مدیریت علوی

نویسنده : ابو طالب خدمتی، علی آقا پیروز و عباس شفیعی

اهمیت و فواید خود کنترلی

به طور اجمالی می توان گفت که خود کنترلی در مقایسه با نظارت بیرونی، بهترین شیوه کنترل عملکرد است. اگر این شیوه ایجاد و تقویت گردد، کارکردی به مراتب کارآمدتر از نظارت های بیرونی دارد؛ زیرا نظارت های بیرونی در صورتی اثر بخش خواهند بود که افراد، کنترل کننده خود نیز باشند؛ در غیر این صورت طبعاً مواردی که از دید ناظران مخفی مانده و مشخصاً در عرصه نظارت وارد نمی شوند، هیچ گاه مورد ارزیابی دقیق قرار نگرفته و انحرافات احتمالی نیز اصلاح نمی گردد؛ در نتیجه نظارت اعمال شده، ناقص خواهد ماند و به فرموده امیر مؤمنان (ع) بی اثر می گردد:
واعملوا انه من لم یعن علی نفسه حتی یکون له منها واعظ و زاجر لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ . (221) آگاه باشید آن کس که به خویش کمک نکند و تا واعظ و مانعی از درون جانش برای او فراهم گردد، از سوی دیگران برای او واعظ و مانعی نخواهد بود.
سخن امیر مؤمنان (ع) مربوط به ایمان درونی انسان ها است که با تقویت آن، آدمی از گناه پرهیز می کند و در صورت ضعف ایمان، امر و نهی و موعظه بیرونی، برای او کارساز نمی باشد. بنابراین نظارت دیگران تنها هنگامی نتیجه مطلوب را به دنبال خواهد داشت که در درون کارکنان نیز، نیروی باز دارنده ای حاکم باشد.
بنابر آنچه به آن اشاره شد، نظارت دیگران، در صورتی نتیجه مطلوب را به دنبال خواهد داشت که در درون کارکنان نیز، نیروی باز دارنده ای حاکم باشد. تنها در این صورت است که نظارت، کامل می گردد.
از سوی دیگر، در پاره ای از نظارت های بیرونی، همواره این دغدغه وجود دارد که آیا دستاورد آن از اعتبار و صحت کافی برخوردار است یا آن که شائبه ها و اهداف دیگری در کار است، و زد و بندهای رفاقتی و یا کینه توزانه در آن نقش داشته است. از این رو، همواره بایستی بر ناظران و بازرسان نیز ناظران دیگری گماشت تا مراقب درستی نظارت آنان باشند؛ و به این ترتیب، این ناظران نیز محتاج ناظران دیگری هستند و همین طور... در صورتی که اگر ناظران، خود دارای عامل باز دارنده درونی و به اصطلاح خود کنترل باشند، این دغدغه و نگرانی تا میزان قابل توجهی کاهش می یابد، و صحت گزارش های آنان، از ضریب اطمینان بالاتری برخوردار خواهد بود. بنابراین، همان گونه که نظارت بیرونی بر کارکنان، بدون کنترل درونی آنان کامل نیست، نظارت بازرسان نیز بدون پشتیبانی عامل باز دارنده در وجود خود آن ها، در موارد بسیاری کارآیی لازم را ندارد.
علاوه بر این، در اهمیت خود کنترلی، که از آن به تقوای کاری نیز می توان تعبیر کرد، روایات بسیاری وجود دارد؛ حتی می توان ادعا کرد تمام آیات و روایاتی که سفارش به تقوا می کند، شامل تقوای کاری - که بخشی از تقوای الهی است - نیز می گردد. توضیح بیش تر این قسمت، در مبحث ضرورت خود کنترلی خواهد آمد؛ اما برای نمونه، روایتی را که از حضرت علی (ع) در این باره وارد شده، می آوریم:
اجعل من نفسک علی نفسک رقیباً؛ (222) از خودت، مراقبی بر خویشتن قرار ده.
مراقبت و کنترل خویش، محدود و محصور به موارد خاصی نبوده و همه عرصه های زندگی را در بر می گیرد. بنابراین، آنچه به عنوان مراقبت در روایات مورد اشاره قرار گرفته است، به کنترل غرایز درونی و به اصطلاح، رعایت اخلاقیات منحصر نمی گردد؛ زیرا در اصطلاح اهل فن، روایت مطلق بوده و مقید به موارد خاصی نیست؛ از این رو، این دستور در سازمان نیز می تواند سرلوحه کاری کارکنان قرار گرفته، آنان را موظف به خود کنترلی نماید.
درباره فواید خود کنترلی می توان گفت که این شیوه، در مقایسه با نظارت های بیرونی، بسیار کم هزینه تر است؛ زیرا وجود سیستم های دقیق و شدید نظارت، مخارج سنگینی را بر سازمان تحمیل می کند و سازمان می بایست بخشی از منابع و امکانات خود را به این امر اختصاص دهد؛ از این رو، رویکرد خود کنترلی به لحاظ اقتصادی کاملاً مقرون به صرفه است.
از سوی دیگر، گسترش فرهنگ خود کنترلی در سازمان و جامعه، موجب می شود که از تمامی امکانات و ابزارهای کار و از لحظه زمان کار، بیش ترین و بالاترین بهره برداری به عمل آید، بی آن که کم ترین اسراف، حیف و میل، ریخت و پاش و به هدر دادن منابع و امکانات صورت می گیرد؛ زیرا این موارد در فرهنگ دینی، ضد ارزش است، و کسانی که از قدرت خود کنترلی برخوردارند در برابر این پدیده ها کوچک ترین نرمش نخواهند داشت.
همچنین در محیطی که فرهنگ خود کنترلی در آن نهادینه و در جای جای آن حاکم است، معمولاً افراد، بدون انجام دادن کار مفید توقع و چشم داشتی نداشته و حاضر نیستند حقوق دیگران را پایمال کنند. آن ها به خود اجازه نمی دهند که به امکانات و منافع جمعی صدمه ای وارد کنند و یا در انجام دادن وظایف خود قصور و کوتاهی نشان دهند؛ نتیجه چنین حالتی ایجاد و گسترش قسط و عدالت اجتماعی است.
چنانچه خود کنترلی با انگیزه الهی همراه باشد، از مصادیق تقوای الهی خواهد بود، و تمام آثار و برکاتی که برای تقوا شمرده شده، شامل این نوع تقوای کاری نیز می شود؛ چنین تقوا و یا خود کنترلی آثار و برکات فراوانی حتی در خود فرد بر جای می گذارد که در منابع اسلامی به آن ها اشاره شده است.

