تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

10- سر تقدیم لفظی اضلال بر هدایت

سبقت رحمت بر غضب مقتضی تقدم (لفظی) هدایت بر ضلالت یا اضلال است؛ نظیر (فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها)، (1368) (فمن اهتدی فلنفسه و من ضل فانما یضل علیها)، (1369) (من یهد الله فهو المهتدی و من یظل فاولئک هم الخاسرون)، (1370))(فریقا هدی و فریفا حق علیهم الضلاله) (1371) لیکن گاهی بر اثر تناسب با محور بحث ضلالت یا اضلال مقدم بر هدایت یاد می شود، مانند آیه مورد تفسیر، زیرا گمراهان نقد جسورانه داشتند و فسق آنها سبب اضلال کیفری خداوند شده است از این رو هم عنوان اضلال پیش از هدایت ذکر شد و هم در پایان آیه از اضلال فاسقان سخن به میان آمده، نظیر: (ان هی الا تتنتک تضل من تشاء و تهدی من تشاء)، (1372) (قل ان الله یضل من یشاء و یهدی الیه من اناب)، (1373) (فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء) (1374) که در این آیه گونه آیات بر اثر تناسب با مدار بحث ضلالت پیش از هدایت یاد شده، گرچه در پایان آیات بازگو شده سخن از ضلالت مجدد فاسقان به میان نیامده است.
تذکر: ضلالت و هدایت اختصاصی به مثل ندارد، بلکه در جمع آیات و احکام قرآن جاری است، همان طور که در مجموع قرآن نیز جریان دارد.

11- فسق اعتقادی و عملی در قرآن

فسق اصطلاحاً خروج از شریعت است، گاهی به طور کلی خروج حاصل می شود؛ مانند خروج از اعتقاد و عمل و زمانی به طور جزئی نه کلی خروج پدید می آید؛ مانند خروج از عمل با حفظ اعتقاد، و چون عقیده اساس دین است، خروج از آن حتماً مستلزم خروج کلی خواهد بود، گرچه منافقانه به احکام عمل شود. در صورت خروج کلی، چنین فاسقی کافر است و در صورت خروج جزئی (عملی) چنین فاسقی مومن است و کافر نیست.
گروهی ناصوابانه به منزله قائل شدند و فاسق را نازل بین دو منزل دانستند. زمخشری می گوید:
اول کسی که چنین تحدید و مرزبندی را روا دانسته ابو حذیفه و اصل بن عطاست و معنای منزله بین دو منزل کفر و ایمان این است که فاسق در احکام نکاح، میراث، غسل بعد از مرگ، نماز میت و دفن در گورستان مسلمانان محکوم به حکم ایمان است و در مطاعنی مانند ذم، لعن، تبری و اعتقاد دشمنی و عدم قبول شهادت محکوم به حکم کافر است.
مذهب مالک بن انس و زیدیه آن است که نماز را نمی توان به امامت فاسق به جا آورد و زمامداران متمرد از کافران فاسقند. فسق در قرآن کریم گاهی همان فسق جزئی و عملی است، مانند: (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان، (1375) که مراد گناه عملی عیب جویی و لقب ناروا دادن است و گاهی فسق کلی است، مانند:(ان المنافقین هم الفاسقون)، (1376) که مراد گناه اعتقادی و خروج کلی از دین است. (1377)
ابوحیان اندلسی در نقد کلام زمخشری آن را برابر مذهب اعتزال دانسته، نظر مفسران سلف این امت را چنین می کند:
اگر مومنی گناه کمتر از کفر انجام داد، بر اثر ایمان قلبی مومن است و بر اثر گناه عملی فاسق است و با فسق خود از ایمان بیرون نمی رود.
مذهب خوارج این است که عاصی و مذنب بعد از ایمان، کافرند و گروهی از آنها مذنب بعد از ایمان را مشترک گفتند و عده ای از آنان هر گونه معصیتی را نفاق دانستند. مذهب معتزله همان منزل بین دو منزله است که زمخشری گفت و به مناسبت همین مسئله است که فرقه ای خاص به نام معتزله نامیده شده اند، زیرا این گروه از گفته امت فاصله گرفته اند و از آن اعتزال جسته و قول جدیدی ارائه کردند. (1378)
تذکر: 1- همان طور که ایمان صادقانه درجاتی دارد که برترین آنها درجه صدق است، اعتقاد کاذبانه نیز درکاتی دارد که بدترین و پایین ترین آنها درکه فسق است. برخی بر این باورند که اصطلاح فاسق برای انسان پیش از اسلام سابقه نداشت و در جاهلیت خروج از عقیده قلبی به عنوان فسق اعتقادی یا خروج از وظیفه عملی به عنوان فسق عملی معهود نبود و اگر، ابن الاعرابی گفته است که در کلام عرب شنیده نشد که فسق وصف انسان قرار گیرد، مراد عرب جاهلی نه عرب متدین و متمدن بعد از اسلام، چنانکه ابن الانباری به آن اشاره کرده است. (1379)
2- گرچه فسق در قرآن کریم گاهی به معنای انحراف اعتقادی، یعنی کفر و نفاق و گاهی به معنای انحراف عملی با حفظ ایمان به کار می رود و تعیین مصداق خاص بر عهده قرینه است، ولی در خصوص مقام قرینه تعیین کننده دلالت دارد مراد فسق کلی و اعتقادی است، نه فسق جزئی و عملی، زیرا اولاً فسق در آیه محل بحث در برابر ایمان قرار گرفت، نه در مجموع آن، و ثانیاً به عنوان طعن در قرآن و وحی الهی است که حتماً فسق اعتقادی را همراه خواهد داشت.

بحث روایی

1- سر تمثیل به بعوضه
- عن الصادق (علیه السلام): انما ضرب الله المثل بالبعوضه لانها علی صغر حجمها خلق الله فیها جمیع ما خلق الله فی الفیل مع کبره و زیاده عضوین آخرین، فاراد الله ان ینبه بذلک المومنین علی لطیف خلقه و عجیب صنعه (1380)
- عن الباقر (علیه السلام): فلما قال الله تعالی: (یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له) و ذکر الذباب فی قوله (ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعموا له) (1381) و لما قال: (مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهم البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون) (1382) وضرب المثل فی هذه السوره بالذی استوقد نارا او بالصیب من السماء؛ (1383) قالت الکفار والنواصب: ما هذا من الامثال فیضرب ویریدون به الطعن علی رسول الله (صلی الله علیه وآله) فقال الله: یا محمد! (ان الله لا یستحیی) لا یترک حیاء (ان یضرب مثلا) للحق یوضحه به عند عباده المومنین (ما بعوضه) ای ما هو بعوضه المثل فما فوقها) فوق البعوضه و هو الذباب یضرب به المثل اذا علم ان فیه صلاح عباده و نفعهم (1384)
- عن ابن مسعود: لما ضرب الله هذین المثلین للمنافقین: (کمثل الذی استوقد نارا) و (او کصیب من السماء)؛ قال المنافقون: الله اعلی و اجل من ان یضرب هذه الامثال، فانزل الله: (ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلاً ما بعوضه... هم الخاسرون) (1385)
اشاره الف: شان نزول مزبور متوقف بر آن است که مثلهای یاد شده قبلاً نازل شده باشد. البته مثلهای آیات سابق همین سوره قبلاً نازل شده است و اما مثلهای آیات سوره حج باید احراز شود که پیش از آیه محل بحث نازل شده، گرچه سایر آیات سوره حج بعداً نازل شده باشد.
ب: کلمه: (ما فوقها) می تواند در معنای جامع به کار رفته باشد که فوق به لحاظ بزرگی مانند مگس که بزرگتر از پشه است و فوق به لحاظ کوچکی مانند میکروبهای زنده کوچکتر از پشه و نیز مانند ابعاد و اجزای پشه، نظیر بال پشه را شامل شود، که در برخی نصوص چنین آمده است: اگر دنیا نزد خداوند به اندازه جناح بعوضه (بال پشه) ارزش می داشت هرگز چیزی از آن به کافر و منافق نمی داد، (1386) استعمال لفظ مافوق در جامع محذوری ندارد، چنانکه در بیش از یک معنا نیز بی اشکال است.
ج: جناب ابوجعفر طبری پس از تفسیر (مافوقها) به اعظم فرمود:
معنا کردن (فما فوقها) به فوق در کوچکی و کمی خلاف تاویل اهل علمی است که شناخت آن به تاویل قرآن مورد پسند است. (1387) این سخن ناصواب است، زیرا شاهد داخلی و سیاق درونی بهترین شاهد بر لطافت این معناست. زمخشری و شیخ طورسی (رحمه الله) هر دو احتمال را ذکر کرده اند. (1388)
د: احتمال این که آیه بدون شان نزول نازل شده باشد قوی نیست؛ زیرا محتوای آیه از مسائل برهانی یا مواعظ اخلاقی ابتدایی نیست، مگر به لحاظ دفع دخل مقدر؛ زیرا قبلاً دو مثل در همین سوره بازگو شد و برای این که مبادا کسی طعن بر تمثیل الهی وارد کند چنین حکم جامعی درباره ضرب مثل در قرآن ارائه شد.
2- اضلال خداوند کیفری است، نه ابتدایی
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): و اما المتشابه من القرآن فهو الذی انحرف منه متفق اللفظ مختلف المعنی مثل قوله عزوجل: (یضل الله من یشاء و یهدی من یشاء) (1389) فنسب الظلاله الی نفسه فی هذا الموضع و هذا ضلالهم عن طریق الجنه بفعلهم... فمعنی الضلاله علی وجوه: فمنه ما هو محمود و منه ما هو مذموم و منه ما لیس بمحمود و لا مذموم و منه ضلال النسیان. فالضلال المحمود هو المنسوب الی الله تعالی... فهذا معنی الضلال المنسوب الیه تعالی لانه اقام لهم الامام الهادی لما جاء به المنذر فخالفوه و صرفوا عنه بعد ان اقروا بفرض طاعته و ما بین لهم ما یاخذون و ما یذررون فخالفوه، ضلوا (1390)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): واعملوا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لا یغش والهادی الذی لا یکذب و ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزیاده او نقصان: زیاده فی هدی او نقصان من عمی... فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر والنفاق والغی والضلال (1391)
- ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیه... و منهاجا لا یضل نهجه... و منازل لا یضل نهجا المسافرون (1392)
عن الصادق (علیه السلام) (فی قوله تعالی: (ان الله لا یستحیی ان یضرب... یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا): ان هذا القول من الله رد علی من زعم ان الله تبارک یضل العباد ثم یعذبهم علی ضلالتهم (1393)
اشاره: ظاهر آیه این است که جمله (یضل به کثیرا...) کلام خداست و آیه: (... ولیقول الذین فی قلوبهم مرض والکافرون ماذا اراد الله بهذا مثلا کذلک یضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و ما یعلم جنود ربک الا هو و ما هی الا ذکری للبشر) (1394) ظاهر در همین معناست و آیات دیگری نیز اضلال و هدایت را بر اثر مشیئت الهی دانسته، هر دو را به خدا اسناد می دهد؛ مانند آیه 155 اعراف، 4 ابراهیم، 93 نحل و 8 فاطر.
3- قائل (یضل به...)
- عن العسکری (علیه السلام): (یضل به کثیرا ویهدی به کثیرا) یقول الذین کفروا: ان الله یضل بهذا المثل کثیرا ویهدی به کثیرا، ای فلا معنی للمثل لانه و ان نفع به من یهدیه فهو یضر به من یضله به، فرد الله تعالی علیهم قیلهم فقال: (و ما یضل به الا الفاسقین) (1395)
- عن ابن مسعود وناس من الصحابه فی قوله (یضل به کثیرا) یعنی المنافقین (ویهدی به کثیرا) یعنی المومنین (و ما یضل به الا الفاسقین) قال: هم المنافقون. وفی قوله (الذین نیقضون عهد الله) فاقروا به ثم کفروا فنقضوه (1396)
اشاره: از روایت اول بر می آید که جمله (یضل به کثیرا...) کلام کافران است، لیکن مفاد روایت دوم که از منابع اهل سنت نقل شده آن است که جمله مزبور کلام خداوند است، نه فاسقان. شیخ طوسی و طبرسی (رحمه الله) اسناد جمله مزبور را به قائلان (ماذا اراد الله بهذا مثلا) از فراء نقل کردند و آن را به ملاحت وصف کرده، در پایان فرمودند: این وجه حسن است زیرا شبهه اسناد اضلال زایل می شود. (1397) لیکن همانطور که قبلا بیان شد، در بسیاری از آیات خداوند اضلال را به خود نسبت می دهد و تفسیر آن همان اضلال کیفری است، نه ابتدایی و محذور جبر نیز لازم نمی آید.
الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه ویقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخسرون