تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- سر تمثیل به بعوضه
- عن الصادق (علیه السلام): انما ضرب الله المثل بالبعوضه لانها علی صغر حجمها خلق الله فیها جمیع ما خلق الله فی الفیل مع کبره و زیاده عضوین آخرین، فاراد الله ان ینبه بذلک المومنین علی لطیف خلقه و عجیب صنعه (1380)
- عن الباقر (علیه السلام): فلما قال الله تعالی: (یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له) و ذکر الذباب فی قوله (ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعموا له) (1381) و لما قال: (مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهم البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون) (1382) وضرب المثل فی هذه السوره بالذی استوقد نارا او بالصیب من السماء؛ (1383) قالت الکفار والنواصب: ما هذا من الامثال فیضرب ویریدون به الطعن علی رسول الله (صلی الله علیه وآله) فقال الله: یا محمد! (ان الله لا یستحیی) لا یترک حیاء (ان یضرب مثلا) للحق یوضحه به عند عباده المومنین (ما بعوضه) ای ما هو بعوضه المثل فما فوقها) فوق البعوضه و هو الذباب یضرب به المثل اذا علم ان فیه صلاح عباده و نفعهم (1384)
- عن ابن مسعود: لما ضرب الله هذین المثلین للمنافقین: (کمثل الذی استوقد نارا) و (او کصیب من السماء)؛ قال المنافقون: الله اعلی و اجل من ان یضرب هذه الامثال، فانزل الله: (ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلاً ما بعوضه... هم الخاسرون) (1385)
اشاره الف: شان نزول مزبور متوقف بر آن است که مثلهای یاد شده قبلاً نازل شده باشد. البته مثلهای آیات سابق همین سوره قبلاً نازل شده است و اما مثلهای آیات سوره حج باید احراز شود که پیش از آیه محل بحث نازل شده، گرچه سایر آیات سوره حج بعداً نازل شده باشد.
ب: کلمه: (ما فوقها) می تواند در معنای جامع به کار رفته باشد که فوق به لحاظ بزرگی مانند مگس که بزرگتر از پشه است و فوق به لحاظ کوچکی مانند میکروبهای زنده کوچکتر از پشه و نیز مانند ابعاد و اجزای پشه، نظیر بال پشه را شامل شود، که در برخی نصوص چنین آمده است: اگر دنیا نزد خداوند به اندازه جناح بعوضه (بال پشه) ارزش می داشت هرگز چیزی از آن به کافر و منافق نمی داد، (1386) استعمال لفظ مافوق در جامع محذوری ندارد، چنانکه در بیش از یک معنا نیز بی اشکال است.
ج: جناب ابوجعفر طبری پس از تفسیر (مافوقها) به اعظم فرمود:
معنا کردن (فما فوقها) به فوق در کوچکی و کمی خلاف تاویل اهل علمی است که شناخت آن به تاویل قرآن مورد پسند است. (1387) این سخن ناصواب است، زیرا شاهد داخلی و سیاق درونی بهترین شاهد بر لطافت این معناست. زمخشری و شیخ طورسی (رحمه الله) هر دو احتمال را ذکر کرده اند. (1388)
د: احتمال این که آیه بدون شان نزول نازل شده باشد قوی نیست؛ زیرا محتوای آیه از مسائل برهانی یا مواعظ اخلاقی ابتدایی نیست، مگر به لحاظ دفع دخل مقدر؛ زیرا قبلاً دو مثل در همین سوره بازگو شد و برای این که مبادا کسی طعن بر تمثیل الهی وارد کند چنین حکم جامعی درباره ضرب مثل در قرآن ارائه شد.
