فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

3- رفاه و آسایش

هر حکومتی با هر ایده و شکلی، تحقق کفاف در زندگی برای عموم جامعه و فراهم آوردن رفاه و آسایش همگانی را در زمره اهداف اساسی خود قرار می دهد. در حکومت اسلامی، که هدف اصلی آن، نیل جامعه و آحاد مردم به تعالی و کمال است، تأمین رفاه و آسایش، در اولویت قرار می گیرد؛ زیرا با تأمین رفاه و آسایش، مسیر تعالی انسان ها هموار خواهد شد.
با توجه به این که در فصول بعد، به جزئیات این بحث خواهیم پرداخت، لذا در این مقام، تنها به ذکر نمونه هایی از توجه امام (ع) به رفاه و آسایش جامعه، اکتفا می کنیم:
1/3. اصلاح امور مردم و اصلاح (عمران و آبادانی) شهرها و در واقع، تأمین رفاه و آسایش مردم، از اهداف مهم حکوم به شمار می آید.(91)
2/3. توزیع درست درآمدها و صرف کردن آن ها در عمران و آبادانی، زمینه رفاه همگانی را فراهم می آورد.(92)
3/3. آبادانی زمین از اوامر الهی(93) و از رسالت های انبیا شمرده شده است، که در سایه این آبادانی، رفاه و آسایش تأمین خواهد شد.(94)
5/3. از وظایف امام و حاکم جامعه اسلامی، تقسیم سهم آحاد جامعه، از بیت المال و منابع عمومی درآمد است که شرط اساسی تحقق رفاه همگانی است و اگر حکومت برای توزیع منابع مالی، برنامه درست و جامعی نداشته باشد، بسیاری از ثروت ها و منابع درآمدزا، در اختیار اقلیتی قرار خواهد گرفت و غلبه غنا بر فقر، مانع تحقق رفاه عمومی خواهد شد.(95)
6/3. بیان این که از حقوق واجب مردم، که بر عهده حکومت، صرف کردن بیت المال برای مصارف عمومی جامعه، برای فراهم آمدن رفاه و آسایش است.(96)
7/3. تأکید بر تأمین رفاه، از راه تقسیم درست ارزاق عمومی، به ویژه برای کارکنان حکومت، برای جلوگیری از فساد مالی.(97)
8/3. تأکید بر تأمین رفاه و آسایش سپاهیان، که سامان یافتن آنان به رفاهشان خواهد بود.(98)