ضرورت خود کنترلی

در بحث از دستاوردهای خود کنترلی، به این مطلب اشاره شد که خود کنترلی در واقع همان تقوای الهی است که در انجام دادن وظایف کاری متجلی می گردد. درباره ضرورت تقوا، بایستی گفت که یکی از ارزش های اسلامی که در قرآن کریم به آن سفارش شده و همگان به رعایت آن دعوت شده اند تقوا است. این واژه در اصل از ماده وقایه به معنای نگهداری یا خویشتن داری است؛ (223) و به تعبیر دیگر نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می کند؛ و در مواقع، زمانی که باز دارندگی، و در موقعیتی دیگر، نیروی حرکتی پرتوانی را دارد که ماشین وجود انسان را از پرتگاه ها حفظ، و از سستی ها و خطاها باز می دارد. (224)
برخی، تقوا را به حالت کسی تشبیه کرده اند که از یک سرزمین پر از خار عبور می کند؛ و سعی دارد پا بر چین و با احتیاط گام بردارد، مبادا نوک خاری در پایش بنشیند و یا دانگیرش شود. (225)
حقیقت تقوا همان احساس مسئولیت درونی است، و تا این احساس نباشد، انسان به دنبال هیچ برنامه سازنده ای حرکت نمی کند؛ (226) اما خمیر مایه چنین احساس مسئولیتی دو چیز است: یاد خدا؛ یعنی توجه به مراقبت دائمی خداوند و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالی که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست مگر این که در آن ثبت می شود. به همین دلیل توجه به این دو اصل مبدأ و معاد در سرلوحه برنامه های تربیتی انبیا و اولیای الهی قرار داشته و تأثیر آن در پاکسازی فرد و اجتماع کاملاً چشمگیر است. (227)
بر این اساس، تقوا و کنترل نیرومند معنوی، روشن ترین آثار ایمان به مبدأ و معاد؛ یعنی خدا و رستاخیز است؛ و معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس سنجش او در اسلام، محسوب می شود، تا آن جا که آیه ان اکرمکم عند الله اتقیکم، (228) به صورت یک شعار جاودانه در اسلام آمده است. (229)
باید توجه داشت که تقوا دارای شاخه های گوناگونی است: تقوای مالی و اقتصادی، تقوای جنسی و اجتماعی، تقوای سیاسی، و مانند این ها. (230) آنچه در این مجموعه بیش تر مورد نظر است، تقوای کاری است، که معادل خویشتنداری و خود کنترلی در کار؛ یعنی کنترل خویش به هنگام انجام دادن کار و پرهیز از خیانت و کم کاری می باشد.
البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که خود کنترلی در سازمان تنها محدود به انجام وظایف سازمانی نیست، و فراتر از آن را نیز شامل می گردد؛ بدین معنا که خویشتنداری اخلاقی و پرهیز از روابط سوء اجتماعی با دیگران نیز در حیطه خود کنترلی قرار دارد، و افراد در فضای سازمان وظیفه دارند از غیبت کردن، تهمت زدن، تعارض و نزاع با یکدیگر، و مواردی از این دست اجتناب؛ و اخلاق اسلامی را در روابط میان خود رعایت نمایند؛ زیرا سفارش به تقوای الهی مطلق است و تمام شئون زندگی را در بر می گیرد و انسان مسلمان چه در سازمان و چه غیر آن، موظف به رعایت آن می باشد.
نکته مهم دیگر آن که وظیفه خود کنترلی در سازمان، تنها اختصاص به کارکنان نداشته و مدیران نیز می بایست در حوزه مدیریت خویش با رعایت تقوای کاری و مدیریتی، از هر گونه خلافی، همچون اعمال تبعیض، اختلاس اخذ رشوه، حیف و میل منابع و امکانات خودداری ورزند. آنچه وظیفه خود کنترلی را در مدیران ضرورتی دو چندان می کند، نقش مدیران و مسئولان در الگو سازی و همچنین تأثیر پذیری کارکنان از آن ها است.
