن دوری می کند.(183)
4/2. انسان سازی و خود سازی
پرداختن به خود و شروع کردن از خود، در تعلیم، که به هماهنگی سخن و عمل و پای بندی به اصول و ارزش ها و توسط بزرگان جامعه می انجامد، ضمن این که از ضرورت های حکومت اسلامی است، از امتیازات آن، در مقایسه با حکومت هایی که طبقه حاکمان را از دیگران جدا می کنند نیز هست. لذا آن چه خدای تبارک و تعالی برای رهبران، که همان پیامبران عظام هستند، واجب کرده، هم بیش تر از واجبات دیگران است و هم مقدم بر واجبات دیگران و در مواردی که مربیان، معلمان، حاکمان و هادیان جامعه، از این مهم غفلت ورزیداند، آنان را مورد عتاب قرار می دهد.(184) از این رو، حضرت (ع) در این باره می فرماید:
مَن نَصب نفْسَه للناس إماماً فَلیَبدَأ بتعلیمِ نفْسه قبلَ تعلیمِ غیرِه، وَلیَکُنْ تأدیبُه بسیَرتِه قبلَ تأدیبِه بلسانِه(185) و معلّمُ نفسِه و مودّبُها أحقُّ بالإجلالِ من معلّمِ الناسِ و مؤدّبِهم.(186)
کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار، تربیت کند، با کردار تعلیم دهد؛ زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاواتر به تعظیم است از آن کس که دیگری را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
و در جای دیگر می فرماید:
أیّها النّاسُ و اللَّهِ ما أَدلُّکم علی طاعةٍ إلاژ و أَسْبِقُکم إلیها، و أَنْهاکُم عن معصیةٍ إلّا و أَتَناهی قبلَکم عنها.(187)
ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم مگر آن که پیش از آن خود عمل کرده ام، و از معصیتی شما را باز نمی دارم جز آن که پیش از آن، ترک گفته ام.(188)
از شاخصه های خود سازی حضرت (ع) بی ارزش بودن مناصب دنیوی، در نگاه ایشان بود که بیان حضرت در ابتدای حکومتشان، در برابر اصرار مردم بر پذیرش حکومت، شاهد بر این مدعا است. این همان امتیاز پرهیز از ریاست طلبی در صاحبان مناصب، در حکومت اسلامی است.
علامه محمد تقی جعفری (ع) در کتاب حکمت اصول سیاسی اسلام تنها دستورهای امام (ع) را که درباره خود سازی به مالک اشتر، در نامه 53 انشا فرموده، در قالب 15 دستور جمع بندی کرده است که در این مقال، تنها به ذکر این جمع بندی بسنده می کنیم:
1. تأکید بر رعایت تقوای الهی (امره بتقوی اللَّه).
2. تأکید بر تقدم اطاعت خداوند بر همه چیز (ایثار طاعته).
3. تأکید بر تبعیت از اوامر خداوند در قرآن.
4. تأکید بر یاری رساندن به خدا.
5. تأکید بر جلوگیری شهوات و طغیان های نفس.
6. اشاره به این که بهترین ذخیره را برای خود، ذخیره عمل صالح بدان.
7. خودسازی یعنی مالک خویشتن شدن (یا مالک فاملک هواک).
8. تأکید بر دریافت قلبی محبت، رحمت و لطف مردم (از جان به مردم عشق ورزیدن که از نمادهای خودسازی است).
9. تأکید بر این نکته که هرگز مگو: امیر شده ام و هرگونه امر کنم، باید اطاعت شوم (کنار گذاشتن توجیه مأمورم و معذورم).
10. تأکید بر مهار گردنکشی ها در برابر عظمت خداوند، با به کارگیری عقل غایب شده.
11. پرهیز از تشبه به عظمت خداوندی.
12. پرهیز از بی انصافی و بی عدالتی؛ زیرا خداوند، دشمن ستم کاران است.
13. تأکید بر استفاده از علم علما و حکمت علما.
14. اختصاص بهترین اوقات، برای ارتباط با خدا.
15. پرهیز از خود پسندی، که اساسی ترین راه نفوذ شیطان در درون آدمی است.
5/2.اعتماد به مردم و تلاش برای جلب اعتماد ایشان
در این که اعتماد به مردم، شرط لازم حکومت است، هیچ شکی نیست. حضرت (ع) در نامه 25 خطاب به کارگزاران زکوات و صدقات (وجوهات شرعی) ضمن سفارش ایشان به تقوای الهی و رعایت حقوق و حال مردم و مواظبت بر حیث نمایندگی از امیر المؤمنین (ع) چنین توصیه می فرماید:
فإذا قَدِمْتَ علی الحیّ فَانزِل بمائِهم من غیر أن تُخالِطَ أبیاتهم، ثمّ امضِ إلیهم بالسَّکینةِ و الوقارِ، حتّی تقوم بینهم فتُسلِّمَ علیهم، و لا تُخدِجْ بالتحیّة لهم ثمّ تقول: عِبادَ اللَّهِ أَرْسلنی إلیکم ولّیُ اللَّه، و خَلیفتُه لآخُذَ منکم حقَّ اللَّهِ فی أموالِکم، فهل للَّه فی أموالکم من حقٍّ فَتُؤدُّوه إلی وِلیّه؛ فإن قال قائلٌ: لا، تُراجِعْهُ... .
