مدیریت علوی

نویسنده : ابو طالب خدمتی، علی آقا پیروز و عباس شفیعی

وجدان و خود ارزیابی

وجدان یکی از مفاهیم بسیار نزدیک به خود ارزیابی است. برای روشن شدن برخی از زوایای بحث خود ارزیابی، بهتر است وجدان به صورت مختصر توضیح داده شده و ارتباط آن با خود ارزیابی مشخص شود. در مورد وجدان، تعاریف و برداشت های مختلفی وجود دارد که برای رعایت اختصار، تنها به برخی از آن ها اشاره می شود:
وجدان، در فرهنگ معین این گونه معنا کرده اند: زمینه مناسب (قوه باطنی) در انسان که خوب و بد اعمال، به منظور برخورداری از یک کیفیت بالای مسئولیت پذیری، و توجه خاص به نیک خواهی و عدالت، به وسیله آن ادراک می شود. (301)
از دیدگاه برخی دانشمندان علوم اجتماعی و روان شناسی، احساس طبیعی انسان نسبت به وجود خویشتن، و نیز به استعدادها و اعمال خود، وجدان نامیده می شود. در این معنا، وجدان عبارت است از: آگاهی مستقیم انسان درباره خویشتن. به عبارت دیگر، وجدان به معنای یک احساس درونی است که هر کس از طریق آن، جهات اخلاقی کردار و اعمال خود را مورد داوری قرار می دهد. (302)
بنابراین، وجدان را می توان نوعی شخصیت و خود آگاهی نسبت به فعالیت های درونی دانست؛ آگاهی از وجود من که در عین حال می تواند داوری امین نیز باشد. (303)
به عبارت دیگر، وجدان نیروی تشخیص باطنی و فطری در درون انسان است که بایدها و نبایدها را در می یابد، و خوبی را از بدی تشخیص می دهد؛ و آن چنان بر ماهیت اعمال و نیات آدمی آگاهی دارد که درباره جنبه های ارزشی کارهای او به قضاوت می نشیند، و ضمن اظهار نظر صریح، قاطع، بجا و بی طرفانه، در مواقع ضروری، عکس العمل لازم را نیز نشان داده و موجب تأثر، پشیمانی و حتی عذاب درونی در برابر کارهای ناپسند، و آرامش و خشنودی در برابر اعمال شایسته می شود.
روسو معتقد است که انسان طبیعتاً خوب آفریده شده است، و اگر مسیر طبیعی خودش را پیدا کند و عوامل اجتماعی، او را از مسیر خویش باز ندارد؛ هر انسانی، اخلاقی و دارای ارزش ها و فضایل اخلاقی خواهد بود. در هر انسان نیروی وجدان قرار داده شده که هم او را به سوی راه صحیح تکامل رهبری کده و هم اگر تخلفی از او سر بزند، او را توبیخ می کند. (304)
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
لا اقسم بیوم القیامة و لا أقسم بالنفس اللوامة ؛ (305) سوگند به روز قیامت، و سوگند به نفس ملامت گر.
برخی از علما و اندیشمندان بزرگ اسلامی، منظور از نفس لوامه در این آیه شریفه را وجدان انسان دانسته و چنین فرموده اند که: قرآن از وجدان به نفس لوامه تعبیر آورده است. نفس لوامه یعنی نفس ملامت گر که صاحب خود را ملامت می کند. هنگامی که انسان کار ناپسندی را انجام داد، این نفس در درون با او سخن گفته، وی را ملامت می کند که چرا چنین کاری را مرتکب گشتی؟. (306)
در یک جمع بندی کلی باید گفت که وجدان نیرو و کششی درونی است که اعمال و رفتار انسان را ارزیابی کرده، و خوب و بد آن ها را تشخیص می دهد، و آن گاه که عمل بد و نامطلوبی از انسان مشاهده کرد، او را ملامت و سرزنش می کند، تا فرد عمل خویش را اصلاح نماید. بنابراین، می توان گفت که وجدان، ابزار و زمینه مناسبی برای ارزیابی کارهای افراد است.
وجدان کاری همان کاربرد وجدان در محیط کار است، و می توان آن را محاکمه درونی انسان نسبت به عملکرد فرد در محیط کار دانست. بر این اساس، وجدان کاری یکی از عوامل و ابزارهای مناسب و اصلی برای ارزشیابی عملکرد کارکنان از سوی خود آنان (خود ارزیابی) می باشد؛ و مدیران و مسئولان سازمان ها بایستی تلاش کنند تا با برنامه ریزی و اجرا برنامه های مناسب فرهنگی و مذهبی، وجدان کاری را در افراد و کارکنان سازمان تقویت نمایند، تا آنان بتوانند کارهایی را که در سازمان انجام می دهند، خودشان ارزیابی کرده و در صورت مشاهده نقاط ضعف، برای اصلاح آن ها و بهبود عملکرد خویش تلاش کنند.
پایان

...................) Anotates (.................
1) Hofstede
2) نات، راگو، مدیریت تطبیقی، ترجمه عباس منوریان، ص 48.
3) نهج البلاغه، نامه 5.
4) محمودی محمد باقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، ج 5، ص 36.
5) آمدی، عبدالواحد، عزرالحکم و دررالکلم، حدیث 3151.
6) همان، حدیث 5571.
7) همان، حدیث 5424.
8) همان، حدیث 4067.
9) نهج البلاغه، نامه 31.
10) همان، نامه 53.
11) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 2429.
12) نهج البلاغه، نامه 53.
13) همان.
14) همان.
15) همان.
16) همان.
17) همان.
18) همان، نامه 71.
19) همان، حکمت 161.
20) همان، حدیث 4617.
21) همان، حدیث 5426.
22) همان، حدیث 3082.
23) نهج البلاغه، خطبه 90.
24) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 71، ص 138.
25) نهج البلاغه، نامه 53.
26) بحار الانوار، ج 40، ص 325.
27) همان، ج 33، ص 500.
28) همان، ج 41، ص 105.
29) محمدی ری شهری، محمد، موسوعة الامام علی بن ابی طالب ع)، ج 4، ص 221.
30) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3367.
31) همان، حدیث 8039.
32) نهج البلاغه، نامه 53.
33) همان، حکمت 274.
34) همان، نامه 53.
35) همان، حکمت 176.
36) آل عمران، آیه 59.
37) نهج البلاغه، نامه 46.
38) همان.
39) همان، نامه 53.
40) همان.
41) همان.
42) همان.
43) همان.
44) همان، خطبه 224.
45) همان، نامه 53.
46) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 6116.
47) نهج البلاغه، حکمت، 70.
48) peter Drucker.
49) Chandan, Management Theory. practice, P:85.
50) James Stoner.
51) Edward Freeman.
52) Stoner, James. Freeman; Monagement; P:681.
53) Cyril Hudson.
54) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 10445.
55) همان، حدیث 9320.
56) همان، حدیث 5571.
57) همان، حدیث 7906.
58) همان، حدیث 1482.
59) همان، حدیث 10920.
60) همان، حدیث 1948.
61) همان، ص 4833.
62) همان، حدیث 4833.
63) همان، حدیث 3095.
64) حکیمی، محمد رضا، الحیاة، ج 1، ص 162.
65) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 2777.
66) همان، حدیث 1417.
67) Peter Drucker.
68) Effectiveness.
69) Efficiency.
70) Stoner, James, Freeman, Edwward; Management; P:681.
71) Bovee, Cortland, Others; Management; P:702.
72) Mangement by Objective.)MBO(.
73) Peter Drucker.
74) نهج البلاغه، نامه 53.
75) Stoner, James, Freeman, Edward; Management; P:681.
76) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 4277.
77) Stoner, James, Freeman, Edward; Management; P:681.
78) Stoner, James, Freeman, Edward; Management; P:681.
79) Stoner, James, Freeman, Edward; Management; P:681.
80) Robbins, Stephen: Organization Theory; P:55.
81) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 10059.
82) Robbins, Stephen: Organization Behavior; P:222.
83) غررالحکم و دررالکلم حدیث 7850.
84) همان، حدیث 10953.
85) همان، حدیث 3914.
86) همان، حدیث 2453.
87) Boone, Louis, Kurtz, David: Managenent; P:551.
88) بحار الانوار، ج 73، ص 159.
89) Bovee, Cortland, Others; Management; P:902.
90) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 1573.
91) همان، حدیث 4901.
92) همان، حدیث 4119.
93) همان، حدیث 10696.
94) همان، حدیث 5435.
95) همان، حدیث 7986.
96) همان، حدیث 42.
97) همان، حدیث 10878.
98) بحار الانوار، ج 78، ص 13.
99) Koontz, Harold, Weihrich, Heinz; Essentals of Management; P:801.
100) Stoner, James, Freeman, Edward; management; P:842.
101) رضائیان، علی اصول مدیریت، ص 57.
102) سعادت، اسفندیار، فرایند تصمیم گیری در سازمان، ص 15.
103) موسوعة الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج 4، ص 269.
104) نهج البلاغه، نامه 43.
105) همان، نامه 71.
106) همان، نامه 69.
107) همان، خطبه 43.
108) همان، خطبه 54.
109) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 130.
110) ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع)، ج 1، ص 367.
111) نهج البلاغه، حکمت 161.
112) نهج البلاغه، حکمت 211.
113) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 10693.
114) همان، حکمت 113.
115) همان، حکمت 113.
116) همان، حدیث 8634.
117) بحار الانوار، ج 75، ص 105.
118) نهج البلاغه، حکمت 173.
119) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 2567.
120) بحار الانوار، ج 75، ص 105.
121) همان، ص 104.
122) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 5755.
123) بحار الانوار، ج 78، ص 45.
124) تستری، سهل بن عبدالله، تفسیر تستری، ص 28.
125) بحار الانوار، ج 77، ص 422.
126) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3279.
127) نهج البلاغه، نامه 53.
128) همان.
129) همان.
130) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 10351.
131) نهج البلاغه، خطبه 216.
132) همان، نامه 50.
133) بحار الانوار، ج 32، ص 397.
134) همان، ص 32.
135) شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 17.
136) دینوری، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج 1، ص 52.
137) معاویه پس از آن که مطلع شد گروهی در مدینه با حکومت حضرت علی (ع) مخالفند، و وقتی اظهارات طلحه و زبیر به وی رسید، دانست که طلحه و زبیر به خاطر این که از امارت محروم هستند، آرام نخواهند نشست. از این رو در صدد توطئه و تحریک مخالفان حضرت علی (ع) بر آمد، و به برخی از آنان نامه نوشت، و آنان را به مخالفت با حضرت علی (ع) و رسیدن به قدرت تحریک کرد. در نامه هایی که برای طلحه و زبیر نوشته بود، پس از شمردن فضایل آن ها، نوشت: من برای تو و دوستت از مردم شام بیعت گرفتم و هر کدام از شما که زودتر برای وحدت مردم و کسب قدرت قیام کند و نزد ما بیاید، امام و پیشوا خواهد شد و بعد از او دیگری امام خواهد شد....
138) سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع)، ج 2، ص 307.
139) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 9180.
140) همان، حدیث 5426.
141) همان، حدیث 8040.
142) همان، حدیث 4617.
143) همان، حدیث های 7899 و 8038.
144) نهج البلاغه، خطبه 192.
145) همان، حکمت 274.
146) همان، حکمت 21.
147) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3367.
148) همان، حدیث 4119.
149) همان، حدیث 1460.
150) همان، حدیث 3887.
151) نهج البلاغه، نامه 53.
152) شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 308.
153) نهج البلاغه، نامه 62.
154) همان، نامه 53.
155) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 9325.
156) همان، حدیث 10444.
157) همان، حدیث 6660.
158) همان، حدیث 2581.
159) همان، حدیث 1333.
160) نهج البلاغه، خطبه 173.
