تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

حسن فعلی و حسن فاعلی

در قرآن کریم نوعاً ایمان و عمل صالح با هم ذکر شده و در جایی که هر یک به تنهایی آمده باشد باید آن را تقیید کرد. البته گاهی ابتدا ایمان ذکر شده، مانند آیه مورد بحث و گاهی نیز ایمان لفظاً پس از عمل صالح آمده است، لیکن تقدم یا هم زمانی آن ملحوظ است؛ مانند: (من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیوه طیبه) (1205) که در این جا عمل صالح در حال ایمان عامل مطرح است. عمل صالح در فرهنگ قرآن عملی است که مطابق یکی از منابع دین باشد.
عبارت (الذین امنوا حاکی از این حسن فاعلی و (عملوا الصالحات) بیانگر حسن فعلی است، یعنی، بشارت به بهشت ویژه کسانی است که افزون بر اعتقاد به مبدا و معاد و سایر اصول دین، دارای عمل صالح نیز باشند.
بنابراین، کسی که تنها حسن فاعلی داشته باشد ولی هیچ حسن فعلی نداشته باشد مشمول بشارت به بهشت نیست، چنانکه می فرماید: (یوم یاتی بعض ایات ربک لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن امنت من قبل او کسبت فی ایمانها اخیرا) (1206) جمله (کسب فی ایمانها خیرا) عطف بر (امنت) و بدین معناست که اگر کسی ایمان (حسن فاعلی) داشته باشد ولی هیچ عمل خیری (حسن فعلی) کسب نکرده باشد، ایمانش به حال او در نجات از اصل عذاب سودمند نیست و مانند کسی است که ایمان نیاورده باشد، جز درخلود که با هم تفاوت دارند؛ چون عمل صالح به مثابه شاخه شجره طوبای ایمان است و اعتقاد به منزله ریشه آن و هیچ درختی بدون شاخه میوه نمی دهد، گرچه ریشه آن زنده باشد.
همین طور کسی که کار خوبی کرده باشد (حسن فعلی)، لیکن حسن فاعلی (ایمان و نیت خالص) نداشته باشد وارد بهشت نخواهد شد، مانند این که کاری را به عنوان نوع دوستی انجام دهد، نه بر اثر اعتقاد به خداوند و روز حساب. گرچه در این صورت، شخص از برکات دنیوی آن کار برخوردار می شود و چنین کار سودمندی ممکن است در آخرت نیز مایه تخفیف عذاب او شود.
سر کافر نبودن حسن فعلی بدون حسن فاعلی برای ورود به بهشت، آن است که میزان و معیار در تاثیر عمل، اراده و نیت انسان است و کسی که اعتقاد دارد زندگی انسان از تولد آغاز و به مرگ پایان می پذیرد و بعد از مرگ هیچ خبری نیست: (ان هی الا حیائنا الدنیا نموت و نحیی و مانحن بمبعوثین) (1207) نیت و اراده او برای بعد از مرگ نبوده است، پس عمل او در سطح دنیا می ماند و به عالم دیگر نمی رسد و او بعد از نشئه دنیا تنها می ماند؛ چنانکه قرآن کریم درباره کافران می فرماید اعمال آنان مانند سرابی است که در بیابان انسان تشنه آن را آب می پندارد: (والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یخسبه الظلمان ماء حتی اذا جاء لم یجده شیئا) (1208)
وقتی اعمال عبادی کافران که برای بتها تخضع داشتند، این چنین سراب باشد، کارهای اجتماعی آنان نیز حتماً سراب خواهد بود، گرچه آثار مادی آنها در دنیا محفوظ است.
تذکر 1 - گاهی به جای دو قید، ایمان و عمل صالح، عنوان تقوا که جامع هر دو قید است یاد می شود: مانند آیه (... للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها وازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد) (1209) زیرا غیرمومن، متقی نیست، چنانکه مومن غیر عادل نیز متقی نیست. 2- چون محور ایمان و مدار عمل صالح معروف بوده و در آیات دیگر که پیش از آیه محل بحث نازل شده کاملاً بیان شده است، در آیه مورد تفسیر، متعلق ایمان و عمل صالح تشریح نشد.

