فهرست کتاب


خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

محمد مهدی ماندگار

نقش های اصلی خط مشی عمومی

با توجه به تعاریف، می توان برخی نقش های اصلی خط مشی های عمومی حکومت را این گونه بیان کرد.(65)
الف) راهنمای عمل بودن در بخش عمومی و به طور کلی در جامعه؛
ب) هماهنگ و هم سو کننده عملیات و اقدامات سازمان ها، مؤسسات و اجزای موجود در جامعه؛
ج) ارزیابی و کنترل کننده برنامه ها و اقدامات بخش عمومی در جامعه؛
د) مبیّن روح قوانین و مقررات جاکم بر جامعه.
از آن جا که خط مشی را خطوط کلی و به عبارتی استراتژی حاکم بر رفتار یک حکومت یا سازمان تعریف کردیم، این خطوط کلی باید ویژگی هایی را از قبیل: پایداری، آینده نگری، هدف داری، عمومیت (یعنی همه جامعه را در نظر داشته باشد)، گستردگی و نمایانگری (متجلی کردن ویژگی های نظام حکومتی) دارا باشد.(66)
آن چه می تواند مشکل و مانع خط مشی گذاری صحیح باشد، عبارت است از:
1. عدم تمایل به آینده نگری و گرایش به نتایج زود رس؛
2. جزئی نگری و یک بعدی شدن در تصمیم گیری؛
3 - نارسایی های اطلاعاتی در تصمیم گیری (نبودن اطلاعات دقیق و به روز)؛
4. ساده انگاری و به دنبال راه حل های ساده رفتن؛
5. اعمال نظر شخصی در تصمیم گیری و اتکاری بیش از حد بر تجربیات فردی؛
6. عدم تمایل به اجرای آزمایشی خط مشی ها و فقدان بازخورد فرایند خط مشی گذاری (دور بودن حاکمان از مردم)؛
7. عدم تمامیل به تصمیم گیری و قبول مسؤولیت های ناشی از آن؛
8. انعطاف ناپذیر بودن تصمیمات و خط مشی های گرفته شده؛
9. وضع خط مشی های صوری و ظاهری؛
10. عدم آگاهی عامه مردم و احساس بی نقشی آنان در خط مشی گذاری.(67)
با نگاه به تعاریفی که گذشت، در می یابیم که خط مشی، خطوط کلی حاکم بر رفتار یک حکومت است که مشابهت بسیاری با استراتژی یک حکومت دارد و هنگامی که به صورت مطلق به کار برده شود، سیاست های یک حکومت را بیان می کند؛ ولی اگر با قید فرهنگی، اقتصادی و... همراه شود، خطوط کلی حاکم بر همان شعبه از رفتار را نشان می دهد. لذا اگر بحث از خط مشی های عمومی یک حکومت به میان آید، خطوط کلی و اصول کلی متخذ از ارزش ها، ایدئولوژی و ساختار سیاسی آن حکومت، که به عنوان الگوی اصلح در عملکرد و اقدامات به کار می رود، مراد خواهد بود.

اهداف حکومت در نهج البلاغه

حکومت در دیدگاه مکتب اسلام و فرهنگ علوی، از مهم ترین ابزارهای نیل جامعه به کمال و تعالی است. از آن جا که حیات بشری در این دنیا، از منظر فرهنگ اسلامی، ابزاری برای رسیدن به کمال است و آن چه برای انسان اصالت دارد، کمال جاویدان است، لذا حکومت نیز می تواند وسیله مناسبی برای نیل به این هدف باشد؛ زیرا حکومت، هم امکانات این رشد و تعالی را به گونه ای جامع در اختیار دارد و هم می تواند زمینه استفاده از هر نوع امکانی را فراهم سازد.
از تعابیر حضرت (ع) اینگونه استفاده می شود که حکومت وقتی می تواند راهنمای رسیدن به کمال باشد که خود در مسیر عدالت، تحقق امنیت، تأمین رفاه و زمینه سازی تربیت انسانی، گام بردارد و الا اگر حکومت به سوی بی عدالتی و خود کامگی گام بردارد و در آن، از امنیت های مختلف، که زمینه ساز آرامش درونی و بیرونی انسان ها است، خبری نباشد و توان تأمین رفاه و آسایش مردم را با تدبیر درست در زمینه های مختلف اقتصادی نداشته باشد و هم چنین در جهت خود سازی و انسان سازی گام برندارد، نه تنها وسیله ای برای نیل جامعه به اهداف عالی نیست، بلکه به مانعی بزرگ برای رشد بشر تبدیل می شود.
نگاه به تاریخ حکومت ها، گواه بر این مدعا است که صدها نوع آن، در شرق و غرب این عالم آمدند و رفتند و تمدن های مختلف را پایه گذاری کردند این تمدن ها، مسیر صعود و نزول خود را پشت سر گذاشتند و با داشتن پیشرفت هایی در زمینه های مادی، هنز تمدن بشری دارای علم بدون اخلاق، قدرت منهای عدالت و مادیت فاقد معنویت است. امام علی (ع) حکومت را وسیله ای برای تحقق عدالت، امنیت، رفاه و تربیت جامعه، و امری ضروری می داند و اگر به این پیام امام المتقین (ع) عمل می شد، تاریخ شاهد انحراف انسان از مسیر هدایت الهی نبود و تمدن امروز بشری با شاخصه علم همراه با اخلاق، مادیت عجین با معنویت و قدرت آمیخته با عدالت، شناخته می شد.
عدالت، امنیت، رفاه و آسایش و تربیت، از مهم ترین اهداف حکومت از دیدگاه نهج البلاغه است که اهداف دیگر را پوشش می دهد.

1. عدالت

محوری ترین اصلی که امام علی (ع) آن را مبنای قبول حکومت معرفی می کند و آن را برای هر حکومتی لازم می داند، عدالت است:
لولا حُضورُ الحاضرِ...ما أَخذَ اللَّهُ علی العلماءِ أَلّا یُقارُوّا علی کَظّةِ ظالمٍ و لا سَغَبِ مظلومٍ، لأَلقیتُ حَبْلَها علی غارِبها، و لَسَقیْتُ آخرَها بِکَأسِ أَوَّلِها.(68)
و اگر خداوند از عالمان پیمان سخت نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ستمگر و گرسنگی ستم دیده، آرام و قرار نگیرند، بی درنگ رشته حکومت را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناری می کشیدم.
از این کلام، به خوبی فهمیده می شود که نفس حکومت، برای امام (ع) هدف نبوده، بلکه برای تحقق عدالت، اقامه حق و ازاله باطل، به حکومت به عنوان وسیله ای کارساز می نگرد. در جای دیگر، وجود مودت و همدلی در جامعه را، که نشان از رابطه متقابل میان حکومت و مردم است و مشروعیت یک نظام را مشخص می کند، نتیجه اقامه عدل معرفی کرده و می فرماید:
و إِنّ أفضلَ قُرَّةِ عَینِ الوُلاةِ استقامةُ العدل فی البلادِ، و ظهورُ مودّةِ الرَّعیةِ، و إنّه لاتَظهَرُ موَدّتهم إلّا بسلامةِ صُدورِهِمر، ولا تَصِحُّ إلّا بحیطِتهم علی وُلاةِ أُمُورِهِم، و قلّةِ استثقالِ دُوَلِهِمِ، و تَرکِ استیطاءِ انقِطاعِ مُدَّتِهِم.(69)
همانا برترین چشم روشنی زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم به رهبر است، که محبت دل های رعیت، جز با پاکی قلب ها پدید نمی آید، و خیر خواهی آنان زمانی است که با رغبت و شوق، پیرامون رهبر را بگیرند، و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذاشته باشد و طولانی شدن مدت زمامداری، بر مردم ناگوار نباشد.
تأکید دیگری در سخنان آن حضرت (ع)، که حکومت را فقط وفقط برای برقراری عدل می خواست تا در سایه آن جامعه به کمال دست یابد، قضیه برخورد عبد اللَّه بن عباس با ایشان است هنگامی که کفش خود را پینه می زد. حضرت (ع) از ابن عباس می پرسد: ما قیمة هذا النَّعل؟ و ابن عباس پاسخ می دهد: لا قیمة لها.
از پاسخ این عباس معلوم می شود که کفش بسیار کهنه بوده است؛ ولی امام (ع) بیانی دارد که ارزش حکومت بدون عدالت را به همه می فهماند:
و اللَّهِ لهی أحبُّ إلیّ من إمرَتِکُم إلّا أن اقیمَ حقّاً أو أدفَع باطلاً.(70)
سوگند به خدا که همین کفش کهنه و پاره بی ارزش، نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که حقی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع کنم.
مردم از مکنونات قلبی انسان ها کم تر باخبرند، لذا در انجام بعضی کارها، یکدیگر را متهم می کنند. از جمله کارهایی که در ذهن مردم، انسان ها را متهم می کند، تلاش برای کسب قدرت و رسیدن به حکومتی است؛ اما خداوند تبارک و تعالی از خطورات قلبی انسان آگاه است و انسان نمی تواند در پیشگاه خدای تعالی، مکنونات قلبی خود را غیر از آن چه هست، معرفی کند. لذا حضرت (ع) برای این که نیت واقعی و قلبی خود را از قبول حکومت، به درستی بیان کرده باشد، آن را در پیشگاه خداوند، این گونه بیان می فرماید:
اللّهم إنّک تَعلمُ انّه لم یکنن الّذی کان منّا منافسةً فی سلطانٍ، و لا التماسَ شی ءٍ من فُضولِ الحُطامِ، و لکن لِنَرُدَّ المَعالمَ من دینِک و نُظهِرَ الإصلاحَ فی بلادک، فیَأمَنَ المظلومون َ من عبادِکَ، و تُقامَ المُعَطّلةُ من حدودِکَ.(71)
خدایا! تو می دانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت، حکومت دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم، و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستم دیده ات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا شود.
در ادامه این کلام، حضرت (ع) با بیان صفات و ویژگی های لازم برای جانشینی پیامبر (ص) ، اولویت های خود را در احراز این جایگاه بیان می فرماید:
