تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

اثبات مبدا از راه پدیده مرگ

دومین مطلبی که مورد انکار ملحدان است اماته بعد از احیای مسبوق به مرگ است. با این بین که موحد می گوید: خدا ما را می میراند، ولی ملحد می گوید: ما می میریم: (نموت و نحیا). (1507) پس ادعای ملحدان موت و حیات و ادعای موحدان اماته و احیاء است. کافران مرگ را زوال و نابودی و انسان را مانند درختی می پندارند که مدتی، سرسبز و خرم است سپس پژمرده گشته، می پوسد و سرانجام به خاک تبدیل می شود و هیچ گونه پاداش و کیفری بعد از مرگ ندارد. همان گونه که به درخت بارده پس از پژمردگی پاداش نمی دهند و بوته خار بی ثمر را نیز کیفر نمی کنند، انسان نیز بعد از مرگ پاداش و کیفری ندارد. بنابراین، مجرم و عادل بعد از مردم یکسانند.
خدای سبحان در رد پندار کافران می فرماید: سخن آنان عالمانه نیست و آنها جز (پنداری و گمان) چیزی ندارند: (وما / بذلک من علم ان هم الا یظنون) (1508) چنانکه در آیه مورد بحث می فرماید: (کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم) جای تعجب است که می گویید: ما زنده شدیم و می میریم؛ بدانید که خدا شما را زنده کرده و سپس می میراند؛ زیرا مرگ از این نظر که انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است امری وجودی است و عامل می طلبد. انسان وقتی از نشئه دنیا رخت برمی بندد و به جهان دیگر سفر می کند چون در دنیا نیست، دیگران که او را نمی بینند، مرگ او را از زوال می پندارند؛ در حالی که چهره دیگر مرگ میلاد است؛ همان گونه که احوال خورشید درنیم کره شرقی زمین همراه با طلوع آن در نیم کره غربی است. انسان با ورود به نشئه برزخ به حیات جدیدی دست می یابد و این حیات جدید سبب می طلبد. با این تفاوت که چهره دنیوی این انتقال به موت موسوم شده و چهره برزخی آن حیات نام گرفته است. بنابراین، در حقیقت مرگ، حیات است، نه زوال. با این بیان معنای آیه (خلق الموت والحیوه) (1509) نیز روشن می شود؛ موت عدم نیست تا مخلوق و مجعول نباشد و خالق و جاعل طلب نکند؛ بلکه حقیقت مرگ همان انتقال است و انتقال و تحول امری وجودی است و خالق می طلبد.

حیات برزخی و قیامتی انسان

پس از آن که قرآن کریم با بیان اصل احیا و اماته الهی، مبدا فاعلی و توحید او را اثبات کرد، آنگاه به اثبات معاد و حیات انسان در قیامت کبرا می پردازد؛ زیرا خداوند حکیم کار عبث نمی کند و اماته او باید هدفی داشته باشد و مقصود از اماته احیای مجدد است از این رو معاد مسائل مربوط به آن پس از طرح اماته الهی ذکر می شود.
در توضیح عبارت (ثم یحییکم) سه احتمال مطرح شده است:
1- آیه از حیات بعد از مرگ خبر می دهد و چون خبر دادن به کافری که به اصل وحی معتقد نیست بی اثر است بدین جهت ظاهراً آیه کریمه در مقام اخبار محض نیست.
2- آیه در مقام احتجاج است و این احتجاج در گفتار مفسران به دو صورت تبیین شده است:
الف. خداوند شما را می میراند سپس افرادی را که هم نوع شما هستند احیا می کند و جمله (ثم یحییکم) ناظر به بقای نوع انسان در دنیاست. بر این اساس، احیای اول راجع به شخص انسان است، یعنی، تک تک شما مرده بودید و خدا شما را زنده کرد و احیای دوم راجع به نوع انسان، یعنی، پس از شما دیگران را در نشئه دنیا به جای شما احیا می کند تا نوع انسان محفوظ بماند و چون احیای دوم ناظر به نوع است، وحدت نوعی مصحح خطاب است.
گرچه قصد مفسران از این نحوه تفسیر، احتجاج دیگری بر وجود مبدا فاعلی است، ولی این استدلال تام نیست، زیرا در هر استدلال با طرح حد وسط جدید منظور نشده، زیرا همه انسانها محکوم به حکم واحد هستند و آن این که انسانهای پیشین و کنونی و آیندگان همه سابقه موت دارند و خدای سبحان آنها را زنده کرده است. این که خداوند پس از اماته گروهی عده دیگر را احیا می کند سخن جدیدی نیست؛ زیرا احیای آیندگان نیز مانند احیای ما و نیاکان و گذشتگان است و این تکثیر مثال است، نه دلیل جدید.
ب: آیه در مقام احتجاج بر معاد است، زیرا کافران هم به مبدا و هم به معاد کفر ورزیدند. مبدا را نمی پذیرفتند؛ چون می گفتند: (و ما یهلکنا الا الدهر) (1510) و معاد را نیز منکر بودند، چون می گفتند: (نموت ونحیا)؛ (1511) (و ما نحن بمبعوثین). (1512) خدای سبحان در مقام احتجاج با آنان می فرماید: احیا به دست خداست. اگر خداوند خاکی را زنده و دوباره آن را به خاک تبدیل کند و بعد از مرگ نیز خبری از حیات نباشد، کاری است عبث، در حالی که خدای حکیم کار بیهوده نمی کند، پس معاد حق است.
در جای دیگر نیز می فرماید: (افحسبتم انما خلقناکم عبثا وانکم الینا لا ترجعون) (1513) خدای حکیم کار عبث نمی کند که شما را بیافریند و معدوم کند.
اگر الله یعنی ذات جامع همه کمالات به شما حیات می دهد و بعد شما را از این عالم منتقل می کند، یقیناً هدفی در پیش دارید. پس به دنبال اماته شما احیای دیگری است وگرنه آفرینش لغو است. این تفسیر می تواند حجت جدید و دعوت به پذیرش معاد از راه حکمت الهی باشد.
3- برخی مفسران بزرگ نیز آیه محل بحث را مفسر آیه سوره غافر دانسته اند: (ان الذین کفروا ینادون لمقت الله اکبر من مقتکم انفسکم اذا تدعون الی الایمان فتکفرون قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل) (1514) کافران در قیامت و پس از روشن شدن حق می گویند: خدایا ما را دوبار میراندی و دو بار زنده کردی، ما به گناهانمان اعتراف می کنیم. راهی برای خروج ما از قیامت قرار بده تا پس از ورود به دنیا، تحصیل ایمان کنیم. در صورتی که قیامت روز ظهور حق و جای علم است، نه جای فعل اختیاری مانند ایمان. ایمان کار اختیاری است که بین آن و نفس انسان، اراده فاصله لاست و انسان می تواند ایمان بیاورد یا نیاورد. اما علم کار ارادی نفس نیست، گرچه تحصیل مقدمات فهم در اختیار انسان است، لیکن وقتی مقدمات روشن شد، نفس ناچار به فهمیدن نتیجه است.
چون در آیه سوره زمر دو اماته و دو احیا مطرح شده، لیکن تبیین نشده که این دو اماته و دو احیا ولی در آیه مورد بحث همه مقاطع چهارگانه تبیین شده و می فرماید: انسان قبل از این که به حیات دنیایی زنده شود، مرده بود (نطفه یا خاک بود) و بعد به حیات دنیایی رسید: (کنتم امواتا فاحیاکم) و با اماته الهی نیز انسان از دنیا بیرون می رود: (ثم یمیتکم) و احیای دوم نیز مربوط به قیامت کبراست: (ثم یحییکم) پس آیه سوره غافر به کمک آیه محل بحث تفسیر می شود.
این احتمال مردود است، زیرا در سوره غافر سخن از دو اماته و دو احیا است در حالی که آیه محل بحث سخن از یک موت و یک اماته و دو احیاء است. فرق موت با اماته آن است که تعبیر موت ناظر به ارتباط با فاعل نیست و سابقه حیات را هم نمی فهماند، ولی اماته هم ارتباط به فاعل و هم سابقه حیات را تفهیم می کند. پس این آیه نمی تواند مبین آیه سوره غافر باشد، بلکه مکمل آن است و این دو آیه بر روی هم، دو اماته در دنیا و برزخ و سه احیا در دنیا و برزخ و قیامت کبرا را اثبات می کند. (1515)
تذکر 1- برخی در استدلال به آیه (ربنا امتنا...) گفته اند: این مطلب را کافران در معاد می گویند، یعنی، سخن خدا نیست. لیکن همان طور که در اثنای تفسیر روشن شد، قیامت ظرف ظهور حق است و سخن باطل در آن راه ندارد و اگر چنین مطلبی باطل باشد خداوند حتماً آن را ابطال و رد می کرد.
2- بر فرض که آیه محل بحث حیات برزخی را شامل نشود هرگز دلالت بر نفی برزخ ندارد تا با آیات دیگر، مانند: (و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون) (1516) منافات داشته باشد؛ زیرا عدم ذکر برزخ غیر از دلالت بر عدم وجود آن است و هرگز با دلیل وجود آن تعارض ندارد.