161) همان، خطبه 55.
162) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 3082.
163) نهج البلاغه، خطبه 90.
164) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 4504.
165) طلاق، آیات 2 و 3.
166) Robbins, Stephen, Organizational Behavior, P:643.
167) Robbins, Stephen, Organizational Behavior, P:643-743.
168) نهج البلاغه، حکمت 321.
169) آل عمران، آیه 159.
170) نهج البلاغه، نامه 53.
171) Stoner, James, Freeman, Edward; Management; P:006.
172) Tbid.
173) نهج البلاغه، نامه 53.
174) همان.
175) اشاره به آیه 85، سوره اعراف.
176) اعراف، آیه 74.
177) بحار الانوار، ج 41، ص 104.
178) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 8607.
179) همان، حدیث 3638.
180) نهج البلاغه، نامه 53.
181) قاضی ابو یوسف، الخراج، ص 118.
182) نهج البلاغه، نامه 53.
183) معجم مقاییس اللغة؛ المعجم الوسیط؛ فرهنگ لا روس؛ المنجد.
184) نهج البلاغه، نامه 40.
185) همان، نامه 43.
186) همان، نامه 71.
187) مان، نامه 53.
188) همان، نامه 45.
189) همان، نامه 45.
190) همان، نامه 71.
191) همان، نامه 20.
192) جرداق، جرج، امام علی (ع)، صدای عدالت انسانی ترجمه سید هادی خسرو شاهی، ج 1، ص 117.
193) نهج البلاغه، نامه 40.
194) همان، نامه 53.
195) همان.
196) همان.
197) همان.
198) همان.
199) همان، خطبه 224.
200) موسوعة الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج 4، ص 214.
201) حیره نام شهری در نزدیکی کوفه بوده که آب و هوایی بهتر از کوفه داشته و خانه های آل نعمان بن منذر در آن بوده است.
202) بحار الانوار، ج 41، ص 113.
203) نهج البلاغه، نامه 53.
204) همان.
205) الخراج، ص 128.
206) نهج البلاغه، نامه 53.
207) حرانی، حسین بن علی بن حسین بن شعبه، تحف العقول، ص 129.
208) الخراج، ص 128.
209) حرانی، حسین بن علی بن حسین بن شعبه، تحف العقول، ص 129.
210) نهج البلاغه، نامه 3.
211) موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج 4، ص 142.
212) نهج البلاغه، حکمت 476.
213) نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج 5، ص 151.
214) نهج البلاغه، نامه 61.
215) نهج البلاغه، نامه 18.
216) نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج 5، ص 302.
217) همان، ص 25.
218) نهج البلاغه، نامه 5.
219) نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج 4، ص 98.
220) جمعی از اساتید مدیریت، نظریه های مدیریت، مجموعه سوم، ص 105.
221) نهج البلاغه، خطبه 90.
222) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 2429.
223) راغب در کتاب مفردات می گوید: وقایه به معنی نگه داری اشیاء در برابر اموری است که به آن ها زیان و آزار می رساند؛ و تقوا قرار دادن روح است در یک پوشش حفاظتی در برابر خطرها، از این رو گاهی تقوا را به خوف و ترس تفسیر کرده اند، در حالی که خوف، سبب تقوا می شود و در عرف شرع، تقوا به معنی خویشتنداری در برابر گناهان است و کمال تقوا آن است که از مشتبهات نیز اجتناب شود.
224) مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 79.
225) همان، ص 80.
226) همان، ج 17، ص 188.
227) همان، ج 23، ص 540.
228) حجرات، آیه 13.
229) تفسیر نمونه، ج 1، ص 80.
230) همان، ص 81.
231) نهج البلاغه، نامه 53.
232) سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع)، ج 2، ص 345.
233) نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، ج 4، ص 109.
234) مصباح، محمد تقی، آموزش عقائد، ج 3، ص 127.
235) همان، ص 137.
236) نهج البلاغه، خطبه 82.
237) همان، نامه 53.
