تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

گزیده تفسیر

نفی ریب (شک توام با افترا) از قرآن یا بدین معناست که در قرآن نباید شک کرد و یا بدین معنا که در قرآن هیچ منشا شکی نیست و هر شکی تنها از ناحیه بیننده است که از روی کفر و نفاق یا جهل علمی به آن می نگرد.
آیه محل بحث که از آیات تحدی است، هم اعجاز قرآن و صدق دعوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را اثبات می کند و هم دروغ مخالفان را. تحدی گاهی به همه قرآن است، گاهی به ده سوره و گاهی نیز به یک سوره و چون قرآن کریم به حقیقتی برتر (کتاب مکنون) متکی است؛ کسی را یارای آوردن حتی یک سوره کوچک مانند آن نیست. اعجاز قرآن ذاتاً مربوط به محتوای آن است. گرچه امی بودن پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز مایه تاکد اعجاز آن است.
دریافت کننده این کتاب عبد مطلق و بنده محض خداست و از این رو در این کریمه با تعبیر عبدنا به طور مطلق و بدون هیچ گونه قید، از او یاد شده است.

تفسیر

ریب: فرق بین شک و ریب این است که ریب، شک همراه با تهمت است. کسی که در مطلبی شک کند و شبهه اتهام و افترا در میان باشد، شک وی را ریب می نامند. جمله (و ان کنتم فی ریب) بدین معناست که اگر شما شک دارید که این قرآن کلام الله است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را متهم می کنید که آن را به خداوند افترا بسته و چنین کلماتی اختلاق و تقول است، شما نیز کتابی همانند آن بیاورید.
بسوره: سوره در اصطلاح قطعه ای از کلام الهی است که محتوایی منسجم داشته باشد. اما در لغت معنای محوری ماده سور هیجان همراه با ارتفاع و اعتلاست؛ چنانکه وقتی خشم انسان یا حیوانی به هیجان آمد، اوج گرفت و اثرش آشکار شد، می گویند: سار غضبه و هنگامی که ما را به خشم آمد و حمله کرد گفته می شود: سارت الحیه و به همین مناسبت به دیواری که بر روستا یا شهر احاطه دارد و همچنین سد بزرگی که مانع نفوذ بیگانه است، سور نامیده می شود.
قطعه های مختلف کتاب الهی نیز بدین مناسبت به سوره موسوم شده که مانند سور شهر یا روستا مانع تهاجم مخالفان است و هر سوره در واقع سوری است بین مومنان و کافران و محکمترین توشه معنوی است که با آن، تعرض وسوسه انگیز مخالفان دفع و رفع می شود و هر سوره مظهر هیجان و اعتلا و ظهور خداوند در برابر معاندان است.
از این تحلیل لغوی برمی آید که هر بخش از آیات قرآن کریم ویژگی مزبور را داشته باشد یک سوره است. البته مصداق کامل سوره همان قطعه ها و واحدهای مشخص و مشهور قرآنی است که در اصطلاح به سوره موسوم شده است. در برخی آیات واژه سوره بر سوره کامل اطلاق شده، مانند: (سوره انزلناها و فرضناها...) (1028) که مراد از آن سوره نور است، یا(ام یقولون افترا به قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات). (1029) در برخی موارد نیز سوره به دسته ای از آیات (گرچه کمتر از سوره اصطلاحی باشد) گفته شده، مانند (یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سوره تنبئهم بمافی قلوبهم)، (1030) (واذا انزلت سوره ان امنوا بالله واجهدوا مع رسوله)، (1031) (و یقول الذین امنوا لولا نزلت سوره فاذا انزلت سوره محکمه وذکر فیها القتال) (1032) روشن است که در این موارد مراد سوره کامل نیست، زیرا هراس منافقان و انتظار مومنان درباره نزول سوره تام و کامل نبود. در این موارد مراد از سوره، دسته ای از آیات با ویژگی مزبور است. (1033)
در آیه محل بحث نیز محتمل است مراد سوره اصطلاحی نباشد. بنابراین، به هر دسته از آیات قرآن، که مضمون منسجم داشته باشد، تحدی شده است. قرآن کریم از نظر محتوا مشتمل بر معارف بلند و حکمتهای جامع است و از نظر قالب با نیکوترین بیان، فصیح ترین منطق و کاملترین تالیف سخن می گوید و از این رو هم سوره های (اصطلاحی) قرآن معارض ناپذیر است و هم بخشها و طوایفی از آیات که بر روی هم سوره ای (لغوی) را تشکیل می دهد.
برخی هر منزلت رفیع را سوره دانسته اند. پس هر سوره در قرآن به منزله درجه رفیع و منزل عالی است که قرائت کننده از آن درجه به منزله برتر بار می یابد تا به کمال قرآن برسد. (1034)
تنوین (بسوره) تنوین وحدت است، یعنی، یک سوره، در برابر آیاتی که به ده سوره تحدی کرده است: (فاتوا بعشر سور مثله مفتریات). (1035)
شهدائکم: مراد از شهید در این جا گواه یا کارشناس نیست، بلکه یاور و معین است، زیرا در مبارزه و معارضه و معارضه، وجود معاون موثر است و آن جا که گواه یا کارشناس سودمند است، صحنه محاکمه و داوری است. آنچه عنصر اصلی محتوای آیه تحدی را تامین می کند همان مبارزه است، نه محاکمه. پس وجود شهید به معنای معاون و معین سودمند است، نه به معنای گواه و کارشناس.
مهترین اصل بعد از توحید عبادی حدهای سبحان وحی، نبوت، رسالت، شریعت و مانند آن است. از این رو خداوند پس از تبیین توحید به نبوت عنایت فرمود. در آیه قبل لزوم عبادت را مبرهن کرد و در این آیه طریق شناخت آورنده مراسم عبادی که با انجام آن پرورش حاصل می شود بازگو شد؛ یعنی، اگر در توحید ربوبی تردید دارید حد وسط برهان آن خلقت و ربوبیت و مانند آن است و اگر در وحی و نبوت شک و تردید دارید، حد وسط آن معجزه است.
در این کریمه بحث درباره اعجاز و حقانیت قرآن کریم و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و اظهار عجز کسانی است که در برابر قرآن کریم به مبارزه برخاسته اند. قرآن کریم این مطلب را با جمله شرطیه بیان کرده است.
در هر جمله شرطیه متصله لزومیه، تلازم میان مقم و تالی ضروری است و مقدم و تالی گاهی هر دو مشکوک الوجود است و گاهی هر دو یقینی العدم، مانند: (لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا)؛ (1036) چنانکه گاهی هر دو طرف یقینی الوجود است. پس لازمه قضایای شرطیه شک گویند نسبت به مقدم و تالی نیست؛ زیرا ممکن است گوینده به وجود یا عدم مقدم و تالی یقین هم داشته باشد، ولی قضیه را به صورت شرطیه بیان کند.
قرآن کریم در آیه مورد بحث و آیه بعد خطاب به مخالفان، مطلبی را به صورت قیاس استثنایی بیان کرده است: اگر شما در حقانیت قرآن تردید دارید و آن ساخته فکر بشر می پندارید، پس آوردن همانند آن باید برای شما ممکن باشد؛ در صورتی که اگر همه شما توان خود را به کار گیرید قطعاً نمی توانید مانند آن را بیاورید و همین ناتوانی شما نشانه کلام الله بودن قرآن است.
تذکر: قضیه شرطیه مستلزم جهل یا شک گوینده نیست، زیرا در شرطیه متصله لزومیه، جزم به تلازم است و در منفصله عنادیه جزم به تعاند، وگرنه خصوص مقدم و تالی ممکن است هر دو قطعی الوجود یا قطعی العدم باشد، چنانکه ممکن است مشکوک باشد. خداوند علم قطعی به ریب کافران داشت، لیکن فرهنگ محاوره مقتضی نرمش در تعبیر است، زیرا عبارت ملایم، جاذبه ویژه دارد.