4. تربیت

انسان سازی از اصلی ترین اهداف بعثت انبیا و تشریع مکاتب الهی است.(99) مکتب نورانی اسلام، که خاتم ادیان الهی است، بر این مهم بیش از مکاتب دیگر، اهتمام ورزیده است و حکومت را ینز بهترین ابزار برای رسیدن به این هدف مهم می داند. بنابراین، مهم ترین هدف حکومت، در دیدگاه فرهنگ اسلامی، که نهج البلاغه تبلور الگوی کامل این فرهنگ است، تربیت می باشد. با تربیت می توان زمینه رشد و تعالی فرد و جامعه را فراهم کرد تا استعدادها و توانایی ها در جهت کمال مطلق، شکوفا شود.
خطبه ها و نامه ها، مکاتبات و کلمات قصار حضرت علی (ع) در واقع، منشور انسان سازی است؛ زیرا از زبان انسان کامل صادر شده است. از باب نمونه، به بعضی فرازها از سخنان حضرت (ع) درباره تربیت و اهتمام ایشان به این مهم، اشاره می کنیم:
1/4. تربیت اسلامی جامعه، از وظایف مهم امام و رهبر جامعه است.
و عَلّی الإمامِ أن یُعَلِّمَ أهلَ وِ لاَیتهِ حُدودَ الإسلامِ و الإیمانِ(100)
بر امام و رهبر واجب است که بر اهل ولایت خویش، حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد (ایشان را در مسیر تربیت اسلامی قرار دهد).
همچنین می فرماید:
فأمّا حقُّکم علیَّ... و تعلیمُکُم کَیْلا تَجهَلُوا و تأدیبُکُم کَیْما تُعَلِّموا(101)
اما شما نیز بر من (امام) حقوقی دارید: (از جمله) این که شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آدابتان بیاموزم تا بدانید.
انسان سازی، خودسازی، آگاهی دادن، زدودن ظلمت جهل و زایل کردن حیرت ضلالت انسان ها از اهداف مقدس همه صالحان و حکومت های صالح بوده است.
2/4. تربیت و انسان سازی را باید امام از خود آغاز کند:
من نَصَب نفسَه للنّاس إماماً فلیَبَدأ بتعلیمِ نَفسِه قبلَ تعلیمِ غیرِه، ولیکن تأدیبُه بسیرَتِه قبل تأدیبِه بلسانِه، و معلّمُ نفسِه و مؤدبُّها أحقُّ بالإجلالِ من معلِّمِ النّاسِ و مؤدِّبِهم.(102)
هر کدام خود را پیشوای مردم قرار دهد، باید پیش از تعلیم و تربیت دیگران، به تعلیم و تربیت خویش بپردازد و باید این تربیت، پیش از آن که با زبان باشد، با سیرت و رفتار باشد، و آن که خود را تعلیم دهد و تربیت کند، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و تربیت کند.
این یک حقیقت است که تبلیغ و تربیت عملی، تأثیر بیش تری نسبت به تبلیغ و تربیت زبانی دارد. لذا امام (ع) با تربیت کامل خویش و فرزندان و اطرافیان و یاران خود، هم جایگاه تربیت را در اندیشه و فرهنگ اسلامی احیا کرد و هم هدف بودن تربیت در حکومت اسلام را ظاهر ساخت.
أیُّها النّاسُ! اِنّی و اللَّهِ ما اَحثُّکُم علی طاعةٍ إلاّ أَسْبِقُکم إلیها، و لا أنّهاکم عن معصیةٍ إلاّ و أَتَناهی قبلکم عنها(103)
ای مردم! به خدا سوگند من شما را به طاعتی بر نمی انگیزم، جز آن که خود، پیش از شما به گزاردن آن بر می خیزم و شما را از معصیتی باز نمی دارم، جز آن که خود، پیش از شما آن را فرو می گذارم.
چه تربیت مؤثرتر از این که امام و رهبر جامعه، پیشاپیش مردم، در آن مسیر گام بردارد.
3/4. آن چه لازمه تربیت بود، برای شما گفتم:
ایُّها النّاسُ! إنّی قد بَثَثْتُ لکم المواعظَ التی وَعَظَ الانبیاءُ بها أَمَمَهُم، و أدّیتُ إلیکم ما أدَّتِ الأَوصیاءُ إلی مَنْ بَعدَهُم(104)
ای مردم! من اندرزهایی را که پیامبران به امت هایشان دادند، بر شما گفتم، و آن چه را اوصیا به (مردمان) پس از خود رساندند، (من نیز به شما) رساندم.
بر جامعیت دین اسلام، این سخن امام (ع) دلالت دارد که آن چه اسلام به عنوان مبانی، اصول و روش های تربیت فردی و اجتماعی بیان می کند، محصول تلاش ها و مواعظ انبیای عظام الهی در این راه بوده است. حضرت (ع) درباره این که همه مرزهای حلال و حرام الهی و لوازم تربیت درست بشر را بیان کرده است، می فرماید:
