تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

2- معنای عدم استیحای خداوند

مفسران درباره استیحای منفی از خداوند اختلاف نظر دارند: گروهی آن را به معنای ترک گرفته، گفته اند؛ عدم استیحا، یعنی عدم ترک وعده ای آن را به معنای خشیت و هراس گرفتند، عدم استیحا یعنی عدم ترس و بالاخره عده ای آن را به معنای امتناع اخذ کرده اند که عدم استیحا به معنای عدم امتناع خواهد بود. البته این معنانی به هم نزدیک است. منشا این تاویل از لحاظ قرآن پژوهی آن است که عده ای بر این باورند: سزاوار نیست خداوند واگذار می کنیم؛ چون مخلوق توان اطلاع بر ماهیت اوصاف خالق را ندارد و بالاخره گروه سوم که اکثر اهل علمند بر این مبنا سخن می گویند: خداوند با ما به زبان عرب مخاطبه کرده و در این زبان حقیقت و مجاز وجود دارد. آنچه طبق عقل صحیح تلقی شود به خداوند نسبت می دهیم و آنچه طبق عقل مستحیل باشد آن را به چیزی که رواست تاویل می کنیم. (1355)
تذکر 1- محور اصلی تفسیر برخی قرآن پژوهان را از یک سو غور در مدار صرف و نحو تشکیل می دهد و از سوی دیگر آنچه در مدار عقل تلقی کرده اند یا به افراط اشعریت و یا به تفریط اعتزال مبتلاست و معارف وحی الهی همچنان مهجور و مستور مانده است.
2- حیا و شرم گاهی بر اساس رسوم، عادات، آداب قومی، نژادی، زبانی، و مانند آن است که از پشتوانه حقیقت تهی است و به صرف اعتبار معتبران هر عصر و مصر و نسلی قابل تحویل است و زمانی بر پایه حقایق تکوین استوار است که نشانه ثبوت یا سقوط کمال وجودی است.
چیزی که در فهرست اعتبار قرار دارد و از لیست تکوین خارج است و علت یا علامت امر وجودی و کمال هستی نیست، هر چند نزد قوم یا ملتی از اهمیت ویژه برخوردار باشد، نسبت به خداوند سبحان بی اثر است. از این رو قرآن کریم اصلی جامع و فراگیر ارائه می کند تا معلوم شود کارهای خداوند بر کدام مدار می گردد و زمام آن مدار هم به حکمت بی انتهایی خدایی است: (... ان ذلکم کان یوذی النبی فیستحی منکم والله لا یستحی من الحق...) (1356)
بعد از این که آداب اجتماعی حضور در مجلس رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) بازگو شد، نهی از گفتگوهای انس آور عادی که ملال آور نبوی است چنین تعلیل شد که گفتمان انس آور شما به مایه اذیت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) است و آن حضرت از نهی شما حیا می کند، ولی خداوند از نهی شما حیا نمی کند؛ چون کار شما منکر است و نهی از کار شما حق است و خداوند از حق حیا ندارد. پس شما را نهی می کند و رسول امین الهی همین نهی از گفتمان رنج آوری نبوی را به شما ابلاغ می کند.
غرض آن است که، مدار حیا و عدم حیای الهی حق و باطل بودن چیزی است، نه قراردادهای اعتباری و منظور از حق و باطل همان کمال وجودی و نقص آن است که امری است تکوینی، نه اعتباری. جریان ضرب مثل از راه جماد، نبات و حیوان برای تبیین معارف امری است حق و خداوند از هیچ حقی حیا ندارد. از این رو بدون حیا جریان پشه، مگس و امثال دیگر را بازگو می کند.از این رو مومنان راستین که از علوم الهی برخوردارند، حق بودن آن را ادارک می کنند: (و ما الذین امنوا فیعلمون انه الحق)؛ یعنی، این تمثیل حق است و قبلاً بیان شد که خداوند از حق استیحا ندارد. پس خداوند از این تمثیل حیا ندارد.

3- تعریف به مثل

تعریف هر چیزی یا به حد است یا به رسم یا به مثل. فهم حد تام و رسم تام اشیا برای بسیاری از مردم دشوار است، زیرا پی بردن به ذاتیات و لوازم ذات اشیا برای همگان ممکن نیست، اما مثل ذاتیات و لوازم ذات را بیان نمی کند، بلکه چیزی را که برای مخاطب قابل فهم است وسیله معرفی آن قرار می دهد. مثل از یک سو معارف را تنزیل می دهد و از سوی دیگر اندیشه مخاطب را بالا می برد و اگر مطلبی در سطح فکر مخاطب قرار گرفت قابل ادراک او می شود؛ چنانکه برای آشنایی با نسبت روح به بدن مثل رابطه ناخدای کشتی با کشتی و ارتباط زمامدار با جامعه بیان می شود: (الروح فی البدن، کالسطان فی وکالربان فی السفینه) چنین تعریفی نه از قبیل تعریف حدی است و نه رسمی.
گرچه قرآن کریم مسائل عمیق دارد ولی آنها را در قالب مثلهایی بیان کرده است تا فهم آن معارف عمیق نیز برای همگان میسور باشد. همان طور که در مقدمه تفسیر گذشت حضرت سیدالشهداء و همچنین امام صادق (سلام الله علیهما) می فرمایند: معارف قرآن چهار درجه دارد و بهره انسانها از قرآن متفاوت است:
علی العباره والاشالره واللظائف والحقائق فالعباره للعوام والاشاره للخلوص واللطائف للاولیاء والحقائق للانبیاء (1357) اما همه مخاطبان قرآن در این امر مشترک هستند که مطالب آسمانی را می فهمند؛ گرچه درجه فهم همانند درجه مفهوم یکسان نیست و سرانجام ادراک می کنند که باید به چه معتقد باشند و چه بکنند و به کجا بروند یا نروند.
تذکر: فخر رازی ضمن تحسین مثل، آن را رایج بین تازی و فارسی دانسته، پس از برشمردن شواهدی از امثال عرب می گوید: کتاب کلیله و دمنه در عجم نموداری از بهره مندی از امثال در بین آنهاست. آنگاه بخشی از مثلهای آن کتاب را نقل می کند. (1358)

4- تقسیم مثل به فریضه و نافله

تمثیل نسبت برخی از آنان ثمره تاییدی، زیرا ضعاف یا اوساط از مخاطبان که از ادراک مطلب عمیق قاصرند در سایه مثل، اصل مطلب را در محدوده خیال و عالم مثال می فهمند، گر چه از کنه عقلی آن محرومند و از موجود متوسط توقعی بیش از حد خیال و عالم مثال نیست. اما اوحدی از مخاطبان که برتر از جهان حس و والاتر از عالم خیال و مثالند، اگر از کسانی باشند که همه مجاری ادراکی و تحریکی خود را تحت امامت عقل به اطاعت او تربیت کرده باشند، هر چه عقل در اوج معرفت تجردی خود بفهمد، قوای مادون در محاکات صادقانه مطیعند و نه تنها با اندیشه عقلی مخالفت ندارند، بلکه هماره به رهبری عقل، صور مثالی خویش را تنظیم و در راستای محاکات معقول آنها را تدوین می کنند و اگر به آن بارگاه منیع سلطه بر همه شئون نفس بار نیافت و عقل بلند اندیش او فقط به تک پروازی قادر است، نه امامت و رهبری و ضبط و تعدیل و کنترل همه قوای مادون، در چنین فرضی گرچه عقل توان ادراک معارف مجرد و معقول را دارد، لیکن همواره خیلی مزاحم اوست و در تنظیم صورت مثالی و حکایت معنای معقول، توانی و تهاون و گاهی اختلاف و زمانی مخالفت نشان می دهد و در چنین جدال و جهادی، عقل احساس خستگی و فتور می کند. از این جهت می توان تمثیل را نسبت به تفهیم برخی جزو فرایض و نسبت به بعضی جزو نوافل دانست.