نزاهت قرآن از ریب

قرآن کریم از یک سو در برخی آیات خود مدعی است که هرگز ریب بر نمی دارد و به صورت نفی جنس می فرماید: (ذلک الکتاب لا ریب فیه) (1037) و از سوی دیگر در آیه محل بحث می فرماید: (ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا). مفسران میان این دو سخن دو گونه جمع کرده اند: (1038)
1- جمله (لاریب فیه) در مقام نهی از ریب است، نه نفی، زیرا اگر در مقام نفی باشد، بدین معناست که در این کتاب ریب نیست. در صورتی که گروه زیادی در آن ریب دارند. ولی اگر در مقام نهی باشد بدین معناست که منافقان و کافران که درباره قرآن شک دارند نباید شک کنند؛ مانند آیه (لا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج) (1039) که در مقام نهی است، نه نفی و بدین معناست که این کارها در حج منهی و ممنوع است و جمع میان نهی از شی ء و تحقق آن شی ء بر اثر گناه ممکن است.
2- جمله (لا ریب فیه) در مقام نفی است و معنایش این است که در قرآن کریم هیچ منشا ریبی وجود ندارد و اگر شکی وجود دارد از ناحیه بیننده است که از روی کفر یا نفاق یا جهل به قرآن می نگرد. توضیح این که، اگر در قضیه ای رابطه محمول با موضوع ضروری نباشد آن قضیه قابل ریب و شک است، چون ممکن است موضوع دارای این محمول باشد، چنانکه ممکن است چنین محمولی نداشته باشد. ولی اگر در قضیه ای رابطه محمول با موضوع ضروری بود، یعنی موضوع بالضروره واجد محمول بود و محمول نیز بالضروره برای موضوع ثابت بود، چنین قضیه ای ذاتاً لاریب فیه است و جایی برای موضوع ثابت بود، چنین قضیه ای ذاتاً لا ریب فیه است و جایی برای تردید در آن نیست و اگر کسی تردید کند برای آن است که این قضیه و موضوع و محمول آن را کاملاً نشناخته و یا بر اثر عناد در آن تردید روا داشته است.
پس این که قرآن در آغاز سوره بقره می فرماید: (ذلک الکتاب لا ریب فیه) و در آیه مورد بحث نیز می فرماید: (ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا) بدین معناست که این شما هستید که در شک فرو رفته اید وگرنه شک به حریم کتاب الهی راه نمی یابد. از این رو با کلمه (کنتم) شک را به کافران و منافقان نسبت می دهد، نه به خود قرآن کریم که کتاب هدایت، شما و رحمت است: (و ننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمومنین) (1040) و همه صفات سلیبه ای که به قرآن اسناد داده شده، مانند (و هو علیهم عمی) (1041) در واقع به خود کافران و منافقان برمی گردد.
قرآن کریم اصول معارف دین و حق بودن آن ها را بدیهی می داند و امر بدیهی شایسته شک و ریب نیست. درباره بدیهی بودن مبدا می فرماید نم (افی الله شک فاطر السموات والارض) (1042) و درباره حق بودن وحی و رسالت می فرماید: (ذلک الکتاب لا ریب فیه). (1043) درباره حق بودن قیامت نیز می گوید: (لیجمعنکم الی یوم القیامه لا ریب فیه)، (1044) (ذلک الیوم الحق).(1045)
اما از سوی دیگر درباره شک کافران و منافقان درباره این امور، می فرماید: عده ای درباره توحید ربوبی می گویند: (وانا لفی شک مما تدعوننا الیه مریب) (1046) و درباره وحی هم می گویند: (ءانزل علیه الذکر من بیننا بل هم فی شک من ذکری) (1047) و درباره معاد می فرماید: (و ما کان له علیهم من السلطان الا لنعلم من یومن بالاخره ممن هو منها فی شک) (1048)
اما اگر کافران و منافقان درباره اصول دین شک دارند نه برای آن است که آن حقایق قابل ریب است، بلکه بر اثر کوری منکران است. از این رو در برخی آیات می فرماید: (بل ادراک علمهم فی الاخره بل هم فی شک منها بل هم منها عمون). (1049) کسی که قدرت تعقل را از دست داده باشد کور است، زیرا در درون انسان چراغ روشن عقل و قلب وجود دارد که با خاموش شدن آن، انسان کور دل می شود: (فانها لا تعمی الا بصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور) (1050)
تذکر 1 - وقتی معارف الهی مجال شک نباشد قطعاً مجال انکار نیز نخواهد بود و چون معاندان انکار خود را به صورت شک ذکر کردند، خداوند از همان شک سخن گفته است.
2- تعبیر قرآن کریم درباره خداوند و نیز درباره خود قرآن این است که هر کدام از دو نورند. درباره خداوند می فرماید: (الله نور السموات والارض...) (1051) و درباره خود قرآن می گوید: (قد جائکم من الله نور و کتاب مبین). (1052) بدیهی است که نور شک پذیر نیست، مگر آن که بیننده نابینا باشد.
ریب و شک بر دو قسم است، چنانکه کوری نیز بر دو قسم است: برخی از شکلها قابل درمان و بعضی غیر قابل درمان است. عده ای در اوایل امر در کلام الله بودن قرآن شک دارند و پس از دقت می فهمند که قرآن کلام الله است و به آن ایمان می آورند، ولی عده ای لجوجانه ایستادگی می کنند و تا آخر به این ویژگی آگاهی پیدا نمی کنند کوری ناشی از شک گروه دوم قابل درمان نیست و قرآن کریم درباره آنها می گوید: (وارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون)؛ (1053) اینان همواره گرفتار ریب و تردیدند. تردید همان رد مکرر و بی هدف است و درباره این گونه از کوردلان می فرماید: (الا ان تقطع قلوبهم)؛ (1054) راه درمان آنها شکافته شدن قلب آنان است که در قیامت حاصل می شود.
سر این که کافران و منافقان با وجود دیدن و شنیدن آیات الهی به آن ایمان نمی آورند آن است که بین نفس انسان و ایمان که فعل اختیاری اوست اراده او فاصله شده است. علم امری بدیهی یا نظری است که هر گاه مقدمات آن حاصل شود نتیجه نیز که آگاهی است حاصل می شود. انسان در برابر دلیل نمی تواند بگوید من نمی خواهم بفهمم، بلکه خواه ناخواه آن را می فهمد. اما ایمان فعل اختیاری نفس است. انسان پس از آگاهی به یک حقیقت می تواند به آن ایمان بیاورد و می تواند به آن ایمان نیاورد.
ریبی که کافران و منافقان درباره قرآن کریم داشتند گاهی مستقیماً مربوط به مبدا فاعلی آن بوده است و گاهی مستقیماً مربوط به مبدا قابلی، گاهی می گفتند این کلام، کلام الله نیست و ما هم می توانیم مانند این سخن بگوییم: (و من قال سانزل مثل ما انزل الله) (1055) و گاهی می گفتند: اگر کلام خداوند بر این مدعی رسالت نازل شده، پس چرا بر ما نازل نمی شود: (بل یرید کل امری ء منهم ان یوتی صحفا منشره). (1056) قرآن کریم در پاسخ گروه اول می گویند: اگر در کلام الله بودن قرآن شک دارید و ادعا می کنید: (لو نشاء لقلنا مثل هذا)، (1057) پس چرا همانند آن را نمی آورید و در پاسخ گروه دوم می فرماید: (الله اعلم حیث یجعل رسالته)؛ (1058) هر کسی شایسته دریافت کلام الله نیست و قرآن کریم در آیه مورد بحث با جمله (فاتوا بسوره من مثله) از یک سو اعجاز قرآن و صدق دعوی پیامبر پیامبر خود را اثبات می کند و از سوی دیگر نیز دروغ مخالفان را.
گرچه معجزه راه فکری و تحصیلی ندارد تا هر کسی ادعا کند توانایی آوردن مثل آن را از راه درس و فکر و اندیشه داشته باشد، ولی راه رسیدن به مقام ولایت را می توان به همگان نشان داد و گفت که پیامبران از راه عبودیت و قداست نفس به این پایگاه می رسند و اگر کسی عبد محض شد، می تواند به آن که مقام کرامت و ولایت نصیب او شود؛ چنانکه برای بسیاری از صحابه لاین کرامتها و ولایتها حاصل شد.