تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

2- مبدا فاعلی و قابلی و علل اعدادی آتش محسوس

آتش نامحسوس تنها به مبدا فاعلی وابسته است و مانند سایر موجودهای غیر مادی نیازی به مبدا قابلی و نیز سبب اعدادی ندارد، لیکن آتش محسوس گذشته از احتیاج به مبدا فاعلی و نیاز مبرم به مبدا قابلی، غالباً وابسته به سبب امدادی و علت اعدادی است که آن مایه امداد و این پایه اعداد، زمینه آتش یابی و اشتعال مبدا قابلی مفروض مانند هیزم را فراهم می کند. یکی از اسباب امداد آتش زنه و یکی از علل اعداد آتش گیره است.
آتش زنه همان طور که قبلاً اشاره شد چیزی است که با برخورد فنی لازم منشا تولد آتش می شود؛ نظیر ماده کبریت. آتش گیره نیز، چیزی است که بر اثر ضخامت و دوام، اشتعال خود را در درازمدت حفظ می کند و در حالی که مواد سختی دیگر خاکستر می شود آن مشتعل است تا مواد سوختی آینده از راه برسد و براثر برخورد با آن اشتعال گیرد. چنان هیزم ضخیمی که در دراز مدت در اجاقها می ماند آن را آتش گیره می گفتند. هر کدام از آتش زنه و آتش گیره سبب امدادی و علت اعدادی برای افروختن هیزم جدید با ماده سوختی تازه است.

3- آتش زنه و آتش گیره در سوخت و سوز کافران

آتش نامحسوس، همان است که از آن به حطمه تعبیر و به (نارالله) موسوم شده و از اطلاع و اشراف و سرکشی آن بر دلهای کافران گزارش داده شده است. (1167) البته برای آن آتش هم ممکن است شرایط و لوازم خاصی باشد. آتش محسوس که بدن را می سوزاند، ماده سوختی آن، یعنی حصب و حطب، خود انسان کافر است؛ چنانکه گذشت، ولی برای آن می توان آتش گیره ای از خود انسان ترسیم کرد؛ زیرا برابر آیه (کلما نضبحت جلودهم بدلنا همجلودا غیرها لیذوقوا العذاب) (1168) پوستهای کافران سوخته و خاکستر می شود، لیکن استخوآنها و عناصر محوری لحوم و شحوم همچنان باقی است تا پوستهای تازه با آتش استخوان و گوشت و چربی مشتعل شود. در این حال آن پوستی که بعداً می روید از عناصر محوری که قبلاً بوده شعله می گیرد؛ یعنی، اجزای محوری قبلی بر اثر دوام به منزله آتش گیره است و پوستهای تازه به مثابه هیزمهای نازل و کوچک که از آن آتش گیره های به جا مانده طبق اراده الهی اشتعال می گیرد. اما آتش زنه بودن خود انسان کافر از حدیث بازگو شده از امیرالمومنین (علیه السلام) استظهار می شود.
تذکر: از آیه: (کلما خبت زدناهم سعیرا) (1169) می توان فهمید که خود انسان مشتعل می شود وگرنه می فرمود: زدناها سعیرا؛ یعنی، اشتعال در آیه به خود انسان اسناد داده شده، نه به آتش (دقت شود).

4- مراد از وقود در قرآن

گرچه در قرآن گروهی حصب و حطب دوزخ معرفی شده اند، لیکن هیچ کدام از این عناوین نمی تواند عنوان وقود را در سنگ یا هیزم جهنم منحصر کند؛ زیرا بین ادله اثباتی عناوین یاد شده منافی نیست، چون همان طور که محتمل است مراد از وقود، ماده سوختنی نظیر هیزم باشد، محتمل است آتش زنه یا آتش گیره باشد؛ چنانکه جمع عناوین سه گانه (وقود، حصب، حطب) برای یک انسان در سه حال ممکن است و همچنین توزیع آنها نسبت به افراد گوناگون ممکن خواهد بود؛ یعنی، برخی از صنادید شرک و سران الحاد، وقود به معنای آتش زنه باشند و عده ای از پیشوایان وقود به معنای آتش گیره باشند و گروهی از کافران نیز وقود به معنای هیزم دوزخ باشند. آنچه بر اثر تناسب حکم و موضوع می توان حدس زد این است که پیشوایان وقود به معنای آتش گیره باشند و گروهی از کافران نیز وقود به معنای هیزم دوزخ باشند. آنچه بر اثر تناسب حکم و موضوع میتوان حدس زد این است که پیشوایان کفری که مردم را به آتش دعوت کرده اند: (وجعلنا هم ائمه یدعون الی النار)، (1170) به مثابه آتش زنه یا آتش گیره باشند و پیروان مقصر آنها به منزله هیزم. سر این تناسب آن است که زمامدار الحاد در دنیا که مردم را به کفر و ارتداد فرا می خواند و به تعبیر قرآن کریم، جامعه را به سوی آتش جذب می کرد و در قیامت پیشاپیش دیگران قیام و اقدام دارد و پیروان خود را به دوزخ می برد: (... فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشید یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار و بئس الورد المورود) (1171) می تواند در قیامت وقود به معنای آتش گیره پیروان مقصر خود باشد. نموداری از وقود دوزخ در آیه: (ان الذین کفروا لن تغنی عنهم اموالهم ولا اولاًدهم من الله شیئا و اولئک هم وقود النار کداب ال فرعون والذین من قبلهم کذبوا بایاتنا فاخذهم الله بذنوبهم والله شدید العقاب) (1172) آمده است.