تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بازگشت انسان به سوی خدا

خدای سبحان که شئون گوناگون انسان را تشریح می کند، گاهی به طور اجمال اصل مسافر بودن انسان و گاهی منزلگاههای سفر وی را نیز بیان می کند و گاهی درباره بخشی از مراحل این سفر تنها به روح انسان خطاب می کند، نه به مجموع روح و بدن. توضیح این که، گاهی می فرماید: (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه) (1517) همه انسانها چه مومن و چه کافر مسافرند و به لقای حق می رسند، لیکن مومن به جمال خدای غفور، ستار و رحیم می رسد و کافر با جلال خدای قهار و منتقم ملاقات می کند.
آنگاه این اصل کلی را در آیات دیگر تشریح کرده می فرماید چنین نیست که انسان به لقای حق نرسد و چنین نیست که همه افرادی که به لقای حق می رسند در لقای اسمای حسنای الهی یکسان باشند: (فاما من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و اما من اوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا ویصلی سیعرا انه کان فی اهله مسرورا) (1518) همگان به لقای الهی نایل می شوند، هم افرادی که در دنیا گرفتار سرور و نشاط بی جا بودند و هم افراد مومن و وارسته.
لقای خاص الهی برای احدی از انسانهای مومن است که آن مرحله از لقاء سخن از تن بشر نیست، بلکه سخن از جان آدمی است: (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی) (1519)
نه به این معنا که چنین انسانی جسم ندارد، بلکه انسانی که مرکب از جسم و جان است، در حین ترکب فقط جانش به لقای حق بار می یابد و جسمش در آن حرم راه ندارد و حضور پیدا نمی کند؛ زیرا آن مرتبه منزه از جسم و جسمانی است در این مرتبه چند وصف لازم است: یکی این که باید خود روح به مقام اطمینان برسد و دیگر این که دو وصف لازم است: یکی این که باید خود روح به مقام اطمینان برسد و دیگر که دو وصف از اوصاف برجسته انسان کامل را داشته باشد؛ یعنی، در همه شئون راضی به قضای الهی باشد و بگوید:
اللهم... و رضی بقضائک (1520) و همچنین اعتقاد و خلق و عمل او نیز مورد رضای خدا باشد و اگر انسان دارای این سه شرط (... المطمئنه... راضیه مرضیه) (1521) باشد اجازه پیمودن بقیه راه را می یابد و به لقای حق نایل می شود و از فرمان رجوع (ارجعی) بر می آید که صاحب مقام نفس مطمئنه و مقام رضا و مرضی هنوز در بین راه است، به همین جهت در فن اخلاق مقام تفویض و تسلیم را بالاتر از مقام رضا می دانند.
خلاصه آن که، گاهی فقط درباره انسان گفته می شود که وی مسافر است بدون این؟ او را از مراحل و مقاطع سفر آگاه کنند و گاهی خدای سبحان انسان را به دو مقطع آغازین و پایانی آشنا کرده، می فرماید: (انه هو یبدی و یعید)؛ (1522) خدا آغاز کننده و بازگرداننده است و برای شما نیز آغاز و انجامی است و وسط، یعنی برزخ را ذکر نمی کند و گاهی تنها یک مقطع را ذکر کرده و شئون گوناگون این مقطع را تشریح می کند؛ مانند: (ثم خلقنا النطقه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر)؛ (1523) (الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر) که تشریح شئون حیات دنیایی انسان است و سخنی از برزخ و پس از آن به میان نیامده است و گاهی هر سه مقطع را ذکر می کند، مانند آیه مورد بحث: (کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون)
گاهی مراحل مزبور را صبغه سفر و ارتحال داده و اصلاً نام مرگ در آنها مطرح نمی شود؛ مانند: (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری) (1524) زیرا در آیه سیر تطوری دنیا و برزخ و قیامت یکسان و بدون نام مرگ که رایحه عدم از آن استشمام می شود بازگو شد.
با در نظر گرفتن آیه (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک) می توان گفت که همه مراحل انسانی از سنخ حیات بعد از حیات (لبس بعد لبس) است و اگر احیانا از اماته سخن به میان می آید به لحاظ غیبت ظاهری مرتحل از منزل پیشین است. خدای سبحان گاهی در بیان سیر تحول انسان، مبدا فاعلی و قابلی را با هم ذکر کرده، می گوید: خدا این کارها را بر عهده دارد و گاهی به ذکر مبدا قابلی بسنده کرده، می گوید انسان این مراحل را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته و می گذارد. آیه محل بحث از قبیل قسم اول است و آیه (ثم انکم بعد ذلک لمیتون) (1525) که مبدا فاعلی را ذکر نمی کند از قبیل قسم دوم. خدای سبحان در آیه محل بحث به انسانها هشدار داده، می گوید شما از یک سو به مبدا ازلی متصل هستند. (و کنتم اموتا فاحیاکم) و از سوی دیگر با مرجع ابدی مرتبطند: (ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون) پس چگونه به خدا کفر می ورزیدند؟

لطایف و اشارات

1- اصول سه گانه دین در آیه مورد بحث

آیه محل بحث در ظاهر به دو اصل مبدا: (فاحیاکم) و معاد: (ثم الیه ترجعون) اشاره دارد، لیکن باید توجه داشت که با اثبات مبدا و معاد قهراً نبوت و رسالت نیز اثبات شده است، زیرا وقتی هدف (معاد) در کار باشد راه رفتن به سوی آن هدف و همچنین راهنما نیز وجود دارد. پس با اثبات مبدا و معاد راه (صراط مستقیم) و راهنما (پیامبر) نیز ثابت می شود. خدای سبحان گاهی از راه ضروری معاد وحی و رسالت را چنین اثبات می کند:
چگونه ممکن است انسان آغاز و انجام داشته باشد ولی راه و راهنما نداشت باشد؟ اگر انسان با مرگ نابود نمی شود، بلکه مرگ انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است و هدفی در پیش دارد، پس راهی نیز برای رفتن به مقصد وجود دارد و اگر راه باشد راهنما نیز لازم است. بنابراین، آیه محل بحث با صدر و ذیلش می تواند دلیل بر ضرورت وحی و رسال نیز باشد.