تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

8- ادعای هماردی با قرآن و داعیه ربوبیت

هر انسان متنبی یا غیر متنبی که در تحدی پیامبر الهی شرکت کند و در صدد آوردن شبیه معجزه پیامبر باشد در نهان خویش داعیه ربوبیت دارد؛ گرچه ممکن است گاهی از آن ذاهل و زمانی به آن مایل باشد؛ زیرا نبوت یک وصف کمالی هستی است که جز خداوند احدی آن را به کسی عطا نمی کند.
اگر کسی مدعی نبوت بود و آن را به زعم فاسد و وهم کاسد خویش صواب دانست یا باید آن را صدفه و بدون عامل و علت تلقی کند، که چنین گمانی با نظام علی و معلولی جهان هماهنگ نیست و یا آن را به شخص خود اسناد دهد و بپندارد که مبدا تحقق این وصف وجودی، خود اوست، بازگشت چنین ادعایی به دعوی ربوبیت است، یعنی، انسان مبتنی، گذشته از ادعای نبوت، مدعی است که مشا فالعی این مقام نیز هست. این معنا گذشته از ابتلا به محذور جمع بین فاعل و قابل (به معنای منفعل) مستلزم دعوی ربوبیت نیز خواهد بود؛ خواه معجزه ای ارائه کند یا نه.
اما کسی که ادعای نبوت ندارد؛ لیکن در صحنه تحدی پیامبر شرکت می کند و در صدد آوردن شبیه معجزه پیامبر است، در نهاد خویش مدعی ربوبیت است؛ زیرا گرچه معجزه از دست پیامبر ظاهر می شود، لیکن مبدا فاعلی آن خداوند است، چنانکه در آیه محل بحث، عنوان تنزیل قرآن به خداوند اسناد داده شده و در جریان تحول عصای حضرت موسای کلیم به مار فرمود: (سنعیدها سیرتها الاولی)، (1104) و اگر معجزات دیگر، صریحاً به خداوند اسناد داده نشده، حتماً امر و اذن و اراده خدا در آنها موثر بوده است. گذشته از آن که، انسان کامل بر اساس قرب نوافل با مجاری ادراکی و تحریکی خداوند سبحان می فهمد و کار می کند. پس اگر کسی درصدد آوردن شبیه معجزه است او در صدد آوردن مثیل کار خداست و کسی که درصدد آوردن مثل کار خداست که از تحلیل / یا حضور در صحنه تحدی به دست می آید. حاصل این که، اگر شخص متنبی در ساحت تحدی حضور یافت از دو جهت مدعی ربوبیت است.

