تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

6- اثر رسوب فسق و عصیان در جان

رسوخ فسق و رسوب عصیان و اشراب دوستی دنیا که راس هر خطیئه است در جان انسان باعث می شود که با هیچ عهدی تعهد قلبی حاصل نشود و اگر به حسب ظاهر پیمانی منعقد شد در اولین فرصت به نکث و نقض آن مبادرت شود. آنچه از آیه محل بحث بر می آید این است که نقض عهد بعد از بستن پیمان بدون فاصله حاصل می شود؛ زیرا تعبیر (من بعد میثاقه) دلالت دارد بر وقوع نقض بعد از عهد بدون فصل و چنین نکث سریع و نقض فوری نشانه پایبند نبودن به اصل عهد است.
مناسب چنان گروه و چنین تفسیری همان است که در آیه: (او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم بل اکثرهم لا یومنون) (1476) بازگو شد؛ زیرا مضمون آیه مزبور این است که هرگز وفای به عهد و عمل به میثاق نزد گروهی از اسرائیلیها جایگاه مقبول ندارد. اساس مطلب را می توان از آیه: (و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمه الکفر انهم لاایمان لهم لعلهم ینتهون) (1477) استنباط کرد؛ زیرا محور اصلی مبارزه با رهبران کفر و زمامداران شرک این است که آنان، عهد و پیمان را به رسمیت نمی شناسد و هماره نقض عهد می کنند؛ یعنی، سبب مقاتله با زمامداران خودسر و سرکش خوی استکبار و طغوای آنهاست، نه صرف کفر، زیرا با کافر می توان زندگی کرد، ولی با مستکبر توان زندگی مسلوب است و ظاهراً به همین منظور است که گفته شد: (یفسدون فی الارض)؛ زیرا نقض عهد گذشته از فساد شخصی افساد اجتماعی را به همراه دارد.

7- درکات افساد در زمین

همان طور که درجات اصلاح در زمین در طول یکدیگر است، درکات افساد در زمین نیز در طور یکدیگر است. از این رو در آیه حل بحث اول از نقض عهد و آنگاه از قطع چیزی که وصل آن لازم است و سپس از افساد در زمین سخن به میان آمد، زیرا نقض عهد به مثابه متفرق کردن مجتمع است. تار و پود ریسمان که به هم تنیده شده، شی ء واحد مجتمع را تشکیل می دهد، نکث آن بعد از غزل و نقض آن بعد از تافتن، عبارت از متفرق کردن اجزای شی ء واحد مجتمع است. اما قطع که بدتر از نقض است به منزله پاره کردن شی ء واحد متصل است، نه صرف تفریق مجتمع. هنگامی که شی ء ماموریه به وصل، منقطع و گسسته شد هیچ کاری از آن صادر نخواهد شد. از این رو زمینه افساد در زمینه ظهور می کند.
چون عهد الهی که از راه عقل و فطرت از یک سو و نقل و روایت از سوی دیگر با جان انسانی و شئون علمی و عملی روح وی ارتباط وثیق دارد، تفریق آن اولاً و تقطیع آن ثانیاً و سرایت آثار مشئوم آن در جامعه بشری ثالثاً چیزی جز به هم زدن تار و پود کالای معنوی و سرمایه روحی نخواهد بود و این همان خسارت غیر قابل جبران است که خداوند از چنین خسارتی به صورت اسم، نه فعل و به صورت حصر یاد کرده، فرمود: (اولئک هم الخاسرون) و چنین خسران معنوی به صورت: (ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم واهلیهم یوم القیامه الا ذلک هو الخسران المبین) (1478) تبیین شد.

8- خودکامگی صنادید شرک جاهلی

رغبت در آثار مثبت یک شی ء و رهبت از لوازم منفی آن مایه رقبت آن کار و مراقبت تحقق آن و رقابت در عدم ترک آن خواهد بود، ولی بی میلی به آن شی ء باعث سلب همه احکام و تبعات مزبور شده، هیچ گونه ترقب و ارتقابی برای وجود یا عدم آن پدید نمی آید. خوی استکبار، نظامی جز سلطه بر دیگران نمی شناسد و بر اساس: (قد افلح الیوم من استعلی) (1479) به سر می برد. چنین شخص یا گروه و یا جریان فکری، هرگز رقیب تعهد و مراقب میثاق نیست، چون هیچ رغبتی در آن ندارد. صنادید شرک جاهلی و اذناب و اقمار آنان گرفتار چنین خودکامگی بوده و هستند. آنان نه تنها مبتلا به نقص شرط و نقض عهدند، بلکه هیچ تمایلی به وفای به اصل عهد ندارند و اگر گاهی اقدام به نقص یا قیام نقض نمی کنند برای هراس از هماوردی رقیب است وگرنه به اندک پیروزی بر رقیب ظفرمندانه به نکث و نقض عهد مبادرت می ورزند.
خداوند در این باره می فرماید: (کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا ولاذمه یرضونکم بافواههم و تابی قلوبهم و اکثرهم فاسقون)، (1480) (لا یرقبون فی مومن الا ولاذمه اولئک هم المعتدون) (1481) یعنی، مشرکان فاسق نه تنها به اصول الهی و احکام آسمانی پایبند نیستند، بلکه اصول انسانی و احکام مردمی و اجتماعی را نیز رعایت نمی کنند. از این رو ال قرابت و رحامت، و میثاق رسمی را بدون مراقبت رها کرده و بدون رغبت در آنها ترک می کنند؛ زیرا اعتدا و طغیان نتیجه ای جز این نخواهد داد.
امیرالمومنین (علیه السلام) برخی از سران استکبار اموی را به رذایل اخلاقی نکوهش می کن که یکی از بارزترین آنها خیانت عهد و قطع و قطع قرابت ال است، درباره عمرو بن عاص می فرماید: و یخون العهد و یقطع الال، (1482) در حالی که وفای به عهد و میثاق را همراه با راستگویی می داند و در وصف آن می فرماید:
ان الوفاء توام الصدق والا اعلم جنه اوقی منه (1483) یعنی، سپری نگهدارتر از وفای به عهد نمی دانم و کسی که از معاد آگاه باشد، اهل غدر و خیانت به عهد نیست: و ما یغدر من علم کیف المرجع. (1484)