2- اضلال خداوند کیفری است، نه ابتدایی
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): و اما المتشابه من القرآن فهو الذی انحرف منه متفق اللفظ مختلف المعنی مثل قوله عزوجل: (یضل الله من یشاء و یهدی من یشاء) (1389) فنسب الظلاله الی نفسه فی هذا الموضع و هذا ضلالهم عن طریق الجنه بفعلهم... فمعنی الضلاله علی وجوه: فمنه ما هو محمود و منه ما هو مذموم و منه ما لیس بمحمود و لا مذموم و منه ضلال النسیان. فالضلال المحمود هو المنسوب الی الله تعالی... فهذا معنی الضلال المنسوب الیه تعالی لانه اقام لهم الامام الهادی لما جاء به المنذر فخالفوه و صرفوا عنه بعد ان اقروا بفرض طاعته و ما بین لهم ما یاخذون و ما یذررون فخالفوه، ضلوا (1390)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): واعملوا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لا یغش والهادی الذی لا یکذب و ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزیاده او نقصان: زیاده فی هدی او نقصان من عمی... فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر والنفاق والغی والضلال (1391)
- ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیه... و منهاجا لا یضل نهجه... و منازل لا یضل نهجا المسافرون (1392)
عن الصادق (علیه السلام) (فی قوله تعالی: (ان الله لا یستحیی ان یضرب... یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا): ان هذا القول من الله رد علی من زعم ان الله تبارک یضل العباد ثم یعذبهم علی ضلالتهم (1393)
اشاره: ظاهر آیه این است که جمله (یضل به کثیرا...) کلام خداست و آیه: (... ولیقول الذین فی قلوبهم مرض والکافرون ماذا اراد الله بهذا مثلا کذلک یضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و ما یعلم جنود ربک الا هو و ما هی الا ذکری للبشر) (1394) ظاهر در همین معناست و آیات دیگری نیز اضلال و هدایت را بر اثر مشیئت الهی دانسته، هر دو را به خدا اسناد می دهد؛ مانند آیه 155 اعراف، 4 ابراهیم، 93 نحل و 8 فاطر.
3- قائل (یضل به...)
- عن العسکری (علیه السلام): (یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا) یقول الذین کفروا: ان الله یضل بهذا المثل کثیرا ویهدی به کثیرا، ای فلا معنی للمثل لانه و ان نفع به من یهدیه فهو یضر به من یضله به، فرد الله تعالی علیهم قیلهم فقال: (و ما یضل به الا الفاسقین) (1395)
- عن ابن مسعود وناس من الصحابه فی قوله (یضل به کثیرا) یعنی المنافقین (ویهدی به کثیرا) یعنی المومنین (و ما یضل به الا الفاسقین) قال: هم المنافقون. وفی قوله (الذین نیقضون عهد الله) فاقروا به ثم کفروا فنقضوه (1396)
اشاره: از روایت اول بر می آید که جمله (یضل به کثیرا...) کلام کافران است، لیکن مفاد روایت دوم که از منابع اهل سنت نقل شده آن است که جمله مزبور کلام خداوند است، نه فاسقان. شیخ طوسی و طبرسی (رحمه الله) اسناد جمله مزبور را به قائلان (ماذا اراد الله بهذا مثلا) از فراء نقل کردند و آن را به ملاحت وصف کرده، در پایان فرمودند: این وجه حسن است زیرا شبهه اسناد اضلال زایل می شود. (1397) لیکن همانطور که قبلا بیان شد، در بسیاری از آیات خداوند اضلال را به خود نسبت می دهد و تفسیر آن همان اضلال کیفری است، نه ابتدایی و محذور جبر نیز لازم نمی آید.
الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه ویقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخسرون

گزیده تفسیر

در آیه قبل سخن از اضلال کیفری فاسقان، مانند نقض عهد الهی که جامع صفات رذیله آنان است ذکر می شود. بین خدای سبحان و انسانها پیمانی است که برخی به آن وفادارند و برخی نیز آن را نقض می کنند. مراد از عهد الهی همان دین است و خداوند چنین پیمانی را از راه عقل و وحی گرفته است و احکام عقل و وحی تشریعی ترجمان آن است.
عهد جایگاه ویژه ای دارد و وفای به عهد از صفات خدا و سیرت صاحبان خرد معرفی شده و نقض عهد نیز موجب فسق، اضلال کیفری و لعن خدای سبحان و مایه تفرق انسانهاست.