9- گونه های متفاوت هماوردی با اعجاز

همان طور که بر اساس تلازم بین معبود بودن و خالق بودن، از نفی خالقیت موجودی به عدم صلاحیت وی برای معبود شدن استدلال می شود: (افمن یخلق کمن لا یخلق)، (1105) (قل هل من شرکائکم من یبدوا الخلق ثم یعیده) (1106) همچنین بر محور تلازم بین پیامبر بودن و معجزه آوردن، از نفی قدرت بر اعجاز کسی به عدم صلاحیت وی برای مقام رسالت استدلال می شود؛ یعنی، جریان رسالت انسان کامل که خلیفه خدا مظهر اوست جریان ربوبیت خداوندی است که خالق و معبود است و چون افراد عادی در ساحت تحدی منهزم شدند، پس هیچ یک از آنان صلاحیت رسالت الهی ندارند.
آنچه در این جا مهم است توجه به این اصل رصین کلامی است که همان طور که استدلال فکری صاحب نظران از سه راه (منع، نقض، معارضه) مورد طرد و رفع قرار می گیرد، شاید بتون برای طرد معجزات صاحب بصران نیز راههای متعددی پیش بینی کرد که هر کدام از آنها بتواند جلوی تاثیر اعجاز را بگیرد.
هرگاه در برابر تحدی صاحب اعجازی، کسی مشابه معجزه او را ارائه کند، مثلاً سوره ای مشابه یکی از سوره های قرآن بیاورد، چنین مقابله همانند منع یا نقص دلیل حصولی مصادم متن دلیل حضوری صاحب اعجاز است، ولی اگر در برابر آن، معجزه دیگر بیاورد، یعنی کاری کند که دارای قیود ماخوذ در تحدید اعجاز باشد و احدی نتواند همتای آن را بیاورد، چنین هماوردی، مانند معارضه استدلال فکری معجزه ای در عرض اعجاز صحاب تحدی است، نه آن که با متن معجزه قبلی درگیر شود؛ چنانکه در معارضه، دلیل دوم در عرض دلیل اول با آن درگیر می شود، نه این که مصادم جزئی از اجزاء درونی آن شود؛ لیکن در چنین فرضی، شخص دوم حتماً مصدق شخص اول خواهد بود و هر دو یکدیگر را تصدیق می کنند و نظیر موسی و هارون (علیهماالسلام) خواهند بود و هرگز مقابل یکدیگر نخواهند شد؛ زیرا حد اعجاز بر کار هر کدام صادق است.
آنچه در صاحب مقام رسالت لازم است اصل اعجاز است و همان طور که انبیا همتای هم نیستند: (ولقد فضلنا بعض النبیین علی بعض) (1107) و نیز مرسلین همسان هم نبوده اند: (تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض) (1108) معجزات آنان نیز همتا و همسان هم نخواهد بود. آنچه همراه نبوت عام و رسالت عام مطرح است اصل اعجاز است، نه معجزه معین. لازم است توجه شود که چنین شخصی هرگز آسیب منع یا نقض گونه به معجزه مدعی رسالت وارد نمی کند.

