خط مشهای سیاسی نهج البلاغه

نویسنده : محمد مهدی ماندگار

پیش گفتار

چه کمند کسانی که از سرشت علی بن ابی طالب باشند، زندگی از ایشان مایه بگیرد و برفراز نسل های بشر، هم چون مشعلی نهاده باشند تا با سوز و فروز پیوسته ای راه گذربان را روشن دارند(1).
نهج البلاغه دریای ژرفی است که ژرفکاوی در آن، کار هر غواصی نیست؛ زیرا از زبان و قلم ابر مردی هم چون علی (ع) تراوش کرده است، همان علی (ع) که خدایش او را جان پیامبر،(2) منذر،(3) خیر البریة،(4) حبل اللَّه(5) و ولی المؤمنین نامید. همان علی (ع) که رسول خدا (ص) وی را امام المتقین،(6) امام اولیاء اللَّه،(7) امین سرّ الهی،(8) باب و وارث علم رسول اللَّه،(9) رأس آیات اللَّه، هماره در معیت قرآن،(10) أعدل الناس بالسویّه، أعدل الناس فی أمر الرّعیة،(11) الفاروق بین الحق و الباطل(12) و...خواند.
نهج البلاغه کتابی است حاوی(13) 239 خطبه، 79 نامه، 480 حکمت و کلمات قصار امیرالمؤمنین (ع) که محمد بن حسین موسوی، معروف به سید رضی (359 - 406 ق.) یکی از بزرگان شیعه، آن را در سال 400 هجری قمری به رشته تحریر درآورده است. علامه بزرگوار، شیخ آغا بزرگ تهرانی حدود 170 شرح نهج البلاغه را نام می برد.(14)

امام (ع) از نگاه دیگران

ابن سینا درباره عظمت و جایگاه امام علی (ع) می گوید:
کان علیٌّ (ع) بین أصحابِ محمّدٍ کالمعقولِ بین المحسوس.(15)
امام علی (ع) در میان یاران رسول خدا، مانند کلی در میان جزئیات محسوسه بود و یا مانند عقول قاهره، نسبت به اجسام مادیه بود.
خطیب بغدادی (ابوبکر احمد بن علی) از اسماعیل بن جعفر (راوی موثق) از ابن عباس نقل کرده است:
در قرآن، حدود سیصد آیه، درباره علی (ع) نازل شده است. برخی از قدما، مانند طبری و ابونعیم، رساله هایی به نام ما نزل من القرآن فی علی (ع) تألیف کرده اند. هم چنین ابن حجر و شبلنجی از ابن عساکر از ابن عباس، موضوع سیصد آیه را درباره علی (ع) نقل کرده اند.(16)
علامه فقید، محمد تقی جعفری می نوسد:
هیچ گونه جای تردید نیست که ما نمی توانیم شخصیت علی بن ابی طالب (ع) را مانند شخصیت های یک بُعدی تاریخ نشان بدهیم و کتابش (نهج البلاغه) را هم به عنوان کتابی که یک شخصیت یک بعدی از خود به یادگار گذاشته است، تلقی نماییم. ما با انسانی سروکار داریم که هدف اعلایی برای زندگی دارد، زمامداری که عادل مطلق است، دارای معرفتی در حد اعلی درباره انسان و جهان، وابستگی به مبادی عالی هستی، خود را جزئی از انسان دیدن، وابستگی مستقیم به خدا، تقوا و فضیلت در حد اعلا، پاکی گفتار و اندیشه و نیت پاک و ده ها امتیازات از این قبیل، که در علی بن ابی طالب، با انفاق تمام تواریخ، ثبت شده است.(17)
میخائیل نعیمه، نویسنده مسیحی لبنانی الاصل و از بزرگان ادبیات و فلسفه معاصر عرب، چنین اظهار می کند:
یک نویسنده و مورخ، هر چند نابغه و هنرمند باشد، هرگز نمی تواند حتی در هزار صفحه، تصویر کامل از شخصیت علی (ع) و عظمت او بازگشاید؛ زیرا آن چه این عنصر بی پایان عربی، میان خود و خدایش انجام داده، چیزی است که هیچ کس نشنیده و ندیده است و بیش از آن کارهایی است که از دست و زبان و قلم او برخاسته است. پس در این صورت، هر چهره ای که از شخصیت او ترسیم کند، ناچار مبهم و نارسا و اندک خواهد بود.(18)
او می افزاید:
این بزرگی و عظمت علی (ع) هرچند روزگاران زیادی بر آن می گذرد، همواره می تواند برای ما گنجینه پرمایه ای باشد که بدان توجه کنیم و امروز یا هر روز دیگر، که نیازی به ساختمان یک زندگی شایسته و سربلند داشته باشیم، از آن الهام بگیریم.(19)
و سپس ادامه می دهد که:
علی عنصر نامتناهی تفکر و اندیشه، در هر زمان و مکانی است.(20)
توماس کارلایل، فیلسوف نامی غرب، در بخشی از کتابش که به نام قهرمانان منتشر ساخته است، درباره مولی الموحدین، امیرالمؤمنین (ع) و پایگاه پرعظمت او در جهان انسانیت، چنین اظهار ارادت و شیفتگی می کند:
اما علی، جز آن که او را دوست بداریم و فریفته وی باشیم، چاره ای نداریم؛ زیرا مردی جاودانی و پاک نهاد و بزرگواری بود، وجدان پاکی داشت که از مهربانی و نیکی لبریز و قلبش مملو از یاری و فداکاری بود. شیر مردی بود که شجاعتش در هاله ای از عطوفت و مهربانی احاطه شده بود.(21)
سپس درصدد وضعیت حکومتی و سیاست حضرت علی برمی آید و نتیجه واپسین اتفاقات را این گونه به نقد می کشد:
علی (ع) در کوفه شهید شد و خودش از شدت عدالتی که داشت، این ستم را برخودو هموار کرد؛ زیرا تصور می نمود که همه کس، مانند او عادل و با شرافت است.(22)
جبران خلیل جبران، هنرمند مشهور فرصه ادب عربی، معتقد است که فریفتگان آثار و بلاغت امام علی (ع) دو دسته اند: یا دارای خرد کاملند و یا سرشت حساس و پاکی دارند؛ اما گمراهان این راه، نه دارای اخلاقند و نه سرشت آنان پاک است. جبران می نویسد:
رسالت علی (ع) در میان مردم، کامل و صحیح بود، جزاین که او درگذشت و موفق نشد اهداف و ایده های خود را به کمال برساند.(23)
و ادامه می دهد که:
علی درگذشت درحالی که لبخند بر لبانش نقش بسته بود؛ زیرا وجدان و قلب او از آن چه روح های بزرگ، بدان اطمینان دارند، سرشار بود و به نظر من، فرزند ابی طالب نخستین عربی است که روح هستی را دریافته و همواره در ملازمت آن بوده است.(24)
گابریل آن گیری، نویسنده معروف فرانسوی، کتاب مستقلی از زندگانی و شخصیت حضرت امام علی (ع) تهیه کرده و نام آن را شهسوار اسلام گذاشته است. او می گوید:
شخصیت علی (ع) دارای خاصیت برجسته و ممتاز است که در هیچ یک از قهرمانان بزرگ تاریخ نمی توان یافت:
نخست آن که علی در عین حال که عنوان سردار و قهرمان (خطه توحید) و امام بودن را دارا بود، مبارزی خستگی ناپذیر و عالم الهی و فصیح ترین خطبای صدر اسلام به شمار می رفت.
سپس می نویسد:
آیا ممکن ایت رولان یا بایار، دو قهرمان مشهور تاریخ اروپا را تصور کرد که متون مقدسه را استادانه تفسیر نموده و نکات مبهم تورات و انجیل را شرح و بسط داده و از بالای منبر، نطق نموده و بغرنج ترین معضلات قانون مدنی و هم چنین قانون جزا، یعنی در واقع، سیاست و حکومت و امر قضاوت و داوری را حل نمایند. هرگز چنین چیزی متصور نیست؛ اما در شخصیت علی، در صدر اسلام، شاهد چنین اتفاق بزرگ و عظیمی هستیم که امیرالمؤمنین دست به حیرت انگیزترین امور سیاسی و قضایی و حکومتی و امارتی می زند و جامعه جاهل آن زمان را از چشمه های فیاض خویش سیراب می کند.
وی ویژگی دوم علی بن ابی طالب (ع) را این گونه بیان می کند:
از نظر تمام مذاهب اسلام، مورد ستایش و تکریم است و بی آن که او خود خواسته باشد، تمام فرق و مذاهب اسلامی، او را پیشوای خود می شناسند. حال این که پیشوایانی از قبیل نستوریوس(25) و فوسیوس(26) و لوتر(27) فقط مورد احترام کلیساهای خود هستند و از نظر کلیساهای دیگر، طرد شده اند.(28)
شبلی شمیل می گوید:
امام علی بن ابی طالب سرور تمام بزرگان و تنها نسخه منحصری به فردی است که در گذشته و حال، شرق و غرب جهان، نمونه ای مانند آن را ندیده است.(29)
بارون کارادیفو، از شرق شناسان به نام اروپایی می نویسد:
علی سرداری دردمند و شهسواری پاک نهاد و پاکباز و امامی شهید بود که روحی بس عمیق و آرام داشت که در ژرفای آن، اسرار خدایی نهفته بود.(30)
واشینگتن اورینگ، از محققان دنیای غرب و نویسنده کتاب زندگانی محمد و جانشینان او می نویسد:
علی دارای سه خصلت بود:
1. شجاعت 2. فصاحت 3. مناعت (بخشش)
و سپس ادامه می دهد:
روح دلیر و شجاع او بود که وی را شایسته عنوان شیر خدا نمود، لقبی که پیامبر به او عطا فرمود.(31)
جرج جرداق، شاعد، نویسنده و محقق نامدار مسیحی، شخصیت امام علی (ع) را از دیدگاه های مختلفی مطالعه و بررسی کرده است. او می گوید:
در پیشگاه حقیقت و تاریخ برابر است، چه این بزرگ مرد را بشناسی و چه نشناسی زیرا حقیقت و تاریخ گواهی می دهند که او عنصر بی پایان فضیلت، شهید و سالار شهیدان، علی بن ابی طالب، ندای انسانی و شخصیت جاودانی شرق است.(32)
سپس با حسرت می نویسد:
ای جهان! چه می شد اگر همه نیروهایت را درهم می فشردی و در هر روزگاری شخصیتی مانند علی (ع) با آن عقل و قلب و زبان و شمشیر نمودار می کردی...(33)
و در جلّد پنجم از کتاب خود، تحت عنوان علیّ و القومیة العربیة می نویسد:
چه بزرگ است مردی که بشر، او را مقیاس مردمی و انسانیت می بیند، آن چنان که اگر کسی به او عشق بورزد و پیرو او باشد، عاشق و جویای نیکی و عدالت و حق و جوان مردی است و اگر از محبت او برکنار باشد، از نیکی و فضایل بزرگی سرباز زده است.(34)
حسن ختام این بخش را با کلام معمار بزرگ انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی زینت می دهیم که فرمود:
و امیرالمؤمنین، این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بندگی هاست.(35)

