تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

انسان و تسخیر مخلوقات

آیه محل بحث، نظیر آیات فراوان مربوط به تسخیر مخلوقات برای انسان است. پیام این آیه و نیز پیام آیه 21 و 22 همین سوره آن است که انسان از همه موجودهای نظام کیهانی برتر است؛ زیرا همه آنها برای بهره وری مادی و معنوی انسان خلق شده است. آیات تسخیر دو دسته است: دسته ای و از جمله آیه محل بحث بر تسخیر عام و دسته دیگر بر تسخیر خاص دلالت دارد.
قرآن کریم درباره تسخیر عام می فرماید: (قل ءانّکم لتکفرون بالّذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له أنداداً ذلک ربّ العالمین و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدّر فیها أقواتها فی أربعة أیّام سواءً للسائلین) (1560)؛ چگونه به خدایی کفر می ورزید که زمین را در دو روز آفرید و برای او نظایر قرار می دهید و او پروردگار جهانها و جهانیان است و کوهها را به منزله میخهایی برای حفظ زمین قرارداد، و در دل کوهها نیز برکتهای فراوان قرار داد و مواد غذایی شما را در طیّ فصول چهارگانه تنظیم کرد. در آیه دیگر نیز می فرماید: خداوند زمام دریا و نهرها و خورشید و ماه و شب و روز را به دست شما داده است: (وسخّر لکم الفلک لتجری فی البحر بأمره و سخّر لکم الانهار و سخّر لکم الشّمس و القمر دائبین وسخّر لکم الّیل و النّهار) (1561) در عین حال که زمام همه موجودات به دست خداست؛ چنانکه می فرماید: ما به آسمان و زمین گفتیم خواه و ناخواه بیایید: (فقال و للارض ائتیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین) (1562)
تذکر: پیام آیاتی که دلالت دارد نظام کیهانی برای انسان خلق شده گرچه با پیام روشن آیاتی که دلالت دارد بر این که نظام سپهری مسخر شماست فرق دارد، لیکن آیات دسته اول بعد از توجه به برخی از مبادی مطوی دلالت بر تسخیر دارد؛ زیرا معنای آفرینش آنها برای انسان جز این نیست که انسان از آنها بهره برداری کند و بهره وری از نظام کیهانی بدون تسخیر آنها برای بشر میسور نیست. البته تسخیر کننده همان طور که بازگو شد خداوند است، نه غیر او. برخی از مفسران بزرگ همانند ابوجعفر طبری، تسخیر را در تفسیر معنای آیه اشراب کرده، چنین گفته اند: همه آنچه در زمین است برای شما آفرید و برای شما مسخّر کرد.(1563)
گاهی نیز قرآن کریم، برخی منافع جزئی این مسخّرات را بیان می کند؛ مانند: (والانعام خلقها لکم فیها دفٌ و منافع و منها تأکلون و لکم فیها جمال حین تریحون و حین تسرحون و تحمل أثقالکم الی بلدلم تکونوا بالغیه الا بشقّ الانفس انّ ربّکم لرؤف رحیم) (1564) بر اساس این آیات، که بر تسخیر عمومی دلالت دارد، انسان می تواند زمان جهان را به دست گیرد.
اما تسخیر خاص (معجزه) را، قرآن کریم مخصوص انبیا و اولیا می داند؛ چنانکه در جریان موسای کلیم (سلام اللَّه علیه) و قارون، زمین مورد تسخیر قارون و خانه اش را فرو برد: (فخسفنا به وبداره الارض)(1565)، که این در حقیقت شقّ الارض است و در جریان صالح پیامبر (سلام اللَّه علیه)) نیز کوه مورد تسخیر خاص قرار گرفته، شکافته شد و صالح (علیه السلام) ناقه معروف را به اذن خدا از آن بیرون آورد، که این در حقیقت شقّ الجَبَل است و همین طور شکافتن دریا در جریان موسی (علیه السلام) با فرعون: (أن اضرب بعصاک البحر)(1566) که شقّ البحر است و نیز شکافتن سنگ برای دسترسی اسباط به آب که شق الحَجَر است (فقلنا اضرب بعصاک الحجر)(1567)و شکافته شدن ماه برای پیامبر اکرم (ص): (وانشقّ القمر)(1568) که شقّ القَمَر است و همچنین تسخیر کوهها و پرندگان برای همراهی با داود (علیه السلام) در تسبیح: (وسخّرنا مع داوود الجبال یسبّحن والطّیر و کنّا فاعلین)(1569) و تسخیر باد برای سلیمان (سلام اللَّه علیه)؛ (فسخّرنا الرّیح تجری بأمره رخاءً حیث أصاب).(1570)
اینها همه بیانگر موارد تسخیر خاص تکوینی و جزو نظام آفرینش عالم است. همان طور که اصل نبوّت و رسالت جزو نظام آفرینش است و بشر بدون راهنما نیست، اعجاز هم که لازمه وحی و نبوّت است، جزء نظام آفرینش است و معنای اعجاز خرق عادت این نظام است، نه خرق امر عقلی، مانند قانون علیّت و معلولیت.
تسخیر جهان آفرینش برای انسان، خواه به تسخیر مستقیم خدای سبحان باشد و یا زمان آن را به دست انسان داده باشد، با تفویض و قسر و قهر تفاوت دارد. تسخیر به این معنا نیست که انسان بتواند بر نظام آفرینش قهراً حکومت کند و بتواند اصول حاکم بر آن را تغییر دهد، بلکه می تواند در محدوده نظام موجود، آسمان و زمین را برای هدف صحیح خویش وسیله قرار دهد و در خدمت خود درآورد.نظامی که ناظم آن خداست، بی نظمی در آن راه ندارد و این نظام با حفظ این شرایط در اختیار انسان، در طول اراده الهی قرار داده شده است، نه در عرض اختیار خداوند.
تفویض، به این معنا که خدای سبحان کار نظام را به انسان واگذار کند، از دو نظر مسحیل است: هم از نظر انسان که مبدأ قابلی است و هم از نظر خدای سبحان که مبدأ فاعلی است؛ اما از لحاظ مبدأ فاعلی برای این که ربوبیّت خدای سبحان مطلق است و نامحدود را نمی توان محدود کرد. و اما از طرف مبدأ قابلی برای این که انسان ذاتاً نیازمند است و چیزی را که ذاتاً فقیر است، نمی توان غنی کرد و کار او را به خودش واگذار کرد.
قرآن کریم درباره نفی تفویض می فرماید: (وسخر لکم الفلک لتجری فی البحر بأمره)(1571) که باء در کلمه بأمره، یا برای مصاحبت است، یعنی کشتی در دریا با مصاحبت امر خدا جاری است و یا به معنای ملابست است، یعنی جریان کشتی در پوشش امر خداست، نه این که بر اساس تفویض، امر شما حاکم باشد و در جای دیگر می فرماید: (والشّمس تجری لمستقرّ لها ذلک تقدیر العزیر العلیم)(1572) پس نظام جهان از طرف خدای سبحان اندازه گیری شده و بی نظمی به دست احدی در عالم واقع نمی شود: (لاالشّمس ینبغی لها أن تدرک القمر ولاالّیل سابق النّهار وکلّ فی فلک یسبحون) (1573) غرض آن که، دو عنصر محوری را در همه شئون باید حفظ کرد: یکی استقرار نظم علّی و معلولی و دیگری حصر ناظم در اراده الهی.

