تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

قرآن کریم و نقض آن

تعهد به قرآن قابل نقض است، ممکن است کسی به قرآن ایمان آورد و بعد گرفتار ارتداد شده، این رشته الهی را از گردن خود باز کند، ولی خود قرآن کریم قابل نقض نیست و کسی نمی تواند با شبهات علمی یا شهوتهای عملی در آن تصرف کند؛ زیرا:
1- این کتاب الهی خود را از گزند نقض و تحریف مصون می داند: (لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید). (1438) کتابی که بطلان در حریم آن راه ندارد، قابل نقض هم نیست. قرآن حبل الله است و آیات آن رشته های به هم پیوسته این حبل است که احدی نمی تواند آنها را از یکدیگر باز کند و اگر دشمنان اسلام می توانستند در طول سالهای متمادی از این کار غفلت نمی کردند.
2- جوامع انسانی نیازمند دین است و دین اسلام که در قرآن کریم و سنت اهل بیت (علیهم السلام) جلوه کرده، قابل نقض و تحریف نیست، زیرا بعد از قرآن کریم کتاب آسمانی دیگری نیست و بعد از خاتم انبیا (صلی الله علیه وآله) احدی به مقام نبوت نمی رسد. پس کتاب و دین خاتم باید برای ابد محفوظ بماند.
قرآن گاهی خصوصیات اثباتی حبل الهی و گاهی خصوصیات سلبی آن را ذکر می کند؛ گاهی می فرماید: این طناب پاره شدنی نیست و مادامی که آن را گرفته اید در صراط مستقیم هستید: (فاستمسک بالذی اوحی الیک انک علی صراط مستقیم) (1439) گاهی هم درباره آثار سلبی آن می فرماید: (و من یشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحیق) (1440) آنها که حبل توحید را رها کردند در پرتگاه هلاکت گرفتار شدند. بنابراین، ثبوت و سقوط جامعه انسانی در تعهد و نقض تعهد به قرآن است، گرچه خود قرآن که عهد خداست در هر دو حال محفوظ است.

گسستن پیوندهای الهی

ذکر صفت قطع آنچه خداوند به وصل آن امر کرده است از باب ذکر خاص بعد از عام و تفصیل بعد از اجمال است، زیرا وقتی فرمود فاسقان عهد خدا را نقض می کنند اوصاف دیگر آنان را نیز پوشش همین عنوان کلی نقض عهد است شامل می شود. قطع کردن آنچه را خدای سبحان به وصل آن امر کرده، در حقیقت مصداقی از مصادیق نقض عهد است، چون عهد خداوند همین است که انسان ندر عقیده، خلق و عمل به امور دینی پای بند بوده، با آنها در ارتباط باشد.
قطع مفهوم جامعی دارد که در موارد گوناگون مصادیق آن متفاوت است، گاهی قطع به معنای پیمودنی است که زمینه وصل را فراهم می سازد و چنین قطعی ممدوح است و قرآن کریم آن را به رزمندگان نسبت داده، می فرماید: (ولا یقطعون وادیا الا کتب لهم لیجزیهم الله احسن ما کانوا یعملون) (1441) رزمندگان هیچ بیابانی را نمی پیمایند، جز این که برای آنها عمل صالح نوشته می شود و گاهی قطع به معنای بریدن چیزی است که خداوند به وصل آن امر کرده، که این قطع مذموم است.
خدای سبحان عبد را به مولای خود مرتبط می داند و اگر عبدی این پیوند عبودیت را قطع کند این کار، قطع (ما امر الله به ان یوصل) است و همچنین مصداق کامل نقض عهد الهی است.
همچنین، از آن جهت که خدای سبحان انسان را موجودی اجتماعی آفریده، ارتباطی میان او و اعضای خانواده، ارحام، برادران دینی، همسایگان، امت اسلامی و امام مسلمین و نیز پیوند انسانی با جوامع غیر اسلامی در سایه دستور روابط بین الملل اسلام قرار داده است که همه این موارد به صورت اجمال و تفصیل در آیات قرآن کریم و یا سنت معصومین (علیهم السلام) بیان شده است و کسی که پیوندها را قطع کند عهد الهی را نقض و ارتباطی را که خدا به وصل آن امر کرده، قطع کرده است. اکنون به شرح موارد مذکور می پردازیم:
1- قطع ارتباط با ارحام
قطع رابطه انسان با پدر و مادر و فرزندان خود، از مصادیق روشن قطع (ما امر الله به ان یوصل) است.
قرآن کریم درباره پدر و مادر می فرماید: (ووصینا الانسان بوالدیه حسنا)؛ (1442) ما توصیه کردیم تا انسان حرمت پدر و مادر را رعایت کند و نسبت به احترام مادر تاکید بیشتری می کند: (حملته امه وهنا علی وهن وحمله و فصاله فی عامین ان اشکر لی والدیک الی المصیر) (1443) و برای نشان دادن اهمیت حرمت پدر و مادر نخست نام مبارک خدا و بعد از آن نام پدر و مادر را ذکر می کند تا وحدت سیاق اهتمام به مطلب را برساند؛ زیرا والدین مجرای فیض خالقند و عقوق آنها را مصادیق بارز قطع و از گناهان کبیره است.
قطع ارتباط با ارحام و بستگان نزدیک نیز مصداق قطع (ما امر الله به ان یوصل) است و قرآن کریم می فرماید: (واتقوا الله الذی تسائلون به والارحام) (1444) و مراد از ارحام، اعم از نزدیکان نسبی و سببی است، زیرا در برخی نصوص و خطبه های عقد، خویشاوندان سببی نیز در حکم ارحام نسبی ذکر شده اند. مثلاً از بیانی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در مراسم عقد ازدواج حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) دارد و یا از خطبه ای که در مراسم عقد ازدواج حضرت امام جواد (علیه السلام) ایراد شد، برمی آید که خدای سبحان مصاهره (دامادی) را نسب لاحق می داند: جعل المصاهره نسبا لا حقا. (1445) پس انسان موظف است ارتباط خود را با ارحام سببی نیز قطع نکند.
در شریعت اسلام برخی احکام تشریع شده است که صحت آن مشروط به اسلام است، مانند نماز و روزه. پس غیر مسلمان، گرچه نماز بر او واجب است، لیکن نماز او صحیح نیست. برخی احکام نیز صحت آن مشروط به اسلام نیست و از قوانین بین المللی اسلام است که رعایت حق پدر و مادر از این دسته است. پس اگر پدر و مادر ملحد یا اهل کتاب نیز باشند احترام آنها و رفع نیازهایشان بر فرزند واجب است: (وصاحبهما فی الدنیا معروفا). (1446)
صله رحم تنها این نیست که انسان به خانه بستگان خود برود و یادی از آنان کند، بلکه مصداق کامل آن این است که قبل از دیگران نیاز آنان را برطرف و آنان را خوشحال سازد.
قرآن کریم نسبت به زن و شوهر نیز که محوره خانواده هستند امر به وصل کرده است: (و عاشرو هن بالمعروف). (1447) پس کسی که در خانه با همسر خود رفتار متعارف نداشته باشد، قطع (ما امر الله به ان یوصل) کرده است و همین طور حقوق مشترکی برای طرفین قرار داده است: (و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف وللرجال علیهن درجه)، (1448) که رعایت نکردن هر یک از آنها موجب قطع (ما امر الله به ان یوصل) است، زیرا اصل تشکیل خانواده و تحکیم آن به امر خدای سبحان است.
افرادی که خدای سبحان در محدوده خانواده به ارتباط با آنان امر کرده، هر چند متدین نباشند، ارتباط مزبور تا آن جاست که به سایر احکام دین آسیبی نرساند، ولی اگر بر اثر این ارتباط، سایر احکام دین در خطر قرار گرفت، ارتباط با غیر متدینها نه تنها لازم، بلکه جایز هم نیست، چنانکه پدر و مادر غیر مسلمانان بخواهند فرزند خود را به شرک آلوده کنند: (و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما) (1449) در این جا مجالی برای صله رحم نیست. از بیانات رسول خدا (صلی الله علیه وآله) که از جوامع کلم و از اصول حاکم بر همه احکام شرعی است جمله لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق (1450) است، یعنی، احدی نمی تواند در محدوده خلاف شرع، خود را در اطاعت از مخلوق حتی اگر از خودش برتر باشد معذور بپندارند. و جمله معروف المامور معذور نیز باید محکوم اصل کلی و جامع نبوی شود.
2- قطع ارتباط با برادران دینی
مومنان با یکدیگر برادرند: (انما المومنون اخوه) (1451) و کسی که حرمت برادر مسلمانان را رعایت نکند، کار او مشمول قطع (ما امر الله به ان یوصل) است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: کسی که 20 سال با دیگری دوست باشد، حرمت این دوستی به حد رحامت و قرابت می رسد: صحبه عشرین سنه قرابه (1452) بنابراین، آثار قرابت و رحامت بر چنین دوستی مترتب می شود و کسی حق ندارد دوست بیست ساله خود را برنجاند و با او قطع رابطه کند.
