تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

هدایت و اظلال الهی

هر دو جمله (یضل به کثیراً ویهدی به کثیرا...) سخن خداوند است. (1327) خدای سبحان در این جا اظلال و هدایت را به خود نسبت می دهد. کثرت نیز در این جمله کثرت نفسی است: نه نسبی. توضیح این که، قرآن از یک سو می فرماید: مومنان کم هستند: (وقلیل من عبادی الشکور) (1328) و از سوی دیگر می فرماید: خداوند عده زیادی را هدایت می کند: (ویهدی به کثیرا). از این دو تعبیر استفاده می شود که مومنان به خودی خود کم نیستند، لیکن هنگامی که با کفار سنجیده می شوند، شمار آنان نسبت به کافران اندک است. بنابراین، کافران هم کثیر نفسی اند و هم کثیر نسبی، ولی مومنان فقط کثیر نفسی اند.
کثرت مومنان را به گونه دیگر نیز می توان چنین توجیه کرد: الف: ایمان حکمت است، چنانکه خداوند پس از ذکر برخی معارف حکمت نظری و بعضی از احکام حکمت عملی می فرماید: (ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمه...)؛ (1329) یعنی، آثار نظری و عملی اسلام حکمت الهی است.
ب: حکمت از سنخ کوثر است و قرآن کریم از آن به خیر کثیر یاد کرده است: (یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا). (1330)
ج: مومنان بر اثر بهره مندی از ایمان و عمل صالح، از حکمت بهره مندند و حکیمان اهل کوثرند و کوثر هر چه باشد کثیر است. از این رو مومنان گذشته از کثرت کمی به لحاظ درون گروهی خود و صرف نظر از سنجش با دیگران، از کثرت کیفی و معنوی ویژه ای برخوردارند که کافران و منافقان متکاثر از آن کثرت کوثری محرومند. گوشه ای از این مطلب شامخ را زمخشری بازگو کرد و این شعر را نیز یاد کرد:
ان الکرام کثیر فی البلاد و ان - قلوا کما غیر هم قل وان کثروا (1331)
اضلال و هدایت نسبت به خداوند بر دو قسم است: یکی ابتدایی و دیگری پاداشی و کیفری. هدایت ابتدایی از اوصاف کمالی حق است که با تعبیرهایی مانند: (انا هدیناه السبیل)، (1332) (وهدیناه النجدین) (1333) و (هدی للناس) (1334) از آن یاد شده است و بر دو گونه است: یکی تشریعی که به معنای ارائه طریق است و نصیب همه انسانها می شود و دیگری تکوینی که شامل همه موجودات اعم از انسان و غیر انسان است، چون خداوند همه را از راه فطرت یا غریزه یا میل به کمالهای شایسته آنها راهنمایی کرده است: (ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی). (1335)
غیر از هدایت عمومی ابتدایی، خدای سبحان هدایتی ویژه به نام هدایت پاداشی برای مکلفان دارد که به معنای ایصال به مطلوب و تسدید و تایید است و نصیب کسانی می شود که با حسن اختیار خود بر اثر هدایت ابتدایی خداوند، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده باشند، کسی که طبق هدایت تشریعی به معارف الهی ایمان آورد و به احکام عمل کند خدای سبحان به او از این رو خداوند می فرماید: (فاما من اعطی واتقی وصدق بالحسنی فسنیسره للیسری) (1336) کسی که اهل عطا و تقوا و تصدیق باشد او را برای عبادت و درستکاری آسان می کنیم، تابه آسانی بتواند راههای تکامل را طی کند و این همان هدایت پاداشی است.
آیاتی مانند (والذین اهتدوا زادهم هدی)، (1337) (من یومن بالله یهد قلبه)، (ویهدی الیه من ینیب) (1338) و (ان تطیعوه تهتدوا) (1339) ناظر به همین هدایت و بدین معناست: خدایا راه تقرب به خودت را به ما نشان دادی، آن را شناختیم و به سوی تو آمدیم؛ اکنون نورانیتی عطا کن تا از طاعت تو لذت ببریم و از معصیت تو برنجیم. خداوند وعده داده است: کسی که در راه حق قدم بردارد او را مشمول لطف خاص خود می کند؛ چنانکه درباره اصحاب کهف می فرماید: (وزدناهم هدی). (1340)
اما اضلال ابتدایی از اوصاف نفص و صفات سلبی خدای سبحان است که به دوصورت فرض می شود:
1 - تشریعی: یعنی قانون بدو باطل وضع کردن و نطق به باطل کردن و یا بیان نکردن حقیقت. این گونه اضلال ابتدایی قابل اسناد به خدای سبحان نیست، زیرا از خداوند که حق محض است کار ناصواب و باطل نشئت نمی گیرد.
2- تکوینی: یعنی ندادن توفیق و رها کردن آدمی به حال خود و یا وسائل خیر را برای او فراهم نکردن. این گونه اضلال نیز ابتداء به خدای سبحان استناد ندارد؛ زیرا هم با هدایت عمومی تکوینی او که در آیه شریفه (ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی) (1341) مطرح است، منافات دارد و هم با هدایت تشریعی وی ناسازگار است؛ زیرا وضع قانون برای هدایت انسانها با اضلال ابتدایی تکوینی آنها سازگار نیست.
اما اضلال تکوینی به عنوان کیفر تبهکار به خداوند قابل استناد است؛ زیرا وقتی انسان با داشتن حجت عقل و نقل و کتاب و سنت به بیراهه برود و با این که راه توبه و انابه برای او باز است، بر عصیان و طغیان اصرار ورزد، در این صورت خدای سبحان او را به حال خود رها می کند و فیضی از جانب خود نصیب او نمی کند: (فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم). (1342)
اضلال کیفری گرچه قابل اسناد به خداوند است، لیکن نسبت به خدای سبحان معنای سلبی دارد، نه ثبوتی. اضلال خداوند همان منع فیض و قطع رحمت خاص است، زیرا ضلالت عدم ملکه هدایت بوده و امری عدمی است و قابل خلق و ایجاد نیست و درباره اصل این معنا خدای سبحان چنین بیان می کند: (ما یفتح الله للناس من رحمه فلا ممسک لها و ما یمسک فلا مرسل له من بعده و هو العزیز الحکیم) (1343) هر دری که خدای سبحان بر اساس رحمت خاص آن را بگشاید کسی نمی تواند آن را ببندد و هر چه را خدا از رحمت خاص امساک کند کسی را یارای دادن آن نیست و این اصل کلی قرآنی است و بر همین اساس پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به خدا عرض می کند: الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا. همچنین امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند: من این لی الخیر یا رب و لا یوجد الا من عندک و من این لی النجاه و لا تستطاع الا بک (1344)
قرآن کریم اضلال ابتدایی را که به معنای وسوسه، اغوا و دعوت به گناه است، گاهی به شیطان نسبت می دهد: (ولقد اضل منکم جبلا کثیراً افلم تکونوا تعقلون) (1345) و گاهی به انسانهای تبهکاری مانند فرعون (و اضل فرعون قومه و ما هدی) (1346) و سامری: (واظلهم السامری). (1347) فرعون و سامری دو شیطان انسی بودند که بر اثر تدبیر زشت شیطان خارجی به مرحله شیطنت رسیده بودند.
در قرآن کریم درباره کسانی که مشمول اضلال کیفری یا هدایت پاداشی می شود دو دسته آیات وجود دارد: یک دسته مطلق است، مانند: (فان الله من یشاء ویهدی من یشاء) (1348) که معلوم نمی کند چه کسی را هدایت تشریعی می فرماید: (ان هو الا ذکری للعالمین) (1349) یا (لیکنون للعالمین نذیرا) (1350) و دسته دیگر مقید آن مطلقهاست، مانند این که برای تقید اطلاق اضلال کیفری می فرماید: (و ما کان الله لیضل قوماً بعد اذا هدیهم حتی یبین لهم ما یتقون) (1351) کسی که بعد از آمدن هدایت ابتدایی به بیراهه برود و از امهال الهی جز اهمال بهره ای نبرد به حال خود وا گذاشته می شود و او کسی است که از روی علم از هوای نفس خود پیروی می کند و خداوند نیز آنان را در حالی که عالمند به حال خود رها می کند: (افرایت من اتخذ الله هواه واضله الله علی علم). (1352) انسانی که شک دارد یا در صدد تحقیق است، یا به احکام الهی دسترسی ندارد مورد اضلال کیفری قرار نمی گیرد؛ چون هنوز راه حق را نشناخته، تا انحراف در مورد او قابل تصور باشد. برای تقیید اطلاق هدایت پاداشی نیز می فرماید: (یهدی الیه من اناب)؛ (1353) کسی که به حق رو آورد و از دیگران منقطع شود خداوند هدایت پاداشی راه بهره او می کند.

اضلال کیفری فاسقان

ضلالتی که بر اثر اعمال بد آدمی دامنگیر وی می شود به سبب اضلال کیفری خداوند است. پس این اضلال متاخر از عمل بد (فسق) است، نه متقدم بر آن. خدای سبحان به عنوان اضلال کیفری فاسق را به حال خود رها می کند؛ یعنی، کسی که با سوء اختیار خود در عمل و اعتقاد اهل اسراف و اتراف و ارتیاب است مبتلا به اضلال کیفری می شود: (کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب). (1354)
تعلیق حکم (اضلال کیفری) بر وصف (فسق) در آیه محل بحث بیانگر علت و بدین معناست که اظلال کیفری خداوند بر اثر فسق فاسقان است.
جمله (و ما یضل به الا الفاسقین) مقید اطلاق صدر آیه، یعنی جمله فاسقان هستند و این تقیید همراه با حصر است، بر خلاف تقیید هدایت پاداشی که در آن حصری نیست، مثلاً، در هیچ موردی خدای سبحان نفرمود: و ما یهدی الیه الا من ینیب. به همین جهت ممکن است انسان فاسق بر اثر دعای پدر و مادر و یا دیگران مورد رحمت و هدایت خداوند قرار گیرد و به کیفر اضلال مبتلا نشود، بلکه مشمول رحمت خاص شود و حسن عاقبت و نیز عافیت الهی را ادراک کند.

لطایف و اشارات