تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- مصادیق حیات در قرآن
- فی تفسیر علی بن ابراهیم: (1533) والحیاه فی کتاب الله علی وجوه کثیره، فمن الحیاه ابتداء خلق الله الانسان فی قوله (فاذا سویته و نفخت فیه من روحی) (1534) فهی الروح المخلوقه التی خلقها الله واجراها فی الانسان والوجه الثانی من الحیاه انبات الارض و هو قوله: (یحیی الارض بعد موتها) (1535) والارض المیته التی لا نبات بها فاحیا بنیاتها ووجه آخر من الحیاه و هو دخول الجنه و هو قوله:
(استجیبوالله وللرسول اذا دعاکمم لما یحییکم) (1536) یعنی الخلود فی الجنه والدلیل علی ذلک، قوله: (و ان الدار الاخره لهی الحیوان) (1537)
اشاره: حیات کمال وجودی است که منشا علم و فعل است به طوری که علم در هدایت عمل موثر است و عمل از علم صادر می شود و چون علم درجاتی دارد و افعال مراتبی، از این رو هر مرتبه از علم و فعل که مسبوق به عدم بود و بعداً پدید آمد حیات جدیدی طلوع می کند. از این رو برخی از منسوبین به علم حقایق وجوهی را در تطبیق آیه، نه تفسیر مفهومی آن، یاد کرده اند، مانند: الف. بر اثر شرک مرده بودید و خداوند شما را با هدایت به توحید زنده کرد. ب: مرده به جهل بودید شما را به علم زنده کرد. ج: بر اثر اختلاف مرده بودید، با دعوت به اتحاد شما را زنده کرد.د: زنده به نفس بودید شما را اماته کرد زنده به قلب کرد.ه: از او (خدا) مرده بودید شما را به او (خدا) زنده کرد. و: مرده به ظاهر بینی بودید، شما را به مکاشفه زنده کرد. ز: مرده به شهود خود بودید شما را به شهود حق زنده کرد،... (1538)
2- حیات دنیوی، برزخی و قیامتی انسان
- عن العسکری (علیه السلام) فی قوله عزوجل: (کیف تکفرون...و کنتم امواتا)فی اصلاب ابائکم و ارحام امهاتکم (فاحیاکم) اخرجکم احیاء (ثم یمیتکم) فی هذه الدنیا و یقبرکم (ثم یحییکم) فی القبور... (ثم الیه ترجعون) فی الاخرة بان تموتوا فی القبور بعد ثم تحیوا للبعث یوم القیامة ترجعون الی ما وعدکم...(1539)
- عن النبی (صلی الله علیه وآله) مخاطبا لکفار قریش و الیهود: ( کیف تکفرون بالله) الذی دلکم علی طرق الهدی وجنبکم ان اطعتموه سبل الردی (و کنتم امواتا) فی اصلاب آبائکم و ارحام امهاتکم (فاحیاکم) اخرجکم احیاء (ثم یمیتکم) فی هذه الدنیا و یقبرکم (ثم یحییکم) فی القبور وینعم فیها المومنین بنبوة محمد و ولایة علی و یعذب فیها الکافرین بهما (ثم الیه ترجعون) فی الاخرة بان تموتوا فی القبور بعد، ثم تحیوا للبعث یوم القیامة، ترجعون الی ما وعدکم من الثواب علی الطاعات ان کنتم فاعلیها و من العقاب علی المعاصی ان کنتم مقارفیها...(1540)
اشاره: جریان برزخ که در این حدیث بعد از اماته از دنیا و قبل از رجوع به سوی خدا در قیامت ذکر شد با برخی از توجیهات گذشته هماهنگ است، نه با همه آنها، اما افزودن، اقبار را (در قبر وارد کردن) که قبر همان برزخ است می توان با آیه: (ثم اماته فاقبره ثم اذا شاء انشره)(1541)هماهنگ یافت؛ چون مرگ همان هجرت و ارتحال از محدوده خاص هستی به محدوده برتر است. از این رو انتقال از برزخ که محدوده میانه است به قیامت که محدوده وسیعتر است، موت نامیده شد و سبب انتقال مزبور اماته است.
3- آیات انفسی و آفاقی خدا
- عن...قال: سالت الرضا (علیه السلاام) یابن رسول الله ما الدلیل علی حدث العالم؟ قال: (انت لم تکن ثم کنت و قد علمت انک لم تکون نفسک ولا کونک من هو مثلک)(1542)
اشاره: امام رضا علیه السلام در پاسخ این سوال که دلیل حدوث عالم چیست می فرماید: تو نبودی و سپس حادث شدی و می دانی که خود خالق خود نیستی و افرادی مانند تو نیز خالق تو نیستند. پس خالق تو خداست. این برهان در همه اجزای جهان جاری است و ذکر انسان از باب تمثیل است، نه تعیین و تحدید. پس آن چه درباره آیات انفسی صدق می کند درباره آیات آفاقی نیز صادق است.
همین بیان با تعبیری دیگر از امام رضا علیه السلام رسیده است؛ از آن حضرت پرسیدند: دلیل بر... چیست. حضرت فرمود خود را شناختم و فهمیدم در اختیار خود نیستم پس این بنیان بنیانگزاری دارد: (ما الدلیل علیه؟ قال: انی لما نظرت الی جسدی فلم یمکنی فیه زیادة و لا نقصان فی العرض و الطول و دفع المکاره عنه، علمت لهذا البنیان بانیا فقررت به)
آنگاه سائل پرسید: اگر خدایی هست و چنان که شما برهان اقامه می کنید وجودش قطعی است، پس چرا محجوب است و ما او را نمی بینیم؟ حضرت فرمود: خدا مخفی و محجوب نیست و سر این که او را نمی بینید آن است که گناه حجاب چشم شما شده است: فلم احتجب؟ فقال ابوالحسن علیه السلام: ان الاحتجاب عن الخلق لکثرة ذنوبهم و اما هو فلا یخفی علیه خافیة فی اناء اللیل و اطرف النهار
آنگاه سائل پرسید: پس چرا با چشم ظاهری خدا را نمی بینیم؟ حضرت فرمود: زیرا بین خدا و خلق او باید فرقی باشد. آن چه مشهود بصر مادی الست خودش نیز مادی است، ولی خدای سبحان ماده و مادی نیست. پس با بصر جان باید او را دید: (فلم لا تدرکه حاغسة الابصار؟ قال: للفرق بینه و بین خلقه) (1543)
خدایی که نور آسمانها و زمین است: (الله نور السموات و الارض) (1544)ممکن نیست مخفی، مستور و محجوب باشد. خدای سبحان هم در دل شبهای تار می تابد و هم در روزهای روشن و اصولا خود شب و روز هر دو، آیت الهی است: (وجعلنا الیل و النهار ایتین فمحونا ایة الیل وجعلنا ایة النهار مبصرة) (1545)
هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیغعا ثم استوی الی السماء فسوئهن سبع سموت و هو بکل شی ء علیم

گزیده تفسیر

نعمتهای الهی آیات توحیدی حق است چه برای بهره وری مادی و تعالی معنوی انسانها آفریده شده و تبیین آنها در قرآن برای دعوت به توحید و تهذیب است؛ آسمانها و زمین برای انسان آفریده شده و انسان برای آنها نیست. پس کوشش آدمی به هدف رسیدن به نعم زمینی و آسمانی برای او خسارت است.
قرآن کریم در برخی آیات از تسخیر زمین و آسمانها هفت گانه برای انسان دارد و در برخی آیات نیز از تسخیر و تصرف اعجازآمیز اولیای خدا در زمین و آسمانها سخن می گوید (تسخیر خاص) و این تسخیر هرگز به معنای تفویض مستحیل نیست. عدد آسمانها هفت است و اولین آسمان، جایگاه ستارگان ثابت و سیار است و سایر آسمانها در ظاهر قرآن تبیین نشده است. زمینهای هفت گانه نیز از برخی آیات قرآن قابل استفاده است، گزارش آفرینش زمین و آنچه در آن است قبل از گزارش تسویه آسمانهای هفتگانه است، خداوند به هر چیزی داناست.

