تسنیم تفسیر قرآن کریم جلد 2

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

7- آیات آفاقی و انفسی

عبارت (الذی خلقکم) از آیات انفسی و (والذین من قبلکم) از آیات آفاقی است؛ چون هر چه جدای از نفس متفکر باشد از آیات آفاقی است، گرچه آن شی ء خارج از متفکر، نسبت به دیگران از آیات انفسی به شمار آید و چون تاثیر آیات انفسی بیش از آیات آفاقی است گرچه آن آیات آفاقی زمانا پیش از آیات انفسی باشد، از این رو خلقت مخاطبان را پیش از آفرینش تبار و نیای آنان ذکر کرد؛ گرچه خلقت اجدادشان زمانا پیش از خلقت خود آنها است. به هر تقدیر، تفکر درباره آفرینش خویش و گذشتگان اعم از نیاکان و دیگران موجب اعتراف به توحید خالقی می شود.
البته اندیشیدن درباره آفرینش نیاکان از آن جهت که تفکر درباره مبادی وجودی خود انسان است، ممکن است نسبت به او نیز از آیات انفسی به شمار آید، ولی عنوان (الذین من قبلکم) اعم از نیاکان است.
دلیل تقدم آیات انفسی بر آیات آفاقی نیز این است که انسان پیش از پرداختن به دیگران باید به خود بپردازد و در خود تامل کند تا خدا را بشناسد.
تذکر: جمع بین آفرینش مخاطبان و آفرینش گذشتگان جریان اصل تشبه در حیات و ممات را به همراه دارد و از این جهت مفید موعظه نیز خواهد بود.

8- علیت اعدادی گذشتگان نسبت به آیندگان

چون گذشتگان علل اعدادی آیندگانند، نه علل فاعلی آنها و تاثیر آنان تنها جنبه اعدادی است، نه بیش از آن، خداوند فرمود: (خلقکم والذین من قبلکم) و نفرمود: خلکقکم بالذین من قبلکم. پس گذشتگان واسطه در علیت فاعلی معاصران نیستند، یعنی، آنان نه تنها فاعل بالذات نیستند، بلکه واسطه در فاعلیت نیز نیستند و تنها سهم اعدادی دارند و با این بیان روشن می شود که در آیه بعد که درباره باران می فرماید: (فاخرج من الثمرات رزقا لکم)، تنها ناظر به جنبه آلی و وسیله بودن باران است، نه علیت فاعلی آن.

بحث روایی

1- گستره عبادت و مصادیق آن
الف: معرفت
- عن الرضا (علیه السلام): ... اول عباده الله معرفته واصل معرفته الله توحیده و نظام توحید الله نفی الصفات عنه، بشهاده العقول ان کل صفه و موصوف و شهاده کل صفه و موصوف مخلوق و شهاده کل مخلوق ان له خالقا لیس بصفه و لا موصوف و شهاده کل صفه و موصوف بالاقتران بالحدث و شهاده الحدث بالامتناع من الازل الممتنع من الحدث(945)
ب: اعتقاد
- عن العسکری (علیه السلام) فی قوله (اعبدوا ربکم): اجیبوا ربکم من حیث امرکم، ان تعتقدوا ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و لا شبیه و لا مثل، عدل لا یجور، جواد لا یبخل، حلیم لا یعجل، حکیم لا یخطل، و ان محمدا عبده و رسوله صلی الله علیه و آیه الطیبین و بان آل محمد افضل آل النبیین و ان علیا افضل آل محمد و ان اصحاب محمد المومنین منهم افضل صحابه المرسلین و بان امه محمد افضل امم المرسلین... (946)
ج: تفکر
- عن الصادق (علیه السلام): افضل العباده ادمان التفکر فی الله و فی قدرته (947)
- عن الرضا (علیه السلام): لیس العباده کثره الصلاه والصوم، انما العباده التفکر فی امر الله عزوجل (948)
د: فرایض
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): لا عباده کاداء الفرائض(949)
- عن علی بن الحسین (علیه السلام): من عمل بما افترض الله علیه فهو من اعبد الناس (950)
- فی وصیه النبی (صلی الله علیه وآله) لعلی (علیه السلام): یا علی! من اتی بما افترض الله علیه فهو من اعبد الناس (951)
ه: ورع و صمت
- عن الباقر (علیه السلام): ان اشد العباده الورع (952)
عن الصادق (علیه السلام): ما اعبد الله بشی ء افضل من الصمت والمشی ء الی بیته (953)
و: تکریم اهل بیت (علیه السلام)
- عن رسول الله (صلی الله علیه وآله) (لبریده): یا بریده ان من یدخل النار ببغض علی اکثر من حصی الحذف الذی یرمی عند الجمرات. فایاک ان تکون منهم. فذلک قوله تبارک و تعالی: (اعبدوا ربکم الذی خلقکم): اعبدوه بتعظیم محمد و علی بن ابی طالب... (954)
- عن الرضا (علیه السلام): النظر الی ذریتنا عباده، فقیل له: یابن رسول الله! النظر الی الائمه منکم عباده او النظر الی جمیع ذریه النبی (صلی الله علیه وآله)؟ قال:
بل النظر الی جمیع ذریه النبی (صلی الله علیه وآله) عباده ما لم یفارقوا منها جه ولم یتلوثوا بالمعاصی (955)
ز: کسب حلال و صرف آن
- عن النبی (صلی الله علیه وآله): العباده سبعون جزء افضلها جزء طلب الحلال (956)
عن النبی (صلی الله علیه وآله): یا اباذر لیکن فی کل شی ء نیه حتی فی النوم والاکل (957)
اشاره: عبادت از شئون حکمت عملی است، گاهی بر مجموع اعتقاد، تخلق و عمل و گاهی بر جزء خاص از دین اطلاق می شود و غالباً رفتارهای سنتی، اعم از واجب و مندوب را عبادت می نامند. اطلاق عبادت بر معرفت به معنای حکمت نظری و دانش ویژه به اعتبار وجوب یا استحباب تحصیل آن است وگرنه عنوان عبادت بدون قرینه بر خود علم اطلاق نخواهد شد. آنچه در احادیث مزبور بازگو شد بیان برخی مصادیق عنوان عام عبادت است، که به مناسبتهای خاص یاد شده است. آنچه ره آورد ابتدایی پیامبران (علیهم السلام) است عبادت به معنای جامع بین اعتقاد، اخلاق و اعمال است که در برابر تمرد و سرکشی قرار دارد، زیرا عبادت همان خضوع فروتنانه در برابر خداست، در قبال طغیان در فنا و ساحت الهی و آیه (و لقد بعثنا فی کل امه رسوله ان اعبدو واجتنبوا الطاغوت) (958) ناظر به این معنای جامع است. درباره تفکر عبادی در آینده مطلبی ارائه می شود.
انسان مومن می تواند به همه کارها و شئون خود صبغه عبادی بدهد، زیرا روح عمل به نیت است: لا عمل الا بالنیه. (959)
نگاه به فرزندان پیامبر اکرم (ژ) که در برخی روایات شده، عبادت تلقی شده است از آن روست که یادآور رسالت رسول خدا و آن بیت رفیع است، همان گونه که نگاه به عالم یا نگاه به در خانه او عبادت است، چون انسان را به یاد خدا می اندازد.
2- ارکان عبادت
الف: اخلاص
- عن ابی بصیر: سالت ابا عبدالله (علیه السلام) عن حد العباده التی اذا فعلها فاعلها کان مودیا، فقال: حسن النیه بالطاعه (960)
عن امیرالمومنین (علیه السلام): من لم یختلف سره وعلانیته و فعله و مقالته فقد ادی الامانه و اخلص العباده (961)
بب: انقطاع از خلق
- عن الباقر (علیه السلام): لا یکون العبد عابدالله حق عبادته حق ینقطع عن الخلق کلهم الیه فحینئذ یقول: هذا خالص لی یقبله بکرمه. (962)
عن الصادق (علیه السلام): ... فی التواره مکتوب یابن آدم تفرغ لعبادتی املاء قلبک غنی و لا اکلک الی طلبک و علی ان اسد فاقتک و املا قلبک خوفا منی و ان لا تفرغ لعبادتی املا قلبک شغلا بالدنیا ثم لا اسد فاقتک واکلک الی طلبک (963)
ج: تفقه
- عن علی بن الحسین (علیه السلام): لا عباده الا بتفقه (964)
دد: استمرار
- عن رسول الله (صلی الله علیه وآله): ما اقبح بعد الغنی... واقبح من ذلک العابد لله ثم یدع عبادته (965)
اشاره: امور یاد شده به نحو یکسان در عبادت دخیل نیست، زیرا بعضی از آنها در اصل صحت عبادت نقش دارد؛ مانند نصاب لازم از اخلاص و پرهیز از شرک جلی و خفی، نظیر ریا و برخی از آنها در کمال عبادت دخیل است، نه در اصل صحت آن؛ مانند مرحله بالای اخلاص، نظیر انقطاع از ماسوی الله. تفقه نیز همانند اخلاص بر دو قسم است: قسمتی از آن در اصل صحت عبادت دخیل است، زیرا بدون علم به ارکان، اجزاء، شرایط، موانع و خلل عبادت، شروع جدی در آن میسور نیست و قسمتی از آن در کمالعبادت معتبر است، نه در اصل صحت آن.
استمرار عبادت برای آن است که هم از آسیب مستمر وسوسه و دسیسه اغوای شیطان رهایی حاصل شود و هم از فیض دایم و جاودانه الهی بهره گرفته شود.
ترک عبادت مطلق است و شامل ترک همه عبادتها می شود؛ چنانکه شامل ترک عبادت خاص نیز می شود. بنابراین، کسانی که برنامه عبادتی خاص داشته، سپس آن را ترک می کنند؛ مشمول این بیان هستند.
3- سر تشریع عبادت
- عن الرضا (علیه السلام): فان قال: فلم یعبدوه؟ قیل: ائلا یکونوا ناسین لذکره ولا تارکین لادبه و لا لاهین عن امره و نهیه، ژ کان فیه صلاحهم و قوامهم فلوا ترکوا بغیر تعبد لطال علیهم الامد فقست قلوبهم (966)
اشاره: عبادت که نحوه ای تادب در پیشگاه خداست، برای آن است که یاد حق در دل انسان زنده بماند و همچنین برای آن است که انسان از امر و نهی الهی اعراض نکند و به لهو اشتغال نورزد. اگر انسان عبادت نکند به تدریج قلب او بر اثر رسوبات گناه مانند سنگی سخت خواهد شد؛ چنانکه در سوره حدید آمده است: (فطال علیهم الامد فقست قلوبهم). (967)
در مناطق ییلاقی که آبهای معدنی می جوشد بستر چشمه ها در آغاز جوشش آب، سرسبز و خرم می شود؛ ولی چون آن آب با رسوبات همراه است، پس از مدتی آب راه جوشش خود را می بندد و زمین را نیز از خرمی باز می دارد. توجه قلب همانند آب زلال چشمه است و گناه در حکم رسوباتی است که راه توجه انسان به خدا را می بندد.
4- عبادت عاشقانه
- عن ابی عبدالله (علیه السلام): العباده ثلاثه: قوم عبدوا الله عزوجل خوفا فتلک عباده العبید و قوم عبدوا الله تبارک و تعالی طلب الثواب فتلک عباده الاجزاء و قوم عبدوا الله عزوجل حبا له فتلک عباده الاحرار و هیم افضل العباده (968)
- عن رسول الله (صلی الله علیه وآله): افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا یبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسر ام علی یسر. (969)
اشاره: عبادت بر اساس محبت خدا بهترین عبادت است. از سیاق روایت اول و جمله پایانی آن برمی آید که اقسام دیگر عبادت نیز صحیح است، ولی بهترین قسم آن عبادت محبانه و عاشقانه است. البته کسی که فقط رهیدن از دوزخ یا رسیدن به بهشت را بخواهد، یعنی مطلوب بالذات او اینها باشد و خدا را وسیله قرار دهد او اصلاً خدا را عبادت نکرده است.
عبادت برای بهشت که در این گونه روایات آمده، آن است که انسان خدا را عبادت کند، لیکن چون نمی داند از او چه بخواهد، از او بهشت می طلبد. این عبادت صحیح ولی متوسط است. انسان باید به عبادت بلکه به معبود عشق بورزد، نه این که آن را برای رسیدن به بهشت یا رهیدن از دوزخ انجام دهد. غرض آن که، اگر کسی خود را همتای خدا بداند و عبادت را یک نوع تعامل، تعاطی و داد و ستد همسان بین موجر (اجیر) و مستاجر بداند که اگر چیزی به اجیر نرسد، هرگز عبادت نمی کند، چنین عبادتی باطل است، ولی اگر عبادت را نوعی تخضع، تذلل و اطاعت عبد در فنا و ساحت مولا بداند، لیکن بر اثر ضعف معرفت از یک سو، و کمی همت از سوی دیگر، نداند از مطاع، متبوع و ولی نعمت خود چه بخواهد، عبادت او درست، لیکن کم ثواب است.
واژه عشق که در روایت دوم آمده، از عشقه گرفته شده است، عشقه همان پیچک است که وقتی در کنار درختی سرسبز می روید، آن را به عنوان تکیه گاه خود احاطه می کند و آن می تند و راه نفس کشیدن را بر آن می بندد و در نتیجه برگهای آن درخت همانند رخ عاشق زرد می شود.
برترین مردم کسی است که به عبادت بلکه به معبود عشق بورزد و با بدن خود با ظاهر عبادت در ارتباط باشد و برای عبادت فارغ البال باشد. انسان گرچه زهد سلمان و تمکن سلیمان داشته باشد عاشق عبادت بلکه عاشق سلمان و تمکن سلیمان داشته باشد باید عاشق عبادت بلکه عاشق معبود باشد، چنانکه سلیمان (علیه السلام) با داشتن همه امکانات زندگی همانند سلمان بلکه کاملتر از او زندگی می کرد.
مرحوم مولی صالح مازندرانی در ذیل این حدیث، پس از تفسیر عشق به افراط در محبت، می گوید:
برخی اشکال کرده اند که حکیمان عشق را در مباحث طبیعی و طبی جزو بیماریها دانسته اند و در مسائل الهی از برترین کمالها و سعادتها به شمار آورده اند. بنابراین، ممکن است میان این دو سخن تخالفی انگاشته شود، لیکن این پنداری نادرست است، عشق بدنی حیوانی شهوانی است، ولی آنچه در الهیات مطرح است عشق روحانی انسانی نفسانی و ممدوح است. عشق حیوانی به مجرد وصال و اتصال زایل و فانی می شود، اما عشق الهی همواره پایدار و فزاینده است. (970)
5- تفکر در آفرینش انسان
- عن العسکری (علیه السلام): فی قوله تعالی (یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم) من نطفه من ماء مهین فجعله فی قرار مکین الی قدر معلوم فقدره فتعم القادر رب العالمین... (971)
اشاره: گرچه تفکر عادی شامل هر گونه معرفت دینی می شود، لیکن درباره برخی از آنها به حسب تناسب حکم و موضوع، حدیث خاصی رسیده است. آنچه درباره این آیه وارد شده ناظر به تفکر درباره آفرینش انسان در خصوص بخش بدن است، نه روح، یعنی، معادل بخشی از آیه 12 سوره مومنون و آیه 5 سوره حج است که با صرف نظر از ذیل آیه: (ثم انشاناه خلقا اخر...) ناظر به تکامل بدن انسان در ظل ربوبیت الهی و تدبیر خدایی است.
6- معنای لعل
- عن علی بن الحسین (علیه السلام) فی قوله تعالی (لعلکم تتقون): و (لعل) من الله واجب لانه اکرم من ان یعنی عبده بلا منفعه و یطمعه فی فضله ثم یخیبه. الاتری انه کیف قبح من عبد من عباده اذا قال لرجل: اخدمنی لعلک تنتفع منی و تخدمنی ولعلی انفعک بها فیخدمه ثم یخیبه و لا ینفعه. فالله عزوجل اکرم فی افعاله وابعد من القبیح فی اعماله من عباده (972)
اشاره الف: اگر از آیه مزبور و مانند آن وعده استظهار شود، وفای آن از خداوند واجب است و وجوب آن یجب عن الله است، نه علی الله.
ب: کلمه (لعل) برای ترجی یا اشفاق نیست، گرچه زمخشری چنین گفته است؛ (973) زیرا یا هراس از خصوصیت مورد استعمال است، نه دخیل در موضوع له یا مستعمل فیه. پس اگر کسی بگوید: لعل زیدا یکرمنی او یهننی، به معنای استعمال لعل در امید اکرام، یا هراس از اهانت نیست، بلکه در خصوص توقع پدیده ای است، (اعم از از نافع یا ضار) که احتمال تحقق آن بیش از عدم تحقق آن است، زیرا امید با شک محض نیست، بلکه با ترجیح جانب تحقق است.
ج: مورد کاربرد لعل زمینه اقتضاء است، نه علت تام. گوینده یا شنونده گاهی قاطع به وجودند و گاهی قاطع به عدمند و گاهی شاکند و قطع و شک آنان گاهی منطقی است و گاهی روایی و هر گوینده ای بر اساس قطع یا شک خود الفاظ را به کار می برد و انتخاب کلمات برابر با تشخیص استعمال کننده است، بدون آن که معیار سلامت یا غثاثت باشد. به هر تقدیر، گرچه ذات خداوند به طور قطع می داند که چه کسی با حسن اختیار خود اهل تقواست و چه شخص با سوء اختیار خویش اهل طغوا و هرگز شک، جهل، سهو، نسیان، خطا و مانند آن در حریم کبریایی او راه ندارد، لیکن مقام فعل همان مقام اقتضاء است، نه سبب تام و استعمال کلمه لعل به لحاظ مقام فعل است، نه به لحاظ متکلم.
7- تقوا، غایت خلقت یا عبادت؟
- عن علی بن الحسین (علیه السلام): (لعلکم تتقون) قال: لها وجهان: احدهما خلقکم و خلق الذین من قبلکم لعلکم تتقون ای لتتقوا کما قال الله: (و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون) والوجه آلاخر: (اعبدوا ربکم...) ای اعبدوه لعلکم تتقون النار (974)
- عن امیرالمومنین (علیه السلام): فاتقوا الله عباد الله جهه ما خلقکم له واحذروا منه کنه ما حذرکم من نفسه (975)
اشاره: مجلسی (رحمه الله) در ذیل حدیث اول می گوید: لها وجهان اقول: الفرق بینهما انه علی الاول عله الخلق و علی الثانی عله العباده والقاضی ذکر الاول وضعفه بانه لم یرد فی اللغه و اختار انه حال الضمیر فی اعبدوا او عن مفعول خلقکم.
آنچه از قاضی نقل شد همان است که آلوسی از استاد قاضی عبدالجبار نقل و نقد کرد و نیازی به تکرار نیست. همان طور که در بحث تفسیری گذشت، پیوند تقوا با عبادت بیش از ارتباط آن با خلقت است. بنابراین، تقوا غایت عبادت خواهد بود.
الذی جعل لکم الارض فرشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به، من الثمرات رزقالکم فلا تجعلوا الله انداد وانتم تعلمون.