تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

1- اتحاد انسان با عقیده، خلق و عمل

قرآن کریم همان طور که در مورد جهنم می فرماید: (وقودها الناس)، درباره بهشتیان نیز می فرماید خود بهشتی روح و ریحان بهشت است: (فاما ان کان المقربین فروح و ریحان و جنه نعیم) (1246) و نیازی به تقدیر و مجاز در کلمه نیست و البته این معنای موید به برهان عقلی است، زیرا جنت از آن صاحب جنت و مقام از آن صاحب مقام است. روح و ریحان شدن وصفی است که در اختیار صاحب وصف است. همان طور که عقیده در اختیار صاحب عقیده است، عمل و خلق نیز در اختیار صاحب عمل و خلق است.
حدیث ان مدینه الحکمه وهی الجنه وانت یا علی بابها (1247) در این زمینه قابل توجه است.
بنابراین، همانم طور که که انسان با عقیده متحد است با خلق و عمل نیز متحد است، زیرا موضوع و محمول، در محور محمول نه در خصوص مقام ذات موضوع با هم اتحاد دارد، مثلا، وقتی گفته می شود: زید مومن است، زید عادل است و زید نمازگزار است، هر سه محمول با زید که موضوع است اتحاد مصداقی دارد؛ گرچه در اولی با مرحله عقیده و در دومی با مرحله خلق و در سومی با مرحله عمل او متحد است و در همه آنها پیوند حقیقی موجود است و این اسناد و پیوند برخلاف پیوند حقیقی موجود است و این اسناد و پیوند بر خلاف پیوندهای اعتباری است و تعیین مدار اتحاد همان طور که اشاره شد بر عهده محمول است، نه موضوع که میان موضوع و محمول به اعتبار ارتباط برقرار است.
البته انسان اگر محجوب و مشغول نباشد، لذت و یا درد همه آنچه را که در دنیا به آنها معتقد یا متخلق است و یا آنها را انجام می دهد، ادراک می کند.
ائمه (علیهم السلام) و شاگردان خاص آنها چنان از عبادت لذت می بردند که هرگز نمی خواستند عبادتشان پایان پذیرد و می گفتند: اگر همه عمر دنیا یک شب بود همه را به سجده یا رکوع سپری می کردیم (1248) و این رفع حجاب برای کافران در دنیا میسر نیست، مگر هنگام قبض روح؛ ولی برای مومنان رفع حجاب در دنیا ممکن است و اگر عده ای لذت اعتقادات صحیح، اخلاق خوب و اعمال صالح را ادراک نمی کنند بر اثر اشتغال فراوان آنان به اموری دنیوی است. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: ان الراحل الیک قریب المسافه وانک لا تحتجب عن خلقک الا ان تحجبهم الاعمال دونک (1249)

2- اصول دین و انذار و تبشیر در آیات 21 - 25

اصول دین به توحید، نبوت و معاد و عناصر محوری وابسته به این ارکان تعریف می شود. در آیات مزبور اول به توحید آنگاه به نبوت و سپس به معاد پرداخته شده؛ گرچه معاد همان رجوع به مبدا است و از جهتی مقدم بر نبوت است، لیکن در مقام ظهور فعلی در خارج بعد از نبوت ظاهر خواهد شد؛ چنانکه آشنایی با بسیاری از مسائل آن مرهون وحی نبوی است، زیرا عقل گرچه خطوط کلی آن را ادراک می کند؛ لیکن شناخت بسیاری از رخدادهای تلخ دوزخ و شیرین بهشت در گرو گزارش وحی است. از این رو پس از اثبات اعجاز قرآن را از یک سو و اثبات رسالت نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) از سوی دیگر به معاد پرداخته شد و چون لطف و عنف الهی و قهر و مهر خدایی به هم آمیخته است، از این رو تبشیر و انذار و وعد و عید با ارائه رنج جهنم و گنج بهشت قرین هم مطرح است. از این رو پس از انذار از آتشی که وقود آن مردم و سنگهاست، نوبت مژده بهشت فرا می رسد.

3- برترین بشارت بهشت

گرچه پیام جامع تبشیر در همه موارد آن پیدایش سرور و نشاط است، لیکن تفاوت انبساط و مسرتها رهین تفاوت عناصر محوری آن است؛ زیرا تبشیر گاهی بر اثر اهمیت مطلب و گاهی به لحاظ زمان یا مکان یا سایر عوارض جنبی آن را از اهتمام برخوردار می شود و گاهی به لحاظ مبدا فاعلی آن، یعنی شخص بشارت دهنده، از ویژگی بهره می گیرد. مژده بهشت گاهی از زبان عالم دین و مربی نفوس و معلم اخلاق و زمانی از زبان امام معصوم (علیه السلام) و گاهی از لسان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) و بالاخره گاهی از ذات اقدس خداوند تلقی می شود. در این حال هیچ تبشیری به لحاظ مبدا فاعلی از این گزارش سودمند مهتر نیست.
بشارتهایی که در قرآن کریم بازگو شده همتای یکدیگر نیست، زیرا مبشران آنها همسان نیستند، و آنچه از آیات (اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه)، (1250) (ان الله یبشرک بیحیی مصدقا بکلمه من الله و سیدا و حصورا) (1251) و (یبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم) (1252) و نظایر آنها برمی آید هرگز از آیات دیگر تبشیر نظیر آیه محل بحث استفاده نمی شود؛ زیرا در آن آیات خود خداوند به عنوان مبشر مطرح بود، ولی در آیه محل بحث خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) یا به انسان آگاه دیگر دستور بشارت می دهد. البته تبشیر بندگان خدا تبشیر با واسطه الهی است، لیکن نحوه تعبیر مهم است؛ چنانکه از تعبیر قرآن از گروهی خاص به عنوان بندگان خدا، لطف مخصوص الهی استظهار می شود؛ نظیر آیه (وانابوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) (1253)