هر گاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار، به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرارگیری، به آنان سلام کن و در سلام و تعارف و مهربانی، کوتاهی نکن. سپس می گویی: ای بندگان خدا! مرا ولی خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شما است، تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقی هست که به نماینده او بپردازید؟ اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن (کنایه از این که به سخن مردم و صداقت ایشان اعتماد داشته باش).
و چه زیبا در بخشی از نامه 53 به مالک اشتر توصیه می فرماید که اعتماد نکن به کسانی که با سخن چینی و عیب جویی می خواهند عیوب و کاستی های مردم را مطرح کنند و در نتیجه، اعتماد تو را به مردم سلب کنند.(189)
هم چنین در همین نامه، راه وصول خویش بینی و اعتماد را بیان می فرماید:
واعْلَم أنّه لیس شی ءٌ بأدْعی الی حُسْنِ ظنِّ راعٍ بِرَعیّته من اِحسانه إلیهم و تخِفیفِه المؤونات علیهم و ترک استکراهِهِ ایّاهم علی ما لیس له قبلهم.
بدان (ای مالک!) هیچ وسیله ای برای جلب اعتماد والی به رعیت، بهتر از نیکوکاری به مردم، تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نیست.
و در ادامه می فرماید:
در این راه، آن قدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوش بین شوی (که این خوش بینی) رنج طولانی مشکلات را از تو بر می دارد. پس به آنان که بیش تر احسان کردی، بیش تر خوش بین باش و به آنان که بدرفتاری کردی، بدگمان تر باش.(190)
6/2. اطلاع رسانی شفاف به مردم
در بحث پیشین بیان شد که حضرت (ع) در نامه 67 از جمله راه های رسیدن به خوش بینی و اعتماد مردم، را اطلاع رسانی بدون واسطه و حضور بدون همراه، در جمع مردم بیان کرد؛(191) یعنی ضمن این که اطلاع رسانی به مردم، وسیله ای برای جلب اعتماد آنان است، توجه به جایگاه ایشان و وسیله ای برای حمایت مردم در بحران ها از نظام سیاسی است و سدی خواهد بود در برابر اطلاع رسانی غلط و مغالطه آمیز دشمنان، که در صورت عدم دریافت اطلاعات از مجاری صحیح، ناچار از کسب اخبار، از مجاری مسموم خواهند شد. علاوه بر این ها، این امر نشان دهنده رابطه صمیمی و بر اساس احترام و تفاهم بین حاکمان و مردم است و از قوت و استحکام یک حکومت خبر می دهد. لذا حضرت (ع) پس از اتمام جنگ صفین، که طولانی هم شده بود، نامه ای تحت عنوان مردم شهرها برای روشن ساختن حوادث صفّین، نگاشته و به شهرها ارسال کرد.(192)
از سویی می بینیم که خدای تبارک و تعالی عالمان و اهل کتاب را به علت کتمان حقایق و عدم اطلاع رسانی درست به امت های خود، مذمّت کرده است.
مطلب آخر این که یکی از نکاتی که در فلسفه نماز جمعه، به عنوان یک نماز عبادی - سیاسی مطرح می شود و خطیب جمعه، که خود کارگزار سیاسی است، موظف به انجام آن می باشد، ارائه اخبار و اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارائه تحلیل از اوضاع مسلمانان، به مردم، برای روشن شدن اذهان مردم است.(193)
7/2. تأمین رفاه عمومی مردم
در بخشی از منشور حکومت داری، بعد از معرفی اقشار گوناگون جامعه، می فرماید:(194)
و فی اللَّه لِکُلٍّ سَعَةٌ علی الوالی حقٌّ بقد ما یُصلِحهُ، و لیسَ یخرج الوالی من حقیقة ما أَلْزَمه اللَّه من ذلک إلاّ بالاهتمامِ، والا ستعانة باللَّه، و توطینِ نفسِه علی لُزوم الحقِّ، و الصّبرِ علیه فیما حفَّ علیه أو ثَقُلَ.
برای همه اقشار گوناگون یاد شده، در پیشگاه خدا گشایشی است، و همه آنان به مقداری که امورشان اصلاح شود، بر زمامدار، حقی مشخص دارند، و زمامدار در انجام آن چه خدا بر او واجب کرده است، نمی تواند موفق باشد جز آن که تلاش فراوان کند و از خدا یاری بطلبد و خود را برای انجام حق آماده سازد و در همه کارها، آسان یا دشوار، شکیبایی ورزد.(195)