بحث روایی

1- هماهنگی معجزه با شرایط زمان
- قال ابن السکیت لابی الحسن الرضا (علیه السلام): لما بعث الله تعالی موسی بن عمران بیده البیضاء و العصاء و آله السحر و بعث عیسی بالطب و بعث محمد (صلی الله علیه وآله) بالکلام والخطب؟ فقال له ابوالحسن (علیه السلام): ان الله تعالی لما بعث موسی (علیه السلام) کان الاغلب علی اهل عصره السحر فاتاهم من عندالله تعالی بمالم یکم عند القوم و فی وسعهم مثله و بما ابطل به سحرهم و اثبت به الحجه علیهم و ان الله تعالی بعث عیسی (علیه السلام) فی وقت ظهرت فیه الزمانات و احتاج الناس الی الطب فاتاههم من عند الله بمالم یکن عندهم مثله و بما احیی لهم الموتی و ابرء الاکمه والابرص باذن الله و اثبت به الحجه علیهم و ان الله تبارک و تعالی بعث محمد (صلی الله علیه وآله) فی وقت کان الاغلب علی اهل عصره الخطب والکلام واظنه قال: - والشعر فاتاهم من اکتاب الله عزوجل و مواعظه وحکامه ما ابطل به قولهم واثبت به الحجه علیهم.
فقال ابن السکیت: تالله ما رایت مثلک الیوم قط، فما الحجه علی الخلق الیوم؟ فقال (علیه السلام): العقل، تعرف تبه الصادق علی الله فتصدقه والکاذب علی الله فتکذبه، فقال له ابن السکیت، هذا و الله الجواب (1109)
اشاره: عنوان اعجاز در آیات فراوان از بشر سلب شده، یعنی، هیچ کس نمی تواند خداوند را عاجز کند: (واعملوا انکم غیر معجزی الله)، (1110) لیکن در هیچ آیه ای به خداوند اسناد داده نشده، یعنی، در قرآن اصطلاح معجزه به معنای معهود کلامی آبه کار نرفته و فقط از آن به عنوان آیه، نشانه اراده الهی یاد شده است.
آیه به اصللاح قرآن و معجزه به اصطلاح کلام چند قسم است:
الف: اقتراحی که طبق پیشنهاد امت پیامبر پدید می آید، نظیر ناقه صالح. ب: بر اثر مهر یا قهر مقطعی خداوند ظهور می کند. ج: برهان و حجت نبوت که همراه با اعزام پیامبر به او داده می شود. آنچه در این حدیث آمده ناظر به قسم سوم معجزه است و دلیل آن سهولت تشخیص اعجاز از رشته های علمی قریب یا غریب است، زیرا اگر معجزه هماهنگ با پیشرفته ترین رشته علمی قریب، مانند پزشکی یا غریب، مانند سحر نباشد تشخیص آن دشوار خواهد بود، ولی اگر کارشناسان ماهری در رشته ویژه وجود داشته باشند توان امتیاز آن از دانشهای عادی دشوار نیست.
2- اشارات رمزی در واژه عبد
- عن الصادق (علیه السلام): حروف العبد ثلاثه: العین والباء والدال؛ فالعین علمه بالله تعالی والباء بونه عما سواه والدال دنوه من الله بلا کیف و حجاب (1111)
اشاره: گرچه رابطه رمزی حروف اثباتاً یا نفیا آسان نیست، لیکن بهره برداری دستوری نه وصفی از این حدیث (با صرف نظر از سند) ممکن است و آن این که انسان سالک صالح باید بهترین سمت خود را بندگی خدا بداند و معنای عبودیت کامل این است که عبد خود را در مشهد خدا بداند:
(الم یعلم بان الله یری) (1112) و نیز به اوصاف و افعال و آثار او آگاه گردد و از ماسوای او جدا شده، به او نزدیک گردد. اگر عنوان عبد در لغت دیگر با واژه مناسب آن زبان ادا شد که فاقد حروف سه گانه مزبور بود باز همین معارف معهود درباره آن قابل طرح است. غرض آن که، جنبه، تزکیه دستوری) حدیث بیش از چهره تعلیم وصفی آن است.
3- مرجع ضمیر در مثله
- عن العسکری (علیه السلام): (فاتوا بسوره من مثله) من مثل محمد (صلی الله علیه وآله)، من مثل رجل منکم لا یقرء و لا یکتب و لم یدرس کتابا و لا اختلف الی عالم و لا تعلم من احد، و انتم تعرفونه فی اسفاره و فی حضره، بقی کذلک اربعین سنه ثم اوتی جوامع العلم حتی علم علم الاولین والاخرین. فان کنتم فی ریب من هذه الایات (فاتوا) من مثل هذا الرجل بمثل هذا الکلام لیبین انه کاذب لان کل ما کان من عند غیر الله فسیوجد له نظیر فی سائر خلق الله... (فاتوا بسوره من مثله) یعنی مثل القرآن من التوراه و الانجیل و... فانکم لا تجدون فی سائر کتب الله سوره کسوره من هذا القرآن (1113)
- عن علی بن الحسین (علیه السلام): (فاتوا بسوره من مثله) مثل محمد امی لم یختلف قط الی اصحاب کتب و علم ولا تتلمذ لاحد و لا تعلم منه.. .فان کان کاذبا فاللغه لغتکم و جنسه جنسکم و طبعه طبعکم (1114)
اشاره: مجلسی (رحمه الله) در ذیل حدیث امام سجاد (علیه السلام) می گوید: اعلم ان هذا الخبر یدل علی ان ارجاع الضمیر فی مثله الی النبی و الی القرآن کلیهما مراد الله بحسب بطون الایه الکریمه همان طور که قبلاً بیان شده رجوع ضمیر در (مثله) به (عبد) و به (مانزلنا) ممکن است؛ گرچه رجوع آن به قرآن سزاوارتر است. آنچه از حدیث ماثور از امام عسکری (علیه السلام) برمی آید این است که اگر ضمیر به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) برگردد، مضمون آیه بیان اصل معجزه است و اگر به قرآن برگردد مضمون آن اثبات اصل اعجاز و وحی و کلام خداوند بودن نیست، بلکه پیام آن مهمین بودن قرآن نسبت به کتابهای آسمانی دیگر است، یعنی، قرآن کریم نه تنها نسبت به کتابهای عادی بی نظیر است، بلکه نسبت به کتابهای الهی دیگر نیز بی مثل است.
فان لم تفعولوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکفرین.