مدیریت علوی

نویسنده : ابو طالب خدمتی، علی آقا پیروز و عباس شفیعی

سیره عملی امام (ع) در نظارت بر کارگزاران

حضرت علی (ع) علاوه بر توصیه در مورد ضرورت نظارت بر عملکرد افراد، به ویژه کارگزاران حکومتی و نیز دستور اکید به کارگزاران ارشد حکومتی در مورد نظارت بر عملکرد زیر دستانشان؛ خود نیز به این امر عمل می کرد و نسبت به اطلاع از عملکرد کارگزاران و آگاهی از نقاط قوت و ضعف آن ها اهتمام خاصی داشت، تا بتواند نقاط قوت آنان را تقویت کرده و نقاط ضعف آنان را از بین ببرد.
در این قسمت سعی شده تا نمونه هایی از نظارت امیر مؤمنان (ع) بر عملکرد کارگزاران، و تلاش آن حضرت برای اصلاح اعمال و رفتارهای نامطلوب آنان را به اختصار مطرح شود:
شریح بن حارث کندی از قاضیان معروف و با سابقه ای بوده که سال های بسیاری به امر قضاوت اشتغال داشت. شریح در زمان خلافت حضرت علی (ع) و در شهر کوفه به قضاوت میان مردم می پرداخت.
نقل شده است که شریح در زمان حکومت آن حضرت، خانه ای به قیمت هشتاد دینار خرید. وقتی گزارش این مطلب به حضرت علی (ع) رسید، شریح را احضار کرد و فرمود: به من خبر رسیده است که خانه ای به هشتاد دینار خریده ای و سندی برای آن نوشته ای، و گواه و شاهدانی بر آن گرفته ای؟!.
شریح گفت: همین طور است که ای امیر مؤمنان!.
امام (ع) نگاه خشم آلودی به وی کرد و فرمود:
یا شریح! أما انه سیأتیک من لاینظر فی کتابک و لا یسألک عن بیتک حتی یخرجک حتی یخرجک منها شاخصاً و یسلمک ألی قبرک خالصاً فانظر یا شریح لا تکون أبتعت هذه الدار من غیر مالک أو نقدت الثمن من غیر حلالک فاذا أنت قد خسرت دار الدنیا و دار الاخرة ؛ ای شریح! آگاه باش که به زودی کسی به سراغ تو خواهد آمد که نه به سندت نگاه می کند و نه از گواهانت می پرسد؛ تا این که تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها و تهیدست، به قبرت تحویل می دهد.
پس ای شریح! بنگر که مبادا این خانه را از غیر مال خودت خریده باشی! یا این که پول آن را از غیر حلال به دست آورده باشی! که در این صورت، در دنیا و آخرت زیان کرده ای.
همچنین امام فرمود: اما هنگام خرید این خانه نزد من می آمدی، برای تو سندی این چنین می نوشتم؛ که در خرید این خانه، حتی به بهای یک درهم یا بیش تر، رغبت نکنی. آن سند چنین است:
این خانه ای است که بنده ای خوار، از مرده ای که او را برای کوچ حرکت داده اند، خریده است. از او خانه ای از خانه های فریب خریده است، در کویی که سپری شوندگان جای دارند. این خانه از چهار سو، در این چهار حد، جای گرفته است:
حد نخست، بدان جا که آسیب ها و بلاها در کمین است؛ حد دوم، بدان جا که مصیبت ها جایگزین است؛ حد سوم، به هوسی که تباه می سازد؛ حد چهارم، به شیطانی که گمراه کند؛ و در خانه به چهارمی باز می شود.
این فریفته آزمند، (این خانه را) از کسی خرید که اجل، او را از جای کند، به بهای برون شدن از قناعتی که مایه ارجمندی است، و (به بهای) وارد شدن در ذلت و خواری.
پس هر گونه نقص و زیانی که در این معامله باشد، بر عهده کسی است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعون هایی چون کسرا، قیصر، تبع و حمیر را نابود کرده است؛ و آنان که مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساختند، و محکم کاری کردند، و زینت دادند و فراوان اندوختند، و به گمان خود برا فرزندان خویش گذاشتند؛ اما همگی آنان به پای حسابرسی الهی و جایگاه پاداش و کیفر رانده می شوند، آن گاه که کار داوری به پایان رسد، آن جاست که تبه کاران زیان می کنند.
