تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر

الذی: این موصول به صله اش (جعل لکم...) صفت دوم است برای ربکم (در آیه قبل) و بدین معناست که انسانها باید خدایی را عبادت کنند که هم آفریننده آنان و نیاکانشان است و هم آیات و نشانه های دیگر او در زمین، آسمان، باران و میوه ها برای تامین روزی های بشر آشکار است.
جعل: جعل در این جا به معنای قرار دادن شی ء در حالتی خاص است (جعل ترکیبی) و از این رو دو مفعول می گیرد.
تذکر: جعل گاهی به معنای صیرورت است، که در این صورت متعددی نیست و زمانی به معنای ایجاد است، که در این حال متعددی به یک مفعول است؛ مانند: (وجعل الظلمات والنور) (976) و گاهی به معنای تصییر و قرار دادن است؛ نظیر آیه محل بحث که متعددی به دو مفعول است. 2- تقدیم ذکر آفرینش انسان بر آفرینش نظام کیهانی از قبیل تقدیم آیات انفسی بر آفاقی است؛ گذشته از آن که هدف در آیه محل بحث ذکر منافع و مصالح انسان است، که قهراً متاخر از هستی خود انسان خواهد بود.
لکم: لام در لکم برای غایت و فایده (نه علت غایی) است، یعنی تدبیرهای که نمونه هایش در این آیه ذکر شده، برای تامین منافع شما انسانهاست.
الارض: ارض اسم جنس است و بر هر چه در مقابل سماء قرار گیرد اطلاق می شود و در قرآن کریم اطلاقاتی دارد که برخی وسیعتر از برخی دیگر، زیرا گاهی بر منطقه خاصی از زمین اطلاق می شود؛ مانند (یا قوم ادخلو الارض کفاتا) (977) و گاهی نیز مراد از آن مجموع عالم ملک در برابر عالم ملکوت است، مانند: (الله نور السموات والارض)، (978) (وله المثل الاعلی فی السموات والارض) (979)
السماء: علت تکرار کلمه سماء در جمله (والسماء بناء و انزل من السماء ماء) و نیاوردن ضمیر به جای اسم ظاهر آن است که سمائی که همچون خیمه ای بر زمین سایه افکنده و مانند سقفی بنا شده است (980) با آسمانی که محل ریزش باران است فرق دارد. آسمان اولی محل نظام کیهانی و اختران ثابت و سیاری است که در مدارهای ریاضی، نه طبیعی، سیر می کند؛ چنانکه از اقدمین موروث است و متاخران به آن رسیده اند؛ نه در اجرام فلکی و اجسام سپهری که در محورهای طبیعی قرار دارد؛ چنانکه قدما می پنداشتند، ولی آسمان دومی همانت جو متراکم بالای زمین است که جایگاه ابرهاست.
تذکر: تعبیر از آسمان حسی به سقف در آیه: (و جعلنا السماء سقفا محفوظا)(981) به حسبت دید ظاهری بشر است؛ چنانکه تعبیر از آن به بناء نیز به همین مناسبت است.
به: در جمله (فاخرج به من الثمرات)، باء در به برای سبیت است و خداوند با این کلام نظام سبب و مسببی در جهان عینی را تایید می کند. گرچه علل و عوامل مادی در رویش گیاهان و پرروش میوه های متنوع سهم به سزایی دارد، لیکن گذشته از آن که همه آنها مخلوق خداوند است، تاثیر آنها در پیدایش و رویش تاثیر اعدادی است، نه فاعلی.
الثمرات: ثمر عبارت است از هر چیزی که از چیز دیگر حاصل و متولد شود؛ مطلوب باشد یا نامطلوب و مادی باشد یا معنوی در امور مادی خوراکی باشد یا غیر خوراکی. در قرآن کریم ثمر به انواع میوه های درختان و محصول بوته ها، یعنی مجموع فرآورده های باغداری و کشاورزی اطلاق شده است، مانند: (ثم کلی من کل الثمرات)، (982) (ونقص من الاموال والانفس والثمرات). (983) در آیه محل بحث نیز مراد از ثمرات چنین معنایی است. (984)
تذکر: چون رزق اعم از ماکول و ملبوس و... است، بنابراین، هر چه برای بشر سودمند است خواه به واسطه و خواه بی واسطه، رزق است. از این رو قرآن چنین می فرماید: (متاعا لکم ولا نعامکم) (985) (کلوا وارعوا انعامکم) (986)
اندادا: انداد جمع ند به معنای مثل و شبیه نیست، بلکه به معنای چیزی است که در مقابل شی ءو مخالف آن باشد و ادعای مماثلت در اعمال و امور نیز داشته باشد. پس در معنای ند سه عنصر ملاحظه شده: مقابلت، مخالفت و ادعای مماثلت و اگر در موردی هر سه قید ملاحظه نشود، کاربرد واژه ند مجاز خواهد بود. بر این اساس، ند خدا شامل می شود آنچه را که در مقابل خدا قرار گیرد و مخالف اراده او باشد و ادعای معبود و مطاع بودن نیز داشته باشد و این معنای جامع مصادیق گوناگونی دارد؛ مانند هوای متبع، امیر مطاع و مال محبوب و همچنین اصنامکی که بت پرستان به تاثیر آنها در امور معتقد بودند. (987)
و انتم: جمله (وانتم تعلمون) حال برای فاعل (فلا تجعلوا) و متعلق آن محذوف است. حذف متعلق مفید عموم است؛ یعنی، شیئی از اشیا و شخصی از اشخاص (فرد یا گروه) را شریک و ند خداوند قرار ندهید، در حالی که همه شما از آگاهی توحیدی برخوردارید. علل و عوامل آگاهی متعدد است : برخی از آنها مشرک است؛ مانند فطرت توحیدی و نیز توان استدلال فی الجمله، نه بالجمله و برخی از آنها مختص به اهل کتاب است، مانند آنچه در آثار پیامبران گذشته و کتابهای آسمانی آنان ثبت شد. بنابراین، اگر شخصیت حقیقی یا حقوقی به نحو استقلال مورد اطاعت قرار گیرد به امید انتفاع مادی، چنین کار مذمومی شرک خواهد بود و هرگز با دانش توحیدی سازگار نیست. قرآن کریم در عین حرمت نهادن به همه علل و عوامل اقتصاد، تنها منبع مستقل ارتزاق را خداوند می داند: (ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین)، (988) (فابتغوا عند الله الرزق واعبدوه واشکروه له الیه ترجعون) (989)

درجات نعمتها و متنعمان

خدای سبحان در آیه قبل همه انسانها را مخاطب قرار داد و با خطاب (یا ایها الناس) آنان را به عبادت رب خالق مدبر فرا خواند و در این کریمه به ذکر نعمتهایی می پردازد که به انسانها ارزانی داشته است. تبیین نعمتها در قرآن کریم متناسب با مخاطبانی است که خداوند با آنان سخن می گوید.
خداوند در جایی که مخاطبان او توده مردم باشند ربوبیت خویش را در قالب ذکر نعمتهای ظاهری تبیین می کند؛ نعمتهایی که حیوانات نیز با انسان در بهره برداری از آنها شریکند و با تعبیرهای لطیفی مانند (متاعا لکم ولا نعامکم) (990) یا (کلوا وارعوا انعامکم) (991) از آنها یاد می کند، ولی در جایی که مخاطب خداوند مومنان هستند ربوبیت خود را در قالب ذکر نعمتهای باطنی، مانند ارسال رسل، انزال کتب و جعل نبوت و امامت و خلافت تبیین می کند که انسان در این مرحله در ردیف فرشتگان قرار می گیرد؛ چنانکه در آیه شریفه (شهد الله لا اله الا هو والملائکه و اولو العلم قائما بالقسط) (992) که سخن از شهادت بر وحدانیت حق است، انسان در ردیف فرشته قرار گرفته است.
در آیه مورد بحث ابتدا از زمین که بستر مناسبی برای زندگی است سخن به میان آمده و چون زمین به تنهایی برای پیدایش و پرورش انسانها، حیوانات و گیاهان و جمادات کافی نیست، سپس سخن از بنای برافراشته آسمان به میان آورد. بر اثر تابش خورشید است که آبها به بخار تبدیل می شود و با پیدایش ابر و ریزش باران گیاه می روید و رشد می کند و حیوان و انسان سیراب می شوند و با گردش و حرکت زمین و ستارگان آسمان است که فصول گوناگون پدید می آید و حیات انسان و حیوان و گیاه بر روی زمین تامین می شود.

توحید ربوبی

خدای سبحان هنگامی که در صدد بیان چگونگی اداره حکیمانه عالم است کارها را به فاعلهای قریب نسبت می دهد و در پایان می فرماید: این مجموعه، ساخته حکیمانه، من است. به همین جهت بارش باران را گاهی به ابر، گاهی به باد و سرانجام به خودش نسبت می دهد؛ مانند (وارسلنا الریاح لواقح)، (993) ولی در جایی که در صدد بیان توحید ربوبی باشد، همانند آیه مورد بحث، پدیده ها و دگرگونیها آن را مستقیماً به خود اسناد داده، می فرماید: (ان الله فالق الحب و النوی)؛ (994) خداوند شکافنده دانه هاست، (افرایتم ما تحرثون ءانتم تزروعونه ام نحن الزارعون) (995) شما بذر را به خاک می سپارید، ولی نمی دانید ما چگونه این بذر را زنده می کنیم. خداوند حرث را به کشاورز و زرع را به خود نسبت می دهد.
همه عوامل موثر در پیدایش و پرورش پدیده ها، مجاری فیض و سربازان الهی هستند: (ولله جنود السموات والارض). (996) چنین نیست که خداوند تنها سرحلقه سلسله علل باشد، بلکه ربوبیت الهی نامحدود است و در کارهای جزیی ظاهری هم دست خدا را می توان دید: (فاینما تولوا فثم وجه الله). (997) در بحثهای بطلان دور و تسلسل که زنجیره علل را ذکر می کنند، برای این است که ذهن را آشنا کنند، نه این که خدا فقط سرحلقه زنجیره علل باشد و حلقه های وسط و نازل جدای از خدا باشند؛ چون او بر هر چیزی احاطه دارد و انسان سالک صالح وقتی به سرحلقه می رسد، آنگاه می فهمد که محیط بر همه، خداست. چنین سالک هر چیزی را مشاهده می کند می توان به عنوان این که آیت حق و محاط خداست، همان جا خدای سبحان را نیز با چشم جان مشاهده کند.
حاصل این که، با توجه به مفاد آیه مورد بحث که توحید ربوبی است اداره همه امور کلی و جزئی عالم مستقیماً به دست خداست همه عالم امکان مجاری فیض و آیات اوست. از این رو قرار دادن خداوند در سرسلسله حلقات علی و معلولی تنها برای آشنایی ذهن است وگرنه خداوند در همه حلقات بدون امتزاج، اتحاد و حلول حضور مستقیم دارد.