تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

ثم: ظاهر عطف به ثم تأخر آفرینش آسمانها از زمین است لیکن در این آیه کریمه ثم برای افاده تفاوت درجه وجود و نیز تراخی به حسب مقام بیان و گزارش است، نه به حسب وجود و تحقق خارجی و به عبارت دیگر دیگر ثم در این جا مفیدی ترتیب ذکری است، نه ترتیب واقعی و مؤید آن، آیات سوره مبارکه نازعات است که آفرینش زمین را متأخر از خلقت آسمانها می داند: ءأنتم أشد خلقاً أم السماء بنیها رفع سمکها فسویها وأغطش لیلها و أخرج ضحیها والأرض بعد ذلک دحیها (1546)
استوی: استوی از ریشه سوی است و معنای محوری ماده سوی توسط همراه با اعتدال است. بنابراین، دو مفهوم توسط و اعتدال با هم در معنای ماده سوی مأخوذ است؛ توسط به معنای قرار گرفتن در متن چیزی یا کاری است. پس کسی که در حاشیه قرار دارد، توسط ندارد. اعتدال هر چیزی در جای خود واقع شدن و لازم آن زوال هر گونه اضطراب و ناآرامی و رسیدن به آرامش کامل است. پس کسی که بر کاری تسلط دارد، لیکن در آن آرامش ندارد، از اعتدال برخوردار نیست، گرچه در متن کار نیز باشد.
استوی که از باب افعال و برای مطاوعه است، به معنای گزینش توسط و اعتدال و بهره مند شدن از استقرار تام مطمئن در کار است. (1547)
در قرآن کریم استواء در جوار گوناگونی به کار رفته است؛ چنانکه درباره فرود آمدن و قرار گرفتن کشتی نوح بر کوه جودی می فرماید: و استوت علی الجودی (1548) و یا درباره سوار شدن و قرار گرفتن بر پشت مرکب می فرماید:
و جعل لکم من الفلک و الأنعام ما ترکبون لتستووا علی ظهوره ثم تذکروا نعمه ربکم اذا استویتم علیه (1549) که به معنای استقرار تام و کامل همراه با طمأنینه و آرامش و بدون هیچ گونه ضعف، تزلزل، اضطراب و انکسار است. تعبیر ثم استوی علی العرش (1550) یا، الرحمن علی العرش استوی (1551) نیز کنایه از استیلای خدای سبحان بر ملک و فرمانروای است.
الی: استواء، چنانکه راغب گفته، هرگاه با عی متعدی شود به معنای تسلط و استیلاء است؛ چنانکه درباره استوای خداوند بر عرش بیان شد و هرگاه با الی متعدی شود به معنای رسیدن به چیزی یا توجه، قصد و آهنگ چیزی کردن است. پس تعبیر استوی الی السماء بدین معناست که خدای سبحان به آفرینش آسمان پرداخت و آهنگ آفرینش قاصد از مکانی به مکان دیگر و از جهتی به جهت دیگر تحقق نمی یابد، نیست؛ زیرا خداوند از همه اینها منزه است.
تذکر: برای استواء معانی متعددی ذکر شده که استفاده برخی از آنها به کمک حرف جر است که با آن به کار می رود؛ مانند استوی علی شی ء و استوی الی شی ء. ابوحیان هفت معنا که مبنای اقوال هفتگانه است برای استواء بیان می کند. طبری آن را به معنای علو و ارتفاع (1552) و فراء و زمخشری آن را به معنای اقبال و قصد می دانند. (1553)
طبری می گوید:
شگفت آور از انکار کسی است که استوا را به معنای علو و ارتفاع نمی داند و سر آن را فرار از محذوری می داند که خود پنداشت و آن این که اگر در تفسیر (استوی الی السماء) بگوییم خداوند علو و ارتفاع یافت، لازم می آید که قبلاً در تحت آسمانها بود.
آنگاه در نقد پندار مزبور می گوید:
اگر استواء را به معنای اقبال بدانیم لازم می آید که قبلا ادیار داشت و پس از آن اقبال کرد، و اگر در پاسخ گفته شود مراد اقبال تدبیری است، ما نیز می گوییم مراد از علو و ارتفاع، همان علو سلطنت و مالکیت است، نه علو و ارتفاع مکانی. (1554)
فسویهن: سواهن نیز مانند استوی از ریشه سوی است و چون دو مفهوم توسط و اعتدال در معنای محوری ماده سوی ماخوذ است، تسویه به معنای ایجاد توسط و اعتدال در چیزی است، مثلاً، تسویه انسان به این است که هر عضوی از اعضای او در جای خاص خود و به گونه ای که شایسته ساختار داخلی و هدف خارجی است آفریده شود و تسویه آسمانها به آفرینش شایسته و حساب شده اجزای گوناگون آن است.(1555)
قرآن کریم ضمن احتجاج بر توحید و یادآوری نعم الهی در آغاز آیه قبل، به بهترین نعمت که حیات است اشاره فرمود و سپس در این آیه نعمتهایی را که در نظام هستی برای انسانها خلق شده، متذکر می شود، تا هم انسان را به توحید دعوت کرده و هم او را مهذب سازد.
دعوت به توحید از آن جهت است که همه این اشیا نشانه های الهی است و غیر از خدا احدی خالق و مدبّر آنها نیست و امّا تهذیب، با این بیان است که همه نعمتهای زمین و آسمان برای انسان آفریده شده و انسان برای هیچ یک از آنها نیست، بلکه تنها برای عبادت خداست؛ کسی که چنین بینشی بهره او شد تجارت سودآوری دارد و اگر صرفاً به هدفِ به دست آوردن نعمتها کوشش کند، خود را هدر داده و سرمایه را باخته است.
زمین و هر آنچه بر روی آن و یا در دل آن است، آیات حق است و انسانها می توانند از آنها بهره ببرند؛ هم می توانند با تحصیل وسایل رفاهی، بهره مادّی ببرند و هم با مشاهده و مطالعه آیات الهی، به آفریدگار آنها، یعنی خدای سبحان معرفت پیدا کنند. پس جمله مذکور فقط ناظر به بهره های مادّی نیست، بلکه اگر انسان از هر چه که در روی زمین است بهره توحیدی ببرد، به مقصد خلقت خود رسیده است؛ زیرا انسان و جهان از یکدیگر جدا نیست، بلکه هر دو مجموعه ای را تشکیل می دهد که هر یک از اجزای این مجموعه، برای هدف خاصی آفریده شده است.
کمال زمین و آسمان به این است که در خدمت انسان قرار گیرد و کمال انسان در پرستش خداست، گرچه خدای سبحان از هر چیزی حتی از عبادت بشر غنّی محض است. پس آسمانها و زمین برای انسانهاست و انسان برای عبادت و قهراً همه عالم برای عبادت خداست؛ در جهان به جز خدا حاکمی هستی و جز عبادتِ حقْ عبادتی مطرح نیست. از این رو خدای سبحان در عین حال که خلقت آسمانها و زمین را برای بهره وری انسان طرح می کند، هدف از آن را نیز که توحید و تهذیب نفس انسان است، بازگو می کند: اللَّه الّذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهنّ یتنزّل الامر بینهنّ لتعلموا أنّ اللَّه علی کلّ شی ء قدیر و أنّ اللَّه قد أحاط بکلّ شی علماً (1556) یعنی، نظام امکانی آفریده شده، تا شما با خدای علیم و قدیر آشنا شوید و به بینش توحیدی دست بیابید؛ چنانکه در جای دیگر می فرماید: والّذی خلق الازواج کلّها و جعل لکم من الفلک و الانعام ما ترکبون لتستووا علی ظهوره ثمّ تذکروا نعمة ربّکم و تقولوا سبحان الّذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین و انّا الی ربّنا لمنقلبون (1557) و یا می فرماید: کذلک سخرها لکم لتکبّروا اللَّه علی ما هدیکم (1558)
پس هدف از آفرینش نظام کیهانی و تسخیر آنها برای انسان، تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل است، که انسان را مهذّب می کند. ذکر آفرینش زوجها و پدید آوردن کشتی و دیگر مرکبها در این آیه تمثیل است، نه تعیین. پس هر نعمتی که خدای سبحان به انسان داده در جهت تعالی معنوی انسان و توحید و تهذیب اوست و انسان باید آن را مقدمه یاد خدا و قیامت قرار دهد، گرچه حکم تعبّدی فقهی در این زمینه نیامده است، امّا ملاک آن وجود دارد؛ یعنی، به یاد نعمت حق و به یاد قیامت بودن عامل تهذیب نفس است.
حاصل این که، اگر انسان عمر خود را صرفاً برای فراهم کردن این نعمتها صرف کند، خسارت دیده است؛ چه رسد به این که خود را به اوهام جزئی بفروشد و سرّ این که رسول خدا (ص) فرمودند: اگر آفتاب را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، دست از هدف الهی خود برنمی دارم: یا عمّ! واللَّه لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی یساری علی أن أترک هذا الأمر حتی یظهره اللَّه أو أهلک فیه ما ترکته (1559)، این است که که اگر در برابر از دست دادن عقیده حق، همه کهکشانها را به کسی بدهند او نیز، خسارت دیده است؛ چون انسان موجودی ابدی است و نباید خود را به خورشیدی که در آینده نزدیک یا دور گرفتار تکویر و خاموشی می شود بفروشد.

انسان و تسخیر مخلوقات

آیه محل بحث، نظیر آیات فراوان مربوط به تسخیر مخلوقات برای انسان است. پیام این آیه و نیز پیام آیه 21 و 22 همین سوره آن است که انسان از همه موجودهای نظام کیهانی برتر است؛ زیرا همه آنها برای بهره وری مادی و معنوی انسان خلق شده است. آیات تسخیر دو دسته است: دسته ای و از جمله آیه محل بحث بر تسخیر عام و دسته دیگر بر تسخیر خاص دلالت دارد.
قرآن کریم درباره تسخیر عام می فرماید: (قل ءانّکم لتکفرون بالّذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له أنداداً ذلک ربّ العالمین و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدّر فیها أقواتها فی أربعة أیّام سواءً للسائلین) (1560)؛ چگونه به خدایی کفر می ورزید که زمین را در دو روز آفرید و برای او نظایر قرار می دهید و او پروردگار جهانها و جهانیان است و کوهها را به منزله میخهایی برای حفظ زمین قرارداد، و در دل کوهها نیز برکتهای فراوان قرار داد و مواد غذایی شما را در طیّ فصول چهارگانه تنظیم کرد. در آیه دیگر نیز می فرماید: خداوند زمام دریا و نهرها و خورشید و ماه و شب و روز را به دست شما داده است: (وسخّر لکم الفلک لتجری فی البحر بأمره و سخّر لکم الانهار و سخّر لکم الشّمس و القمر دائبین وسخّر لکم الّیل و النّهار) (1561) در عین حال که زمام همه موجودات به دست خداست؛ چنانکه می فرماید: ما به آسمان و زمین گفتیم خواه و ناخواه بیایید: (فقال و للارض ائتیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین) (1562)
تذکر: پیام آیاتی که دلالت دارد نظام کیهانی برای انسان خلق شده گرچه با پیام روشن آیاتی که دلالت دارد بر این که نظام سپهری مسخر شماست فرق دارد، لیکن آیات دسته اول بعد از توجه به برخی از مبادی مطوی دلالت بر تسخیر دارد؛ زیرا معنای آفرینش آنها برای انسان جز این نیست که انسان از آنها بهره برداری کند و بهره وری از نظام کیهانی بدون تسخیر آنها برای بشر میسور نیست. البته تسخیر کننده همان طور که بازگو شد خداوند است، نه غیر او. برخی از مفسران بزرگ همانند ابوجعفر طبری، تسخیر را در تفسیر معنای آیه اشراب کرده، چنین گفته اند: همه آنچه در زمین است برای شما آفرید و برای شما مسخّر کرد.(1563)
گاهی نیز قرآن کریم، برخی منافع جزئی این مسخّرات را بیان می کند؛ مانند: (والانعام خلقها لکم فیها دفٌ و منافع و منها تأکلون و لکم فیها جمال حین تریحون و حین تسرحون و تحمل أثقالکم الی بلدلم تکونوا بالغیه الا بشقّ الانفس انّ ربّکم لرؤف رحیم) (1564) بر اساس این آیات، که بر تسخیر عمومی دلالت دارد، انسان می تواند زمان جهان را به دست گیرد.
اما تسخیر خاص (معجزه) را، قرآن کریم مخصوص انبیا و اولیا می داند؛ چنانکه در جریان موسای کلیم (سلام اللَّه علیه) و قارون، زمین مورد تسخیر قارون و خانه اش را فرو برد: (فخسفنا به وبداره الارض)(1565)، که این در حقیقت شقّ الارض است و در جریان صالح پیامبر (سلام اللَّه علیه)) نیز کوه مورد تسخیر خاص قرار گرفته، شکافته شد و صالح (علیه السلام) ناقه معروف را به اذن خدا از آن بیرون آورد، که این در حقیقت شقّ الجَبَل است و همین طور شکافتن دریا در جریان موسی (علیه السلام) با فرعون: (أن اضرب بعصاک البحر)(1566) که شقّ البحر است و نیز شکافتن سنگ برای دسترسی اسباط به آب که شق الحَجَر است (فقلنا اضرب بعصاک الحجر)(1567)و شکافته شدن ماه برای پیامبر اکرم (ص): (وانشقّ القمر)(1568) که شقّ القَمَر است و همچنین تسخیر کوهها و پرندگان برای همراهی با داود (علیه السلام) در تسبیح: (وسخّرنا مع داوود الجبال یسبّحن والطّیر و کنّا فاعلین)(1569) و تسخیر باد برای سلیمان (سلام اللَّه علیه)؛ (فسخّرنا الرّیح تجری بأمره رخاءً حیث أصاب).(1570)
اینها همه بیانگر موارد تسخیر خاص تکوینی و جزو نظام آفرینش عالم است. همان طور که اصل نبوّت و رسالت جزو نظام آفرینش است و بشر بدون راهنما نیست، اعجاز هم که لازمه وحی و نبوّت است، جزء نظام آفرینش است و معنای اعجاز خرق عادت این نظام است، نه خرق امر عقلی، مانند قانون علیّت و معلولیت.
تسخیر جهان آفرینش برای انسان، خواه به تسخیر مستقیم خدای سبحان باشد و یا زمان آن را به دست انسان داده باشد، با تفویض و قسر و قهر تفاوت دارد. تسخیر به این معنا نیست که انسان بتواند بر نظام آفرینش قهراً حکومت کند و بتواند اصول حاکم بر آن را تغییر دهد، بلکه می تواند در محدوده نظام موجود، آسمان و زمین را برای هدف صحیح خویش وسیله قرار دهد و در خدمت خود درآورد.نظامی که ناظم آن خداست، بی نظمی در آن راه ندارد و این نظام با حفظ این شرایط در اختیار انسان، در طول اراده الهی قرار داده شده است، نه در عرض اختیار خداوند.
تفویض، به این معنا که خدای سبحان کار نظام را به انسان واگذار کند، از دو نظر مسحیل است: هم از نظر انسان که مبدأ قابلی است و هم از نظر خدای سبحان که مبدأ فاعلی است؛ اما از لحاظ مبدأ فاعلی برای این که ربوبیّت خدای سبحان مطلق است و نامحدود را نمی توان محدود کرد. و اما از طرف مبدأ قابلی برای این که انسان ذاتاً نیازمند است و چیزی را که ذاتاً فقیر است، نمی توان غنی کرد و کار او را به خودش واگذار کرد.
قرآن کریم درباره نفی تفویض می فرماید: (وسخر لکم الفلک لتجری فی البحر بأمره)(1571) که باء در کلمه بأمره، یا برای مصاحبت است، یعنی کشتی در دریا با مصاحبت امر خدا جاری است و یا به معنای ملابست است، یعنی جریان کشتی در پوشش امر خداست، نه این که بر اساس تفویض، امر شما حاکم باشد و در جای دیگر می فرماید: (والشّمس تجری لمستقرّ لها ذلک تقدیر العزیر العلیم)(1572) پس نظام جهان از طرف خدای سبحان اندازه گیری شده و بی نظمی به دست احدی در عالم واقع نمی شود: (لاالشّمس ینبغی لها أن تدرک القمر ولاالّیل سابق النّهار وکلّ فی فلک یسبحون) (1573) غرض آن که، دو عنصر محوری را در همه شئون باید حفظ کرد: یکی استقرار نظم علّی و معلولی و دیگری حصر ناظم در اراده الهی.

آسمانها و زمینهای هفت گانه

خدای سبحان آسمانهای هفتگانه را نیز برای بهره برداری انسان، مستوی الخلقه آفرید و او با قدرت و علم و حکمت این نظام را گسترانیده است.
آسمانهای هفتگانه قرآن، غیر از هفت آسمان هیئت پیشینیان است؛ زیرا آنها اولاً قائل به، نُه فلک بودند و ثانیاً هفت فلک اول را مرکز ستارگان سیّار، مانند شمس و قمر و زهره و عطارد و لفک هشتم را مرکز ستاره های ثابت و فلک نهم، یعنی اطلس را بی ستاره و آخرین فلک به شمار می آوردند و از آن به فلک الافلاک و مُعدّل النهار یاد می کردند، ولی ظاهر قرآن این است که همه ستارگان در آسمان اوّل است.
چنانکه می فرماید: ما این ستاره ها را زیور نزدیکترین آسمانها به شما قرار دادیم: (انّا زیّنا السّماء الدّنیا بزینة الکواکب) (1574) پس در میان آسمانهای هفتگانه، آسمانی که به ما نزدیکتر از آسمانهای دیگر است با کواکب ثابت و سیّار مزیّن است. امّا موقعیت و کیفیّت آسمانهای ششگانه دیگر در قرآن کریم صریحاً بیان نشده است.
گرچه قرآن کریم در آیه محل بحث درباره آسمانها تعبیر به هفت آسمان آورده و درباره زمین چنین تعبیری ندارد، لیکن در جای دیگر می فرماید: (اللَّه الّذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهنّ) که شاید بتوان استفاده کرد که زمینهای هفتگانه نیز، در برابر آسمانهای هفتگانه وجود دارد و زمینهای هفتگانه، به معنای اقلیمهای هفتگانه، یا طبقات هفتگانه زمین یگانه نیست، بلکه در روایتی از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند معنیا (والسّماء ذات الحبک)(1575) چیست؟ کیف یکون محبوکة ذلک، جعلنا اللَّه فدالک؟ و حضرت در پاسخ ابتدا دست چپ را پهن کرده، فرمودند: این آسمان است؛ سپس دست چپ را بالای دست راست قرار داده، فرمودند: این آسمان است؛ سپس دست چپ را بالای دست راست قرار داده، فرمودند: بالای آسمان اول زمین دوم است و بالای زمین دوم آسمان دوم است و همین طور تا هفت زمین و هفت آسمان: فبسط کفّه الیسری ثمّ أوقع الیمنی علیها. فقال: هذه أرض الدّنیا والسّماء علیها فوقها قبّة والارض الثانیة فوق السماء الدّنیا والسّماء الثانیة فوقها قبّة والارض الثالثة فوق السماء الثانیة والسماء الثالثة فوقها قبّة (1576)