تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

توحید ربوبی

خدای سبحان هنگامی که در صدد بیان چگونگی اداره حکیمانه عالم است کارها را به فاعلهای قریب نسبت می دهد و در پایان می فرماید: این مجموعه، ساخته حکیمانه، من است. به همین جهت بارش باران را گاهی به ابر، گاهی به باد و سرانجام به خودش نسبت می دهد؛ مانند (وارسلنا الریاح لواقح)، (993) ولی در جایی که در صدد بیان توحید ربوبی باشد، همانند آیه مورد بحث، پدیده ها و دگرگونیها آن را مستقیماً به خود اسناد داده، می فرماید: (ان الله فالق الحب و النوی)؛ (994) خداوند شکافنده دانه هاست، (افرایتم ما تحرثون ءانتم تزروعونه ام نحن الزارعون) (995) شما بذر را به خاک می سپارید، ولی نمی دانید ما چگونه این بذر را زنده می کنیم. خداوند حرث را به کشاورز و زرع را به خود نسبت می دهد.
همه عوامل موثر در پیدایش و پرورش پدیده ها، مجاری فیض و سربازان الهی هستند: (ولله جنود السموات والارض). (996) چنین نیست که خداوند تنها سرحلقه سلسله علل باشد، بلکه ربوبیت الهی نامحدود است و در کارهای جزیی ظاهری هم دست خدا را می توان دید: (فاینما تولوا فثم وجه الله). (997) در بحثهای بطلان دور و تسلسل که زنجیره علل را ذکر می کنند، برای این است که ذهن را آشنا کنند، نه این که خدا فقط سرحلقه زنجیره علل باشد و حلقه های وسط و نازل جدای از خدا باشند؛ چون او بر هر چیزی احاطه دارد و انسان سالک صالح وقتی به سرحلقه می رسد، آنگاه می فهمد که محیط بر همه، خداست. چنین سالک هر چیزی را مشاهده می کند می توان به عنوان این که آیت حق و محاط خداست، همان جا خدای سبحان را نیز با چشم جان مشاهده کند.
حاصل این که، با توجه به مفاد آیه مورد بحث که توحید ربوبی است اداره همه امور کلی و جزئی عالم مستقیماً به دست خداست همه عالم امکان مجاری فیض و آیات اوست. از این رو قرار دادن خداوند در سرسلسله حلقات علی و معلولی تنها برای آشنایی ذهن است وگرنه خداوند در همه حلقات بدون امتزاج، اتحاد و حلول حضور مستقیم دارد.

آفت زدایی از توحید عبادی

پس از تبیین بعد اثباتی توحید عبادی با (اعبدوا) بعد سلبی آن را با جمله (فلا تجعلوا الله اندادا) بیان می کند. این جمله با کمی تفاوت در دیگر آیات قرآن کریم نیز آمده است؛ مانند: (قل ائنکم لتکفرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادا ذلک رب العالمین) (998)
ماده جعل در این بخش از آیه شریفه به معنای قرار دادن دروغین است؛ یعنی، عمل مشرکان که برای خداوند مثل و شریک قرار می دهند کاری دروغین و باطل است.
سر این که از بتها به عنوان انداد یاد شده، این است که گرچه مشرکان اعتقاد داشتند خداوند در ذات خود و نیز در مقام خالقیت مثل ندارد، ولی در مرتبه ربوبیت اعتقاد به ربوبیت بتها داشته، محبت و عبادت آنها را لازم می دانستند. مشرکان کاری را که باید به خدا اسناد دهد به دیگری نسبت می دانند و چیزی را که باید از خدا بخواهند از دیگری می خواستند و این همان قرار دادن ند و مثل است: (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله) پس آنان بتها را انداد خدا قرار داده بودند، گرچه به ظاهر می گفتند: (هولاء شفعونا عند الله)؛ (999) زیرا بتها را در شفاعت خود و نزدیک کردن انسانها به خدا مستقل می پنداشتند و چنین استقلالی حتماً با ربوبیت همراه است. خدای سبحان می فرماید: اینان که امروز این آثار را به بتها نسبت می دهند، سرانجام می فهمند همه این نیروها از خداست و قهراً سراسر عالم، آیات و جنود الهی است و چیزی از خود قدرت مستقل ندارد تا کاری انجام دهد و بر اثر آن معبود شود: (ولو یری الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوه لله جمیعا و ان الله شدید العذاب)
عبارت (فلا تجعلوا لله اندادا)، چنانکه گذشت، بیانگر بعد سلبی توحید عبادی است که بعد اثباتی آن در صدر آیه قبل (اعبدوا...) ذکر شده است. علت تقدم بعد اثباتی بر بعد سلبی آن است که در فطرت آدمی اصل بر توحید است و شرک امری تحمیلی بر فطرت انسان است. از این رو انسان باید در مرحله اول توحید فطری ثابت شده خود را پایگاه فکری قرار داده، سپس به برکت آن، هر گونه شرک و طاغوت را نفی کند.
در کلمه طیبه لا اله الا الله نیز بعد اثباتی بر سلبی مقدم است، گرچه برخی می پندارند که در این کلمه طیبه بعد سلبی بر بعد اثباتی مقدم است؛ زیرا کلمه الا به معنای غیر و صفت ماقبل خود است. از این رو معنای عبارت فوق این است که جز الله که فطرت او را می پذیرد معبود دیگری نیست و آیاتی از قبیل آیه مورد بحث و آیه (ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدواالله واجتنبوا الطاغوت) (1000) با روح کلمه طیبه لا اله الا الله مطابق است، نه با لفظ آن، چون کلمه طیبه دو قضیه اثباتی و سلبی نیست، تا ابتدا الهه دروغین را نفی و سپس الله را اثبات کند. کلمه لا اله الا الله گرچه به دو قضیه منحل نمی شود، لیکن دو مطلب اثباتی و سلبی و نیز تقدم اثباتی و سلبی و نیز تقدم اثباتی بر سلبی را می فهماند.
مثل و همتا قرار دادن برای خداوند گاهی در قالب شرک آشکار و مشهود و گاهی در قالب شر پنهان و مستور است که هر نوع آن به دلیل واقع شدن نکرده (اندادا) در سیاق نفی (فلا تجعلوا) که مفید عموم است، مورد نهی واقع شده است.
نهی از شرک نسبت به کافران و منافقان برای تناهی از شرک بالفعل و نسبت به مومنان برای تناهی از ابتلای به شرک جلی یا خفی است.
چون سراسر جهان امکان، وجه خداست (فانما تولوا فثم وجه الله) (1001) پس در حقیقت یک مدبر است که عالم را اداره می کند و دیگران نقشی جز مظهریت ندارند. این که گفته می شود: خدا حق است، ولی وسیله ای لازم است، چنین گفتاری با توحید سازگار نیست. خدا حق است، ولی وسیله ای لازم است، چنین گفتاری با توحید سازگار نیست. خدا حق است، ولی وسیله ای لازم است، چنین گفتاری با توحید سازگار نیست. خدا حق است و خود او مسبب الاسباب است و از این رو، ما از همان خدای مسبب الاسباب می خواهیم تا وسایل را تامین کند: وقرب وسیلتی الیک من بنی الوسائل. (1002) بنابراین، شرک، آشکار باشد یا پنهان، با عبادت و تقوا و هدف خلقت سازگار نیست.
کلمه اندادا به صورت جمع آمده، در حالتی که هر فرد مشرک تنها یک بت را می پرستید و همین طور قبایل، هر کدام بت مخصوصی داشتند که آن را عبادت می کردند. از این رو، جمع کلمه انداد دو گونه توجیه می شود:
1- چون خطاب به توده مشرکان است، مجموع در برابر مجموع قرار گرفته است؛ یعنی، مجموع مشرکان در برابر مجموع بتهایی که عبادت می کردند لحاظ شده است، نه این که هر مشرکی چند بت داشته باشد و از پرستش آنها نهی شده باشد؛ نظیر (اوقوا بالعقود) (1003) که به این معناست: هر کس باید به پیمان خود عمل کند، نه این که هر کس موظف است به پیمانهای دیگران نیز عمل کند با این که آیه مزبور تنها ناظر به مواردی باشد که هر شخصی دارای چند پیمان است.
2- چون انسان با همه موجودات ارتباط دارد و به آنها نیازمند است، یک انسان بت پرستی که برای هر یک از زمین، آسمان، دریا، صحرا و غیر آن ربی جداگانه قائل است و به همه آنها نیاز دارد، باید به ارباب گوناگون سربسپارد؛ چنانکه یوسف صدیق (سلام الله علیه) زندانیان را به توحید دعوت کرد و فرمود: (ءارباب مترقون خیر ام الله الواحد القهار) (1004) و این با فرض بتهای مخصوص برای هر قبیله منافاتی ندارد، زیرا اصل بت تراشی برای تجسیم و حضور فیزیکی معبود است، خواه آن معبود یکی باشد یا بیشتر.

فطرت توحیدی

از نظر قرآن کریم انسان دارای دو علم فطری و اکتسابی است. درباره علم فطری که اصیل است می فرماید: خدا شما را با سرمایه فطرت توحیدی آفرید: (فطرت الله التی فطر الناس علیها). (1005) امیرالمومنین (علیه السلام) نیز می فرماید: وجابل القلوب علی فطرتها شقیها وسعیدها؛ (1006) خداوند همه دلهای اهل سعادت و شقاوت را بر فطرت جبلی آفرید و درباره علم اکتسابی که تبعی است می فرماید: خدا به شما چشم و گوش داد تا از بیرون وجود خود علم بیاموزید؛ اما مواظب باشید اندوخته های این چشم و گوش با علم اصیل فطری مزاحم نباشد: (وجعل لکم السمع و الابصار والافئده لعلکم تشکرون). (1007)
هیچ انسانی در برابر توحید و شرک بی طرف آفریده نشده، بلکه با سرمایه علمی فطرت توحیدی آفریده شده است و شرک امری تحمیلی است که سرزمین فطرت توحیدی را غصب می کند و این تحمیل شرک بر فطرت توحیدی ظلم عظیم است: (ان الشرک لظلم عظیم). (1008) قرآن کریم درباره مشرکان و کافران می فرماید: (ولکن انفسهم یظلمون)؛ (1009) زیرا آنان فطرت توحیدی را در بین اغراض و غرایض دفن می کنند و بذر شرک را در دل خود می کارند و این ظلم به فطرت است.
از این رو پیامبران مبعوث شده اند تا فطرت توحیدی انسان را بیدار و شکوفا کنند و به همین دلیل در قرآن کریم نسبت به بت پرستانی که ابراهیم خلیل (علیه السلام) بتهای آنان را درهم شکست، می فرماید: (فرجوا الی انفسهم (1010)؛ محصول بت شکنی ابراهیم (علیه السلام) رجوع انسانها به فطرت توحیدی خود بود و چون پرستش و گرایش به هر چیزی غیر از خدا، بت پرستی است، گرچه مستور و خفی باشد، لازم است انسان با تبر عبادت خالصانه برای خدا، بتهای هوا و هوس و مقام و القاب و مانند آنها را در هم بکوبد تا مشمول (اف لکم و لما تعبدون من دون الله) (1011) نشود.
خداوند در پایان آیه مورد بحث می فرماید: (وانتم تعلمون)؛ در حالی که شما با ندای فطرت، توحید ربوبی و ضرورت عبادت رب خالق را می یابید. این جمله یا خطاب به مشرکان است و می فرماید: شما که می دانید خالق این نظام خداوند است، چرا غیر او را عبادت می کنید؛ چون توحید در خلقت مستلزم توحید در عبادت است. یا این خطاب به عموم انسانهاست؛ یعنی، همه انسانها با رجوع به فطرت خود خواهند دانست که خالقی دارند و خالق را باید عبادت کنند.
تذکر: مفاد آیه مورد بحث و آیه قبل توحید عبادی و توحید ربوبی و توحید خالقی خداوند است. این آیات برای مومنان که معتقد به این عقایدند، ولی گاهی در توجه به آن کوتاهی می کنند موعظه و برای مشرکان که فقط منکر توحید ربوبی و دچار شرک عبادی هستند، گرچه توحید خالقی را می پذیرند، جدال احسن و برای ملحدان برهان است؛ زیرا ملحدان پس از دقت در معنای آیات مذکور ناچار به تصدیق خالقیت خداوند هستند و در پی آن باید به ربوبیت مطلق خالق اعتراف و تنها او را عبادت کنند.
مفاد این دو آیه گرچه برهانی است بر توحید ربوبی، زیرا مخاطبان اولی آن، گروهی بودند که نسبت به اصل وجود خالق تردیدی نداشتند لیکن این گونه براهین با تقریب خاص خود می تواند دلیل متقن برای اثبات اصل خالق نیز باشد.