أَلَم أَعمَلْ فیکم بالثَقَلِ الأَکبرِ، و أَتْرُکْ فیکم الثَّقَلَ الأَصغَر، و رَکَزْتُ فیکم رایةَ الإیمان، و وَقَفْتُکم علی حدودِ الحلالِ و الحرامِ، و أَلْبَستُکُم العافیةَ مِن عَدْلی، و فَرَشْتکم المعروفَ مِن قَولی و فِعلی و أَریْتکُم کَرائِمَ الأَخلاقِ منِ نَفْسی(105).
مگر من در میان شما بر اساس ثقل اکبر [قرآن ] عمل نکردم؟ و ثقل اصغر [عترت پیامبر اکرم (ص)] را در میان شما باقی نگذارم؟ مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم؟ و از حدود و مرز حلال و حرام، آگاهی تان ندادم؟ مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟ و نیکی ها را با اعمال و گفتار خود، در میان شما رواج ندادم؟ و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم؟
در فرهنگ نهج البلاغه، همه تباهی ها از فقدان تربیت صحیح نشأت می گیرد. از این رو، توجه به امر تعلیم و تربیت،
در جایگاه ویژه ای قرار دارد:
عدمُ الادب سببُ کلِّ شر(106).
فقدان ادب و تربیت، علت هر شر و بدی است.
و به بیان دیگر می فرماید:
لا دین لمن لا ادب له(107)
کسی که ادب و تربیت ندارد، دین ندارد.
گوی می خواهد بیان کند که هدف دین، تعلیم آداب به انسان ها است.
4/4. اقامه سنت ها، جلوگیری از بدعت ها، ابلاغ در موعظه و تلاش برای نصیحت مردم، از وظایف عمومی رهبران جامعه است:
فَاعلَم أنّ أفضلَ عبادِ اللَّهِ عندَ اللَّهِ إمامٌ عادلٌ هُدِیَ و هَدی ، فأقامَ سنَةً مَعلومةً، و اَماتَ بِدْعةً مجهولةً(108)
بدان که بهترین بندگان خدا نزد او، پیشوایی است عادل و دادگر، هدایت شده و هدایت کننده، پس سنت های معلوم را بر پا دارد، و بدعت های مجهول را بمیراند. و در جای دیگر می فرماید:
إنّه لیسَ علی الإمامِ الاّ ما حُمِّلَ من أمرِ ربِّه: الإبلاغُ فی المَوعظةِ، و الاِجتهادُ فی النصیحةِ(109).
همانا بر امام نیست جز آن چه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده است:
کوتاهی نکردن در پند و موعظه، و کوشیدن در نصیحت.
در نظر امام علی (ع) تربیت صحیح، بنیان همه سعادت ها است و هر امری در سایه تربیت درست به سامان می رسد. از این رو، تربیت از اهداف بزرگ حکومت علوی است که سعادت هر دو جهان را تأمین خواهد کرد:
من کمالِ السّعادةِ السّعیُ فی صلاحِ الجمهورِ(110)
کمال سعادت (سعادت دنیوی و اخروی) تلاش کردن در صلاح امور همگان و تربیت جمهور مردم است.
بهترین شاهد بر این که تربیت از اصلی ترین اهداف امام (ع) بوده است، اهتمام حضرت به تربیت الگوهایی مانند مالک اشتر نخعی، عمار یاسر، ابوذر غفاری و محمد بن ابی بکر، و ارائه خود به عنوان الگوی عملی، عینی و قابل دست رس است. در کلمات امام (ع) می بینم که ایشان خطاب به کارگزاران، مردم، عوام و خواص جامعه، گاه گوشه هایی از زهد خود، نوع نگاه خویش به دنیا، چگونگی استفاده از پیامبر اکرم (ص)، به عنوان الگو چگونی برخورد با دیگران و... را بیان می فرماید، تا شاید درسی برای کارگزاران باشد. خطاب حضرت به عثمان بن حنیف، نمونه بارزی از این موارد است:
ألا و إنّ إمامَکم قد اکتَفی من دنیاهُ بطِمُرَیْهِ، و من طُعْمِهِ بقُرْصَیْهِ، ألا و إنّکم لا تَقدِرون علی ذلک، ولکن أَعینُونی بَورعٍ و اجتهادٍ، و عِفَّةٍ و سَدادٍ.(111)
آگاه باشید! امام شما از دنیای خود، به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است. بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید؛ اما با پرهیزگاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید.

خط مشی های کلی و فروعات آن