ارتباط با همسایه نیز تا شعاع چهل خانه موجب پیدایش حق همسایگی است و خدای سبحان رعایت حقوق همسایگان را واجب کرده و کسی که این حقوق را رعایت نکند در حد خودش مشمول (ویقطعون ما امر الله به ان یوصل) است. البته شعاع چهل خانه اختصاصی به مجاورت افقی و حدود چهارگانه معهود ندارد، بلکه جوار عمودی برج نشینان را شامل می شود؛ یعنی، جهت بالا و پایین نیز بر جهات چهارگانه معروف افزوده می شود.
3- قطع ارتباط با امت اسلامی
کسی که از صف مسلمانان جدا شود، مشمول قطع (ما امر الله به ان یوصل) است. خدای سبحان درباره ارتباط امت اسلامی می فرماید: (واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا). (1453) پس اگر کسی تنها به حبل الله تمسک کند، ولی از امت اسلامی جدا شود و تک روی و تک اندیشی کند مشمول قطع مزبور خواهد شد؛ زیرا خدای سبحان ما را به وحدت با امت اسلامی فرا خوانده و دستور داده تا همه با هم به حبل الهی اعتصام کنیم. از این رو کسی حق ندارد به تنهایی بیندیشد و از جمع مسلمانان جدا شود؛ زیرا پیام آیه مزبور دو چیز است یکی اصل اعتصام و تمسک به حبل متین الهی و دوم اجتماع در اعتصام و معیت در تمسک؛ نظیر نماز جماعت که غیر از اصل نماز، اجتماع و معیت در نمازگزاری را به همراه دارد.
امیر مومنان (علیه السلام) می فرماید: فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب؛ (1454) چنانکه گوسفند وامانده از رمه صیانت چوپان محروم و طعمه گرگ می شود، فرد وامانده از امت اسلامی و تک اندیشی و تک رو نیز طعمه شیطان می شود. از این رو خدای سبحان می فرماید: همه با هم به حبل الهی اعتصام کنید و از تفرقه بپرهیزید. از کسانی که دست به تفرقه می زنند با نکوهش یاد می کند: (و ان هذه امتکم امه واحده و انان ربکم فاتقون فتقطعوا امرهم بینهم زبرا کل حزب بما لدیهم فرحون) (1455) و اختلاف بی جا را نشانه نابخردی می داند و از مختلفان و مخالفان بی جهت به بی عقلی یاد می کند: (تحسبهم جمیعا وقلوبهم شتی ذلک بانهم قوم لا یعقلون) (1456)
4- قطع ارتباط با امام مسلمین
مهمترین مصداق قطع (ما امر الله به ان یوصل) قطع پیوند با امام مسلمین است. قرآن کریم در این باره می فرماید: (انما المومنون الذین امنوا بالله ورسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه ان الذین یستاذنوک اولئک الذین یومنون بالله و رسوله فاذا استاذنوک لبعض شانهم فاذن لمن شئت منهم و استغفر لهم الله ان الله غفور رحیم) (1457) مومنان واقعی گذشته از اعتقاد به خدا و پیامبر، در مسائل اجتماعی و اموری که همه باید حضور داشته باشند، مانند جنگ، نیز رهبر را تنها نمی گذارند. آنها که اصلا حضور پیدا نمی کنند در همان قدم اول محکومند و آنان که ابتدا آماده اند ولی بعدا می خواهند از صحنه بروند باید از ولی مسلمین اجازه بگیرند و در مواقع استیذان نیز باید واقعاً معذور باشند؛ زیرا کسی که بدون اذن از صحنه برود قطع (ما امر الله به ان یوصل) کرده است.
خدای سبحان در این کریمه به رسول خود دستور می دهد تا محرومیت شخص ماذون در ترک صحنه را با استغفار جبران کند؛ زیرا او از فیض حضور در کنار امام محروم شده و همین طور بر رهبر لازم نیست به هر کسی که اجازه می خواهد اذن رفتن دهد، بلکه زمام امر به دست اوست و به هر کسی صلاح دید می تواند اذن بدهد.
قرآن کریم درباره کسانی که هنگام دعوت پیامبر برای حضور در امور مهم اجتماعی، مانند جنگ با تربص و ارتیاب منتطر بودند تا وقتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) صورت مبارکش را به سویی قرار داده، آنها از سوی دیگر فرار کنند، می فرماید: (قد یعلم الله الذین یتسللون منکم لواذا فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنه او یصیبهم عذاب الیم) (1458) اینان اگر دست از مخالفت برندارند، یکی از دو خطر متوجه آنان خواهد شد، یعنی، مورد اصابت فتنه یا عذاب دردناک الهی قرار می گیرند. همچنین خدای سبحان به کسانی که در همه مراحل با پیامبر بوده اند می فرماید: مبادا در میدان جنگ خط مقدم را خالی کنید و به رهبر آسیبی برسد: (ما کان لاهل المدینه و من حولهم من الاعراب ان یختلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه) (1459) غرض آن که، مضمون آیه تحذیر از استیثار و ترغیب به ایثار رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) بر خود است.