کلام امام (ع)

نردبان آسمان است این کلام - هر که از آن بر رود، آید به بام
نی به بام چرخ کان اخضر بود - بل به بامی کز فلک برتر بود
جرج جرداق در یکی از نوشته های خود می نویسد:
جاذبه های کلمات امام علی (ع) شور در من ایجاد کرد که دویست بار نهج البلاغه را مطالع کردم.
امام خمینی در پیام خود به اولین کنگره هزاره نهج البلاغه می فرماید:
امّا کتاب نهج البلاغه ، که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیّت و در حجاب خود و خودخواهی، خود معجونی است برای شفا، و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی، و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه انسانی، از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود، و هر چه جامعه ها به وجود آید، و دولت ها و ملت ها متحقق شوند، و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند.(36)
شهید مفتح می گوید:
یکی از منابع غنی که نسبت به حکومت اسلامی، مباحث ارزشمند و گرانسنگی دارد، نهج البلاغه است. این کتاب را مطالعه کنید و مباحث مربوط به حکومت را استخراج و سازماندهی نمایید.(37)
شهید مطهری می نویسد:
عبد الرحیم بن نباته، ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسلامی. وی اعتراف می کند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی (ع) گرفته است. وی به نقل از ابن ابی الحدید در مقدمه شرح نهج البلاغه می گوید: صد فصل از سخنان علی را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همان ها برای من گنجی پایان ناپذیر بود.(38)
شیخ محمد عبده، مفتی اسبق مصر، که نهج البلاغه را با شرح مختصری در مصر چاپ کرد و سپس منتشر نمود و اولین بار توده مصری را با آن آشنا نمود، مدعی است که نهج البلاغه را نمی شناخته و نسبت به آن آگاهی نداشته است، تا این که در یک حالت دوری از وطن، این کتاب را مطالعه می کند و سخت در شگفت می ماند، احساس می کند که به گنجینه ای گرانبها دست یافته است. همان وقت تصمیم می گیرد آن را چاپ کند و به توده عرب معرفی نماید.(39)
بیگانگی یک عالم سنی با نهج البلاغه، چندان عجیب نیست. عجیب این است که نهج البلاغه در دیار خودش، در میان شیعیان علی، در حوزه های
علمیه شیعه، غریب و تنها است؛ هم چنان که خود امام علی (ع) غریب و تنهاست. بدیهی است که اگر محتویات کتابی و یا اندیشه ها و احساسات و عواطف شخصی، با دنیای روحی مردمی سازگار نباشد، این کتاب و یا آن شخص، عملاً تنها و بیگانه می ماند، هرچند نامشان با هزاران تجلیل و تعظیم برده شود.(40)
تنها من و امثال من نبودیم که با دنیای نهج البلاغه بیگانه بودیم، جامعه اسلامی، این کتاب را نمی شناخت، آن که می شناخت از حدود شرح کلمات و ترجمه الفاظ تجاوز نمی کرد. فهم و درک روح و محتوای نهج البلاغه، از همگان محقق بود. اخیراً جهان اسلام دارد نهج البلاغه را کشف می کند و به تعبیر دیگر، نهج البلاغه جهان اسلام را فتح می کند...
بحث های توحیدی نهج البلاغه را شاید اعجاب انگیزترین بحث های آن دانست، بدون مبالغه. این بحث ها با توجه به مجموع شرایط پدید آمدن آن ها در حد یک اعجاز است.(41)