صالحان و مالکیت بهشت

در جهان آخرت تعیین کمیت و کیفیت بهشت هر کس در گرو مقدار ایمان و عمل صالح اوست. برخی دارای دو بهشت: (و لمن خاف مقام جنتان) (1210) و عده ای دارای چند بهشت هستند: (لهم جنات).
یکی از معانی لام در (لهم جنات) مالکیت است و مملوک بودن بهشت به دو طریق قابل توجیه است:
1- خطوط کلی رابطه انسان بهشتی با بهشت در قرآن و روایات ترسیم شده است. با ملاحظه این خطوط کلی معلوم می شود اراده بهشتی بر بهشت حاکم است و هر چه بهشتی بخواهد با اراده او موجود می شود؛ چنانکه با اراده وی چشمه بهشتی می جوشد: (یفجرونه تفجیرا). (1211) همه اینها نشان می دهد بهشت محکوم و مملوک تکوینی انسان بهشتی است. در این زمینه امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: فاعل الخیر خیر منه و فاعل الشر شر منه؛ (1212) برتر از هر کار خیر فاعل آن است، چنانکه بدتر از هر کار شر نیز فاعل آن است؛ چون هر علتی برتر از معلول خویش است.
2- انسان مومن علت و مالک تکوینی عمی خیر خویش است: (لها ما کسبت) (1213) و چون بهشت ظهور و تجلی عمل صالح اوست، بنابراین، مومن علت و مالک بهشت است. البته درباره جهنم این تفاوت هست که گرچه محصول و معلول دوزخیان است، ولی این افراد با اعمال بدشان خود را اسیر و محصور جهنم ساخته اند. بنابراین، آنها محکوم جهنم هستند: (ان جهنم لمحیطه علی الکافرین)، (1214) (وعلیها ما اکتسبت)، (1215) و (وجعلنا جهنم حصیرا)؛ (1216) مانند کسی که عمداً خانه ای را بر سر خود خراب کند و زیرا آوار بماند، که او مقهور و محکوم کار خویش است، نه حاکم بر آن.
تذکر 1- هر گونه ملکیتی که در قیامت مطرح است از سنخ تکوین است، نه از سنخ اعتبار؛ زیرا منطقه اعتبار فقط دنیا است. 2- علت حقیقی و مالک تکوینی اصیل در سراسر هستی خواه در دنیا، خواه در قیامت خداوند است و علیت طولی و مالکیت رتبی انسان با آن منافی نیست.

تجسم اعمال صالحان در بهشت

مومنان متنعم در بهشت هرگاه ثمرات بهشتی دریافت کنند، می گویند: این همان است که از پیش روزی ما شده بود: (کلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل) و این غیر از بیانی است که در جمله: ( واتوا به متشابها) وارد شده است؛ زیرا مفاد این جمله این است که بهشتیان می گویند: این همان است که از پیش روزی ما شده بود: (کلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل) و این غیر از بیانی است که در جمله: (اوتوا به متشابها) وارد شده است؛ زیا مفاد این جمله این است که بهشتیان می گویند: این همان است که از پیش روزی ما شده بود، ولی مفاد جمله بعد این است که به بهشتیان ثمرات و نعمتهای مشابه داده می شود و با توجه به غاین که در بهشت هیچ کار بیهوده و هیچ سخن لغو و هیچ گناه و دروغی نیست: (لا لغو فیها ولا تاثیم)، (1217) زیرا در نشئه ظهور حقایق اصلاً کذب و خیال بافی راه ندارد، همچنین با توجه به این که تا انسان از لغو و گناه تطهیر نشود به بهشت وارد نمی شود: (ونزعنا ما فی صدورهم من غل)، (1218) بنابراین، باید تبیین شود مراد از این کلام بهشتیان چیست. (1219)
سخن در این است که چرا در بهشت جاوید و نامحدود: (لا مقطوعه و لا ممنوعه)، (1220) هرگاه به بهشتیان میوه ای بدهند، این سخن را تکرار می کنند که این همان است که قبلاً روزی ما شده بود؟ افزون بر این که، نعمتهایی که به چیزی در عین وحدت تعدد ندارد، بلکه مثل آن است.