بر این سند، عقل و خرد گواهی دهد، آن گاه که از بند هوا و هوس، و دلبستگی های دنیا بیرون رود. (210)
زیاد بن ابیه یکی از کارگزاران امام علی (ع) بود. آن حضرت پیکی را نزد او فرستاد، تا آنچه از اموال و مالیات نزد او جمع شده، بگیرد. زیاد آنچه نزدش بود، همراه فرستاده کرد و به وی گفت:
کردها مالیات را پرداخت نکرده اند، و من با آن ها مدارا می کنم، این مطلب را به امیر مؤمنان اعلام نکن که گمان کند کوتاهی از من بوده است.
فرستاده امیر مؤمنان (ع) آمد و سخن زیاد را به ایشان خبر دا. آن حضرت طی نامه ای به زیاد نوشت:
قد بلغنی رسولی عنک ما أخبرته به عن الأکراد، و استکتامک أیاه ذلک، و قد علمت أنک لم تلق ذلک الیه الا لتبلغنی ایاه و انی أقسم بالله عزوجل قسماً صادقاً لئن بلغنی أنک خنت من فی ء المسلمین شیئاً صغیراً أو کبیراً لأشدن علیک شدة تدعک قلیل الوفر، ثقیل الظهر ؛ (211) فرستاده من آنچه را درباره کردها به وی گفتی به من گفت، و این که آن را از من کتمان کرده ای. تو خود می دانی که آن را به وی نگفتی مگر از آن که به من برسانی؛ و من سوگند یاد می کنم به خداوند عزوجل، سوگندی راستین، که اگر به من خبر رسد که در ثروت مسلمانان خیانت کرده ای، کم یا بیش، چنان بر تو سخت می گیرم که تو را تهیدست، درمانده هزینه عیال و خوار و پریشان حال کند!.
از نامه حضرت علی (ع) چنین استنباط می شود که زیاد بن ابیه می خواست مقداری از مالیات را نگه بدارد، و برای حضرت نفرستد؛ لذا با زیرکی خاصی به فرستاده آن حضرت گفت که عده ای از کردها سرکشی کرده و مالیات خود را بپرداخته اند؛ در حالی که زیاد در جمع آوری مالیات دقیق بوده است، حتی بالاجبار از مردم مالیات لازم را می گرفت. امام علی (ع) در جای دیگری از زور و ستم در گرفتن مالیات نهی کرده و می فرماید:
استعمل العدل و احذر العسف و الحیف فأن العسف یعود بالجلاء و الحیف یدعوا ألی السیف ؛ (212) عدالت را به کار بند و از زور و ظلم و ستم دوری کن؛ زیرا زور و فشار، باعث می شود که مردم دیار خود را ترک کنند و ظلم و ستم، مردم را به شمشیر و قیام می خواند.
از موارد دیگر آن است که وقتی زیاد جانشین ابن عباس در بصره شد؛ امیر مؤمنان علی (ع) یکی از غلامان خود به نام سعد را نزد زیاد فرستاد. وقتی فرستاده آن حضرت از بصره برگشت و اطلاعات و اخبار آن منطقه و نیز اطلاعات مربوط به عملکرد کارگزاران را در اختیار ایشان گذاشت، حضرت نامه ای به زیاد نوشت که قسمتی از آن چنین است:
قد أخبرنی أنک تکثر من الالوان المختلفة فی الطعام فی الیوم الواحد و تدهن کل یوم، فما علیک لو صمت لله ایاماً و تصدقت ببعض ما عندک محتسباً، و أکلت طعامک مراراً قفاراً فأن ذلک شعار الصالحین. أفتطمع - و أنت متمرغ فی النعیم تستاثر به علی الجار و المسکین و الضعیف و الفقیر و الارملة و الیتیم - أن یحسب لک أجر المتصدقین! و أخبرنی أنک تتکلم بکلام الابرار یصلح لک عملک الخاطئین، فأن کنت تفعل ذلک فنفسک ظلمت و عملک أحبطت، فتب الی ربک یصلح لک عملک و اقتصد فی أمرک و قدم الی ربک الفضل لیوم حاجتک و ادهن غباً فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: ادهنوا غباً و لاتدهنوا رفها ؛ (213) فرستاده ام به من خبر داده که تو از غذاهای رنگارنگ در یک روز استفاده نمده، هر روز خود را آرایش و تدهین (استفاده از روغن و عطر) می کنی! چه می شد اگر برای خدا روزهایی روزه می گرفتی، و مقداری از آنچه نزد خودت داری، صدقه می دادی، که مورد حساب واقع شود؟! و غذایت را همواره ساده و بدون خورش می خوردی؟! زیرا این ساده زیستی، شعار صالحان است. آیا در حالی که در نعمت ها غوطه می خوری و آن ها را به جای همسایه و مساکین و ضعفا و فقرا و بیوگان و یتیمان، برای خود برگزیده ای؛ امید داری که اجر صدقه دهندگان برای تو در نظر گرفته شود؟! به من خبر داد که همانند ابرار و نیکان سخن می گویی؛ لیکن مثل خطاکاران عمل می کنی! اگر این گونه عمل کنی به نفس خویش ظلم نموده و عمل خود را ضایع کرده ای؛ پس به سوی پروردگارت توبه کن تا عملت را شایسته گرداند. در کار خود میانه رو باش؛ و زیادی اموال خود را به سوی پروردگارت برای روز نیازت بفرست؛ و یک روز در میان و با فاصله تدهین کن؛ زیرا از رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندانش باد - شنیدم می فرمود: با فاصله تدهین نمایید و هر روز تدهین نکنید.
مورد دیگر درباره کمیل بن زیاد نخعی یکی از یاران و شیعیان خاص و از رازداران امام علی (ع) است. دعای معروف کمیل، که حضرت (ع) آن را به وی آموخته است، نشان دهنده جایگاه معنوی کمیل در نزد آن حضرت می باشد.
آن گاه که کمیل از طرف امام علی (ع) کارگزار شهر هیت بود، در کار خود ضعف نشان می داد؛ زیرا مأمورین معاویه به اطراف عراق یورش می بردند و او در برابر آن ها نمی ایستاد و ضعف خود را با حمله به مناطق تحت سلطه معاویه، مثل قرقیسیا و اطراف آن جبران می کرد. حضرت علی (ع) از عملکرد ضعیف و نادرست کمیل ناراحت شد؛ و طی نامه ای او را توبیخ و از این کار نهی کرد:
فأن تضییع المرء ما ولی و تکلفه ما کفی لعجز حاضر و رأی متبر و أن تعاطیک الغارة علی أهل قرقیسیا و تعطیلک مسالحک التی و لیناک - لیس بها من یمنعها و یرد الجیس عنها - لرأی شعاع فقد صرت جسراً لمن أراد الغارة من أعدائک علی أولیائک غیر شدید المنکب و لامهیب الجانب و لا ساد ثغرة و لا کاسر لعدو شوکة و لا مغن عن اهل مصره و لامجز عن أمیره ؛ (214) همانا سستی انسان در انجام دادن کارهایی که بر عهده او است، و پا فشاری بر کاری که از مسئولیت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو در تاراج کردن مردم قرقیسیا، در مقابل، پاسداری نکردن از مرزهایی کهتو را بر آن گمارده بودیم - آن جا که کسی برای حفظ آن نیست که لشکر دشمن را از آن مرزها دور سازد - اندیشه ای باطل است. تو در آن جا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند. نه قدرتی داری که با تو نبرد کنند، و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند؛ نه مرزی را می توانی حفظ کنی، و نه می توانی شوکت دشمن را در هم بشکنی؛ نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی و نه امام و امیر خود را راضی نگه می داری.
از دیگر موارد، عبدالله بن عباس، یکی از یاران نزدیک و مشاوران امام علی (ع) بود که دیدگاه های خود را در ارتباط با مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی به ایشان ارائه می داد. ابن عباس پس از جنگ جمل به مقام استانداری بصره منصوب شد و تا سال چهلم هجری در این سمت باقی ماند. در مدت چهار سال و اندی که وی به عنوان کارگزار بصره انجام وظیفه می کرد، به منظور کنترل شهر و جلوگیری از خیانت و شورش، بر مردم به ویژه نسبت به افراد قبیله بنی تمیم سخت می گرفت؛ زیرا آنان در جنگ جمل در جرگه یاران عایشه بودند.