تفسیر

ثم: ظاهر عطف به ثم تأخر آفرینش آسمانها از زمین است لیکن در این آیه کریمه ثم برای افاده تفاوت درجه وجود و نیز تراخی به حسب مقام بیان و گزارش است، نه به حسب وجود و تحقق خارجی و به عبارت دیگر دیگر ثم در این جا مفیدی ترتیب ذکری است، نه ترتیب واقعی و مؤید آن، آیات سوره مبارکه نازعات است که آفرینش زمین را متأخر از خلقت آسمانها می داند: ءأنتم أشد خلقاً أم السماء بنیها رفع سمکها فسویها وأغطش لیلها و أخرج ضحیها والأرض بعد ذلک دحیها (1546)
استوی: استوی از ریشه سوی است و معنای محوری ماده سوی توسط همراه با اعتدال است. بنابراین، دو مفهوم توسط و اعتدال با هم در معنای ماده سوی مأخوذ است؛ توسط به معنای قرار گرفتن در متن چیزی یا کاری است. پس کسی که در حاشیه قرار دارد، توسط ندارد. اعتدال هر چیزی در جای خود واقع شدن و لازم آن زوال هر گونه اضطراب و ناآرامی و رسیدن به آرامش کامل است. پس کسی که بر کاری تسلط دارد، لیکن در آن آرامش ندارد، از اعتدال برخوردار نیست، گرچه در متن کار نیز باشد.
استوی که از باب افعال و برای مطاوعه است، به معنای گزینش توسط و اعتدال و بهره مند شدن از استقرار تام مطمئن در کار است. (1547)
در قرآن کریم استواء در جوار گوناگونی به کار رفته است؛ چنانکه درباره فرود آمدن و قرار گرفتن کشتی نوح بر کوه جودی می فرماید: و استوت علی الجودی (1548) و یا درباره سوار شدن و قرار گرفتن بر پشت مرکب می فرماید:
و جعل لکم من الفلک و الأنعام ما ترکبون لتستووا علی ظهوره ثم تذکروا نعمه ربکم اذا استویتم علیه (1549) که به معنای استقرار تام و کامل همراه با طمأنینه و آرامش و بدون هیچ گونه ضعف، تزلزل، اضطراب و انکسار است. تعبیر ثم استوی علی العرش (1550) یا، الرحمن علی العرش استوی (1551) نیز کنایه از استیلای خدای سبحان بر ملک و فرمانروای است.
الی: استواء، چنانکه راغب گفته، هرگاه با عی متعدی شود به معنای تسلط و استیلاء است؛ چنانکه درباره استوای خداوند بر عرش بیان شد و هرگاه با الی متعدی شود به معنای رسیدن به چیزی یا توجه، قصد و آهنگ چیزی کردن است. پس تعبیر استوی الی السماء بدین معناست که خدای سبحان به آفرینش آسمان پرداخت و آهنگ آفرینش قاصد از مکانی به مکان دیگر و از جهتی به جهت دیگر تحقق نمی یابد، نیست؛ زیرا خداوند از همه اینها منزه است.
تذکر: برای استواء معانی متعددی ذکر شده که استفاده برخی از آنها به کمک حرف جر است که با آن به کار می رود؛ مانند استوی علی شی ء و استوی الی شی ء. ابوحیان هفت معنا که مبنای اقوال هفتگانه است برای استواء بیان می کند. طبری آن را به معنای علو و ارتفاع (1552) و فراء و زمخشری آن را به معنای اقبال و قصد می دانند. (1553)
طبری می گوید:
شگفت آور از انکار کسی است که استوا را به معنای علو و ارتفاع نمی داند و سر آن را فرار از محذوری می داند که خود پنداشت و آن این که اگر در تفسیر (استوی الی السماء) بگوییم خداوند علو و ارتفاع یافت، لازم می آید که قبلاً در تحت آسمانها بود.
آنگاه در نقد پندار مزبور می گوید:
اگر استواء را به معنای اقبال بدانیم لازم می آید که قبلا ادیار داشت و پس از آن اقبال کرد، و اگر در پاسخ گفته شود مراد اقبال تدبیری است، ما نیز می گوییم مراد از علو و ارتفاع، همان علو سلطنت و مالکیت است، نه علو و ارتفاع مکانی. (1554)
فسویهن: سواهن نیز مانند استوی از ریشه سوی است و چون دو مفهوم توسط و اعتدال در معنای محوری ماده سوی ماخوذ است، تسویه به معنای ایجاد توسط و اعتدال در چیزی است، مثلاً، تسویه انسان به این است که هر عضوی از اعضای او در جای خاص خود و به گونه ای که شایسته ساختار داخلی و هدف خارجی است آفریده شود و تسویه آسمانها به آفرینش شایسته و حساب شده اجزای گوناگون آن است.(1555)
قرآن کریم ضمن احتجاج بر توحید و یادآوری نعم الهی در آغاز آیه قبل، به بهترین نعمت که حیات است اشاره فرمود و سپس در این آیه نعمتهایی را که در نظام هستی برای انسانها خلق شده، متذکر می شود، تا هم انسان را به توحید دعوت کرده و هم او را مهذب سازد.
دعوت به توحید از آن جهت است که همه این اشیا نشانه های الهی است و غیر از خدا احدی خالق و مدبّر آنها نیست و امّا تهذیب، با این بیان است که همه نعمتهای زمین و آسمان برای انسان آفریده شده و انسان برای هیچ یک از آنها نیست، بلکه تنها برای عبادت خداست؛ کسی که چنین بینشی بهره او شد تجارت سودآوری دارد و اگر صرفاً به هدفِ به دست آوردن نعمتها کوشش کند، خود را هدر داده و سرمایه را باخته است.
زمین و هر آنچه بر روی آن و یا در دل آن است، آیات حق است و انسانها می توانند از آنها بهره ببرند؛ هم می توانند با تحصیل وسایل رفاهی، بهره مادّی ببرند و هم با مشاهده و مطالعه آیات الهی، به آفریدگار آنها، یعنی خدای سبحان معرفت پیدا کنند. پس جمله مذکور فقط ناظر به بهره های مادّی نیست، بلکه اگر انسان از هر چه که در روی زمین است بهره توحیدی ببرد، به مقصد خلقت خود رسیده است؛ زیرا انسان و جهان از یکدیگر جدا نیست، بلکه هر دو مجموعه ای را تشکیل می دهد که هر یک از اجزای این مجموعه، برای هدف خاصی آفریده شده است.
کمال زمین و آسمان به این است که در خدمت انسان قرار گیرد و کمال انسان در پرستش خداست، گرچه خدای سبحان از هر چیزی حتی از عبادت بشر غنّی محض است. پس آسمانها و زمین برای انسانهاست و انسان برای عبادت و قهراً همه عالم برای عبادت خداست؛ در جهان به جز خدا حاکمی هستی و جز عبادتِ حقْ عبادتی مطرح نیست. از این رو خدای سبحان در عین حال که خلقت آسمانها و زمین را برای بهره وری انسان طرح می کند، هدف از آن را نیز که توحید و تهذیب نفس انسان است، بازگو می کند: اللَّه الّذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهنّ یتنزّل الامر بینهنّ لتعلموا أنّ اللَّه علی کلّ شی ء قدیر و أنّ اللَّه قد أحاط بکلّ شی علماً (1556) یعنی، نظام امکانی آفریده شده، تا شما با خدای علیم و قدیر آشنا شوید و به بینش توحیدی دست بیابید؛ چنانکه در جای دیگر می فرماید: والّذی خلق الازواج کلّها و جعل لکم من الفلک و الانعام ما ترکبون لتستووا علی ظهوره ثمّ تذکروا نعمة ربّکم و تقولوا سبحان الّذی سخّر لنا هذا و ما کنّا له مقرنین و انّا الی ربّنا لمنقلبون (1557) و یا می فرماید: کذلک سخرها لکم لتکبّروا اللَّه علی ما هدیکم (1558)
پس هدف از آفرینش نظام کیهانی و تسخیر آنها برای انسان، تسبیح و تحمید و تکبیر و تهلیل است، که انسان را مهذّب می کند. ذکر آفرینش زوجها و پدید آوردن کشتی و دیگر مرکبها در این آیه تمثیل است، نه تعیین. پس هر نعمتی که خدای سبحان به انسان داده در جهت تعالی معنوی انسان و توحید و تهذیب اوست و انسان باید آن را مقدمه یاد خدا و قیامت قرار دهد، گرچه حکم تعبّدی فقهی در این زمینه نیامده است، امّا ملاک آن وجود دارد؛ یعنی، به یاد نعمت حق و به یاد قیامت بودن عامل تهذیب نفس است.
حاصل این که، اگر انسان عمر خود را صرفاً برای فراهم کردن این نعمتها صرف کند، خسارت دیده است؛ چه رسد به این که خود را به اوهام جزئی بفروشد و سرّ این که رسول خدا (ص) فرمودند: اگر آفتاب را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند، دست از هدف الهی خود برنمی دارم: یا عمّ! واللَّه لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی یساری علی أن أترک هذا الأمر حتی یظهره اللَّه أو أهلک فیه ما ترکته (1559)، این است که که اگر در برابر از دست دادن عقیده حق، همه کهکشانها را به کسی بدهند او نیز، خسارت دیده است؛ چون انسان موجودی ابدی است و نباید خود را به خورشیدی که در آینده نزدیک یا دور گرفتار تکویر و خاموشی می شود بفروشد.