تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

5- آثار مشئوم ملکه نفسانی فسق

مبدا کار ارادی در انسان گزارش علمی و گرایش عملی اوست و همه کارهای اختیاری انسان مسبوق به ملکات نفسانی وی بوده، مصبوغ به صبغه شنیع و یا سنیع آنها خواهد بود و اگر ملکه فضیلت علمی و عملی در جان انسان آگاه تعبیه گردد، هماره منشا کارهای خیر اعم از واجب و مستحب و شئون گونه گون می شود؛ مانند این که اگر تقوا در قلب کسی ملکه شود ایمان به غیب (همه مصادیق غیب دینی)، اقامه نماز، انفاق از آنچه خداوند روزی کرد، ایمان به همه آنچه از خداوند نازل شده، خواه به صورت قرآن بر خاتم انبیاء (صلی الله علیه وآله) و خواه به صورت کتابهای آسمانی دیگر بر انبیای گذشته و ایمان به قیامت، به صورت مستمر از چنان باتقوا پدید می آید و آیات دوم تا چهارم سوره بقره شاهد صادق است، زیرا از تقوای پرهیزکاران به صورت وصف (صفت مشبهه) یاد کرد، نه به صورت فعل. آنگاه افعال پنج گانه مزبور به صورت فعل مضارع که دلالت بر تجدد و استمرار دارد، محصول آن وصف نفسانی دانسته شد؛ یعنی، همه کارهای خیر تدریجی مولود ملکه راسخ و نفسانی تقواست.
متقابلاً نیز ملکه نفسانی فسق به صورت صفت مشبهه، نه اسم فاعل اول ذکر شد؛ آنگاه در آیه محل بحث آثار مشئوم تدریجی آن به صورت سه فعل مضارع یاد شد، تا دلالت کند سر تدریج و استمرار نقض عهد الهی و راز قطع تدریجی و مستمر چیزی که به وصل آن امر شده و رمز افساد گسترده و دامنه دار تدریجی در پهنه زمین همان رسوخ ملکه نفسانی فسق است و با یک سنجش مدح و قدح و ارزیابی کمال و وبال معلوم خواهد شد که همه آنچه در آیات دوم تا چهارم سوره بقره محور بهره برداری متقیان است، در آیات ژ26 - 27 آن سوره مایه محرومیت فاسقان است، یعنی، آنچه را صاحب ملکه تقوا رشته می کند، مبتلای به فسق درونی پنبه می کند. قهراً پرهیزکاران در معاد با جامه پرنیانی تقوا محشور می شود و فاسقان و تبهکاران در قیامت برهنه و عریان خواهند بود:
اگر بار خار است خود کشته ای - وگرنه پرنیان است خود رشته ای

6- اثر رسوب فسق و عصیان در جان

رسوخ فسق و رسوب عصیان و اشراب دوستی دنیا که راس هر خطیئه است در جان انسان باعث می شود که با هیچ عهدی تعهد قلبی حاصل نشود و اگر به حسب ظاهر پیمانی منعقد شد در اولین فرصت به نکث و نقض آن مبادرت شود. آنچه از آیه محل بحث بر می آید این است که نقض عهد بعد از بستن پیمان بدون فاصله حاصل می شود؛ زیرا تعبیر (من بعد میثاقه) دلالت دارد بر وقوع نقض بعد از عهد بدون فصل و چنین نکث سریع و نقض فوری نشانه پایبند نبودن به اصل عهد است.
مناسب چنان گروه و چنین تفسیری همان است که در آیه: (او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم بل اکثرهم لا یومنون) (1476) بازگو شد؛ زیرا مضمون آیه مزبور این است که هرگز وفای به عهد و عمل به میثاق نزد گروهی از اسرائیلیها جایگاه مقبول ندارد. اساس مطلب را می توان از آیه: (و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمه الکفر انهم لاایمان لهم لعلهم ینتهون) (1477) استنباط کرد؛ زیرا محور اصلی مبارزه با رهبران کفر و زمامداران شرک این است که آنان، عهد و پیمان را به رسمیت نمی شناسد و هماره نقض عهد می کنند؛ یعنی، سبب مقاتله با زمامداران خودسر و سرکش خوی استکبار و طغوای آنهاست، نه صرف کفر، زیرا با کافر می توان زندگی کرد، ولی با مستکبر توان زندگی مسلوب است و ظاهراً به همین منظور است که گفته شد: (یفسدون فی الارض)؛ زیرا نقض عهد گذشته از فساد شخصی افساد اجتماعی را به همراه دارد.

7- درکات افساد در زمین

همان طور که درجات اصلاح در زمین در طول یکدیگر است، درکات افساد در زمین نیز در طور یکدیگر است. از این رو در آیه حل بحث اول از نقض عهد و آنگاه از قطع چیزی که وصل آن لازم است و سپس از افساد در زمین سخن به میان آمد، زیرا نقض عهد به مثابه متفرق کردن مجتمع است. تار و پود ریسمان که به هم تنیده شده، شی ء واحد مجتمع را تشکیل می دهد، نکث آن بعد از غزل و نقض آن بعد از تافتن، عبارت از متفرق کردن اجزای شی ء واحد مجتمع است. اما قطع که بدتر از نقض است به منزله پاره کردن شی ء واحد متصل است، نه صرف تفریق مجتمع. هنگامی که شی ء ماموریه به وصل، منقطع و گسسته شد هیچ کاری از آن صادر نخواهد شد. از این رو زمینه افساد در زمینه ظهور می کند.
چون عهد الهی که از راه عقل و فطرت از یک سو و نقل و روایت از سوی دیگر با جان انسانی و شئون علمی و عملی روح وی ارتباط وثیق دارد، تفریق آن اولاً و تقطیع آن ثانیاً و سرایت آثار مشئوم آن در جامعه بشری ثالثاً چیزی جز به هم زدن تار و پود کالای معنوی و سرمایه روحی نخواهد بود و این همان خسارت غیر قابل جبران است که خداوند از چنین خسارتی به صورت اسم، نه فعل و به صورت حصر یاد کرده، فرمود: (اولئک هم الخاسرون) و چنین خسران معنوی به صورت: (ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم واهلیهم یوم القیامه الا ذلک هو الخسران المبین) (1478) تبیین شد.