از آن جا که امام علی (ع) نسبت به عملکرد کارگزاران خود حساس بود، به منظور جلوگیری از ظلم و ستم احتمالی کارگزاران همواره بر عملکرد آنان نظارت داشت و درباره شیوه عمل آنان تحقیق می کرد؛ از سخت گیری و مدارا نکردن عبدالله بن عباس با مردم مطلع گشت و طی نامه ای او را از بدرفتاری با مردم بصره، به ویژه بنی تمیم، نهی فرمود. قسمتی از این نامه چنین است:
و اعلم ان البصرة مهبط ابلیس و مغرس الفتن، فحادث أهلها بالاحسان الیهم و احلل عقدة الخوف عن قلوبهم. و قد بلغنی تنمرک لبنی تمیم و غلظتک علیهم، و ان بنی تمیم لم یغب لهم نجم الا طلع لهم آخر و أنهم لم یسبقوا بوغم فی جاهلیة و لا أسلام، و أن لهم بنا رحماً ماسة و قرابة خاصة، نحن مأجورون علی صلتها و مأزورون علی قطیعتها، فأربع أبا العباس رحمک الله فیما جری علی لسانک و یدک من خیر و شر، فانا شریکان فی ذلک، و کن عند صالح ظنی بک و لایقیلن رأیی فیک ؛ (215) بدان که بصره محل سقوط شیطان و کشتزار فتنه هاست. با مردم آن به نیکی رفتار کن و گره وحشت را از دل آن ها بگشای. همانا گزارش بدرفتاری و خشونت تو نسبت به بنی تمیم، به من رسیده است. همانا بنی تمیم (مردانی نیرومندند که) هر گاه ستاره (و دلاوری) از آن ها غروب کرد، ستاره ای دیگر جای آن درخشید و در نبرد و خونخواهی - چه در اسلام - کسی بر آنان پیشی نگرفته است؛ و همانا آن ها با پیوند خویشاوندی و قرابت و نزدیکی دارند که صله رحم و پیوند با آنان پاداش دارد، و گسستن پیوند آن ها کیفر. پس ای ابا عباس! خدا تو را در نیک و بدی که بر دست و زیان تو جاری می شود، مورد رحمت قرار دهد! مدارا کن؛ زیرا ما در گفتار و عمل شریک هستیم (و تو به نمایندگی از من در آن جا حکم می رانی)، چنان باش که گمان نیک من به تو باشد و نظرم درباره تو سست و دگرگون نگردد.
مورد دیگر آن است که عبدالله بن عباس در اواخر دوران کارگزاری خویش در بصره، اموال بیت المال آن جا را برداشته و به مکه فرار کرد. وقتی حضرت علی (ع) از این جریان مطلع شد، نامه ای به ابن عباس نوشت و به او تذکر داد که این کار موجب خشم الهی، و خیانت در امانت و نافرمانی بر امام و خیانت به مسلمانان است. همچنین از او خواست که حساب کامل و دقیق دخل و خرج خود را برای آن حضرت بفرستد.
ابن عباس از فرستادن حساب دقیق اموال بصره خودداری کرد و طی نامه ای کوتاه، گزارش های رسیده به دست امیر المؤمنین (ع) را تکذیب کرد.
وقتی که ابن عباس گزارش را تکذیب کرده و حاضر نشد به در خواست امیر مؤمنان (ع) پاسخ مثبت دهد، حضرت نامه دیگری به وی نوشت:

أما بعد فانه لایسعنی ترکک حتی تعلمنی ما أخذت من الجزیة من أین أخذته، و ما وضعت منها فیم وضعته؟ فأتق الله فیما ائتمنتک علیه و استرعیتک أیاه، فأن المتاع بما أنت رازمه قلیل و تباعته و بیلة لاتبید ؛ (216) اما بعد: برای من ممکن نیست تو را رها کنم، مگر این که به من بگویی آنچه از جزیه گرفته ای از کجاست، و آن ها را در کجا مصرف کرده ای؟ از خدا بترس در مورد آن چه تو را بر من امین قرار داده و نگهداری آن را به تو سپرده ام؛ زیرا متاع و دارایی که تو آن ها را جمع کرده ای اندک است؛ اما پیامد و آثار و آن وخیم و ویران کننده است، که به هیچ وجه از بین نمی رود.
از دیگر مواردی که به خوبی نشان می دهد امام علی (ع) اهتمام خاصی به نظارت بر عملکرد کارگزاران خود داشته، برخورد ایشان با منذر بن جارود عبدی فرماندار اصطخر است. منذر در اموال بیت المال خیانت و مقدار زیادی از آن را اختلاس کرد.
