تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

سرمایه باختگان

جمله (اولئک هم الخاسرون) دلیل دیگری برای ابتلای کافران به اضلال کیفری است، خدای سبحان انذار و عدم انذار کافران را یکسان می داند: (سواء علیهم انذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون) (1469) و خود کافران نیز اعتراف می کنند که موعظه نسبت به آنها هیچ تاثیری ندارد: (سواء علینا اوعظت لنا ام لم تکن من الواعظین) (1470) انسان اگر سرمایه هدایت فطری را از دست بدهد راهی برای استفاده از رزقهای الهی، مانند هدایت تشریعی ندارد و همان گونه که در آیات دیگر بیان شده کسانی که راه فسق در پیش گرفته اند خود و خاندان خود را تا قیامت گرفتار خسارت می کنند: (خسروا انفسهم واهلیهم)؛ (1471) زیرا وقتی زعیم خانواده ای بیراهه برود خانواده را هم نابود می کند.
تذکر: اصل فطرت الهی از بین نمی رود؛ لیکن ضعیف، فراموش، مدسوس در اغراض و غرایز می گردد: (وقد خاب من دسیها). (1472)

لطایف و اشارات

1- نعمتهای الهی عهد الله است

در قرآن کریم نعمتهای الهی نیز به عنوان عهد تلقی شده است. بزرگترین نعمتها در جهان هستی نعمت ولایت است و خدای سبحان از این نعمت به عنوان عهد یاد کرده، می فرماید این عهد بهره هر کسی نیست: (واذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهم قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهید الظالمین) (1473) ولایت نظیر نعمتهای ظاهری نیست تا هر کس با تلاش و کوشش بتواند آن را به دست آورد.
وقتی خدا سمنت امامت را به ابراهیم (سلام الله علیه) عطا کرد او عرض کرد: خدایا از ذریه ام نیز کسانی را به امامت برسان. خدای سبحان در پاسخ نه به اثبات مطلق جواب دارد و نه به نفی مطلق، بلکه فرمود: ذریه شما دو گروهند: برخی ظالمند و عهد من به ظالمان نمی رسد و برخی که ظالم نیستند مشمول عهد من واقع می شوند. بنابراین، فرزندان غیر ظالم ابراهیم (سلام الله علیه) تا قیامت به استناد این آیه کریمه از عهد الهی برخوردارند؛ گرچه بسیاری از انبیای ابراهیمی، مانند یوسف، سلیمان، داود و حتی موسی (علیه السلام) ظاهراً به نام امام نامیده نشده اند، ولی همه آنان امام هستند، زیرا از فرزندان صالح ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) هستند و وعده خداوند تخلف ناپذیر است.
امامت عطا کردنی است و انسان با تلاش خود نمی تواند به آن مقام برسد، زیرا کلمه عهد در این آیه فاعل و ظالمین مفعول است. آیه نمی گوید ظالمان به عهد من دسترسی ندارند تا مفهومش این باشد که انسانهای عادل به عهد خدا دسترسی دارند، بلکه دست عادل نیز بدون اعطای الهی به این عهد نمی رسد، زیرا بسیاری از انسانها عالم و عادل هستند، ولی امام نیستند.
این عهد خداوند است که در صورت صلاح دید الهی باید به دست انسان عالم عادل برسد، نه این که دست انسان به عهد خدا برسید. به عبارت دیگر مانع بودن ظلم به این معنا نیست که عدالت علت تامه دستیابی به ولایت است.
عهد خدا هبه الهی است و چنانکه درباره نبوت می فرماید: (الله اعلم یجعل رسالته) (1474) درباره ولایت و امامت نیز این چنین است: الله اعلم حیث یجعل عهد امامته.
امامت و ولایت در این جا تنها به معنای حکومت و فرمانروایی ظاهری نیست، بلکه امامت و رهبری تکوینی انسانها هم هست، یعنی به هنگام صعود و عروج اعمال، اخلاق و عقاید انسان، عمل و خلق و عقیده ای باید قافله سالار باشد، چنانکه هم اکنون نیز اعمال خیر امت اسلامی در پی عمل حضرت ولی عصر (سلام الله علیه) صعود می کند و معنای این سخن که اگر کسی اول وقت نماز بخواند به امام زمان خود اقتدا کرده است نیز همین است؛ یعنی، در اول وقت نماز خواندن به امام خود اقتدا کردن است. وگرنه ممکن است ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در افقی مانند مکه باشد که نسبت به معنای هم زمانی در نماز نیست، بلکه عمل امام، خلقهاست.