تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بحث روایی

1- وقود دوزخ
- عن العسکری (علیه السلام): (فاتقوا النار التی وقوده ها الناس): ای حطبها (1176)
اشاره: حدیث مزبور بعد از احراز دو عنصر محوری دلالت دارد بر این که معنای وقود، هیزم است، نه آتش زنه، نظیر زند و مسعار. عنصر محوری اول صحت سند و عنصر محوری دوم افاده حصر و در غیر ای صورت با آنچه در بحث تفسیری گذشت ناهماهنگ نیست. برخی از هیزمهای دیگر را فروزان و افروخته می کند ولی خودش همچنان به عنوان اخگری ثابت می ماند مشمول حدیث یاد شده خواهد بود.
2- حجاره دوزخ
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): ولقد مررنا مع رسول الله بجبل و اذا الدموع تخرج من بعضه، فقال له: ما یبکیک یا جبل؟ فقال: یا رسول الله!کان المسیح مربی و هو یخوف الناس بنار وقودها الناس و الحجاره، فانا اخاف ان اکون من تلک الحجاره. قال (صلی الله علیه وآله): لا تخاف، تلک الحجازه الکبریت فقر الجبل وسکن وهدا واجاب (1177)
- عن ابن مسعود نم ان الحجاره التی ذکرها الله فی القرآن فی قوله (وقودها الناس والحجاره) حجاره من کبریت خلقها الله عنده کیف شاء (1178)
- عن علی بن الحسین (علیه السلام): والحجاره حجاره الکبریت اشد الاشیاء حرا اعدت تلک النار للکافرین... (1179)
اشاره: سنگها مانند اشیای دیگر اهل تسبیح، سجود، اسلام، امتثال طائعانه و مانند آن است و در جریان هم آوایی کوهها با حضرت داود (علیه السلام): (یا جبال اوبی معه)، (1180) (وسخرنا مع داود الجبال یسبحن والطیر)، (1181) شعور آنها کاملاً مطرح است. بنابراین، هیچ محذور عقلی یا نقلی در محتوای این گونه از نصوص نیست. البته اعتبار سند برابر صوابط ویژه لازم است.
3- وصف آتش دوزخ
- عن انس: تلا رسول الله (صلی الله علیه وآله) (وقودها الناس والحجاره) فقال: اوقد علیها الف عام حتی احمرت والف عام حتی ابیضت و الف عام حتی اسودت، فهی سوداء مظلمه لا یطفها لبهبها (1182)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام) فی قوله تعالی: (اتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره): یا معاشر شیعتنا اتقوا الله واحذروا ان تکنوا التلک النار حطبا و ان لم تکونوا بالله کافرین فتوقوها بتوقی ظلم اخوانکم المومنین... (1183)
- ... ونار شدید کلبها، عال لجبها، ساطع لهبها، متغیظ زفیرها، متاجج سعیرها، بعید خمودها، ذاک وقودها، مخوف و عیدها، عم قرارها، مظلمه اقطارها حامیه قدورها، فظیعه امورها (1184)
- واعلموا انه لیس لهذا الجلد الرقیق صبر علی النار فارحموا نفوسکم فانکم قد جربتموها فی مصائب الدینا. افرایتم جزع احدکم من الشوکه تصیبه والعثره تدمیه والرمضاء تحرقه؟ فکیف اذا کان بین طابقین من نار، ضجیع حجر وقرین شیطان. اعلمتم ان مالکا اذا غضب علی النار حطم بعضها بعضاً لغضبه واذا زجرها توثبت بین ابوابها جزعا من زجرته(1185)
اشاره: از آن جهت که دوزخ مظهر غضب محض خداست و هیچ گونه رحمتی در آن نیست: دار لیس فیها رحمه (1186) عذاب آن توانفرساست و تحلیل اجمالی از شدت عذاب این است: عذاب گاهی در مکان معین است و کسی که در آن مکان محبوس شد امید یا آرزوی رهایی از آن برای او مصور است و زمانی به صورت پارچه تعذیب ظهور می کند، مانند: (قطعت لهم ثیاب من نار) (1187) یا برتر از آن به صورت جامعه تعذیب در می آید؛ مانند: (سرابیلهم من قطران). (1188) کسی که به چنان پارچه یا چنین جامه مبتلا شد آرزوی رهایی در نهاد او خطور می کند، اما اگر خود انسان به صورت وقود دوزخ درآمد، فرار از چنین حکومت قهر آلود الهی متصور نیست؛ زیرا در این حال عذاب و معذب متحدند، و آرزوی فرار و رهایی نظیر فرضی است که محال باشد، نه از قبیل فرض محال.
4- دوزخ ملکوتی
ابوعبدالله محمد احمد انصاری قرطبی می گوید: مسلم از عبدالله بن مسعود نقل می کند که وی گفت: ما با رسول الله (صلی الله علیه وآله) بودیم که صدای فروافتادن چیزی را شنید: رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: می دانید این صدا چیست؟ ابن مسعود گفت: گفتیم: خدا و رسول او داناترند. رسول خدا فرمود: این سنگی است که از هفتاد پاییز پیش (هفتاد سال در آتش انداخته شد و همچنان در حال فرود آمدن بود و هم اکنون به قعر آتش رسیده است. (1189)
اشاره: از این حدیث می توان فهمید که زندگی ملحدانه و منافقانه نوعی دوزخ ملکوتی است و نوعی وقود، حصب و حطب مناسب با آن وجود دارد و با سایر آیات و نیز با سایر انحای عذاب حسی منافاتی ندارد؛ زیرا همه آنها می تواند حق باشد و مادامی که آتش ظاهری و دوزخ حسی و تعذیب بدنی و وقود جسمانی محفوظ باشد اثبات معارف و مدارج برتر نه تنها ممنوع نیست، بلکه با درجات قرآن هماهنگ است، ولی مطلب مهم آن است که تلاش انسانها برای نجات از آتش، کمتر از کوشش آنان برای فهم چگونگی عذاب است. غرض آن که، آنچه بر ما لازم است رهایی از دوزخی که وجود آن قطعی است و تاسف در این است که برای رهایی از آن سعی بلیغ نمی شود.
و بشر الذین ء امنوا وعملوا الصلحت ان لهم جنت تجری من تحتها الانهر کلما منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل واتوا به متشبها ولهم فیها ازوج مطهره و هم خلدون.

گزیده تفسیر

قرآن کریم پا به پای احکام و حکم دین اثر و ثمر ایمان یا کفر به آنها را نیز بازگو می کند؛ چنانکه در آیه قبل کیفر تبهکاران را بیان کرد و در آیه محل بحث مومنان را به بهشتی که نهرها در زیر آنها جاری است و به ثمرات مداوم و میوه های مشابه و همسران پاکیزه آن و همچنین جاودانگی در آن بشارت می دهد. بشارت قرآن برای انسانهایی است که جامع حسن فاعلی (ایمان و نیت خالص) و حسن فعلی (علم صالح) باشند؛ زیرا برای ورود به بهشت اجتماع حسن فعلی و فاعلی لازم است، گرچه برای سقوط در جهنم فقدان یکی از آن دو کافی است.
مومنان صالح هرگاه در بهشت نعمتی بیابند می گویند: این رزق را پیش از این نیز دریافت کرده ایم و مراد آنان توفیق ایمان و عمل صالح است که در دنیا بهره آنان شده بود و اکنون به صورت نعمتهای بهشتی مجسم و ظاهر شده است. مومنان بهشتی افزون بر سایر نعمتها در بهشت، از همسرانی پاکیزه بهره مندند که از هر گونه رجس و رجز مطهرند و زندگی آنان و همسرانشان در بهشت جاودانه است. سر خلود در بهشت آن است که محور پاداش اخروی شاکله اعتقادی و جهان بینی انسان موحد است و چون بهشتیان در دنیا عازم بودند تا ابد بر ایمان و صلاح بمانند، از ابدیت در بهشت جاویدان بهره مندند.

تفسیر

بشر: بشارت در عارف عام به معنای گزارش مسرت بخش است، لیکن در قرآن کریم بر خبر حزن انگیز نیز اطلاق شده است؛ مانند: (فبشرهم بعذاب الیم)؛ (1190) زیرا بشارت به معنای خبری است که در بشره (پوست چهره) اثر می گذارد، خواه مسرت بخش باشد یا حزن انگیز. شاید مسرت نیز عام باشد؛ زیرا گزارشی که در خطوط و اساریر چهره اثر می کند مایه سرور است. گزارش شادمانی اگر بی سابقه باشد مسرت بخش و بشارت بالفعل است و اگر مسبوق باشد، چون نشاطی به همراه ندارد، بشارت بالقوه است، یعنی چیزی است که اگر قبلاً اعلام می شد مسرت آور بود. از این رو بین اخبار و تبشیر فرق است؛ زیرا در اخبار جهل مخاطب و مستمع شرط نیست، لیکن در تبشیر چنین شرط ضمنی معهود است.
تذکر: تبشیر از باب تفعیل و برای کثرت است. این تکثیر یا به لحاظ انواع گونه گون نعمت است، برای مصدقان اعتقادی و عملی اعجاز و رسالت، یا به لحاظ تکثر مومنان گیرنده مژده و مخاطبان بشارت وگرنه تکرار گزارش مایه تکرار بشارت نیست، زیرا مژده واحد تکرر و تکثرپذیر نیست، چنانکه خصوص اوایل فجر را تباشیر می دانند.
لهم: در معنای لام در لهم چهار احتمال است که همه آنها می تواند صحیح باشد: 1- اختصاص؛ یعنی، بهشت مخصوص صاحبان ایمان و عمل صالح است. 2- ارتباط؛ یعنی، بهشت مرتبط با آنهاست. 3- منفعت؛ یعنی، بهشت به نفع آنهاست. 4- مالکیت؛ یعنی، بهشت مملوک آنان است. احتمالهای دیگر منتفی است.
جنات: معنای محوری همه مشتقات ماده جن پوشیدگی است، چنانکه جنین بر اثر پوشیدگی و مستور بودن در رحم مادر بدین نام موسوم شده و سپر نیز بدین جهت که رزمنده در پناه آن پوشیده و از آسیب سلاح دشمن مصون است جنه نامیده شده و کسی که عقل او شکوفا نشده، بلکه پوشیده است مجنون نام گرفته و ظلمت شب که مایه پوشیدگی اشیاست،
جان نام گرفته: (فلما جن علیه الیل...) (1191) و قلب که مستور است نیز جنان نامیده شده، چه قلب جسمانی که در قفسه سینه مستور است و چه قلب روحانی (روح مجرد) که از دیده ظاهری پوشیده است. جن نیز موجودی است نامرئی که از دید ظاهری انسانها پوشیده است. جنت نیز باغی است پوشیده به درختان انبوه و درهم فرورفته؛ (1192) چنانکه اهل آن از انظار دیگران مستورند.
سر نامگذاری بهشت به جنت آن است که شاخساران درختانش درهم فرورفته و شاخه های درهم فرورفته و برگهای فراوان آنها مانند سقفی سبز رنگ زمین بهشت را می پوشاند. بنابراین، می توان گفت: از زیر این باغها نهرها جاری است و دیگر نیازی به تقدیر گرفتن کلمه اشجار نیست، تا گفته شود مراد من تحت اشجارها است، به طوری که درختها در حاشیه نهر باشد؛ یعنی همان مقصود از تعبیر کنونی بدون تقدیر استفاده می شود. البته مراد همین است که بیان شد وگرنه نهری که در زیر زمین جریان داشته باشد چه سودی برای باغ و چه بهره ای برای صاحب آن دارد. چه بسا آبهای زیرزمینی که زمین آن جز خشکی و صاحب آن جز فقر بهره ای ندارد.
به هر تقدیر، فضای بهشت پوشیده از درختان است و با این وجود فضای آن روشن است؛ زیرا نور بهشت از چشمه خورشید نیست، چون بساط خورشید و ماه در قیامت برچیده می شود:(وجمع الشمس والقمر) (1193) و در بهشت خورشیدی نیست: (لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا)، (1194) بلکه سرچشمه نور همان جان پاک و نورانی مومنان آرمیده در آغوش نعمتهای بهشتی است: (نورهم یسعی بین ایدیهم و بایمانهم). (1195)
تجری: اسناد جریان به نهر مجازی است؛ زیرا نهر بستر آب جاری است و جریانی ندارد. این اسناد در صورتی صحیح است که آب نهر چنان فراوان باشد که همه گنجایش نهر را پر کند.
الانهار: نهر بزرگتر از جدول و کوچکتر از بحر است. از این رو بردی دمشق را نهر مصر نیل مصر را نهل مصر گویند. (1196) احتمال می رود مراد از انهار، همان انهار چهارگانه آیه 15 سوره محمد (صلی الله علیه وآله) باشد، چنانکه احتمال می رود مراد جنس نهر باشد. ممکن است جریان نهر برابر اراده بهشتیان در سطح بهشت بدون کانال باشد. قهراً همه سطح بهشت نهر خواهد بود و چون جریان آن با مشیئت بهشتی است، هر جا و هر قدر او بخواهد جاری می شود. از این رو محذور تزاحمی متصور نیست.
اتوا: چون فعل اتی لازم است، در صیغه مجهول نیازمند تعدیه به حرف جر است و چون در صیغه های مختلف فعلهای متعدی به حرف جر، مدخول حرف جر تغییر می کند، نه خود فعل، مانند: مربه، مربهمان، مربهم، این پرسش پدید می آید که از فعل اتی لازم است، در صیغه مجهول نیازمند تعدیه به حرف جر است و چون در صیغه های مختلف فعلهای متعدی به حرف جر، مدخول حرف جر تغییر می کند، نه خود فعل، مانند: مربه، مربهما، مربهم، این پرسش پدید می آید که از فعل اتی چگونه مجهول ساخته شده و چرا خود فعل نیز جمع بسته شده است؟ در پاسخ باید گفت: کلمه اتی در قرآن کریم که فصیحترین کلمات است، هم لازم استعمال شده (به معنای آوردن) و در این صورت، هم با حرف جر و هم بدون حرف جر به کار رفته است؛ مانند: (انا اتیک به) (1197) که اتی اسم فاعل و ضمیر کاف مفعول بی واسطه آن است. پس این اشکال که اگر اتی به معنای آوردن است باید اوتوا و از باب افعال باشد نه اتوا که ثلاثی مجرد است، وارد نیست، زیرا هر دو صورت مجرد و مزید به معنای آوردن به کار رفته است.
به: ضمیر به در اتوا به متشابها به رزق برمی گردد؛ یعنی، میوه های هم رنگ و شبیه به یکدیگر که دارای مزه های گوناگون است و این جمله عبارتی مستقل است و از متعلقات جمله قبل (کما رزقوا...) نیست.
ازواج: در قرآن کریم بر هر یک از دو همسر (زن و مرد) زوج اطلاق شده و اطلاق زوجه بر زن لغت غیر فصیح است. از این رو در قرآن زوجه زوجات به کار نرفته و در آیه مورد بحث کلمه ازواج آمده است، نه زوجات. از آیه شریفه: (یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده وخلق منها زوجها) (1198) بعضی استنباط کرده اند که ابتدا حوا آفریده شده و بعد آدم (سلام الله علیها) از او خلق شده است. این استنباط صحیح نیست، زیرا در لغت فصیح بر هر یک از زن و مرد زوج اطلاق می شود؛ مانند: (هم وازواجهم)، (1199) (یا ادم اسکن انت و زوجک الجنه). (1200)
تذکر: هر فردی که در خور اقتران با مجانس خود باشد زوج خواهد بود و ما اصطلاح زوج و فرد در علم ریاضی جدای از معنای عام لغوی و عرفی است و این دو مطلب نباید به هم آمیخته شود.
قرآن کریم پس از بیان اصول و معارف دینی، مانند توحید و نبوت و معاد، نتیجه ایمان یا کفر به آنها را هم ذکر می کند. کیفر تبهکاران در آیه قبل بیان شد و در این کریمه پاداش مومنان صالح چنین ذکر می شود: به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند بشارت بده که: 1- برای آنان بهشتهایی است که از زیر آنها نهرها جاری است. 2- هرگاه از آن بوستانها ثمری به آنان می رسد می گویند: این همان است که از پیش روزی ما شده است. 3- به آنها در بهشت میوه های مشابه و هماهنگ داده می شود. 4- بهشتیان در آن جا همسران مطهر دارند. 5- آنان در بهشت جاودانه اند.