برخی مفسران این جمله را با جمله بعدی، یعنی (واتوا به متشابها) یکی دانسته، گفته اند: بهشتیان گمان می کنند میوه ای که در بهشت دریافت می کنند همان میوه ای است که در دنیا داشته اند. (1221) ولی این سخن صحیح نیست؛ زیرا در بهشت که نشئه ظهور حقایق است خیال بافی و سخن نادرست راه ندارد. بنابراین، کلام بهشتیان حق است و قرآن کریم نیز آن را تایید کرده است. پس جمله بعدی نیز بشارتی جداگانه است.
درباره من قبل در کلام بهشتیان، سه نظر وجود دارد:
1- مراد بهشت است، یعنی، هرگاه نعمتی به بهشتیان برسد، می گویند این نعمت را قبلاً، در بهشت، دریافت کرده ایم و در پاسخ این اشکال که نعمتهای بعدی عین نعمت قبلی نیست گفته اند: کلمه هذا به وحدت نوعی اشاره دارد؛ یعنی، این میوه از نوع میوه هایی است که پیشتر در بهشت به ما داده اند. (1222)
این رای مخالف ظاهر آیه است، زیرا هذا ظهور در وحدت شخصی دارد. قرینه و شاهدی هم بر وحدت نوعی وجود ندارد. افزون بر این که، بهشتیان هنگام دریافت اولین نعمت بهشتی نیز چنین سخنی دارند، زیرا کلما هم ناظر به حال بقا و هم ناظر به حال حدوث است. پس لازمه صدق قضیه موجب کلیه این است که بار اول را استثنا کنیم در حالی که دلیلی برای استثنا نیست.
2- محتمل است مراد از من قبل برزخ باشد. (1223) این احتمال نیز صحیح نیست، زیرا:
الف. در بسیاری از آیات قرآن کریم برزخ دالان ورودی آخرت و جزو آن معرفی شده و جهان نیز به دو قسمت دنیا و آخرت تقسیم شده است. پس برزخ نیز جزو آخرت و در مقابل دنیاست، نه این که در مقابل دنیا و آخرت باشد، بنابراین، حکم بهشت برزخی همان حکم بهشت قیامت کبراست.
ب: معلوم نیست همه میوه هایی که در جنت کبرا به بهشتیان داده می شود؛ در برزخ نیز داده باشند، در حالی که آیه محل بحث به صورت قضیه موجبه کلیه می گوید: هر میوه ای در بهشت به بهشتیان داده شود آنان می گویند: این قبلاً روزی ما شده است و اساساً برزخ همان طور که برای دوزخیان نموداری از عذاب است، نه اشد العذاب، برای بهشتیان نیز نموداری از نعمتهای بهشت و تنعم به آنهاست، نه تنعم کامل و نهایی.
ج: بهشتیان از گفتن این سخن لذتی می برند و چنین لذتی در صورتی قابل تصور است که درباره دنیا سخن بگویند، نه برزخ، زیرا گفتن این سخن که در برزخ نیز به ما چنین میوه هاییی داده اند، برای آنان لذتی ندارد، ولی وقتی مومن وارد بهشت می شود و اعمال صالح خود را به صورت میوه مشاهده می کند و می گوید: ما همین روزی را در دنیا داشتیم، چنین سخنی برایش لذت بخش است.