وقتی امیر مؤمنان (ع) از این مسأله آگاه شد، طی نامه ای به او چنین نوشت:
أما بعد فان صلاح أبیک غرنی منک، فاذا أنت لاتدع انقیاداً لهواک أزری ذلک بک. بلغنی أنک تدع عملک کثیراً و تخرج لاهیاً متنزهاً تطلب الصید و تلعب بالکلاب، و أقسم لئن کان هذا حقاً لنثیبنک علی فعلک، و جاهل حال أهلک خیر منک فأقبل ألی حین تنظر فی کتابی ؛ (217) اما بعد: نیکی پدرت، مرا فریب داد. پس اگر اطاعت از هوای نفست را رها نمی کنی، این موجب تحقیر تو در نزد من می شود. حال به من خبر رسیده است که تو اکثر اوقات، کار خود را رها می کنی و دنبال لهو و تفریح می روی؛ به صید می پردازی و با سگ ها بازی می کنی. سوگند می خورم که اگر این ها راست باشد، مسلماً تو را به خاطر عملت مجازات می کنیم، و مردم نادان از خویشان تو، بهتر از تو می باشند. پس زمانی که نامه مرا مطالعه کردی به سوی من بیا!.
منذر پس از دریافت نامه امام علی (ع) به کوفه آمد، حضرت او را از حکومت آن منطقه عزل کرد و مبلغی را که اخلاس کرده بود، از او خواست تا به بیت المال برگرداند.
مورد دیگری که بیانگر مراقبت امام علی (ع) از عملکرد کارگزاران می باشد، ماجرای اشعث بن قیس، کارگزار آذربایجان است. امیر المؤمنین (ع) نامه ای توسط زیاد بن مرحب همدانی برای او فرستاد که قسمتی از آن نامه چنین است:
و ان عملک لیس لک بطمعة و لکنه فی عنقک أمانة؛ و أنت مسترعاً لمن فوقک. لیس لک أن تفتات فی رعیة و لا تخاطر ألا بوثیقة و فی یدیک مال من مال الله عز و جل و أنت من خزانه حتی تسلمه الی، و لعلی ألا أکون شر ولاتک لک ؛ (218) و بدان که کار (و مقام فرمانداری) طعمه و وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتی است در گردن تو؛ و تو نسبت به کسی که بالاتر از تو است، مسئولی. تو حق نداری در کار رعیت استبداد به خرج دهی و به میل خودت رفتار نمایی، و بدون دستور، به کار مهمی اقدام کنی! در دست تو اموالی از ثروت های خدای عز و جل است و تو خزانه دار آنی تا آن را به من بسپاری، امیدوارم که من بدترین زمامدار تو نباشم!.
حضرت (ع) در این نامه، توجه اشعث را به این نکته جلب می کند که کارگزاری و حکومت به عنوان امانتی بر عهده اوست که باید در مقابل ولی امر مسلمانان پاسخگو باشد؛ و بداند که کارهای او از چشم های تیز بین ایشان مخفی نمانده و او عملکرد کارگزاران خویش را زیر نظر دارد.
وقتی که نامه امیر المؤمنین (ع) قرائت شد، اشعث در ظاهر و در میان مردم، عکس العمل منفی از خود نشان نداد؛ لیکن وقتی به منزل رسید، یاران خویش را فرا خواند و گفت: نامه علی مرا بیمناک کرده است. او می خواهد اموال آذربایجان را از من بستاند و من می خواهم به معاویه بپیوند. یارانش او را از این کار نهی کرده و آن را به صلاح او ندانستند.
آن گاه که امیر مؤمنان (ع) از سخن اشعث در مورد پیوستن به معاویه خبر دار شد، نامه دیگری به او نوشت و بعد از سرزنش کردن او، دستور داد که به کوفه بیاید.
این بار نامه امام (ع) نامه را توسط حجر بن عدی کندی که از قبیله اشعث بود برای اشعث فرستاد. حجر وقتی نزد اشعث رسید و نامه را تحویل داد، او را ملامت کرد و گفت: آیا قوم و مردم دیارت و امیر المؤمنین را رها کرده و به اهل شام ملحق خواهی شد؟!. اشعث به همراه حجر به کوفه رفت. وقتی اموال او را نزد علی (ع) آوردند، صد هزار درهم و بنا به نقلی چهارصد هزار درهم بود که حضرت آن ها را باز ستاند.
در منابع روایی و تاریخی، نامه دیگری از حضرت علی (ع) به اشعث نقل شده است. این نامه احتمالاً همان نامه ای است که حجر بن عدی برای اشعث آورده است. متن نامه چنین است:
أما بعد فانما غرک من نفسک و جرأک علی آخرک املاء الله لک اذ ما زلت قدیماً تأکل رزقه و تلحد فی آیاته و تستمتع بخلاقک و تذهب بحسناتک الی یومک هذا، فاذا أتاک رسولی بکتابی هذا فأقبل و احمل ما قبلک من مال المسلمین ان شاء الله ؛ (219) اما بعد: تنها چیزی که تو را به خودت مغرور ساخته و باعث شده که نسبت به دیگران جرأت پیدا کنی، مهلت خدا به توست؛ زیرا از قدیم، روزی خدا را می خوری، اما نسبت به آیات الهی الحاد می ورزی و از نصیب و بهره خود استفاده می کنی و نیکی های خود تا به امروز را از بین برده ای. پس هرگاه فرستاده من، این نامه را تو داد، به سوی ما بیا و آنچه از اموال مسلمانان را که پیش خود داری با خود بیاور؛ ان شاء الله!.

فصل پنجم خود کنترلی

مقدمه

بی تردید مدیران سازمان ها وظایفی بر عهده دارند که انجام دادن آنها، زمینه موفقیت آنان، و نیز دستیابی به اهداف سازمان را فراهم می کنند. از جمله این وظایف، کنترل و نظارت است، که هم اکنون بخش وقت مدیران را به خود اختصاص داده و احیاناً، آنان را از وظایف دیگری همچون برنامه ریزی، انگیزش باز داشته است. به جرأت می توان گفت یکی از معضلات مدیریتی در کشور ما لزوم نظارت جدی و مداوم در عملکرد کارکنان است؛ زیرا بسیاری از کارکنان مادام که مورد نظارت شدیدی قرار نگیرند، وظایف خود را به درستی انجام نمی دهند؛ از این رو، باید مدیر آنان را پیوسته تحت نظارت خویش قرار داده و پیگیر امور باشد تا سازمان از چرخه حیات خود باز نایستد. اینجا است که مدیر به طور طبیعی از پرداختن به وظایف دیگر خود باز می ماند.
از دیگر سوی نتیجه پژوهش ها نشان داده است که چنین نظارتی، به ویژه در مورد کارکنان متخصص و نیروی انسانی سطح بالا، نه تنها باعث افزایش بهره وری نخواهد شد، بلکه تا حد بسیار زیادی با ایجاد احساس عدم وابستگی به سازمانی که به او عدم اعتماد نشان می دهد، موجب کاهش بهره وری واقعی خواهد شد. به طور کلی نظارت نیروی انسانی باعث کاهش انگیزه برای کار و به این ترتیب انجام دادن کار واقعی می گردد. در ضمن نظارت نیروی انسانی باعث از بین رفتن قوه خلاقیت شده و از بروز احساس مسئولیت و سهیم شدن در رسیدن به هدفهای سازمان جلوگیری می نماید (220) از این رو، قالب سازمان ها از یک بلای دیگر کنترلی رنج می برند.
البته این مطلب به معنای نفی ضرورت نظارت نیست، اما زیاده روی در آن، پیشامدهای منفی در پی دارد.
برای رهایی از این گرفتاری، که بیش ترین وقت مدیران را به خود مشغول کرده است، باید در پی یافتن نوعی دیگری از نظارت بود که مضرات دیگر کنترلی را نداشته یا در عین حال مکمل نظارت نیز باشد. این در صورتی است که هر فرد، از درون، ناظر و کنترل کننده خویش باشد. آن گاه این سؤال مطرح می شود که چگونه می توان افراد را در سازمان ها خود کنترل ساخت، و در حقیقت چه راه هایی برای ایجاد خود کنترلی وجود دارد؟
ابتدا لازم است تعریف نسبتاً دقیقی از خود کنترلی ارائه شود و سپس نقش و اهمیت آن در مقایسه با انواع نظارت بیرونی بیان گردد.