خود کنترلی در مدیران به قدری ضرورت دارد که امیر مؤمنان (ع) قبل از هر چیز، کارگزاران خود را به آن سفارش می فرمود و در نامه هایی که برای والیان خود می نوشت، این وظیفه را به آن ها گوشزد می کرد. ایشان در عهدنامه خویش به مالک اشتر چنین فرمان می دهد:
أمره بتقوی الله و ایثار طاعته و اتباع ما أمر به فی کتابه... و أمره أن یکسر نفسه من الشهوات و یزعها عند الجمحات ؛ (231) (نخست) او را به تقوای الهی، ایثار و فداکاری در راه اطاعتش و متابعت از آنچه در کتاب خدا (قرآن) به آن امر شده است، فرمان می دهد... و نیز به او فرمان می دهد که خواسته های نابجای خود را در هم بشکند؛ و به هنگام وسوسه های نفس، خویشتنداری را پیشه خود سازد.
همچنین آن حضرت، به ابن عباس، از کارگزاران خود، چنین فرمان می دهد:
یا ابن عباس! علیک بتقوی الله و العدل بمن ولیت علیه ؛ (232) ای فرزند عباس! تقوای الهی و عدالت را در حق کسانی که بر آن ها ولایت داده شده ای رعایت کن.
در نامه به محمد بن ابی بکر نیز، به تقوا و خود کنترلی او اشاره کرده و فرموده است:
أمر بتقوی الله و الطاعة له فی السر و العلانیة ؛ (233) حضرت او را به رعایت تقوای الهی و اطاعت او در نهان و آشکار امر می نماید.
این همه سفارش از سوی حضرت علی (ع) بیانگر ضرورت تقوای الهی در کلیه امور و از جمله خود کنترلی در کارگزاران و مدیران است و آنان می بایست پیش از کارکنان، خویشتندار بوده و این حالت در آن ها بیش از کارکنان باشد. از آن جا که امام (ع) به خصوص، به کارگزاران خود چنین سفارشی می کند، می توان استنباط کرد که از نظر ایشان در این توصیه ها بیش تر ناظر به تقوا و خود کنترلی در عرصه کار و کارگزاری است، و کارگزار موظف به خود کنترلی در همه کارها، به ویژه در امر حکومت و مدیریت است؛ اگر چه این سفارش ها در شکلی دیگر همه افراد و همه عرصه ها را فرا می گیرد.
ضرورت خود کنترلی در مدیران هنگامی آشکارتر می شود که بدانیم آن ها با راه های قانونی برای ارتکاب خلاف، و سرپوش نهادن بر روی آن ها، آشنا هستند، و به راحتی می توانند کارهای خلاف خود را توجیه، و از طریق گریزگاه های قانونی، خود را تبرئه سازند.

عوامل خود کنترلی

در این که عوامل خود کنترلی چیست، تا کنون بحث مستقل و دامنه داری از سوی صاحب نظران صورت نگرفته است. نگارنده با تحقیق و تتبعی که در کتاب ها و مقالات علمی انجام داده به این نتیجه رسیده که خود کنترلی موضوع بکری است که مرحله طفولیت خود را می گذراند، و هنوز جای خود را در میان مباحث مدیریت پیدا نکرده و کم تر مورد توجه صاحب نظران این رشته قرار گرفته است.
با وجود این، در لابه لای کتاب ها و مقالات می توان مواردی را که با این موضوع مرتبط است جمع آوری، و از انضمام آن ها ساختار این بحث را پی ریزی کرد. آنچه در این قسمت مورد نظر است بیان عوامل خود کنترلی و سپس ارزیابی آن ها می باشد. برای رعایت اختصار، در آغاز فهرست وار عوامل خود کنترلی را ذکر نموده و سپس یک به یک آنها را مورد نقد اجمالی قرار می دهیم:
1. تلفیق هدف های فرد و سازمان؛
2. خویشتن کاری؛
3. انگیزه توفیق طلبی؛
4. ادهوکراسی؛
5. ارزش ها و احساسات ملی؛
6. و وجدان کاری.