اللّهمّ أنّی أوّلَ من أنابَ، و سَمِعَ و أجابَ، لم یَسبِقْنی إلّا رسولُ اللَّه (ص) بالصلاةِ، و قد عَلِمتُم أنّه لا یَنبغی أن یکونَ الوالیَ عَلَی الفروجِ و الدّماءِ و المَغانِمِ و الأحکامِ و إمامةِ المسلمینَ البَخیلُ، فتَکونَ فی أموالهم نَهْمَتُه، و لاَ الجاهِلُ فیَضِلَّهُم بجهلِهِ، و لاالجافی فیَقطعَهُم بجَفائِه، و لا الحائِفُ للدُوَلِ فَیَتَّخِذَ قوماً دونَ قومٍ، و لاالمرُتَشی فی الحکم فَیذهبَ بالحُقوقِ، و یَقِفَ بها دونَ المقاطِعِ، و لاالمُعطِّلُ للسنّةِ فیُهلِکُ الاُمّةَ.
خدایا! من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد و دعوت تو را شنید و اجابت کرد. در نماز، کسی از من جز رسول خدا (ص) پیشی نگرفت. همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان و غنیمت ها و احکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنان حریص گردد، و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود، مسلمانان را به گمراهی کشاند، و ستم کار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد که با ستم، حق مردم را غصب و عطاهای آنان را قطع کند، و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی تقدّم می دارد، و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد؛ زیرا برای داوری با رشوه گرفتن، حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمی رساند، و آن کسی که سنت پیامبر اکرم را ضایع می کند، لیاقت رهبری ندارد؛ زیرا امت اسلامی را به هلاکتت می کشاند.
وقتی هدف، تحقق عدالت باشد، بخیل، نادان، ستم کار، غیر عادل، رشوه خوار و ضایع کننده سنت پیامبر (ص)نمی تواند این مسؤولیت را عهده دار باشد. این افراد، هر کدام به نوعی، حق این منصب را ضایع خواهند کرد. لذا انتخاب ایشان برای عهده دار بودن این منصب، مصداق وضع الشی ء علی موضعه، که معنای عدالت است، نخواهد بود.
اهدافی که حضرت (ع) در این خطبه، به عنوان فلسفه حکومت بیان فرمود (باز گرداندن نشانه های دین در جایگاه خود، ظهور اصلاح در سرزمین ها، امنیت بندگان ستم دیده و اجرای مقررات و حدود تعطیل و فراموش شده دین) جز در بستر و سایه عدالت فراگیر، محقق نخواهد شد.(72)
در واقع، جامعه ای که عدالت در آن برپا نیست، فاقد حیات انسانی و زندگی معنوی است (العدل حیاةٌ)(73) و دیانتی که در آن، اهتمام به برقراری عدالت نیست، مایه گمراهی است (العدلُ حیاة الاحکام)(74) و حکومتی که هدف آن، عدالت نیست و در راه برقراری عدالتی همه جانبه و فراگیر گام نمی زند، در مسیر هلاکت است (عدل السّلطان حیاة الرّعیة و صلاح البریّة).(75)
امام (ع) هدف اساسی حکومت، والاترین ارزش در جامعه و اصل بنیادی در جهت گیری های حکومتی را عدالت می داند و عدالت اجتماعی، اقتصادی و قضایی را بهترین خدمت به جامعه معرفی می کند. امام (ع) حتی در مقایسه بین عدل و جود، عدل را افضل معرفی می کند که عدل، حرکت مطابق اصل و قابل تحقق توسط همگان است؛ اما جود، مسیری خاص، برای گروهی خاص است.
امام (ع) عدالت را سبب عافیت، سلامت و کرامت جامعه معرفی می فرماید:
و البستکم العافیّةَ من عدلی؟(76)
مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟
نکته قابل توجه این که از کلام امام (ع) فهمیده می شود که عدالت، یک نمود درونی دارد و یک نمود بیرونی. کسی می تواند عدالت را در نمود بیرونی آن، یعنی جامعه، به خوبی تحقق بخشد که در اجرای آن، در درون خود، موفق شده باشد. حضرت (ع) در توصیف بهترین بندگان خدا می فرماید:
(بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ای است که) خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آن که هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را می شناساند و به آن عمل می کند.(77)
عدالت در دیدگاه امام (ع) آن قدر ارزش دارد که بهایی هم چون جان مولا را می طلبد، و مولا این بها را برای بیان ارزش عدالت می پردازد.(78)