بازگشت انسان به سوی خدا

خدای سبحان که شئون گوناگون انسان را تشریح می کند، گاهی به طور اجمال اصل مسافر بودن انسان و گاهی منزلگاههای سفر وی را نیز بیان می کند و گاهی درباره بخشی از مراحل این سفر تنها به روح انسان خطاب می کند، نه به مجموع روح و بدن. توضیح این که، گاهی می فرماید: (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه) (1517) همه انسانها چه مومن و چه کافر مسافرند و به لقای حق می رسند، لیکن مومن به جمال خدای غفور، ستار و رحیم می رسد و کافر با جلال خدای قهار و منتقم ملاقات می کند.
آنگاه این اصل کلی را در آیات دیگر تشریح کرده می فرماید چنین نیست که انسان به لقای حق نرسد و چنین نیست که همه افرادی که به لقای حق می رسند در لقای اسمای حسنای الهی یکسان باشند: (فاما من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و اما من اوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا ویصلی سیعرا انه کان فی اهله مسرورا) (1518) همگان به لقای الهی نایل می شوند، هم افرادی که در دنیا گرفتار سرور و نشاط بی جا بودند و هم افراد مومن و وارسته.
لقای خاص الهی برای احدی از انسانهای مومن است که آن مرحله از لقاء سخن از تن بشر نیست، بلکه سخن از جان آدمی است: (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی) (1519)
نه به این معنا که چنین انسانی جسم ندارد، بلکه انسانی که مرکب از جسم و جان است، در حین ترکب فقط جانش به لقای حق بار می یابد و جسمش در آن حرم راه ندارد و حضور پیدا نمی کند؛ زیرا آن مرتبه منزه از جسم و جسمانی است در این مرتبه چند وصف لازم است: یکی این که باید خود روح به مقام اطمینان برسد و دیگر این که دو وصف لازم است: یکی این که باید خود روح به مقام اطمینان برسد و دیگر که دو وصف از اوصاف برجسته انسان کامل را داشته باشد؛ یعنی، در همه شئون راضی به قضای الهی باشد و بگوید:
اللهم... و رضی بقضائک (1520) و همچنین اعتقاد و خلق و عمل او نیز مورد رضای خدا باشد و اگر انسان دارای این سه شرط (... المطمئنه... راضیه مرضیه) (1521) باشد اجازه پیمودن بقیه راه را می یابد و به لقای حق نایل می شود و از فرمان رجوع (ارجعی) بر می آید که صاحب مقام نفس مطمئنه و مقام رضا و مرضی هنوز در بین راه است، به همین جهت در فن اخلاق مقام تفویض و تسلیم را بالاتر از مقام رضا می دانند.
خلاصه آن که، گاهی فقط درباره انسان گفته می شود که وی مسافر است بدون این؟ او را از مراحل و مقاطع سفر آگاه کنند و گاهی خدای سبحان انسان را به دو مقطع آغازین و پایانی آشنا کرده، می فرماید: (انه هو یبدی و یعید)؛ (1522) خدا آغاز کننده و بازگرداننده است و برای شما نیز آغاز و انجامی است و وسط، یعنی برزخ را ذکر نمی کند و گاهی تنها یک مقطع را ذکر کرده و شئون گوناگون این مقطع را تشریح می کند؛ مانند: (ثم خلقنا النطقه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا اخر)؛ (1523) (الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر) که تشریح شئون حیات دنیایی انسان است و سخنی از برزخ و پس از آن به میان نیامده است و گاهی هر سه مقطع را ذکر می کند، مانند آیه مورد بحث: (کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون)
گاهی مراحل مزبور را صبغه سفر و ارتحال داده و اصلاً نام مرگ در آنها مطرح نمی شود؛ مانند: (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری) (1524) زیرا در آیه سیر تطوری دنیا و برزخ و قیامت یکسان و بدون نام مرگ که رایحه عدم از آن استشمام می شود بازگو شد.
با در نظر گرفتن آیه (یا ایها الانسان انک کادح الی ربک) می توان گفت که همه مراحل انسانی از سنخ حیات بعد از حیات (لبس بعد لبس) است و اگر احیانا از اماته سخن به میان می آید به لحاظ غیبت ظاهری مرتحل از منزل پیشین است. خدای سبحان گاهی در بیان سیر تحول انسان، مبدا فاعلی و قابلی را با هم ذکر کرده، می گوید: خدا این کارها را بر عهده دارد و گاهی به ذکر مبدا قابلی بسنده کرده، می گوید انسان این مراحل را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته و می گذارد. آیه محل بحث از قبیل قسم اول است و آیه (ثم انکم بعد ذلک لمیتون) (1525) که مبدا فاعلی را ذکر نمی کند از قبیل قسم دوم. خدای سبحان در آیه محل بحث به انسانها هشدار داده، می گوید شما از یک سو به مبدا ازلی متصل هستند. (و کنتم اموتا فاحیاکم) و از سوی دیگر با مرجع ابدی مرتبطند: (ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون) پس چگونه به خدا کفر می ورزیدند؟