آسمانها و زمینهای هفت گانه

خدای سبحان آسمانهای هفتگانه را نیز برای بهره برداری انسان، مستوی الخلقه آفرید و او با قدرت و علم و حکمت این نظام را گسترانیده است.
آسمانهای هفتگانه قرآن، غیر از هفت آسمان هیئت پیشینیان است؛ زیرا آنها اولاً قائل به، نُه فلک بودند و ثانیاً هفت فلک اول را مرکز ستارگان سیّار، مانند شمس و قمر و زهره و عطارد و لفک هشتم را مرکز ستاره های ثابت و فلک نهم، یعنی اطلس را بی ستاره و آخرین فلک به شمار می آوردند و از آن به فلک الافلاک و مُعدّل النهار یاد می کردند، ولی ظاهر قرآن این است که همه ستارگان در آسمان اوّل است.
چنانکه می فرماید: ما این ستاره ها را زیور نزدیکترین آسمانها به شما قرار دادیم: (انّا زیّنا السّماء الدّنیا بزینة الکواکب) (1574) پس در میان آسمانهای هفتگانه، آسمانی که به ما نزدیکتر از آسمانهای دیگر است با کواکب ثابت و سیّار مزیّن است. امّا موقعیت و کیفیّت آسمانهای ششگانه دیگر در قرآن کریم صریحاً بیان نشده است.
گرچه قرآن کریم در آیه محل بحث درباره آسمانها تعبیر به هفت آسمان آورده و درباره زمین چنین تعبیری ندارد، لیکن در جای دیگر می فرماید: (اللَّه الّذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهنّ) که شاید بتوان استفاده کرد که زمینهای هفتگانه نیز، در برابر آسمانهای هفتگانه وجود دارد و زمینهای هفتگانه، به معنای اقلیمهای هفتگانه، یا طبقات هفتگانه زمین یگانه نیست، بلکه در روایتی از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند معنیا (والسّماء ذات الحبک)(1575) چیست؟ کیف یکون محبوکة ذلک، جعلنا اللَّه فدالک؟ و حضرت در پاسخ ابتدا دست چپ را پهن کرده، فرمودند: این آسمان است؛ سپس دست چپ را بالای دست راست قرار داده، فرمودند: این آسمان است؛ سپس دست چپ را بالای دست راست قرار داده، فرمودند: بالای آسمان اول زمین دوم است و بالای زمین دوم آسمان دوم است و همین طور تا هفت زمین و هفت آسمان: فبسط کفّه الیسری ثمّ أوقع الیمنی علیها. فقال: هذه أرض الدّنیا والسّماء علیها فوقها قبّة والارض الثانیة فوق السماء الدّنیا والسّماء الثانیة فوقها قبّة والارض الثالثة فوق السماء الثانیة والسماء الثالثة فوقها قبّة (1576)

علم فراگیر خداوند

گرچه در آیه 20 سوره بقره، قدرت مطلق خداوند مطرح شد، لیکن تا کنون در این سوره از علم مطلق خداوند سخنی به میان نیامده است. قرآن کریم خداوند را به نامهای عالم، علیم و علاّم معرفی می کند. گرچه اسمای حسنای سه گانه مزبور دلالت بر ثبوت وصف علم برای خداوند دارد، نه حدوث آن، لیکن کلمات علیم و علاّم خصوصیّت دیگری را می فهماند که واژه عالم از تفهیم آن قاصر است؛ زیرا علیم مانند علاّم صیغه مبالغه است و وفور علم خدا و احاطه همه جانبه آن به همه اشیا و اشخاص و شئون را می فهماند؛ یعنی، خداوند نظام کیهانی را برابر با علم کامل در نهایت اتقان و احکام آفرید و به همه ضمایر و اسرار و سرایر و خلوت و جلوت افراد آگاهی کامل دارد. از انضمام آیه: (اللَّه خالق کل شی ء)(1577)، یعنی خداوند آفریدگار همه اشیاست و آیه: (ألا یعلم من خلق)(1578)، آیا آن که آفرید از مخلوق خود آگاه نیست، استنباط می شود، که همه اشیا معلوم خداوند است، خواه بدون واسطه و خواه با واسطه مبادی اختیاری و غیر اختیاری آنها. از مجموع آیه محل بحث با آیه 20 همین سوره بقره دو صفت ذاتی خداوند، یعنی علیم و قدیر بودن او معلوم می شود.