تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- اهمیت عهد
- عن انس، خطبنا رسول الله (صلی الله علیه وآله) فقال: الا لا ایمان لمن لا امامنه له و لا دین لمن لا عهد له (1485)
عن امیرالمومنین (علیه السلام): و عقدت بینک و بین عدوک عقده او البسته منک ذمه فحط عهدک بالوفاء وراع ذمتک بالامانه واجعل نفسک جنه دون ما اعطیت فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود... و لا تخیسن بعهدک... وقد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته و حریما یسکنون الی منعه و یستفیضون الی جواره... و لا یدعونک ضیق امر لزمک فیه عهد الله الی طلب انفساخه بغیر الحق. فان صبرک علی ضیق امر ترجو انفراجه وفضل عاقبته خیر من غدر تخاف تبعه (1486)
- دخل عمرو بن عبید علی الصادق (علیه السلام) و قراء: (ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه) (1487) و قال احب ان اعرف الکبائر من کتاب الله. فقال: نعم یا عمرو ثم فصله بان الکبائر الشرک بالله... و نقض العهد وقطیعه الرحم. (الذین ینقضون عهد الله)... (1488)
اشاره: لزوم وفای به عهد از احکام بین المللی اسلام است و در منطقه جهان شمول دین واقع اس و اختصاصی به قلمرو حوزه اسلامی ندارد. گاهی ممکن است بر اثر عدم رعایت طرف معاهده با دولت اسلامی، نظام اسلامی ناگزیر از عهد گریزی شود، و چون همین ترک عهد شایسته حکومت اسلامی نیست خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) دستور داد در چنین فضایی اصل معاهده را فسخ کن تا با از بین رفتن اصل قرار داد نه خوفی از نقض عهد رقیب باشد نه هراسی از ابتلای به نکث عهد شما: (و اما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین) (1489) در حدیث اول مراد از امانت و عهد همان اصول کلی دین باشد، حدیث مزبور بر نفی حقیقت حمل می شود و اگر منظور خصوص امانت های جزئی و عهدهای موردی باشد، حدیث مزبور بر نفی کمال حمل می شود.
2- مصادیق عهد الله وصله رحم
- عن العسکری (علیه السلام): ثم وصف هولاء الفاسقین الخارجین عن دین الله و طاعته منهم عزوجل: (الذین ینقضون عهد الله) الماخوذ علیهم الله بالربوبیه و لمحمد (صلی الله علیه وآله) بالنبوه و لعلی بالامامه ولشیعتهما بالمحبه و الکرامه (من بعد میثاقه) احکامه و تغلیظه (و یقطعون ما امر الله به ان یوصل) من الارحام والقرابات ان یتعاهدوهم و یقضوا حقوقهم وافضل رحم و اوجبه حقا رحم محمد (صلی الله علیه وآله) فان حقهم بمحمد کما ان حق قرابات الانسان بابیه و امه و محمد اعظم حقا من ابویه، کذلک حق رحمه اعظم و قطعته اقطع وافضح (و یفسدون فی الارض) بالبرائه ممن فرض الله امامته و اعتقاد امامه من قد فرض الله مخالفته (اولئک) اهل هذه الصفته (هم الخاسرون) خسروا انفسهم لما صاروا الی النیران و حرموا الجنان فیالها من خساره الزمتهم عذاب الابد و حرمتهم نعیم الابد (1490)
اشاره: عهدهای اعتقادی، اخلاقی و عملی هر یک دلیل خاص بر لزوم وفا و حرمت نقض دارد و آیه محل بحث ارشاد به همان حکم قبلی و اصلی است و حکم فقهی جداگانه ای را افاده نمی کند وگرنه محذور تعدد عقاب لازم می آید و اما عهدهای رایج بین افراد با یکدیگر و یا بین بنده با خدا به صورت نذر، سوگند، عهد و... حکم آن را می توان از آیه محل بحث با عنایتی استظهار کرد که خود همین آیه از ادله حرمت نقض عهد محسوب گردد و محذور تعدد حرام و در نتیجه تعدد عقاب لازم نیاید.
3- کیفر قاطع رحم
- عن الباقر (علیه السلام): و یقال للموفی بعهوده الدنیا فی نذوره و ایمانه و مواعیده: یا ایها الملائکه! وفی هذا فی الدنیا بعهوده ففوا له هیهنا بما وعدناه و سامحوره و لا تناقشوه، فح تصیره الملائکه الی الجنان و ما من قطع رحمه فان کان وصل رحم محمد (صلی الله علیه وآله) و قد قطع رحمه، شفع ارحام محمد (صلی الله علیه وآله) الی رحمه وقالوا: لک من حسناتنا و طاعتنا ما شئت، فاعف عنه، فیعیونه منها ما یشاء فیعفعی عنه ویعطی الله المعطین ما ینفعهم و ان کان وصل ارحام نفسه و قطع ارحام محمد (صلی الله علیه وآله) بان جحد حقهم و دفعهم عن واجبهم وسمی غیرهم باسمائهم و لقبهم بالقابهم... قیل له: یا عبدالله!اکتسبت عداوده آل محمد الطهر ائمتک لصداقه هولاء، فاستعن بهم الان یعینوک، فلا یجد معینا و لا مغیثا و یصیر الی العذاب الالیم المهین (1491)
- عن الصادق (علیه السلام) عن ابیه (علیه السلام) قال: قال ابی علی بن الحسین (علیهما السلام): یا بنی انظر خمسه فلا تصاحبهم و لا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق. فقلت: یا ابه من هم؟ عرفنیهم. قال:... و ایاک و مصاحبه القاطع لرحمه فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله عزوجل فی ثلاثه مواضع: قال الله عزوجل: (فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله...) وقال عزوجل: (الذین ینقضون... اولئک لهم اللعنه ولهم سوء الدار) وقال فی البقره: (الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه...) (1492)
اشاره الف: قبح نقضش هر عهد و نیز شناعت قطع هر چیزی که به وصل آن امر شد به اندازه اهمیت آن عهد منقوض یا شی ء مقطوع است و چون ولایت عترت طاهرین (علیهم السلام) از اهمیت ویژه ای برخوردار است نقض آن و نیز قطع پیوند با دوده طاها که توصیه شده خداوند در قرآن کریم است در برابر نقض عهد عادی یا قطع رحم شخصی دارای اثر سوء سنگینی است که جبران آن بسیار دشوار است.
ب: چون لعن خداوند همان تبعید از رحمت الهی است، کسی که ملعون خدا شد از رحمت او محروم است. از این رو مصاحبت، محادثت و مرافقت با چنین انسان دور از رحمت الهی ممکن است سبب دوری از رحمت خداوند شود. بنابراین، پرهیز از آن سودمند است.
4- نگهبانی از عهدهای الهی
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): وقد ترون عهود الله منقوضه فلا تغضبون! و انتم لنقض ذمم آبائکم تانفون! (1493)
اشاره: رسوب فرهنگ بدآموز جاهلی سبب تقدیم عار بر نار می شد. از این رو نقض عهود تبار و نکث مواثیق نیاکان خواه به حق، خواه به باطل برای مردم جاهلیت شنیع تلقی می شد و از آن پرهیز می کردند، لیکن نقض عهد الهی برای آنها مهم نبود.
کیف تکفرون بالله وکنتم اموتا فاحیکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون

گزیده تفسیر

کافران گرچه اصل حیات و مرگ آدمی را می پذیرند، لیکن از یک سو آنها را به غیر خدا اسناد می دهند و از سوی دیگر آنها را به دنیا منحصر کرده، حیات برزخی و قیامتی انسان را منکرند و خدای سبحان با تعجب یا توبیخ می پرسد: چگونه به خدایی کفر می ورزید که پس از این که مرده بودید شما را زنده کرد (تولد دنیایی) و دوباره نیز شما را می میراند و پس از آن زنده می کند (تولد برزخی) و سپس به سوی او باز می گردید (تولد قیامتی).
انسان در آغاز، خاک یا نطفه ای مرده است خدا به او حیات می بخشد.
آنگاه پس از طی زندگی دنیا با مرگ او را به جهان برزخ منتقل می کند و پس از طی حیات برزخی نیز او را مرگی دیگر به قیامت منتقل می کند. پس انسان از یک سو به مبدا ازلی و از سوی دیگر به مرجع ابدی مرتبط است. تامل در مراحل مزبور، از آیات انفسی و بهترین راههای خداشناسی است. موجود فقیر نه بدون مبدا فاعلی آفریده می شود، نه خود آفریننده خویش است و نه دیگران که همانند او فقیرند توان آفرینش وی را دارند. انتقال انسان از نشئه ای به نشئه دیگر نیز همین گونه است.
انسان مسافری است که پس از پیمودن مراحل سفر، به لقای جمال و مهر یا جلال و قهر الهی می رسد و لقای خدا درجاتی دارد که صاحبان نفس مطمئن پس از رضای به قضای الهی و مرضی حق شدن، به پیمودن مراحل برتر آن دعوت می شوند.

تفسیر

کیف: کلمه کیف می تواند در مقام توبیخ باشد، چنانکه در آیه کریمه (و کیف تکفرون و انتم تتلی علیکم آیات الله وفیکم رسوله) (1494) خدای سبحان به صورت استفهام توبیخی می فرماید: چگونه کفر می ورزید، با این که آیات و براهین الهی بر شما تلاوت می شود و معلم و مفسر خوبی چون پیامبر (صلی الله علیه وآله) در میان شماست. در جای دیگر می فرماید: (او لم یروا کیف یبدی ء الله الخلق ثم یعیده ان ذلک علی الله یسیر). (1495) تعبیر (او لم یروا) برای رهپویان راه معرفت الهی تشویق و برای افراد متوقف توبیخ و سرزنش است.
احتمال دیگر در معنای کیف در این آیه افاده تعجب است و تعجب از صفات فعل خداست، نه از صفات ذاتیه او، چنانکه در آیه (افی الله شک فاطر السموات والارض) (1496) همراه با تعجب می فرماید: آیا در وجود توحید خالقی و ربوبی را چنان بدیهی و روشن می داند که انکار آن جای تعجب و توبیخ دارد؛ زیرا اگر سراسر جهان اوست (فاینما تولوا فثم وجه الله) (1497) جایی برای انکار اصل مبدا یا وحدت او نمی ماند.