3- مراد از من قبل دنیاست. (1224) این احتمال با ظاهر آیه هماهنگ است، زیرا از نظر قرآن کریم عمل انسان زنده، و در آخرت نزد او حاضر است: (یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا) (1225)
قرآن به صورت حصر می فرماید: جزای انسان فقط عمل اوست: (ولا تجزون الا ما کنتم تعملون) (1226) همچنین در موارد دیگر می فرماید: (ثم توفی کل نفس ما کسبت)، (1227) (ما یاکلون فی بطونهم الا النار)، (1228) (انما یاکلون فی بطونهم نارا) (1229)
پس عمل انسان نیز مانند خودش جاوید است و چون میوه های بهشتی ظهور همین اعمال است، بنابراین، هر بار که در بهشت ثمری نصیب بهشتیان می شود می یابند که آن ثمر همان عقیده، اخلاق و عمل صالحی است که خداوند در دنیا روزی آنان کرده بود و اکنون به صورت این میوه ها دیده می شود. بنابراین، آیه درصدد بیان تجسم اعمال است. البته در بهشت افزون بر این که کارهای آدمی به صورت ثمرهای بهشتی ظهور می کند، فیض و فضل الهی نیز شامل حال انسانهای مومن می شود: (لهم ما یشاون فیها ولدنیا مزید). (1230)
با توجه به این که مراد از قبل دنیاست و مراد از ثمر نیز عقیده صیحیح و اخلاق نیک و عمل صالحی است که در دنیا به اهل ایمان داده شده، پاسخ این سوال نیز روشن می شود که چگونه انسان بهشتی در مقابل نعمتهایی که در دنیا سابقه نداشت، می گوید: این همان است که درگذشته روزی ما شده بود و یا این که نعمتهایی گرچه سابقه نداشت، می گوید: این همان است که در گذشته روزی ما شده بود و یا این که نعمتهای گرچه سابقه داشت ولی نسبت به شخص بهشتی که در دنیا از آنها محروم بوده، چگونه هنگام دریافت آنها می گوید: این همان نعمتی است که خداوند در دنیا به ما عطا کرده است. پاسخ آن است که نعمتهای بهشتی ظهور و تجسم همان عقاید، اخلاق و اعمال خوب بهشتیان در دنیاست، چنانکه عقاید، اخلاق و اعمال دوزخیان به صورت کیفر تلخ برای آنها مجسم می شود: (لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون)؛ (1231) (ویقول ذوقوا ما کنتم تعملون) (1232) در این کریمه خداوند می فرماید: بچشید عمل خودتان را و نفرمود: بما کنتم تعملون.
مناسبترین وجه در بیان: (هذا الذی رزقنا من قبل)، همان است که بازگو شد و اما احتمال این که مراد این باشد که رزق شامگاه مانند رزق بامداد است، (1233) صائب نیست؛ زیرا گرچه در بهشت برزخی صبح و شام تمثلی دارد؛ لیکن در بهشت قیامت کبرا سخن از تمثل این دو قیامت ممتاز نیست، چنانکه تفسیر آن به روییدن میوه مماثل به جای میوه چیدن شده طبق حدیثی که از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در این زمینه نقل شده ناتمام است، زیرا طبق تحلیل گذشته، تعبیر فوق درباره اولین ثمره صادق است، در حالی که آن میوه مسبوق به میوه مماثل نیست.
ای که بهشتیان در مقابل هر نعمتی می گویند: آن را در دنیا روزی ما کرده اند ثنای خداوند است. آنان خدا را شکر می کنند که به وعده اش درباره آنها عمل کرده است: (الحمدلله الذی صدقنا وعده) (1234) و همچنین این جمله تادبی از ناحیه بهشتیان است که از کلمه (رزقنا) استفاده می شود، زیرا آنان می گویند: این ثمر همان عمل صالحی است که خداوند توفیق انجام آن را در دنیا به ما داده است و نمی گویند این ثمر و نتیجه عملی است که خود ما و سر این که بهشتیان این جمله را همواره تکرار می کنند. با توجه به آنچه در تبیین این بخش از آیه کریمه مطرح شد، چگونگی بشارت بودن این مطلب برای اهل ایمان نیز روشن می شود؛ زیرا در واقع خداوند به اهل ایمان بشارت می دهد که آنان تا ابد مهمان سفره اعتقاد صحیح و اخلاق حسنه و اعمال صالح خود هستند و برای همیشه از شجر صلاح خویش ثمر گوارا می گیرند.