تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

3- سر تغییر عبارت در (الی ترجعون)

موت سابق از آن جهت که امری عدمی است و نیاز مستقیم به مبدا فاعلی ندارد، به خداوند اسناد داده نشده، لیکن عناصر محوری سه گانه بعدی یعنی احیای اول، اماته دوم و احیای سوم به خداوند اسناد داده شد؛ چون همه آنها امر وجودی و محتاج به مبدا فاعلی است. عمده آن است که رجوع (ثم الیه ترجعون) با آن که امر وجودی و محتاج به مبدا فاعلی کافی نیست، زیرا ممکن است رجوع راجعان وابسته به اراده خود آنها یا مبدا دیگر باشد.
گاهی در توجیه این تغییر عبارت گفته می شود که نکته آن رعایت فواصل آیات و مقاطع آن است که غالباً در آیات گذشته به صورت جمع مذکر سالم تدوین شده است. برای اثبات اسناد رجوع انسانها به خداوند می توان گفت اگر حیات و ممات موجودی نه در اختیار او بود و نه در اختیار غیر خداوند پس رجوع او به خداوند نیز که شانی از شئون هستی چنین موجودی است حتماً به اراده الهی خواهد و از آیات (انا لله و انا الیه راجعون) (1528) (ولله غیب السموات والارض والیه یرجع الامر کله) (1529) استنباط می شود که رجوع انسان به طرف خداوند به اراده الهی است، زیرا وقتی همه امور جهان و نیز همه هستی انسان در اختیار خدا بود رجوع او به سوی خدا که یکی از حساسترین مراحل هجرت اوست به خداوند اسناد خواهد داشت. گذشته از آن که فعل مزبور، یعنی (ترجعون) به صورت مجهول ذکر شد. بنابراین، احتمال اسناد رجوع به خود انسانها اصلاً مطرح نیست و چون همه اشخاص به سوی خداوند ارجاع می شوند پس هیچ کدام از افراد ارجاع دهنده کسی نخواهند بود؛ چنانکه چون همه اشیا ارجاع می شوند: (الیه یرجع الامر کله)، پس هیچ چیزی ارجاع دهنده چیزی نیست، یعنی، همه اشخاص و اشیا به ارجاع الهی به سوی او رجوع می کنند.
البته رجوع راجعان که به ارجاع الهی است گاهی بی واسطه است و گاهی با واسطه. پس اگر قبض ارواح بعضی به وسیله فرشته اماته صورت پذیرد، چون فرشته قبض روح مجری دستور خداست و با اذن و اراده او کار می کند، بنابراین، ارجاع او تحت تدبیر و ارجاع خداوند است.
تذکر: گرچه عنوان اعاده صریحاً به خداوند اسناد داده شد و احتمالاً شامل ارجاع نیز می شود، لیکن گاهی عنوان اعاده با رجوع کنار هم قرار گرفته که تعدد را می رساند؛ مانند (الله یبدوا الخلق ثم یعیده الیه ترجعون)(1530)

4- معنای بازگشت به سوی خدا

کسی که موجود را منحصر در ماده و مادی می پندارد، یا اگر در جهان هستی موجودی مجرد می پذیرد، لیکن برای انسان سهمی از تجرد قائل نیست و همه شئون وجودی او را مادی می داند، از عنوان رجوع انسان به سوی خدا، جسم بودن خداوند (معاذ الله) را استنتاج می کند؛ زیرا رجوع موجود مادی به طرف چیزی غیر از رجوع مکانی نخواهد بود. وقتی رجوع کننده در مکان معین رجوع می کند، مرجع وی نیز موجود مکانی است. پس مرجع انسان خدای متمکن است؛ یعنی، دارای جسم است. این استدلال باطل را فخر رازی چنین تضعیف کرد: مراد از رجوع به طرف خدا، رجوع به حکم و امر خداست، زیرا در معاد، تنها مرجع حکم و فرمان فقط خداست. (1531) باید توجه داشت که گرچه تنها حاکم و امیر در قیامت خداست، لیکن رجوع انسان به طرف خداوند تنها رجوع بدن او نیست، بلکه روح مجرد او نیز راجع است و رجوع روح، رجوع امر مجرد است و رجوع موجود مجرد، به نحو تجرد خواهد بود، نه تجسم و در توضیح اجمالی آیه پایانی سوره فجر که قبلاً بازگو شد به اصل مطلب اشاره شد.
البته تجرد محض حتی از حد و عد، مخصوص خداوند وگرنه تجرد از ماده برابر عقل و نقل محرز است.
گرچه برخی قائل به تجرد نفس را تفسیق کرده اند. (1532) منشا چنین نسبت ناروا یا قصور در تصور مبادی تجرد روح است یا ذهول از لوازم آیات و روایات معتبر که کاملاً مستلزم تجرد روح از ماده و طبیعت است.

بحث روایی

1- مصادیق حیات در قرآن
- فی تفسیر علی بن ابراهیم: (1533) والحیاه فی کتاب الله علی وجوه کثیره، فمن الحیاه ابتداء خلق الله الانسان فی قوله (فاذا سویته و نفخت فیه من روحی) (1534) فهی الروح المخلوقه التی خلقها الله واجراها فی الانسان والوجه الثانی من الحیاه انبات الارض و هو قوله: (یحیی الارض بعد موتها) (1535) والارض المیته التی لا نبات بها فاحیا بنیاتها ووجه آخر من الحیاه و هو دخول الجنه و هو قوله:
(استجیبوالله وللرسول اذا دعاکمم لما یحییکم) (1536) یعنی الخلود فی الجنه والدلیل علی ذلک، قوله: (و ان الدار الاخره لهی الحیوان) (1537)
اشاره: حیات کمال وجودی است که منشا علم و فعل است به طوری که علم در هدایت عمل موثر است و عمل از علم صادر می شود و چون علم درجاتی دارد و افعال مراتبی، از این رو هر مرتبه از علم و فعل که مسبوق به عدم بود و بعداً پدید آمد حیات جدیدی طلوع می کند. از این رو برخی از منسوبین به علم حقایق وجوهی را در تطبیق آیه، نه تفسیر مفهومی آن، یاد کرده اند، مانند: الف. بر اثر شرک مرده بودید و خداوند شما را با هدایت به توحید زنده کرد. ب: مرده به جهل بودید شما را به علم زنده کرد. ج: بر اثر اختلاف مرده بودید، با دعوت به اتحاد شما را زنده کرد.د: زنده به نفس بودید شما را اماته کرد زنده به قلب کرد.ه: از او (خدا) مرده بودید شما را به او (خدا) زنده کرد. و: مرده به ظاهر بینی بودید، شما را به مکاشفه زنده کرد. ز: مرده به شهود خود بودید شما را به شهود حق زنده کرد،... (1538)
2- حیات دنیوی، برزخی و قیامتی انسان
- عن العسکری (علیه السلام) فی قوله عزوجل: (کیف تکفرون...و کنتم امواتا)فی اصلاب ابائکم و ارحام امهاتکم (فاحیاکم) اخرجکم احیاء (ثم یمیتکم) فی هذه الدنیا و یقبرکم (ثم یحییکم) فی القبور... (ثم الیه ترجعون) فی الاخرة بان تموتوا فی القبور بعد ثم تحیوا للبعث یوم القیامة ترجعون الی ما وعدکم...(1539)
- عن النبی (صلی الله علیه وآله) مخاطبا لکفار قریش و الیهود: ( کیف تکفرون بالله) الذی دلکم علی طرق الهدی وجنبکم ان اطعتموه سبل الردی (و کنتم امواتا) فی اصلاب آبائکم و ارحام امهاتکم (فاحیاکم) اخرجکم احیاء (ثم یمیتکم) فی هذه الدنیا و یقبرکم (ثم یحییکم) فی القبور وینعم فیها المومنین بنبوة محمد و ولایة علی و یعذب فیها الکافرین بهما (ثم الیه ترجعون) فی الاخرة بان تموتوا فی القبور بعد، ثم تحیوا للبعث یوم القیامة، ترجعون الی ما وعدکم من الثواب علی الطاعات ان کنتم فاعلیها و من العقاب علی المعاصی ان کنتم مقارفیها...(1540)
اشاره: جریان برزخ که در این حدیث بعد از اماته از دنیا و قبل از رجوع به سوی خدا در قیامت ذکر شد با برخی از توجیهات گذشته هماهنگ است، نه با همه آنها، اما افزودن، اقبار را (در قبر وارد کردن) که قبر همان برزخ است می توان با آیه: (ثم اماته فاقبره ثم اذا شاء انشره)(1541)هماهنگ یافت؛ چون مرگ همان هجرت و ارتحال از محدوده خاص هستی به محدوده برتر است. از این رو انتقال از برزخ که محدوده میانه است به قیامت که محدوده وسیعتر است، موت نامیده شد و سبب انتقال مزبور اماته است.
3- آیات انفسی و آفاقی خدا
- عن...قال: سالت الرضا (علیه السلاام) یابن رسول الله ما الدلیل علی حدث العالم؟ قال: (انت لم تکن ثم کنت و قد علمت انک لم تکون نفسک ولا کونک من هو مثلک)(1542)
اشاره: امام رضا علیه السلام در پاسخ این سوال که دلیل حدوث عالم چیست می فرماید: تو نبودی و سپس حادث شدی و می دانی که خود خالق خود نیستی و افرادی مانند تو نیز خالق تو نیستند. پس خالق تو خداست. این برهان در همه اجزای جهان جاری است و ذکر انسان از باب تمثیل است، نه تعیین و تحدید. پس آن چه درباره آیات انفسی صدق می کند درباره آیات آفاقی نیز صادق است.
همین بیان با تعبیری دیگر از امام رضا علیه السلام رسیده است؛ از آن حضرت پرسیدند: دلیل بر... چیست. حضرت فرمود خود را شناختم و فهمیدم در اختیار خود نیستم پس این بنیان بنیانگزاری دارد: (ما الدلیل علیه؟ قال: انی لما نظرت الی جسدی فلم یمکنی فیه زیادة و لا نقصان فی العرض و الطول و دفع المکاره عنه، علمت لهذا البنیان بانیا فقررت به)
آنگاه سائل پرسید: اگر خدایی هست و چنان که شما برهان اقامه می کنید وجودش قطعی است، پس چرا محجوب است و ما او را نمی بینیم؟ حضرت فرمود: خدا مخفی و محجوب نیست و سر این که او را نمی بینید آن است که گناه حجاب چشم شما شده است: فلم احتجب؟ فقال ابوالحسن علیه السلام: ان الاحتجاب عن الخلق لکثرة ذنوبهم و اما هو فلا یخفی علیه خافیة فی اناء اللیل و اطرف النهار
آنگاه سائل پرسید: پس چرا با چشم ظاهری خدا را نمی بینیم؟ حضرت فرمود: زیرا بین خدا و خلق او باید فرقی باشد. آن چه مشهود بصر مادی الست خودش نیز مادی است، ولی خدای سبحان ماده و مادی نیست. پس با بصر جان باید او را دید: (فلم لا تدرکه حاغسة الابصار؟ قال: للفرق بینه و بین خلقه) (1543)
خدایی که نور آسمانها و زمین است: (الله نور السموات و الارض) (1544)ممکن نیست مخفی، مستور و محجوب باشد. خدای سبحان هم در دل شبهای تار می تابد و هم در روزهای روشن و اصولا خود شب و روز هر دو، آیت الهی است: (وجعلنا الیل و النهار ایتین فمحونا ایة الیل وجعلنا ایة النهار مبصرة) (1545)
هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیغعا ثم استوی الی السماء فسوئهن سبع سموت و هو بکل شی ء علیم