نقض عهد مصادیق گوناگونی دارد و از مصادیق مذموم آن، بریدن پیوند با اعضای خانواده، ارحام، برادران دینی، همسایگان، امت اسلامی و امام مسلمین است.
صفت دیگر فاسقان افساد در زمین است که خود مصادیقی دارد و ترویج کفر و سایر انحرافهای عقیدتی از بدترین مصادیق آن است.
در پایان آیه، فاسقان انسانهای سرمایه باخته معرفی شده اند؛ انسانی که سرمایه هدایت فطری را از دست بدهد از هدایت محروم به ضلالت کیفری الهی مبتلا می شود.

تفسیر

ینقضون: نقض به معنای گسستن، شکستن، نکث و فسخ چیزی است که محکم شده، و در مقابل ابرام (محکم کردن) است.
عهد: التزام خاص در برابر خداوند یا شخصی، بر امری مخصوص را عهد گویند.
میثاقه: در واژه میثاق مفهوم قوت، شدت و محکم کردن نهفته است. پس میثاق همان پیمان محکم اطمینان بخش است و در آیه محل بحث که کلمه میثاق به ضمیر راجع به عهد اضافه شده به معنای اتقان و احکام آن عهد است، یعنی، عهد که وفای آن الزامی است اگر موثوق و اکید بود وفای آن حتماً الزامی خواهد بود و نقض چنین عهدی مولود فسق قطعی است.
عبارت (من بعد میثاقه) در نوع آیات مربوط به نقض عهد آمده است، مانند: (والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدونی فی الارض اولئک لهم اللعنه ولهم سوء الدار) (1398) و ذکر این جمله برای بیان این معناست که آثار ثبوتی و سلبی وفای به عهد و یا نقض آن، پس از توجه به آن و اتمام حجت خداوند است.
الخاسرون: خسران و خسارت در مقابل ربح و به معنای زوال بخشی از سرمایه یا همه آن، در امور مادی یا معنوی است و این معنا با مفهوم ضرر که در برابر نفع است تفاوت دارد. قرآن کریم سرمایه معنوی انسان برای کسب سعادت دنیا و آخرت را ایمان به خدا و آیات او می داند: (لقد جاءک الحق من ربک فلا تکونن من الممترین ولا تکونن من الذین کذبوا بایات الله فتکون من الخاسرین ان الذین حقت علیهم کلمت ربک لا یومنون) (1399) پس کافران و مکذبان خدا و آیات الهی خاسران و سرمایه باختگان بازار تجارت معنوی هستند. (1400)
خدای سبحان بعد از این که فرمود: خداوند جز فاسقان کسی را گمراه نمی کند، در این کریمه فاسقان را معرفی و جامع همه صفات رذیله آنان را نقض عهد می داند؛ زیرا کسی که عهد خدا را نقض کند به هر میزان که باشد، به همان نسبت از مسیر حق و صراط مستقیم منحرف می شود.
همان گونه که ایمان درجاتی دارد فسق نیز درکاتی دارد و کسی که همه عهدهای الهی را نقض کند او افسق و به اصطلاح فسیق است. و به نازلترین درکه دوزخ معذب است. به همین دلیل خدای سبحان درباره منافقان که ناقص همه عهدهای خدا هستند می فرماید: (ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار). (1401) سپس برخی از اوصاف نکوهیده و معروف فاسقان را زا باب ذکر خاص بعد از عام و از باب تمثیل و ذکر نمونه و به صورت تفصیل بعد از اجمال بیان می کند و در پایان، صاحبان اوصاف مزبور را از سرمایه باختگان معرفی می کند.
مجموع آیه سابق و این آیه یک مدعا را با دو دلیل بیان می کند.
مدعا این است که خدای سبحان جز فاسقان کسی را گمراه نمی کند و دلیل اول آن، که از باب تعلیق حکم بر وصف است، این که چون آنان فاسقند و از صراط مستقیم خارج شده اند و دلیل دوم این که فاسقان سرمایه را باخته اند و کسی که سرمایه را ببازند بهره ای از هدایت الهی ندارد.