تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

1- اصول سه گانه دین در آیه مورد بحث

آیه محل بحث در ظاهر به دو اصل مبدا: (فاحیاکم) و معاد: (ثم الیه ترجعون) اشاره دارد، لیکن باید توجه داشت که با اثبات مبدا و معاد قهراً نبوت و رسالت نیز اثبات شده است، زیرا وقتی هدف (معاد) در کار باشد راه رفتن به سوی آن هدف و همچنین راهنما نیز وجود دارد. پس با اثبات مبدا و معاد راه (صراط مستقیم) و راهنما (پیامبر) نیز ثابت می شود. خدای سبحان گاهی از راه ضروری معاد وحی و رسالت را چنین اثبات می کند:
چگونه ممکن است انسان آغاز و انجام داشته باشد ولی راه و راهنما نداشت باشد؟ اگر انسان با مرگ نابود نمی شود، بلکه مرگ انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است و هدفی در پیش دارد، پس راهی نیز برای رفتن به مقصد وجود دارد و اگر راه باشد راهنما نیز لازم است. بنابراین، آیه محل بحث با صدر و ذیلش می تواند دلیل بر ضرورت وحی و رسال نیز باشد.

2- عناصر بین و مبین در آیه

عناصر محوری احتجاج در آیه محل بحث به دو قسم بین و مبین منقسم است، زیرا موت قبلی و حیات پس از حیات امری است بین و قطعی، اما احیای مجدد و سپس رجوع به سوی خداوند امری مبین است که بعد از تدبر به منزله بین خواهد بود و تقریب استدلال به آن طی بحث تفسیری ارائه شد. تفاوت دیگر بین عناصر مذکور در آیه این است که چون ترتیب بعضی بدون فاصله زیاد است و ترتب برخی با فاصله قابل ملاحظه، از این رو سیر طولی آنها گاهی به صورت عطف با فا و زمانی با عطف به ثم تنظیم شد؛ چون ترتب حیات و نیز احیای بعد از مرگ برزخی و سپس رجوع به سوی خدا هر کدام با فصل وجودی قابل ملاحظه انجام می پذیرد. از این جهت ترتب احیا بر موت سابق به صورت فا و اما ترتب سایر مراحل مزبور بر یکدیگر به صورت ثم بیان شد.
تذکر: گرچه موت و حیات، تقابل عدم و ملکه دارد و چیزی که شایسته حیات نیست، عنوان میت غالباً بر آن اطلاق نمی شود، لیکن در قرآن کریم عنوان میت بر بلد و سرزمین اطلاق شده است، مانند: (بلده میتا)، (1526) (وایه لهم الارض المیته). (1527)

3- سر تغییر عبارت در (الی ترجعون)

موت سابق از آن جهت که امری عدمی است و نیاز مستقیم به مبدا فاعلی ندارد، به خداوند اسناد داده نشده، لیکن عناصر محوری سه گانه بعدی یعنی احیای اول، اماته دوم و احیای سوم به خداوند اسناد داده شد؛ چون همه آنها امر وجودی و محتاج به مبدا فاعلی است. عمده آن است که رجوع (ثم الیه ترجعون) با آن که امر وجودی و محتاج به مبدا فاعلی کافی نیست، زیرا ممکن است رجوع راجعان وابسته به اراده خود آنها یا مبدا دیگر باشد.
گاهی در توجیه این تغییر عبارت گفته می شود که نکته آن رعایت فواصل آیات و مقاطع آن است که غالباً در آیات گذشته به صورت جمع مذکر سالم تدوین شده است. برای اثبات اسناد رجوع انسانها به خداوند می توان گفت اگر حیات و ممات موجودی نه در اختیار او بود و نه در اختیار غیر خداوند پس رجوع او به خداوند نیز که شانی از شئون هستی چنین موجودی است حتماً به اراده الهی خواهد و از آیات (انا لله و انا الیه راجعون) (1528) (ولله غیب السموات والارض والیه یرجع الامر کله) (1529) استنباط می شود که رجوع انسان به طرف خداوند به اراده الهی است، زیرا وقتی همه امور جهان و نیز همه هستی انسان در اختیار خدا بود رجوع او به سوی خدا که یکی از حساسترین مراحل هجرت اوست به خداوند اسناد خواهد داشت. گذشته از آن که فعل مزبور، یعنی (ترجعون) به صورت مجهول ذکر شد. بنابراین، احتمال اسناد رجوع به خود انسانها اصلاً مطرح نیست و چون همه اشخاص به سوی خداوند ارجاع می شوند پس هیچ کدام از افراد ارجاع دهنده کسی نخواهند بود؛ چنانکه چون همه اشیا ارجاع می شوند: (الیه یرجع الامر کله)، پس هیچ چیزی ارجاع دهنده چیزی نیست، یعنی، همه اشخاص و اشیا به ارجاع الهی به سوی او رجوع می کنند.
البته رجوع راجعان که به ارجاع الهی است گاهی بی واسطه است و گاهی با واسطه. پس اگر قبض ارواح بعضی به وسیله فرشته اماته صورت پذیرد، چون فرشته قبض روح مجری دستور خداست و با اذن و اراده او کار می کند، بنابراین، ارجاع او تحت تدبیر و ارجاع خداوند است.
تذکر: گرچه عنوان اعاده صریحاً به خداوند اسناد داده شد و احتمالاً شامل ارجاع نیز می شود، لیکن گاهی عنوان اعاده با رجوع کنار هم قرار گرفته که تعدد را می رساند؛ مانند (الله یبدوا الخلق ثم یعیده الیه ترجعون)(1530)