تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

7- درکات افساد در زمین

همان طور که درجات اصلاح در زمین در طول یکدیگر است، درکات افساد در زمین نیز در طور یکدیگر است. از این رو در آیه حل بحث اول از نقض عهد و آنگاه از قطع چیزی که وصل آن لازم است و سپس از افساد در زمین سخن به میان آمد، زیرا نقض عهد به مثابه متفرق کردن مجتمع است. تار و پود ریسمان که به هم تنیده شده، شی ء واحد مجتمع را تشکیل می دهد، نکث آن بعد از غزل و نقض آن بعد از تافتن، عبارت از متفرق کردن اجزای شی ء واحد مجتمع است. اما قطع که بدتر از نقض است به منزله پاره کردن شی ء واحد متصل است، نه صرف تفریق مجتمع. هنگامی که شی ء ماموریه به وصل، منقطع و گسسته شد هیچ کاری از آن صادر نخواهد شد. از این رو زمینه افساد در زمینه ظهور می کند.
چون عهد الهی که از راه عقل و فطرت از یک سو و نقل و روایت از سوی دیگر با جان انسانی و شئون علمی و عملی روح وی ارتباط وثیق دارد، تفریق آن اولاً و تقطیع آن ثانیاً و سرایت آثار مشئوم آن در جامعه بشری ثالثاً چیزی جز به هم زدن تار و پود کالای معنوی و سرمایه روحی نخواهد بود و این همان خسارت غیر قابل جبران است که خداوند از چنین خسارتی به صورت اسم، نه فعل و به صورت حصر یاد کرده، فرمود: (اولئک هم الخاسرون) و چنین خسران معنوی به صورت: (ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم واهلیهم یوم القیامه الا ذلک هو الخسران المبین) (1478) تبیین شد.

8- خودکامگی صنادید شرک جاهلی

رغبت در آثار مثبت یک شی ء و رهبت از لوازم منفی آن مایه رقبت آن کار و مراقبت تحقق آن و رقابت در عدم ترک آن خواهد بود، ولی بی میلی به آن شی ء باعث سلب همه احکام و تبعات مزبور شده، هیچ گونه ترقب و ارتقابی برای وجود یا عدم آن پدید نمی آید. خوی استکبار، نظامی جز سلطه بر دیگران نمی شناسد و بر اساس: (قد افلح الیوم من استعلی) (1479) به سر می برد. چنین شخص یا گروه و یا جریان فکری، هرگز رقیب تعهد و مراقب میثاق نیست، چون هیچ رغبتی در آن ندارد. صنادید شرک جاهلی و اذناب و اقمار آنان گرفتار چنین خودکامگی بوده و هستند. آنان نه تنها مبتلا به نقص شرط و نقض عهدند، بلکه هیچ تمایلی به وفای به اصل عهد ندارند و اگر گاهی اقدام به نقص یا قیام نقض نمی کنند برای هراس از هماوردی رقیب است وگرنه به اندک پیروزی بر رقیب ظفرمندانه به نکث و نقض عهد مبادرت می ورزند.
خداوند در این باره می فرماید: (کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا ولاذمه یرضونکم بافواههم و تابی قلوبهم و اکثرهم فاسقون)، (1480) (لا یرقبون فی مومن الا ولاذمه اولئک هم المعتدون) (1481) یعنی، مشرکان فاسق نه تنها به اصول الهی و احکام آسمانی پایبند نیستند، بلکه اصول انسانی و احکام مردمی و اجتماعی را نیز رعایت نمی کنند. از این رو ال قرابت و رحامت، و میثاق رسمی را بدون مراقبت رها کرده و بدون رغبت در آنها ترک می کنند؛ زیرا اعتدا و طغیان نتیجه ای جز این نخواهد داد.
امیرالمومنین (علیه السلام) برخی از سران استکبار اموی را به رذایل اخلاقی نکوهش می کن که یکی از بارزترین آنها خیانت عهد و قطع و قطع قرابت ال است، درباره عمرو بن عاص می فرماید: و یخون العهد و یقطع الال، (1482) در حالی که وفای به عهد و میثاق را همراه با راستگویی می داند و در وصف آن می فرماید:
ان الوفاء توام الصدق والا اعلم جنه اوقی منه (1483) یعنی، سپری نگهدارتر از وفای به عهد نمی دانم و کسی که از معاد آگاه باشد، اهل غدر و خیانت به عهد نیست: و ما یغدر من علم کیف المرجع. (1484)

بحث روایی

1- اهمیت عهد
- عن انس، خطبنا رسول الله (صلی الله علیه وآله) فقال: الا لا ایمان لمن لا امامنه له و لا دین لمن لا عهد له (1485)
عن امیرالمومنین (علیه السلام): و عقدت بینک و بین عدوک عقده او البسته منک ذمه فحط عهدک بالوفاء وراع ذمتک بالامانه واجعل نفسک جنه دون ما اعطیت فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود... و لا تخیسن بعهدک... وقد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته و حریما یسکنون الی منعه و یستفیضون الی جواره... و لا یدعونک ضیق امر لزمک فیه عهد الله الی طلب انفساخه بغیر الحق. فان صبرک علی ضیق امر ترجو انفراجه وفضل عاقبته خیر من غدر تخاف تبعه (1486)
- دخل عمرو بن عبید علی الصادق (علیه السلام) و قراء: (ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه) (1487) و قال احب ان اعرف الکبائر من کتاب الله. فقال: نعم یا عمرو ثم فصله بان الکبائر الشرک بالله... و نقض العهد وقطیعه الرحم. (الذین ینقضون عهد الله)... (1488)
اشاره: لزوم وفای به عهد از احکام بین المللی اسلام است و در منطقه جهان شمول دین واقع اس و اختصاصی به قلمرو حوزه اسلامی ندارد. گاهی ممکن است بر اثر عدم رعایت طرف معاهده با دولت اسلامی، نظام اسلامی ناگزیر از عهد گریزی شود، و چون همین ترک عهد شایسته حکومت اسلامی نیست خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) دستور داد در چنین فضایی اصل معاهده را فسخ کن تا با از بین رفتن اصل قرار داد نه خوفی از نقض عهد رقیب باشد نه هراسی از ابتلای به نکث عهد شما: (و اما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین) (1489) در حدیث اول مراد از امانت و عهد همان اصول کلی دین باشد، حدیث مزبور بر نفی حقیقت حمل می شود و اگر منظور خصوص امانت های جزئی و عهدهای موردی باشد، حدیث مزبور بر نفی کمال حمل می شود.
2- مصادیق عهد الله وصله رحم
- عن العسکری (علیه السلام): ثم وصف هولاء الفاسقین الخارجین عن دین الله و طاعته منهم عزوجل: (الذین ینقضون عهد الله) الماخوذ علیهم الله بالربوبیه و لمحمد (صلی الله علیه وآله) بالنبوه و لعلی بالامامه ولشیعتهما بالمحبه و الکرامه (من بعد میثاقه) احکامه و تغلیظه (و یقطعون ما امر الله به ان یوصل) من الارحام والقرابات ان یتعاهدوهم و یقضوا حقوقهم وافضل رحم و اوجبه حقا رحم محمد (صلی الله علیه وآله) فان حقهم بمحمد کما ان حق قرابات الانسان بابیه و امه و محمد اعظم حقا من ابویه، کذلک حق رحمه اعظم و قطعته اقطع وافضح (و یفسدون فی الارض) بالبرائه ممن فرض الله امامته و اعتقاد امامه من قد فرض الله مخالفته (اولئک) اهل هذه الصفته (هم الخاسرون) خسروا انفسهم لما صاروا الی النیران و حرموا الجنان فیالها من خساره الزمتهم عذاب الابد و حرمتهم نعیم الابد (1490)
اشاره: عهدهای اعتقادی، اخلاقی و عملی هر یک دلیل خاص بر لزوم وفا و حرمت نقض دارد و آیه محل بحث ارشاد به همان حکم قبلی و اصلی است و حکم فقهی جداگانه ای را افاده نمی کند وگرنه محذور تعدد عقاب لازم می آید و اما عهدهای رایج بین افراد با یکدیگر و یا بین بنده با خدا به صورت نذر، سوگند، عهد و... حکم آن را می توان از آیه محل بحث با عنایتی استظهار کرد که خود همین آیه از ادله حرمت نقض عهد محسوب گردد و محذور تعدد حرام و در نتیجه تعدد عقاب لازم نیاید.
3- کیفر قاطع رحم
- عن الباقر (علیه السلام): و یقال للموفی بعهوده الدنیا فی نذوره و ایمانه و مواعیده: یا ایها الملائکه! وفی هذا فی الدنیا بعهوده ففوا له هیهنا بما وعدناه و سامحوره و لا تناقشوه، فح تصیره الملائکه الی الجنان و ما من قطع رحمه فان کان وصل رحم محمد (صلی الله علیه وآله) و قد قطع رحمه، شفع ارحام محمد (صلی الله علیه وآله) الی رحمه وقالوا: لک من حسناتنا و طاعتنا ما شئت، فاعف عنه، فیعیونه منها ما یشاء فیعفعی عنه ویعطی الله المعطین ما ینفعهم و ان کان وصل ارحام نفسه و قطع ارحام محمد (صلی الله علیه وآله) بان جحد حقهم و دفعهم عن واجبهم وسمی غیرهم باسمائهم و لقبهم بالقابهم... قیل له: یا عبدالله!اکتسبت عداوده آل محمد الطهر ائمتک لصداقه هولاء، فاستعن بهم الان یعینوک، فلا یجد معینا و لا مغیثا و یصیر الی العذاب الالیم المهین (1491)
- عن الصادق (علیه السلام) عن ابیه (علیه السلام) قال: قال ابی علی بن الحسین (علیهما السلام): یا بنی انظر خمسه فلا تصاحبهم و لا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق. فقلت: یا ابه من هم؟ عرفنیهم. قال:... و ایاک و مصاحبه القاطع لرحمه فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله عزوجل فی ثلاثه مواضع: قال الله عزوجل: (فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله...) وقال عزوجل: (الذین ینقضون... اولئک لهم اللعنه ولهم سوء الدار) وقال فی البقره: (الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه...) (1492)
اشاره الف: قبح نقضش هر عهد و نیز شناعت قطع هر چیزی که به وصل آن امر شد به اندازه اهمیت آن عهد منقوض یا شی ء مقطوع است و چون ولایت عترت طاهرین (علیهم السلام) از اهمیت ویژه ای برخوردار است نقض آن و نیز قطع پیوند با دوده طاها که توصیه شده خداوند در قرآن کریم است در برابر نقض عهد عادی یا قطع رحم شخصی دارای اثر سوء سنگینی است که جبران آن بسیار دشوار است.
ب: چون لعن خداوند همان تبعید از رحمت الهی است، کسی که ملعون خدا شد از رحمت او محروم است. از این رو مصاحبت، محادثت و مرافقت با چنین انسان دور از رحمت الهی ممکن است سبب دوری از رحمت خداوند شود. بنابراین، پرهیز از آن سودمند است.
4- نگهبانی از عهدهای الهی
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): وقد ترون عهود الله منقوضه فلا تغضبون! و انتم لنقض ذمم آبائکم تانفون! (1493)
اشاره: رسوب فرهنگ بدآموز جاهلی سبب تقدیم عار بر نار می شد. از این رو نقض عهود تبار و نکث مواثیق نیاکان خواه به حق، خواه به باطل برای مردم جاهلیت شنیع تلقی می شد و از آن پرهیز می کردند، لیکن نقض عهد الهی برای آنها مهم نبود.
کیف تکفرون بالله وکنتم اموتا فاحیکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون