مدیریت علوی

نویسنده : ابو طالب خدمتی، علی آقا پیروز و عباس شفیعی

نمونه هایی از مراقبت و برخورد امام علی (ع) با اطرافیان

امام علی (ع) نه تنها به کارگزاران ارشد خود توصیه و سفارش اکید می کرد تا مواظب اطرافیان خود بوده و مانع زیاده خواهی و امتیاز طلبی آنان شوند، که خود نیز در این مورد نسبت به نزدیکان و اطرافیان خویش این گونه بود، و بسیار سخت می گرفت. در منابع و متون روایی و تاریخی، موارد متعددی از برخورد آن حضرت با اطرافیان خویش و پرهیز ایشان از دادن هر گونه امتیاز ویژه به آنان وجود دارد. به عنوان نمونه، به چند مورد اشاره می کنیم:
از موارد برخورد سخت گیرانه آن حضرت در مقابل زیاده خواهی و امتیاز طلبی نزدیکان، برخورد آن حضرت با برادرشان عقیل است. آن حضرت در یکی از خطبه های خود این گونه تعریف می کند:
و الله لقد رأیت عقیلاً و قد أملق حتی استماحنی من برکم صاعاً ورأیت صبیانه شعث الشعور، غبر الألوان من فقرهم کأنما سودت وجوهم بالعظلم وعاودنی موکداً و کرر علی القول مردداً، فأصغیت الیه سمعی فظن أنی ابیعه دینی واتبع قیاده مفارقاً طریقتی. فأحمیت به حدیدة، ثم أذنیتها من جسمه لیعتبر بها، فضج ضجیج ذی دنف من المها و کاد ان یحترق من میسمها، فقلت له: تکلتک الثواکل یا عقیل! أتئن من حدیدة أحماها انسانها للعبه و تجرنی الی نار سجرها جبارها لغضبه! أتین من الأدی ولا أئن من لظی؟! ؛ (199) سوگند به خدا همانا عقیل را دیدم که به شدت فقیر شده بود و از من می خواست که یا صاع (سه کیلو) از گندم های شما را به او ببخشم.
کودکان او را دیدم که از گرسنگی موهایشان ژولیده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته، گویا صورتشان با نیل رنگ شده بود. عقیل باز هم اصرار کرد و چند بار خواسته خود را تکرار نمود. من به او گوش فرا دادم. خیال کرد من دینم را به او می فروشم و به دلخواه او قدم بر می دارم و از راه و رسم خویش دست می کشم! (اما من برای بیداری و هشیاری او) آهنی را در آتش گداختم، سپس آن را به بدنش نزدیک ساختم تا با حرارت آن عبرت گیرد. ناله ای همچون بیمارانی که از شدت درد می نالند، سر داد و چیزی نمانده بود که از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل! زنان داغدیده در سوگ تو بگریند، از آهن تفتیده ای که انسانی آن را به صورت بازیچه سرخ کرده، ناله می کنی؛ اما مرا به سوی آتشی می کشانی که خداوند جبار با خشم و غضبش آن را بر افروخته است؟! تو از این رنج می نالی و من از آن آتش سوزان نالان نشوم؟!.
یکی دیگر از این موارد، داستان دختر امام علی (ع) است. علی بن ابی رافع این داستان را چنین نقل می کند:
من خزانه دار و کاتب علی بن ابی طالب (ع) بودم. در خزانه بیت المال گردنبند مرواریدی بود که در جنگ جمل به دست آمده بود. روزی دختر علی بن ابی طالب (ع) به من پیغام داد که شنیده ام که در بیت المال امیر المؤمنین (ع) گردنبند مرواریدی است، و آن در دست توست. من دوست دارم که آن را به من امانت بدهی تا در ایام عید قربان با آن زینت نمایم.
به او پیغام دادم که ای دختر امیر المؤمنین! آیا به صورت امانت مضمونه مردوده (امانتی که باید برگردانید و اگر از بین برود شما ضامن آن هستید) می خواهید؟ فرمود: آری، به صورت امانت مضمونه می خواهم و پس از سه روز بر می گردانم. سپس آن گردنبند را در اختیار ایشان قرار دادم.
روزی امیر مؤمنان (ع) آن گردنبند را دیده و شناخته بود. به دخترش فرمود: این گردنبند چگونه به دست تو رسیده است؟! گفت: از علی بن ابی رافع، خزانه دار بیت المال امیر مؤمنان، عاریه گرفته ام، تا هنگام عید خود را با آن زینت کنم سپس به او برگردانم.
امیر مؤمنان، کسی را دنبال من فرستاد، و من خدمت ایشان رسیدم. به من فرمود: ای پسر ابی رافع! آیا به مسلمانان خیانت می کنی؟! عرض کردم: پناه می برم به خدا از این که به مسلمانان خیانت کنم!.
فرمود: چگونه گردنبندی که در بیت المال مسلمانان بوده، بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمانان به دختر امیر المؤمنین عاریه داده ای؟!.
عرض کردم: یا امیر المؤمنین! او دختر شما است و از من خواست که آن را به صورت عاریه به او بدهم تا بر خود زیور آویزد، و من آن را به صورت عاریه مضمونه مردوده، به او داده ام، و خودم نیز از مال خویش آن را ضمانت کرده ام؛ و بر من است که آن را سالم به جایش برگردانم.
فرمود: پس همین امروز آن را برگردان، و مبادا دیگر چنین کاری را تکرار کنی که در آن صورت، از طرف من تنبیه و عقوبت خواهی شد!.
سپس فرمود: سوگند یاد می کنم که اگر دخترم این گردنبند را به صورت عاریه مضمونه مردوده، نگرفته بود، او اولین زن هاشمی بود که به خاطر دزدی دستش را قطع می کردم!.
این سخن حضرت به گوش دختر امام رسید. به پدر عرض کرد: ای امیر مؤمنان! من دختر تو و پاره تن تو هستم، چه کسی شایسته تر از من که از این گردنبند استفاده کند؟!.
امیر المؤمنین (ع) به او فرمود: ای دختر علی بن ابی طالب! خود را از جاده حق منحرف نکن، آیا همه زنان مهاجرین می توانند در این عید با مثل چنین گردنبندی خود را بیارایند؟!.
علی بن ابی رافع می گوید: گردنبند را از او گرفتم و به جایش برگرداندم. (200)
از دیگر موارد که گویای برخورد عادلانه آن حضرت با اطرافیان می باشد، داستانی است که در مورد برادر ایشان عقیل اتفاق افتاده است.
ابن شهر آشوب قضیه را این گونه نقل می کند:
روزی عقیل خدمت حضرت علی (ع) آمد. حضرت به امام حسن (ع) فرمود: لباسی در اختیار عموی خود بگذار. امام حسن (ع) یکی از پیراهن ها و یکی از عباهای خود را به ایشان داد. شب، وقتی که زمان خوردن شام فرا رسید، عقیل دید که شام فقط نان است و نمک!
پرسید: غیر از این ها دیگر چیزی نیست؟!.
حضرت فرمود: آیا این ها از نعمت های خدا نیستند؟! پس سپاس فراوان خدای را.
عقیل گفت: چیزی در اختیار من قرار بده تا قرض خود را ادا کنم و خواسته مرا زود برآور تا از پیش تو بروم.
حضرت فرمود: ای ابا یزید! قرض تو چقدر است؟!.
گفت: صد هزار درهم.
فرمود: به خدا قسم که این مقدار ندارم، و لیکن صبر کن تا زمان سهم من از بیت المال فرا رسد، آن وقت آن را به تو به صورت مساوی تقسیم می کنم؛ و اگر لازم نبود که مقداری از آن را برای خانواده خود نگه دارم، همه آن را در اختیار تو می گذاشتم.
عقیل گفت: بیت المال در دست توست، و تو مرا به زمان دریافت سهم خود حواله می دهی؟ تازه مگر سهم تو چقدر است و اگر همه آن را هم در اختیار من قرار دهی مگر مشکل مرا حل می کند؟!.
حضرت فرمود: من و تو در بیت المال هیچ حقی نداریم جز به عنوان دو مسلمان.
این جریان در بالای دارالاماره، که مشرف بر صندوق های اهل بازار بود، اتفاق افتاد. حضرت علی (ع) به او فرمود: ای ابا یزید! اگر از آنچه من می گویم ابا داری، به سوی یکی از صندوق ها برو، قفل های آن را بشکن و هر چه که داخل آن است را بردار!.
گفت: این صندوق ها چیست؟.
فرمود: اموال تجار در داخل آنها است.
گفت: آیا به من دستور می دهی که صندوق های مردمی را که به خدا توکل کرده و اموال خود را در آن ها گذاشته اند، بشکنم؟!.
امیر المؤمنین فرمود: آیا تو مرا امر می کنی که بیت المال مسلمانان را باز کنم، و اموال آنان را به تو بدهم در حالی که آنان به خدا توکل کرده و بر آن اموال قفل زده اند؟!؛ و اگر هم می خواهی شمشیرت را بردار و من هم شمشیرم را بر می دارم و با هم به طرف منطقه حیره، (201) برویم همانا در آن جا تجار ثروتمندی هستند، به آنان شبیخون می زنیم و اموال آنان را می گیریم!.
عقیل گفت: مگر من به عنوان دزد این جا آمده ام؟!.
حضرت فرمود: دزدی کردن از یک نفر بهتر از دزدی کردن از همه مسلمانان است. (202)

ویژگی های ناظران

بدون شک مدیر سازمان، به ویژه در سازمان های بزرگ و پیچیده امروزی، نمی تواند و نباید وظیفه نظارت و کنترل را بتنهایی انجام دهد، و لازم است که افراد دیگری او را در انجام دادن این وظیفه سنگین و مهم یاری دهند. از آن جا که نظارت کنندگان نقش مهم و حیاتی در اثر بخشی و موفقیت نظام کنترلی دارند، باید افرادی مورد اعتماد و توانمند برای این منظور انتخاب گردند.
بنابراین، نظام کنترل و نظارت در سازمان در صورتی سالم و کارآمد و همراه توفیق خواهد شد که ناظران و بازرسان، انسان هایی با صفات و ویژگی های برجسته ای باشند.
حضرت علی (ع) با عنایت به اهمیت این مسأله، ویژگی های متعددی برای ناظران مطرح کرده است، که برخی از آن ها عبارتند از:

1. خدا ترسی

از نظر امیر مؤمنان (ع) از مهم ترین صفات لازم برای کسی که وظیفه خطیر نظارت و کنترل را در سازمان بر عهده می گیرد، خشیت و خداترسی است. آن حضرت در تبیین این مسأله به مالک اشتر سفارش می کند:
ففرغ لاولئک ثقتک من اهل الخشیة و التواضع فلیرفع الیک امورهم ؛ (203) پس بر آن ها، افراد مورد اطمینان خود را، که خدا ترس و متواضع باشند برگزین، تا کارهای آنان را به تو گزارش کنند.
خشیت و خدا ترسی یکی از فضایل اخلاقی است و همه مؤمنان وارسته از این ویژگی برخوردارند؛ لیکن علت این که امام علی (ع) این صفت را به عنوان یک ویژگی خاص انتخاب و مطرح کرده است، شاید بیانگر این باشد که ناظران و کسانی که وظیفه مهم کنترل را در سازمان بر عهده می گیرند، اگر خدا ترس بوده و همواره خداوند متعال را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانند، از افراط و تفریط در کارها، به ویژه در امر مهم نظارت پرهیز نموده، و سعی می کنند هنگام نظارت بر برنامه های سازمان، و کنترل عملکرد کارکنان آن، از مسیر عدالت و انصاف خارج نشوند و از سخت گیری های نابجا از یک طرف، و تخفیف ها و نادیده گرفتن های بی مورد از طرف دیگر، اجتناب نمایند.