238) غررالحکم و دررالکلم، حدیث 7645.
239) C. F: Organization Theory, Design; R.L. Daft; Ed 5; P:701.
240) قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج 1، ص 361.
241) سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع)، ج 2، ص 182.
242) نهج البلاغه، نامه 53.
243) این فرمان حضرت در نسخه دیگر، با کمی تفاوت چنین نقل شده است:
ثم اسبغ علیهم فی العمالات، و وسع علیهم فی الارزاق... ؛ حقوق و دستمزد کارکنان را به طور کامل و فراوان بپرداز و در روزی های آن ها توسعه بده. (نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 5، صص 79 - 80).
244) نهج البلاغه نامه 53.
245) موسوعة الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج 4، ص 221.
246) همان.
247) نهج البلاغه، خطبه 224.
248) همان.
249) Blackwell: Encyclopedic Dictionary of Human Resource Management, P:252.
250) Decenzo, David, Robbins, Stphen: Human Resource Management, P:123.
251) Cascio, Wayne; Management Human Resource, P:762.
252) Werther, William, Davise, Keith; Human Resource, Personnel Management; P:933.
253) نهج البلاغه، نامه 53.
254) تحف العقول، ص 129.
255) Berardin, John, Russell, Joyce; Human Resource Management; P:083.
256) Ibia; P:973.
257) Wether, William, Davis, Keith; Human Resource, Personnel Management; P:933.
258) Cascio, Wayne; Managing Human Resources; P:862.
259) Towers, Brian; The Handbook of Human Resource Management; P:981.
260) Bernardin, John, Rusell, Joyce; Human Resource Management; P:083.
261) Towers, Brian; THe Handbook of Human Resource Management; P:881.
262) Cascio, Wayne; Managing Human Resources; P:862.
263) Decenzo, David, Robbins, Stephen; Human Resource management; P:123.
264) Wether, William, Davis, Keith; Human Resource, Personnel Management; P:933.
265) Towers, Brian; THe Handbook of Human Resource Management; P:981.
266) مدیریت منابع انسانی، ص 217.
267) Wether, William, Davis, Keith; Human Resource, Personnel Management; P:933.
268) Towers, Brian; THe Handbook of Human Resource Management; P:881.
269) Wether, William, Davis, Keith; Human Resource, Personnel Management; P:933.
270) Wether, William, Davis, Keith; Human Resource, Personnel Management; P:933.
271) Decenzo, David, Robbins, Stephen; Human Resource management; P:223.
272) Ibid
273) Cascio, Wayne, Managing Human Resources; P:682.
274) مدیریت منابع انسانی، ص 219.
275) Wether, William, Davis, Keith; Human Rrsources, Personnel Management; P:243.
276) بحار الانوار، ج 75، ص 39.
277) حدید، آیه 25.
278) شورا، آیه 15.
279) نساء، آیه 135.
280) مائده، آیه 8.
281) حجرات، آیه 9.
282) نهج البلاغه، خطبه 224.
283) همان، نامه 53.
284) همان.
285) تحف العقول، ص 129.
286) ر.ک: نهج البلاغه، نامه 61.
287) تحف العقول، ص 129.
288) نهج البلاغه، نامه 53.
289) همان.
290) همان، نامه 61.
291) همان، نامه 53.
292) همان.
293) همان.
294) بحار الانوار، ج 70، ص 72.
295) همان، (ص) 380.
296) نهج البلاغه، خطبه 90.
297) Management by Objective.
298) Management by Result.
299) Self Evaluation.
300) میر سپاسی، ناصر، مدیریت منابع انسانی و روابط کار، ص 268.
301) افجه ای، علی اکبر، بررسی راه های عملی تقویت وجدان کاری، اقتصاد و مدیریت، شماره 26 - 27.
302) آلن پیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، ص 51.
303) جعفری، محمد تقی، وجدان، ص 10.
304) مصباح یزدی، محمد تقی، فلسفه اخلاق، ص 83.
305) مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 394.
306) قیامت، آیه 21.