تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

1- نعمتهای الهی عهد الله است

در قرآن کریم نعمتهای الهی نیز به عنوان عهد تلقی شده است. بزرگترین نعمتها در جهان هستی نعمت ولایت است و خدای سبحان از این نعمت به عنوان عهد یاد کرده، می فرماید این عهد بهره هر کسی نیست: (واذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهم قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهید الظالمین) (1473) ولایت نظیر نعمتهای ظاهری نیست تا هر کس با تلاش و کوشش بتواند آن را به دست آورد.
وقتی خدا سمنت امامت را به ابراهیم (سلام الله علیه) عطا کرد او عرض کرد: خدایا از ذریه ام نیز کسانی را به امامت برسان. خدای سبحان در پاسخ نه به اثبات مطلق جواب دارد و نه به نفی مطلق، بلکه فرمود: ذریه شما دو گروهند: برخی ظالمند و عهد من به ظالمان نمی رسد و برخی که ظالم نیستند مشمول عهد من واقع می شوند. بنابراین، فرزندان غیر ظالم ابراهیم (سلام الله علیه) تا قیامت به استناد این آیه کریمه از عهد الهی برخوردارند؛ گرچه بسیاری از انبیای ابراهیمی، مانند یوسف، سلیمان، داود و حتی موسی (علیه السلام) ظاهراً به نام امام نامیده نشده اند، ولی همه آنان امام هستند، زیرا از فرزندان صالح ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) هستند و وعده خداوند تخلف ناپذیر است.
امامت عطا کردنی است و انسان با تلاش خود نمی تواند به آن مقام برسد، زیرا کلمه عهد در این آیه فاعل و ظالمین مفعول است. آیه نمی گوید ظالمان به عهد من دسترسی ندارند تا مفهومش این باشد که انسانهای عادل به عهد خدا دسترسی دارند، بلکه دست عادل نیز بدون اعطای الهی به این عهد نمی رسد، زیرا بسیاری از انسانها عالم و عادل هستند، ولی امام نیستند.
این عهد خداوند است که در صورت صلاح دید الهی باید به دست انسان عالم عادل برسد، نه این که دست انسان به عهد خدا برسید. به عبارت دیگر مانع بودن ظلم به این معنا نیست که عدالت علت تامه دستیابی به ولایت است.
عهد خدا هبه الهی است و چنانکه درباره نبوت می فرماید: (الله اعلم یجعل رسالته) (1474) درباره ولایت و امامت نیز این چنین است: الله اعلم حیث یجعل عهد امامته.
امامت و ولایت در این جا تنها به معنای حکومت و فرمانروایی ظاهری نیست، بلکه امامت و رهبری تکوینی انسانها هم هست، یعنی به هنگام صعود و عروج اعمال، اخلاق و عقاید انسان، عمل و خلق و عقیده ای باید قافله سالار باشد، چنانکه هم اکنون نیز اعمال خیر امت اسلامی در پی عمل حضرت ولی عصر (سلام الله علیه) صعود می کند و معنای این سخن که اگر کسی اول وقت نماز بخواند به امام زمان خود اقتدا کرده است نیز همین است؛ یعنی، در اول وقت نماز خواندن به امام خود اقتدا کردن است. وگرنه ممکن است ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در افقی مانند مکه باشد که نسبت به معنای هم زمانی در نماز نیست، بلکه عمل امام، خلقهاست.

2- تحلیل تفسیری نقض عهد

عهد الهی که با زبان وحی ابلاغ شد، ترک تعهد به آن از چند جهت مصداق نقض عهد است، زیرا از سویی نقض عهد خداست و از سوی دیگر نقض عهد رسول خداست، زیرا همان طور که ربوبیت خداوند عهد بسته شد به نبوت رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) نیز تعهد داده شد و ترک عمل به آنچه از راه وحی رسیده، گذشته از آن که نقض پیوند عبودی و ربوبی است، نبض تعهد نبوی و رسالی نیز خواهد بود.
برخی از احکام از حکم ویژه ای برخوردار و گسستن آن از چند لحاظ مصداق نقض است، مثلاً اگر کسی رابطه ولایی خود را با اسره عصمت و دوده طاها قطع کند چنین نبض و نکثی مصداق نقض عهد خدا و عهد رسول خدا و عهد ولی خدا خواهد بود؛ زیرا خداوند فرمود: (... قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی) (1475) بنابراین، سه امر در ضمن این آیه مطرح شد.
الف.امر خداوند به لزوم مودت و محبت با خاندان وحی و نبوت.ب: مودت دوده وحی اجر رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) است؛ یعنی، امت اسلامی موظف و متعهد به تادیه این اجر است. ج: متعلق مودت و محبت اولیای نبوی و ولوی اند؛ یعنی، امت اسلامی متعهد به تحصیل وداد، و دوستی با دودمان رسالت است. پس اگر این مودت حاصل نشد یا بعد از حصول، نکث شد از سه جهت نقض عهد پدید می آید. گرچه تحلیل برخی از نقضهای دیگر نیز مستلزم تعدد نبض عهد و تکثر نقض آن است، لیکن کثرت نقض در بعضی از عهدها مانند عهد ولایت کاملاً مشهود است.
تذکر: تحلیل تفسیری غیر از تکثیر فقهی است. از این رو نقض عهد مذکور یک گناه است، نه سه گناه و یک عقاب دارد، نه سه عقاب، گرچه عقاب آن سخت است.

3- صور گوناگون حفظ و نقض عهد

جمع بین حفظ عهد ظاهراً و باطناً با نقض آن، نقیض یکدیگر است و امتناع عقلی دارد، اما جمع بین حفظ عهد در ظاهر و نقض آن در باطن چون نقیض هم نیست منع شرعی دارد، نه امتناع عقلی. از این رو نفاق گرچه ممنوع است، ولی امکان دارد و حفظ عهد در باطن و نقض آن در ظاهر در صورت تقیه گذشته از عدم امتناع عقلی، منع نقلی نیز ندارد؛ زیرا مورد ترخیص شارع است، بلکه در حقیقت از سنخ نقض عهد در ظاهر نیست، زیرا تکلیف ظاهری (عهد ظاهری) در حال تقیه برداشته شده و تکلیف دیگری به جای آن قرار گرفته، که ترک آن می تواند مصداق نقض عهد خدا باشد.