حاصل این که، قطع پیوند با آنچه خدای سبحان امر به ارتباط با آن فرموده، مشمول (ویقطعون ما امر الله به ان یوصل) خواهد شد. لیکن بعضی از مصادیق قطع، بارز و مشخص و مورد توجه بیشتری است، مانند ترک صله رحم و عقوق والدین و بعضی از مصادیق بارز نبوده، دیرتر به ذهن خطور می کند.
تذکر 1- برخی مفسران آیه مورد بحث را ناظر به خصوص قطع رحم می دانند، نه عموم ارتباطها. آنان می گویند: گرچه جمله (امر الله به ان یوصل) و همچنین آیاتی مانند (والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه ولهم سوء الدار) (1460) مطلق است، لیکن برخی آیاتی که قید (ارحامکم) دارد مخصص آیات مطلق است، مانند: (فهل عسیتم ان تولیبتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم) (1461) لیکن چون این آیات، همه لسان اثباتی دارد، با یکدیگر تعارض ندارد تا جای تخصیص و تقیید باشد.
بنابراین، آیات مطلق بر اطلاق خود باقی است و همه ارتباطها را در بر می گیرد و هر چه را خدای سبحان امر به وصل آن کرده، اگر کسی آن را قطع کند مشمول عام مزبور، یعنی قطع چیزی که خداوند به وصل آن امر فرموده خواهد شد.
2- برخی از اهل تفسیر آرای نهگانه را در تفسیر (عهد) ذکر کرده، منشا این اقوال و اختلاف در تعیین یکی از آنها را اختلاف در سبب نزول پنداشتند.
گرچه سرانجام، حمل بر عموم فراگیر را ظاهر آیه دانستند و چنین گفتند: هر کس عهد خدا را نقض کند، خواه مسلمان خواه کافر و منافق یا مشرک یا اهل کتاب مشمول نکوهش و مذمت آیه محل بحث است؛ (1462) چنانکه ظاهر (ما امر الله به ان یوصل بر عموم حمل شد. (1463)

افساد فاسدان در زمین

سومین صفت فاسقان افساد در زمین است. خدای سبحان عقیده، خلق و عمل صالح، یعنی دین را مایه صلاح زمین می داند و کسانی را که در مقابل عقیده حق و خلق صحیح و عمل صالح قرار گیرند مفسد در زمین می داند و به انسانها می فرماید: ما به وسیله دین زمین را اصلاح کردیم؛ شما زمین اصلاح شده را فاسد نکنید:(لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها). (1464)
قرآن کریم در آیاتی چند مصادیق فساد را بیان می کند که هر آیه عهده دار تبیین برخی از موارد فساد است و هیچ یک در صدد حصر معنای فساد نیست.
بنابراین، هیچ کدام با یکدیگر تعارضی ندارد و اگر در موردی می فرماید کفر فساد کبیر است: (وفساد کبیر) (1465) و یا کم فروشی باعث فساد است: (وزنوا بالقسطاس المستقیم ولا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین) (1466) و یا فعالیت علیه نظام اسلامی فساد در زمین است: (کان فی المدینه تسعه رهط یفسدون فی الارض و لا یصلحون قالوا تقاسموا بالله لنبیتنه واهله ثم لنقولن لولیه ما شهدنا مهلک اهله وانا لصادقون) (1467) اینها با یکدیگر تعارضی ندارد، چنانکه در جانب اثبات نیز گاهی عقیده حق و گاهی عمل صالح و یا صفت و خلق و خوی خوب را باعث صلاح در زمین می داند.
بنابراین، همه این آیات در مقام بیان مصداق فساد است، نه تفسیر مفهوم آن.
قرآن کریم اعتقاد ناصواب را از همه فسادها بزرگتر می داند هرگاه بحث از کفر و انحراف اعتقادی به میان می آید تعبیر قرآن درباره آن شدیدتر می شود:
(والذین کفروا بعضهم اولیاء بعض الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر) (1468) شدت برخورد قرآن با فساد عقیده از این روست که اعتقاد ناردست زمینه خلق بد و آن نیز زمینه عمل بد را فراهم می کند، پس اساس کار همان اعتقاد است، چون همه گناهان از کفر است، چنانکه همه خیرات از ایمان است.