تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

9- اضلال کیفری نشانه اختیار

اضلال کیفری که از آیه مورد بحث استفاده می شود، نشان می دهد که انسان در کارهای خود مختار است، گرچه زمام نهایی کار به دست خداوند است، یعنی، هم مالکیت تکوینی خدا نسبت به افعال محفوظ است و کار را به انسان تفویض نکرده تا اختیارش سلب شود و هم به اختیار انسان آسیبی نمی رسد و جبر باطل است: لا جبر و لاتفویض بل امر بین امرین. (1365)
تفویض بدین معناست که خدای سبحان انسان را آفریده و او را به خود واگذار کرده است، به نحوی که انسان با خداوند سبحان انسان را آفریده و او را به خود واگذار کرده است، به نحوی که انسان با خداوند در مرحله افعال خود ارتباطی ندارد، گرچه انسان حدوثاً ممکن الوجود است ولی بقاء مستقل است.
این بینش نه فرض صحیح دارد و نه با تکلیف سازگار است، زیرا موجودی که هستی او عین فقر و نیاز است چگونه می تواند در مرحله بقا به طور مستقل باقی بماند و خدایی که ربوبیت و مدیریت او نامحدود است چگونه ممکن است به انسان در مرحله بقا کاری نداشته باشد و مالک امور وی نباشد. پس تفویض هم از نظر مبدا فاعلی محال است و هم از لحاظ مبدا قابلی، نه فقیر تفویض هم از نظر مبدا فاعلی محال است و هم از لحاظ مبدا قابلی، نه فقیر را می توان مستقل فرض کرد و نه غنی مطلق را می توان محدود تصور کرد.
فقر برای انسان مانند زوجیت برای عدد چهار نیست، تا لازم ذات او باشد، بلکه به مثابه حیوانیت و ناطقیت ذاتی ماهیت و فقر زدایی هویت است.
لازم ذات بودن فقر از این جهت باطل است که چون لازم در مرحله ملزوم نیست، پس در مقام ذات (ملزوم) فقر نیست، بلکه در رتبه متاخر از ذات است و اگر فقر در مقام ذات ممکن نباشد قهراً باید در مقام ذات ممکن غنا باشد و انسان در مقام ذات نیازمند به خدا نباشد و چنین فرضی غیر ممکن است.
افزون بر این که اگر تفویض صحیح باشد تکلیف لغو است، زیرا اگر خدای سبحان کار انسان را به خود واگذار کرده باشد نباید در شئون وی دخالت و به او امر و نهی کند؛ در حالی که خداوند به انسان امر و نهی کرده مولای عرفی که مولای عرفی که مولا کارهای عبد را به او واگذار کرده و ضمناً او را به اموری مکلف کرده و زمانی را برای محاسبه معین کرده است نشانه ذهول از معنای ربوبیت و عبودیت از یک سو و غفلت از امکان فقری ممکن نسبت به واجب از سوی دیگر است.
جبر نیز به این معناست که انسان ابزار کار باشد و فاعل حقیقی و بدون واسطه فعل خدا باشد و اسناد فعل به انسان مجاز باشد؛ یعنی، انسان مورد فعل باشد، نه مصدر آن. این معنا نیز با تکلیف سازگار نیست؛ زیرا خدای عادل انسان را مکلف کرده و پیش از امتثال، تشویق و تبشیر و انذار کرده و پس از امتثال نیز پاداش و کیفر قرار داده است و همه اینها نشانه اختیار انسان است، در صورتی که اگر انسان مورد کار باشد تکلیف و سایر توابع آن برای او صحیح نیست.
از اینکه خدای سبحان می فرماید: ما پیامبران را فرستادیم تا انسان در قیامت علیه ما احتجاج نکند: (رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل)، (1366) معلوم می شود اگر همه شرایط تکلیف برای او فراهم نباشد، مانند این که انسان نسبت به شریعت آگاهی نداشته باشد یا در کار مجبور باشد می تواند علیه خدا احتجاج کند. همچنین وقتی خداوند می فرماید ما احکام و حکم شریعت را بیان کردیم تا حیات وارستگان و هلاکت تبهکاران، هر دو بعد از اتمام حجت باشد: (لیهلک من هلک عن بینه ویحیی من حی عن بینه) (1367)
معلوم می شود انسان در کارها مختار است، چون اگر مجبور بود، نه لازم بود هلاکت هالکان بر اساس بینه باشد و نه سلامت انسانهای سالم، زیرا در صورت جبر کار را دیگری انجام داده است، نه انسان و اگر در نتیجه انسانی هلاک شد در هلاکتش مجبور بوده است، چنانکه اگر به سلامت رسید در سلامتش نیز مجبور بوده است، نه حیات و سلامت او بر اثر شایستگی او است و نه هلاکت او بر اثر بی لیاقتی او.

10- سر تقدیم لفظی اضلال بر هدایت

سبقت رحمت بر غضب مقتضی تقدم (لفظی) هدایت بر ضلالت یا اضلال است؛ نظیر (فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها)، (1368) (فمن اهتدی فلنفسه و من ضل فانما یضل علیها)، (1369) (من یهد الله فهو المهتدی و من یظل فاولئک هم الخاسرون)، (1370))(فریقا هدی و فریفا حق علیهم الضلاله) (1371) لیکن گاهی بر اثر تناسب با محور بحث ضلالت یا اضلال مقدم بر هدایت یاد می شود، مانند آیه مورد تفسیر، زیرا گمراهان نقد جسورانه داشتند و فسق آنها سبب اضلال کیفری خداوند شده است از این رو هم عنوان اضلال پیش از هدایت ذکر شد و هم در پایان آیه از اضلال فاسقان سخن به میان آمده، نظیر: (ان هی الا تتنتک تضل من تشاء و تهدی من تشاء)، (1372) (قل ان الله یضل من یشاء و یهدی الیه من اناب)، (1373) (فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء) (1374) که در این آیه گونه آیات بر اثر تناسب با مدار بحث ضلالت پیش از هدایت یاد شده، گرچه در پایان آیات بازگو شده سخن از ضلالت مجدد فاسقان به میان نیامده است.
تذکر: ضلالت و هدایت اختصاصی به مثل ندارد، بلکه در جمع آیات و احکام قرآن جاری است، همان طور که در مجموع قرآن نیز جریان دارد.

11- فسق اعتقادی و عملی در قرآن

فسق اصطلاحاً خروج از شریعت است، گاهی به طور کلی خروج حاصل می شود؛ مانند خروج از اعتقاد و عمل و زمانی به طور جزئی نه کلی خروج پدید می آید؛ مانند خروج از عمل با حفظ اعتقاد، و چون عقیده اساس دین است، خروج از آن حتماً مستلزم خروج کلی خواهد بود، گرچه منافقانه به احکام عمل شود. در صورت خروج کلی، چنین فاسقی کافر است و در صورت خروج جزئی (عملی) چنین فاسقی مومن است و کافر نیست.
گروهی ناصوابانه به منزله قائل شدند و فاسق را نازل بین دو منزل دانستند. زمخشری می گوید:
اول کسی که چنین تحدید و مرزبندی را روا دانسته ابو حذیفه و اصل بن عطاست و معنای منزله بین دو منزل کفر و ایمان این است که فاسق در احکام نکاح، میراث، غسل بعد از مرگ، نماز میت و دفن در گورستان مسلمانان محکوم به حکم ایمان است و در مطاعنی مانند ذم، لعن، تبری و اعتقاد دشمنی و عدم قبول شهادت محکوم به حکم کافر است.
مذهب مالک بن انس و زیدیه آن است که نماز را نمی توان به امامت فاسق به جا آورد و زمامداران متمرد از کافران فاسقند. فسق در قرآن کریم گاهی همان فسق جزئی و عملی است، مانند: (بئس الاسم الفسوق بعد الایمان، (1375) که مراد گناه عملی عیب جویی و لقب ناروا دادن است و گاهی فسق کلی است، مانند:(ان المنافقین هم الفاسقون)، (1376) که مراد گناه اعتقادی و خروج کلی از دین است. (1377)
ابوحیان اندلسی در نقد کلام زمخشری آن را برابر مذهب اعتزال دانسته، نظر مفسران سلف این امت را چنین می کند:
اگر مومنی گناه کمتر از کفر انجام داد، بر اثر ایمان قلبی مومن است و بر اثر گناه عملی فاسق است و با فسق خود از ایمان بیرون نمی رود.
مذهب خوارج این است که عاصی و مذنب بعد از ایمان، کافرند و گروهی از آنها مذنب بعد از ایمان را مشترک گفتند و عده ای از آنان هر گونه معصیتی را نفاق دانستند. مذهب معتزله همان منزل بین دو منزله است که زمخشری گفت و به مناسبت همین مسئله است که فرقه ای خاص به نام معتزله نامیده شده اند، زیرا این گروه از گفته امت فاصله گرفته اند و از آن اعتزال جسته و قول جدیدی ارائه کردند. (1378)
تذکر: 1- همان طور که ایمان صادقانه درجاتی دارد که برترین آنها درجه صدق است، اعتقاد کاذبانه نیز درکاتی دارد که بدترین و پایین ترین آنها درکه فسق است. برخی بر این باورند که اصطلاح فاسق برای انسان پیش از اسلام سابقه نداشت و در جاهلیت خروج از عقیده قلبی به عنوان فسق اعتقادی یا خروج از وظیفه عملی به عنوان فسق عملی معهود نبود و اگر، ابن الاعرابی گفته است که در کلام عرب شنیده نشد که فسق وصف انسان قرار گیرد، مراد عرب جاهلی نه عرب متدین و متمدن بعد از اسلام، چنانکه ابن الانباری به آن اشاره کرده است. (1379)
2- گرچه فسق در قرآن کریم گاهی به معنای انحراف اعتقادی، یعنی کفر و نفاق و گاهی به معنای انحراف عملی با حفظ ایمان به کار می رود و تعیین مصداق خاص بر عهده قرینه است، ولی در خصوص مقام قرینه تعیین کننده دلالت دارد مراد فسق کلی و اعتقادی است، نه فسق جزئی و عملی، زیرا اولاً فسق در آیه محل بحث در برابر ایمان قرار گرفت، نه در مجموع آن، و ثانیاً به عنوان طعن در قرآن و وحی الهی است که حتماً فسق اعتقادی را همراه خواهد داشت.